منم که عصمت الله و، به ساقى عرش زیورم حبیبه خدا منم، حباب نور داورم رضاى من رضاى او،ولاى من ولاى او که من ولیهاله و ،زهر بوى مطهرم اعتقاد اکثر مردم بر این است یا معمولا چنین مىپندارند که مناقب یا فضایل حضرت زهرا (س) فقط به این جهت است که وى دختر حضرت رسول (ص) مىباشد .اما باید معتقد بود که حضرت فاطمه سلام الله ، صاحب ولایت کبرى است،یعنى همان طور که باید به ولایت رسول خدا (ص) و امیرالمومنین (ع) و حسنین (ع) اعتقاد داشت به ولایت این بانوى بزرگ نیز همان گونه معترف بود. از این رو شناخت درست حضرت فاطمه مرضیه، مهم و درخور توجه است . شناختى که باید از آغاز تولد تا لحظه شهادت مسیرى الهى و عرفانى را بپیماید.شیخ طوسى در مصباح مىگوید: ولادت آن حضرت در روز بیستم ماه جمادى الاخر بوده و برخى گفتهاند: در روز جمعه سال دوم بعثت ،علامه مجلسى روایت کرده است که پنج سال بعد از بعثت،حضرت فاطمه (س) از خدیجه متولد شد. درست از همان زمانها بودکه ام ابیها لقب گرفت، اگر ما قبول داریم حضرت محمد(ص) پدر امت اسلام است پس حضرت فاطمه سلام الله علیها مادر تمامى مسلمانان مىباشد. براى او نزد حضرت حق تعالى نه نام است، فاطمه ،صدیقه،مبارکه،طاهره،زکیه، مرضیه ،راضیه ،محدثه و زهرا فاطمه (س) از همه محبوبتر است. فاطمه یعنى "فطمت من الشر" بریده شده از بدىها. با این اوصاف اگر او به امیرالمومنین تزویج نمىنمودند، برایش کفوى ونظیرى بر روى کره زمین تا روز قیامت نبود. شیخ طوسى و شیخ مفید، از طریق عامه روایت کردهاند که حضرت رسول خدا (ص) فرمودند: فاطمه پاره تن من است ،هر کس او را شاد گرداند مرا شاد گردانیده و هر که او را آزار دهد، مرا آزار داده است. یا "فاطمه عزیزترین مردم است نزد من". با این میزان علاقه رسول خدا به فاطمه (س) چه کسى مىتواند جز وصى رسول خدا، شایستگى همسرى کوثر الهى را داشته باشد؟ چه کسى مىتواند امانتداری،شایستهتر و انسانى قابل اعتمادتر براى ودیعه گذاشتن این موجودعزیز،نزدش بر کره خاکى باشد، جز امام شیعیان على علیهالسلام؟اما فاطمه، فقط دختر نبى و همسر على و مادر حسنین دو سرور جوانان بهشت و مادر زینب کبرى نبود، او مادر پدر امت و یک مطهره و معصومه بود که مىتوان شخصیت او را از دیدگاه قرآن و روایات مورد نظر و تحقیق قرار داد. حضرت فاطمه از دیدگاه قرآن چنین است: انما یوید الله ، لیذهب عندکم الرجس اهل بیت و یطهر کم تطهیرا "خدا چنین مىفرماید که هر آلایش را از شما خاندان نبوت برد و شما را پاک و منزه گردانید" و قریب 300 نفر از پیامبر نقل کردهاند که فرمودند: این آیه در شان من (حضرت محمد) و على وفاطمه و حسنین مىباشد و ایشان براى اثبات و روشن نمودن حقیقت این امر کار بسیار جالبى نیز کردهاند که 9 نفر از اصحاب آن را نقل مىکنند به این شرح که ، بعد از نزول آیه ، حضرت رسول (ص) هنگام خروج از منزل، وقتى براى اقامه نماز صبح به مسجد مىرفتند، در مسیر حرکت خود به درخانه حضرت صدیقه آمده و این آیه را تلاوت کردند نیز حضرت امیرالمومنین در "یوم الدار" براى اثبات گفتار خود به این آیه تطهیر استناد نمودند و نیز در سوره بقره آیه 27 آمده است: "فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه" پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق تبارک وتعالى کلماتى را فرا گرفت و آن کلمات را وسیله قبول توبه خویش قرار داد.از پیامبر اعظم(ص) سوال کردند: آن کلمات که به وسیله آنها توبه آدم مورد قبول قرار گرفته شد چه بود؟ حضرت فرمودند: آدم با این کلمات از خدا خواست که توبهاش را بپذیرد:"به حق محمد و على و فاطمه وحسن وحسین توبه مرا قبول بفرما" پس خداى تبارک و تعالى توبه او را پذیرفت. این روایت را سیوطى در "در المنثور" و "بدخشانی" از "حافظ دارقطنی" و "ابن النجار" با ذکر سند نقل کردهاند. موارد این چنینى بسیار است و اما حدیث فاطمه از روایات که به دو دستهاند: یکى روایاتى که در آنها پنج تن مورد نظر بودهاند و دیگرى روایاتى که مخصوص به مدایح و فضایل حضرت صدیقه سلامالله علیها مىباشد. ما به بررسى دسته دوم مىپردازیم: خلقها من نور عظمه الله تبارک و تعالی،وهى ثلث النور المقصوم بینها و بین ابیها و یعلما "آفرینش زهرا علیه السلام از نور عظمت حضرت حق تبارک و تعالی، همان نور واحدى که حضرت رسول اکرم (ص) و على بن ابیطالب (ع) نیز از آن آفریده شدهاند و مایه خلقت فاطمه علیه السلام یک سوم همان نور بوده است."