صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۸۷۴
عبدالله شهبازى مقدمه: ما عادت کـرده ایم در شب امتحـان درس بخـوانیم .در بعد از انقـلاب هـمـه طرح ها ضربتى بـود و ضربتى هم خراب شد و این وضع تا همین اواخر کم و بیش ادامه داشت .حتى کارهاى مطالعاتى ما هم همین طور بوده است .هر مسأله اى یــکــبــاره مــطــرح و بــلافــاصــلــه بــه عــمـــل مى رسید .حتى مسائلى که کـارشناسـان در مدت دو سال مطالعه هم ممکن است به تصمیم گیـرى نرسند، ظرف یک روز تصمیم مى گیریم .به همین دلیل هـرگز نتوانستیم کارهاى جدى و کارشناسى را بـه حساب آوریـم ...مـاالـى مـاشـأالـلـه طرح هاى نیمه تمام داریم که قسمـتـى از آن بـــراثــر رؤیــاهــا، بلنـدپروازى هـا و بى حـســاب و کتـاب بـودن امــور بـــوده است .هر کسـى هـر کـجـا کـه رفتـه قـول داده که فلان کار را انجام دهد و به همین دلـــیـــل طـــرح هـــایـــى بـــا 5 تـــا45 درصـــد پیـشـرفت کار و نـیـمـه کـاره داریم که بـایـد براى آنها فکر کرد . (از سخنان دکـتـر حـسـن حـبـیـبـى ، معـاون اول پیشیـن رئیس جمـهـورى ، در همایش پنجاه سال برنامه ریزى توسعه در ایران ،18 اسفند 1377 )

بنیان‌هاى اجتماعى وضع کنونى
از منظـر تحلیـل تـاریخى ـ جامعه شناختى ، تحولات کنونى ایران ، که از دوم خـرداد 1376 به شکلـى بـارز تـجـلـى خــود را آغـاز کـرد، پـدیــده اى خلق الساعه یـا مـولـود تأثیر شخصـیـت فرهمند این یا آن فرد یا زیرکى و هشیارى و بـرنامه ریـزى این یـا آن گـروه و جنـاح سـیـاسـى نـیـسـت .ایـن تـحــول داراى بنیان هاى ژرف اجتماعى و به طور عمده پیامد محتـوم تحولات ساختارى اسـت کـه در طــول دو دهـه پـس از پــیــروزى انقلاب اسلامـى ایـران تکوین یـافـت . منظـور از تـحـولات سـاخـتـارى چنـان دگرگـونى هاى عمیـق و گـسـتـرده در آن گـروه از شاخص هاى اسـاسـى حـیـات اجتماعى است که جامعه کنونى ما را به جامعه اى متمایز با اواخـر دوران پهلوى و اوایل پـیـروزى انقلاب بـدل سـاخـتـه است .عمده ترین این تحولات به شرح زیر است :
 تحول در ترکیب جمعیتى
طى بیست سال پس از انقلاب در ترکیب جمعیتى کشور دگرگونى عمیقى پدید آمد و آن را به جامعه اى کاملا جوان بدل کرد .
هم اکنون ایران سومین کشور داراى جمعیت جـوان در جهان است و پنجـاه درصد از جمعیت کنونى کشور زیر 19 سال دارند .بیش از هفتاد درصد ایرانیان امــروزى در فـضـاى پـس از انــقــلاب اسلامى پرورش یافته اند، هیچ تصویرى از حکومت پهلوى و انقلاب اسلامى به طور مستقیم در ضـمـیـر خـود ندارنـد و حدود هفت میلیون تن از ایشان بین 15 تا 19سـال دارند .این گـروه اخیر یـک جمعیت انبوه نوجـوان است با سلایق و علایـق خـاص دوران نـوجوانى کـه هـم تماماً متولد پس از انقلاب هستند و هم پرورش یافته فضاى فـرهنگى و سیاسى پس از انقلاب .این فرآیند تداوم خواهد یافت .
