مدیریت صحنه سیاسى که بویژه در هنگام انتخابات نتایج خود را به نمایش مىگذارد، از کلیدىترین اقدامات گروهها و احزاب سیاسى است. یکى از ایرادات جدى جریان اصولگرا به افراطیون دوم خردادى از سال 76 به بعد آن بود که آنان به جاى مدیریت صحنه سیاست که کار خردمندانهاى است، در پى بر هم زدن صحنه و حاکم کردن آنارشیسم و هرج ومرج به جاى نظم مردمسالارانه بودند. آنارشیسم و فضاى ملتهب پدیده آمده بر اثر آن عملا رقابتها را از سطح رقابت سیاسى بخردانه به سوى نوعى نبرد براى بقاى ارزش ها به پیش برد و طبعا در این فضا، دیگر رقیب وجود نداشت، آنچه بود مبارزهاى تمام عیار با دشمنى بود که حیات سیاسى رقیب و بقاى ارزشها ووحدت ملى را نشانه گرفته بود. شکى نیست نمىتوان واژه "دشمن" را به راحتى و به صورت گسترده در رقابتهاى سیاسى به کار برد،لذا با کنار رفتن ابرها از افق سیاسى و فرو نشستن غبارهاى ابهام، اکنون جناح اصولگرا باید مجددا طرف مقابل خود را تعریف کند.ما باید به روشنى به این پرسش پاسخ دهیم که دوم خردادیان،را چه مىدانیم، دشمن یا رقیب؟ اتخاذ هر گزینه، رفتارى ویژه را براى ما ناگزیر خواهد کرد.از سوى دیگر، تردیدى نیست که پاسخ یک سویه به این پرسش امکانپذیر نیست. به عبارتى دوم خردادیان نیز با رفتار خود و اتخاذ رویکردى روشن قادرند به "ما" براى دستیابى به پاسخ درست، یارى رسانند. چنانچه در برابر ما،رادیکالهاى دوم خردادى صفآرایى نمایند و همچنان بر طبل نبرد علیه ارزشهاى دینى و ملى بکوبند،شکى نیست عقلا نمىتوانیم آنان را "رقیب" تلقى نماییم اما اگر با درکى درست افرادى چون "خاتمی" و "کروبی" دریافتهاند که باید اعتدال گرایان نه به عنوان پلى براى رادیکالها بلکه به عنوان بدنه اصلى و هدایتگران جریان دوم خرداد وارد صحنه شوند، روشن است که "ما" آنها را "رقیب" دانسته و در چالشى مردمسالارانه با آنان وارد خواهیم شد.هشت سال حاکمیت دوم خردادیان شاید درسهاى گرانبهایى براى همه داشته است از آن جمله براى "دوم خردادى ها" که دریابند ملت ایران خواهان "رادیکالیسم" در حوزه سیاست نیست و هیچ کس از اینکه در خانهاش آشوب و تنش حاکم باشد، رضایت نخواهد داشت. پس اگر مىخواهیم به افقهاى روشن براى ایران اسلامى بنگریم باید رفتارهاى جناحى را درون مرزهاى عقلانیت،اعتدال و کارآمدى سامان دهیم،والا این کشاکش بیهوده همچنان ادامه خواهد داشت.