«هو (فاطمه) نور مخزون مکنون فى علم اللهو نورى نهفته در خزینه علم خدایی،نور مقدس،نور جلال،نور کمال، نور کبریایى الهى است.". فى انها من الکمات اللتى تلقها آدم و لیلى یا ابراهیم ربه "فاطمه سلام الله یکى از کلماتى است که حضرت آدم (ع) فرا گرفت و حضرت ابراهیم علیه السلام با همان کلمات امتحان شد،یعنى با کلمات محمدو على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام. یا اهل المحشر عضو ابصارکم على تجوز فاطمه "اى اهل محشر نگاهتان را فرو افکنید تا فاطمه عبور نمایدو شاعر چه زیبا و به حق مىگوید از زبان فاطمه سلام الله:به جز محمد و على که نور ما بود یکى ز انبیاء واولیا خدا نموده برترم محمدو على و من ،چو اصل و ام خلقیم من که باب خویش را در این مقام مادرم افسوس که بعد از رحلت پیامبر اعظم (ص) با زهراى مرضیه آن کردند که کردند. فدک را منع کردند،وى را به جهت حمایت از امامش سیلى زدند،جلوى دیدگان علی،خانهاش را آتش زدند، ضربه کشنده و فجیعى بر او وارد کردند،او را به بستر بیمارى سپردند تا به شهادت رسید، اما قبل از شهادت چون دیگر بزرگان دین قیامها کرد ورازها در هر قیامش داشت.على در راستاى سکوت و صبر، جریان سرنوشت امت را به سردمدارى فاطمه (س) نظارهگر بود. قیامى که در تاریخ همچنان جارى است . اولین قیام از واپسین لحظات حیات پیامبر (ص) شروع شد. بعداز پیامبر(ص) حضرت فاطمه در اقدامى شبانه به درب منزل انصار و مهاجر مىرود تا على(ع) را دریابند و وقتى رد خواستهاش را مىشنود کنار مزار پدر مىرود و با دردل کردن با پدرش برخى را وحشتزده و زبان اعتراض گشودمىیابد. از جمله اقدامات ایشان در آن قیام زنده کردن نام غدیر و احتجاج وى به غدیر بود. مقاومت فاطمه در مقابل غصب فدک و محکوم کردن آن با منطقى قوى و استوار و نمایان کردن منطق ضعیف و کور دشمنان جلوه دیگرى از قیام فاطمه (س) در این مرحله بود و با این کار لکه ننگى ابدى بر دامن برخى نشست.مرحله بعدى قیام فاطمه (س) در بستر بیمارى بود. در اولین اقدام براى زنانى که به عیادت او مىآمدند،در پاسخ احوال پرسى آنان شروع به سخن گفتن مىنمودو حقایق را آشکار مىکرد و از طریق آنان،شوهرانشان را تحریک مىکرد. بازتاب افشاگرى و سخنان حضرت در بستر بیمارى براى زنان مهاجر وانصار مىرفت که اندک اندک به انقلابى پرخروش مبدل گردد،لذا براى خنثىسازى این حرکت برخى صلاح را در این دیدند که به عیادت فاطمه(س) بروند تا علاوه بر تظاهر به همدردی، موج این انقلاب را در هم شکنند ،ولى فاطمه شرط ملاقات و سخن گفتن با آنها را این قرار داد که اعتراف و اقرار به این جمله از رسول خدا باشد که "فاطمه پاره تن من است،هر که او را بیازارد مرا آزرده است" وقتى اقرار کردند فاطمه (س) فرمود:"خدا و ملائک خدا را شاهد مىگیرم که شما مرا آزردید و رضاى خاطر من به جاى نیاوردید، من از شما ناخشنودم و آنگاه که به دیدار پیامبر نائل گردم از شما شکایت خواهم کرد".و قیام سوم ایجاد سوال در تاریخ است که حضرت وصیت کرد "اى على مرا در شب غسل بده،در شب دفن کن به گونهاى که کسى خبردار نشود". به این ترتیب سوالات متعددى در اذهان مسلمین در طول تاریخ همیشه وجود دارد. چرا دختر پیامبر شبانه غسل داده شد؟ چرا با جمع اندک هفت نفر تشییع شد؟ چرا خلیفه و جانشین رسول خدا در نماز و تشییع پیکر او حضور نداشت؟ چرا خلیفه مسلمین از قبر دختر پیامبر ناآگاه است؟ و ... این سوالات پاسخ مىطلبد و پاسخ آن یعنى پیروزى قیام فاطمه (س! ) و هرگز این سوالات بىپاسخ نخواهد ماند! لذا هم اکنون نیز فاطمه در قیام است.به راستى راز سکوت على و قیام فاطمه چه بود؟ آنها هر دو معصوم بودند اما یکى در مقابل حادثه سکوت اختیار کرد و دیگرى قیام؟در یک کلام مىتوان گفت: راز قیام فاطمه(س) در حفظ اصل و اصول و اصالتها بود و صبر و سکوت على (ع) براى حفظ فرع و فروع و ساختمان اسلام که با تلاش پیامبر بنا شده بود،یعنى جامعه اسلامى قیام فاطمه (س) براى حفظ اساس دین بود اما سکوت على (ع) براى حفظ ظاهر و شعائر بود و اگر هر دو براى حفظ اصل قیام مىکردند ازفرع و شاخههاى شجره نبوت چیزى باقى نمىماند و اصل و ریشه براى همیشه زیر خاک جهل مدفون مىشد.خصوصا با توجه به خاتمیت پیامبر اسلام،اگر هر دو براى حفظ فرع شجره نبوت قیام مىکردند، اصل از بین مىرفت و فرع بىاصل چندان دوامى نداشت و هرگز ثمر نمىداد.