به گفته دکتر مصطفى معین ، وزیر فـرهـنـگ و آمــوزش عـالـى ، افـزایـش جمعیت کشور در چهار دهـه اخـیـر بـه میزان 3.2 برابر بوده و پیش بینى مى کنیم که جمعیت ایران در سال 1385به بیش از 70 میلیون و 300 هزار نفر بـرسد که 27.63 درصد آن را افـراد زیر 15 سال تشکیل خواهند داد .
در هر جاى جهان که چنین تحول سریع جمعیتى رخ داده ، در کوتاه مدت عوارض بسیار عمیق و گاه مخاطره آمیز داشتـه است .مـورخین یـکـى از عـلـل انقلاب هاى متـعـدد و خـونین اروپـا در سده نـوزدهم مـیـلادى را تحـول سریـع جمعـیـتـى قـاره فوق در طـول این سـده مى دانند .این تـحـول ، که گاه از آن بـا عناویـنـى چـون « انفجار جمعـیـتـى » یـا «بمب جمعـیـتـى » یـاد مى شود، طبـعـاً پیامدهاى جـدى فـرهنگى ، سیـاسـى و اقتصادى دارد زیرا ناگهان و در فاصله اى کوتاه یک جامعه را به جامعه دیگر بدل مى کند .
در سده بیستم میلادى و به ویژه در نیمه دوم این سده ، کانـون این » انفجـار جمعیتى «به دنیاى پیرامونى منتقل شد . بـــراى نمونه ، طـى سـال هاى 1339ـ1354، جمعیـت مـکـزیـک از 27 میلیون نفر به 60 میلیون ، جمعیت ایران از 14 میلیـون نفر به 33 میلیون و جمعیت بـرزیـل از 35 میلیـون به 108 میلـیـون نفر و جمـعـیـت چـیـن از 554 میـلـیـون به 933 میـلـیـون نفـر افـزایـش یافت .
رشد شهرگرایى
یکى از پیامدهاى انقلاب اسلامى ایـران ، ایجاد تـحـول اساسـى در رابطـه میان شهـر و روستا بـود .این امر مولـود تصویرى است که نسل انقلاب از جامعه مطلوب در ذهن داشت و در آرمان هایى چون « فقـرزدایـى از روستاها » و تأمـیـن« امکانات رفاهى بـراى توده هاى مردم » تـجـلــى مــى یــافــت .بــرخـى از ایــن سیاست هـا امـروزه قابل نـقـادى جـدى اســت زیــرا فــاقـــد آن بــنــیــان هـــاى دوراندیشانه اى بـود که تعادل طبیعـى و مـعـقـول مـیـان شـهـر و روستـا و مـیـان شهرهاى کوچک و بزرگ را حفظ کند و در نتیجه به ایجاد شهرهاى انبوه و متراکم و آشفته و تـخـلـیـه بـسـیـارى از منـاطـق روستایى و عـشـایـرى انجامید بـا هـمـه تبعات سیاسى ، اقتـصـادى و فـرهنگـى آن .
در سـال 1355 جمعیـت شـهـرى کشور حـدود 16 میلیـون نفر بـود که در سال 1375 به 36.8 میلیون نفر رسید . بـه عـلاوه ، بـه دلـیـل اقـدامـات پــس از انقلاب (گسترشوسیع جاده ها، توسعه شبکه بـرق و ارتباطات و سایر خدمـات رفاهى در منـاطـق غیر شـهـرى ) بخـش مهمـى از جـمـعـیـت 23 .3 میـلـیـونـى روستـایـى و عـشـایـرى کشـور در سـال 1375 نیز از نظر فرهنگى تقریبا شهـرى شده بـود و خـواست هـا و توقعاتى مشابـه طـبـقـه مـتـوسط شهـرى داشت .براىنونه در سال 1357 میلیون خانـوار کشور تنها اندکى بـیـش از یـک میلـیـون خانوار فاقد تلـویـزیـون بودند . بدین سان ، در فاصله دو دهـه ایـران از یک جامعه نیـمـه شـهـرى به جامـعـه اى به طور عمده شهرى بدل شد .
اولا، این تحول بسیار سریع رخ داد و به دلیل ایجاد تلاطم ها و جابجایى ها و مهاجـرت هاى مداوم و وسیع ، ثبـات و تعادل ساخـتـارى را از جامعه سـلـب نمود .
ثانـیـاً، این تـحـول بـا رشد کـیـفـى فـرهنـگ کـشـور هـمـخـوان نـبـود و لـذا عوارض سیاسى و ارزشى مشخصى نیز به بـار آورد .این دگرگونى عظیم نـیـز، مـانـنـد تـحـول جمـعـیـتـى ، فـى نـفـسـه بحـران ساز است و جـوامعى را که سیـر مشابهى طى کرده اند با تبعات بسیار حاد سیاسى و فرهنگى مواجه ساخته است .
تحول در فرهنگ عمومى
در سال 1356 حدود 12 .8 میلیون نفر از جمعیـت ایـران باسـواد بودند .ایـن رقم در سـال 1375 بـه 43 میلیون نفر رسید .
در سال 1356 نسبت باسوادان در جمعیت هفت سال به بالاى کشور .5 47 در صـد بـود .این نـسـبـت در سـال 1375 به 79 .5 درصد رسید .
در سال 1375 نسبت باسوادى در مـنـاطـق شـهـرى 86 درصـد بــود .اگـر جمعیت پیر و از کارافتاده بى سواد از این آمار خـارج شوند، اکثریت چشـمـگـیـر جمعیت فعـال کـنـونى کشـور را باسـواد خواهیم یافت .امروزه 93 درصد گروه سـنـى 11 تـا29 سـال جـامـعـه ایـرانـى باسـوادند و این نسـبـت در بـسـیـارى از مناطق شـهـرى صد در صد گـروه سنـى فوق را شامل مى شود .
در دوران فوق نسبـت زنان باسـواد از 36 درصد به بیش از 74 درصد رسید که این نسبت در مناطق شهرى حدود 82 درصد است .
در این دوران ، تعداد دانش آموزان از 7 .5 میلیون نفر به حدود 19 میلیون نفر و تعداد دانشجویان از 154 هزار نفر به 1 .25 میلیون نفر و کمى بعد به 1.4 میلیون نفر رسید .در سال 1376 بیـش از 1 .5 مـیـلــیــون نـفــر داراى مـدارک دانشگـاهـى بـودند و بدین سـان شـمـار روشنفکران در حال و داراى تحصیلات دانشگاهى به بیش از سـه مـیـلـیـون نفـر مى رسید.
امـروزه ، به گفتـه وزیـر فـرهنـگ و آموزش عالى ، 54 درصد جوانان کشور از تحصیلات عالى برخوردارند و تعداد دانـشـجـویــان در هــر 100 هـزار نـفــر جمعیت به 2100 نفر رسیده است . این تحول در عرصه شاخص هـاى کمـى تـولیدات فـرهنگى نـیـز مـشـاهـده مى شود .بـراى نمونه ، در سـال 1355 کل کتب منتشره در کشور 1689 عنوان بود .در سـال 1375 این رقـم 12897 عنوان گزارش شده است در تیراژ قریب به .4 7میلیون نسخه .
پخش برنامه هاى صدا و سیما نیـز از 18800 ساعـت در سـال 1356 بـه بـیــش از 166 هـزار سـاعـت در ســال 1375 رسید . به این تـرتیب ، در فاصله دو دهـه پس از انقلاب ، جامعه ما از جامعه اى نیمه بى سواد به جامعـه اى بـاسـواد نیز تطور یافت.
افزایش سریع تحصـیـل کـردگان و روشنفکران جوان با تولید فکرى و تعمیق فـرهنگ متنـاسـب و هـمـخـوان نبـود در نتیجه این تحول نیز بحران ساز شد .
معضل دیگر، فـقـدان یـا ضـعـف تمهیدات و بـرنامه ریزى براى اشتغـال و بهره گیرى از نیروى تخصصى این گروه بود که امـروزه عملا به بیکـارى و وضع وخیم مالى بسـیـارى از آنان انجامیـده و در نتیجـه زمینه هـاى روانى لازم را براى عـدم رضایـت ایـشـان از وضع مـوجـود فراهم ساخته است .این عامل بسـتـرى براى رشد نـارضایتى سیاسى اسـت و از آنجـا کـه روشنـفـکـران از متـنـفـذتـریـن گروه هاى اجتماعى مرجع در هر جامعه بـه شـمـار مــى رونـد، مـى تـوانـنـد ایــن نارضایـتـى را به خانـواده هاى خـود و به بخش کثیرى از جامعه تسرى دهند .
حضـور نیروى عظـیم و دگرگون ساز نسل جدید در صحنه کشور بسیار دیر شناخته شد یا بسیار دیر جدى گرفته شد .
حتى امـروزه نیز به نظر مـى رسد به ابعاد گستـرده و عمیق حضور این نیـرو توجه کافى وجود ندارد و سیاست گذارى شایسته براى تأمین خواست ها و نیازهاى آن در کار نیست .مـدیـران نظام گـمـان مى بـرند که خـواست این نسل تـنـهـا در برخى از مسائل خـاص جـوانان ، ماننـد ازدواج ، مسکن و اشـتـغـال ، خـلاصـه مــى شـــود حــال آنــکــه ایـــن نـــســـل خـواست هـاى بلنـدپـروازانه نیـز دارد و درسـت مــانــنــد « نــســل انــقــلاب » ، مى خـواهد پـرچمدار تـحـول سیاسـى و اجتماعـى در جـامـعـه خـود شـود .این عامل هم مى تواند منفى و مخرب باشد و هم سازنده و مثبت .منفى و مخـرب در صورتى که تمایلات طبیعى این نسل شـنـاخـتـه نـشــود و بـه تـعــارض مـیــان خواست هاى آن با تمایلات و خواست نسل حـاکـم دامـن زده شود .سـازنده و مـثـبـت در صـورتى کـه بـرنـامـه ریـزى و هدایت صحـیـح و دوراندیشانه در کـار باشد .در صـورت تحقق شـق دوم ، به این نسل مى توان به عنوان نیروى محرکه بسـیـار قـدرتمـنـدى در عـرصه انـدیـشـه پژوهش و تولید و نیز در عرصه سیاست نگریست.
رشد مـصـرف گـرایـى و گـسـتـرش طبقه متوسط غیرمولد
جامعه ایـرانى در بیست ساله پـس از انقلاب اسلامى صحـنـه جـابـجـایـى عمیـق و گـسـتـرده در تـرکیـب طـبـقـات اجتماعـى نـیـز بـود که دست بـه دسـت تحولات پیشین چهره آن را متلاطم تر کرد و عناصر ثبات و تعادل نسبى ساختارى را، حداقل در کوتاه مدت ، سلب نمود .
سیاست هاى اقتصادى ـ اجتماعى بیست سال گذشته به بهبـود مالى وضع طبقات تهیـدسـت روستایى و شهـرى و افـزایش عظیم حجم طـبـقـه مـتـوسـط و هجـوم بخش کثـیـرى از جامعه به بـازار مصـرف انجامید .مع هذا، از آنجـا کـه این سیاست ها با حجمى بسیار بزرگ تر از شعارها همراه بود، نتوانست در میان ایـن گـروه هـا روان شـنـاسـى تـأمـیــن و رضایـت اجتماعى و سیـاسـى را فـراهم آورد و به عکس احساس«عدم امنیت » و تنـش روانى و تکاپـوى تب آلـود بـراى ارتقـاء در هـرم طبقـاتـى را در میـان ایـن گروه هاى اجتماعى نوخاسته سبب شد . تعارض این احساس که مى توان به وضع بهتـر دسـت یافـت و سـه وضع خـود با وضع مطـلـوب تـرى که همگـنـان بـه آن دست مى یافتنـد، نـوعى احسـاس پـس افتادگى و غبن مى آفرید .این وضع نیز بحران ساز است .
دانیل لرنر، جامعه شناس آمریکایى و اسـتـاد دانـشـگـاه هــاروارد، افـزایـش شکاف میان «تـوقعات »  و «واقعیت ها » را یکى از عوامل بحران ها و انقلاب هاى اجتماعى مى داند .طبق نظریـه او، کـه بـه « فــرمــول لـرنـر‌» معروف است ، محرومیت مولود نسبتى است که انسان میان خواست ها (توقعات)و یافت هاى خویش احساس مى کند .
بنابراین ، سیاست گذارى نسنجیده مى تـواند سـطـح ثـروت طبـقـات فـقـیـر جـامـعـه را افـزایـش دهـد در حـالـى کــه هیچگاه آنان بـه « احسـاس رفاه »دست نیابند و به عکس خـود را « محروم » تر از گذشته بپندارند و همواره از وضع موجود ناراضى باشند .
پـیـدایـش ایـن طـبــقــه مــتــوسـط نــوخـاسـتـه ، از آنـجـا کــه بــر بــنــیــاد آینده شناسـى و مـهـنـدسـى اجـتـمـاعـى صورت نگرفت ، معطوف به ایجاد یک طبـقـه مـتـوسـط مـولد نـبـود؛ یـعـنـى آن گروه هاى اجتماعى را که داراى جایگـاه باثبات و مفیدى در ساختار اجتماعى و اقتـصـادى بـاشـنـد، پـدیـد نـیـاورد .به عکـس ، ایـن مـوضـوع خـود بـه خـودى سـبـب انـبـاشـت مـقـادیـر عــظــیــمــى سرمایه هاى کوچک در دست گروه هاى کثیرى از اعضاى جامعه شد .
صاحـبـان ایـن سـرمـایـه هـا در پـى تحقق دو هدف بـودند :تأمین نیـازهاى مصـرفى و افزایش سـرمایه .هجـوم این نقدینگى کـلان به سوى مصرف رونقى بى سابقه در بازار کالاهاى مصرفى ایجاد کـرد و ایـران را بـه بـازار پـرســودى بـراى کمپانى هاى غـربـى بدل نمـود .تکاپـو براى افـزایش نقدینـگـى ایـن گـروه هاى نوکیسه را به سوى شاخه هاى هـرچه کم زحمت تر و پـرسودتر اقتصاد سـوق داد که در عین حال نیـازمند دانش و تجربـه نیز نـبـود .چنیـن بـود که افـزایش طبـقـه متـوسط در ایران عملا بـه افزایش بـازار مصرف کالاهاى کمپانى هاى جهانى از یـکـسـو و افــزایـش گــروه هـاى دلال و واسطه گر در مشـاغـل مـرتبط بـا مبادلـه کالاهاى مصرفى و خدمات مرتبط با این عرصه انجامید .به ایـن تـرتیب ، ظهور این طبقه متوسط انبوه و پرشمار به جاى آن که به نیروى محرکه اقتصاد تولیدى در ایران بدل شـود، به عاملى نـیـرومنـد در جهت نابسامان و فاسـد کـردن ساختار اقتصادى جامعه بدل شد .
اشـاعـه و رشـد فـرهـنـگ دلالـى و مصرفى و تب افزایش ثروت ، در فرهنگ جامعه نیز بـازتاب مستقیم و چشمگـیـر یافـت .نـتـیـجـهایـن دگـرگـونـى ژرف ، ساخـت زدایى یا بى اندام شدن جامـعـه بود .
مهاجرت مهـارنشدنى به شهـرهاى بزرگ ، به ویـژه تهـران ، افـزایش اشبـاع نشدنى تقاضا بـراى کالاهاى مصرفى و خدماتى ، از جمله مسکن ، اتـومبیل ، مواد غذایى و سـوختى ، همه و همـه از پیامـدهـاى ایـن تـحـول است .امـروزه مصـرف سوخـت فرآورده هاى نفتـى در ایران با کشـور 1.3 میلیـارد نفـرى چین بـرابـر اسـت و یـارانـه مـواد ســوخـتـى و انرژى زا در ده سال اخیـر حدود یکصـد میلیارد دلار ارزیابى مى شود .
افزایش طبقه متوسط فوق ، طبقات تهیدست شـهـرى و روستایى را از میـان نبرد، بلکه ترکیب و کیفیت آن را دگرگون ساخـت .یـعـنـى گـروه هاى جـدیـد بـه صفوف طبقات تهیدست رانده شدند که بعضاً در گذشته در صفوف طبقه متوسط جاى داشتند و دورانى از ثبات اجتماعى را تجربه کـرده بودند .از مهم تریـن ایـن اقشار تهیدست جدید باید به کـارمندان و به ویژه گروه هاى شاغل در حرفه هاى فـکـرى (ماننـدمـعـلـمـان )اشـاره کرد . انبسـاط و تـورم شدید حجـم دسـتـگـاه دیوان سالارى کشور تعداد حقوق بگیران مستقیم و غیرمستقیم نظـام را افزایشـى چشمگیر داد و این گروه در دوران هشله«سازندگى » سخت ترین فشارهاى مالى  را متـحـمـل شـد .ایـن گـروه بـه هـمـراه اعضاى خانواده هایشان بخش مهمى از اعضاى جامعه ایران را در برمى گیرند .
طبقه جدید و دیوانسالارى دولتى در مقابل این تحول طبقاتى در بدنه جامعه ، که از یکسو به اشاعـه فـرهنـگ مصرف و دلالى انجامید و از سوى دیگر به رانده شدن بخش هاى کثیرى از جامعه به صـفـوف طبـقـات تـهـیـدسـت ، نـوع جدیدى از تـراکم ثروت در بخش هایـى از جامعه شکل گرفت و ظهور طبقـات جدیـدى از کـلان ثـروتمـنـدان را سبـب شد، مهم تریـن و مـؤثرترین بخش ایـن گـروه در پیـوند با دستگـاه هـاى مـتـنـوع حـکـومـتـى و از طـریـق فـسـاد مـالـى و سوءاستفاده از اهرم هاى حکومتى پدیدار شد .
به عبارت دیگر، منشاء ثروت این «طبقه جدید » نیز ارتزاق از درآمد نفت و  رانت هاى حکومتى بود نه تولید و افزایش ثروت . این طبقه جدیـد کـلان ثـروتمنـد، مانند طبقه متوسط جدید فوق الذکر، دو رویکـرد اصلـى داشـت :اول ، ارضاى نــیــازهـاى مــصــرفــى ، دوم افـزایــش نقدینگـى .عـمـلـکـرد این گـروه نیـز بـه گسـتـرش فـرهنگ مـصـرف انجـامـیـد و بخش هاى کثیرى از آنان به واسطه ها و دلالان و تـوزیـع کـنـنـدگـان کـالاهـاى کمپانى هـاى غـربـى بـدل شـدنـد .ایـن طبقه ، به دلیل بـهـره مندى از امکانـات دولتى ، با برخى کانون هاى غربى پیوند بــــرقــــرار کــــرد و آســــان تــــریــــن و غیـرتخصصى تریـن راه افزایش و تکاثـر ثروت خود را در واسطه گـرى کالاهاى کمپانى هاى غربى یافت .این گروه هاى واسـطـه و دلال در سـیــاســت گــذارى اقتصادى کشور نیز دسـت داشت و بـه تب مصرف گستره اى بى سابقه بخشید .
پیامدهاى دگرگونى طبقاتى فوق و تأثیر آن بر سیاسـت گـذارى دولتى را در گشایش بـى سـابـقـه بـازار ایران بـه روى صنایـع جهانـى اتـومبیـل سـازى و رشـد فوق العاده تجـارت این کالا در ایـران از اوایـل دهــه 1370 شـمـسـى بـه عـیــان مى توان مشاهده کرد .بنابراین ، باید با نظر این محقق ایرانى موافق بود که تجربه صنعت خودروسازى و تجارب مشابه در سایر بخش هاى اقتصاد دولتى ایران در سال هـاى اخـیـر را بیـانـگـر « فـعـالـیـت خطرناکى »مى داند که « طبقه اى جـدیـد و انگل صفت» پیش مـى بـرد :طبقه اى «فرصت طلب و سـودجو »  و «مسلط بر بخـش دولتى اقتـصـاد ایـران » که بسیـار مایـل است خود را تکنـوکرات و ابزارى لازم براى تـوسعه اقتصادى و صـنـعـتـى کشور معرفى کند .
روشن نبـودن استـراتژى توسعـه در بخش صنعت و بـى تـوجهى به صنـایـع پربـازده و داراى مزیت نسـبـى بـالا، از جمله صنایع ماشین آلات و تجهیزات و ادوات کشاورزى و سوق دادن برنامه ها و در نتیجه انبـاشـت سـرمایه در بـخـش تولیدات (یابه عبارت صحیح تر مونتاژ ) خودرو، موجب تبدیل وزارت صنایع به یک نمایشگاه بزرگ فروش اتومبیل شده کـه نهـایـتـا رونق بـازار فـروشنـدگـان و طرف هاى خارجى قراردادهاى مـونتاژ و ساخت خودرو را فراهم و تهران و سایر شهرها را به پارکینگ انواع اتومبیل تبدیل نموده است .
یک محقق دیـگـر ایـرانى از حجـم عظیم واردات کالاهاى تجملى در دهـه 1370 سخن مى گوید :
بازرگانى ایران در اغلب سال هاى پس از مـشـروطیـت دچـار کـسـرى تـراز بوده ، ولـى دولت ها این کسـرى را بـاور داشته و دولت هاى صالح کوشیده اند که با تمهیداتـى از تـراز منفى بکاهنـد .امـا افزایش بى رویه واردات به ویژه در چهار ساله نخست زمامدارى دولت گذشته ، حکایـت از بـزرگ شدن این تـراز منفـى است به طورى که تراز بازرگانى کشور که در سـال 1368 رقـمـى مــعــادل 367 مـیـلـیـون دلار بـوده در سـال 1372 بـه 1207 میلیون دلار رسیده است که بیش از سه برابر افزایش در تراز منفى تجارى را نشان مى دهد که بخشى از آن واردات کالاهاى غیـرضرورى و تجملاتى بـوده است .
متأسفانه تجمـل گـرایى ، تـوجه به زیــبــایــى ظــاهــرى ، گــل چــیـــدن و اتومبیل هاى آنچنانى زیـر پـا داشـتـن از خصوصیات دولت گذشته بوده است . آمـار گـمـرک ایـران نـشـان مـى دهـد کـه واردات اقـلام زیـر :مــرواریـد اصــل ، سنگ هـاى گـرانبها، سنـگ هـاى نیمـه گرانبها، فلـزات گرانبها، فـلـزات داراى روکش یا رویه از فلزات گرانبها و اشیاى ساخـتـه شـده از ایـن مـواد، زیـورآلات فـانـتــزى و سـکـه کــه در ســال 1369 [حدود]  25 تن بـوده ، در سـال 1372 بـه 1323 تــن رسـیـده کـه حــیــرت آور مى نماید.
مـجـمـوعـه ایـن تـحـولات طـبـعـاً گسترش فساد مالى و انحطاط فـرهنگى و دگرگونـى ارزشى را در بر داشت و بـه نارضایتى شدید طبقات کمتر بهره مند و تهیدست انجامید.

نام:
ایمیل:
نظر: