«دولت کار، حرف نمی زند». این گزاره ای بود که برخی مدیران و مسئولان بلندپایه دولت نهم با اعتقاد جازم به آن کار خود را آغاز کردند.فرض نهفته در پس این عقیده هم این بود که اولاً کار و خدمت خود بهترین تبلیغ است. مدیری که به خوبی به وظایف خود در راه خدمت رسانی به مردم عمل می کند و مردم ثمرات خدمت بی منت او را در زندگی روزمره خود می بینند و احساس می کنند فرایند امور در یک مسیر روز به روز بهبود شونده قرارگرفته، نیازی به استخدام تبلیغاتچی و هر روز کارکرده و نکرده خود را در بوق کردن ندارد. ثانیاً این احساس به طور فراگیر نزد دولتمردان دولت اصولگرا وجود داشت که رسانه ها آنقدرها هم که گفته می شود مهم و موثر نیستند و مدیران دولتی نباید برقراری ارتباط مطلوب با آنها را جزو اولویت های خود قرار دهند و از کارهای اصلی و اساسی باز بمانند.این دیدگاه ها در کنار اشتغال عمیق و فراگیر دولت نهم به کار وسیع اجرایی که به طور طبیعی مانعی در جهت تدوین یک استراتژی مطبوعاتی و رسانه ای است، به شرایطی انجامید که تقریبا تمامی دلسوزان اصولگرا به این باور رسیدند که دولت نهم در عرصه تعامل با رسانه ها و اطلاع رسانی دچار مشکل جدی است و از این ناحیه خطرهای بزرگی آن را تهدید می کند، و لذا هرچه زودتر برای اصلاح این وضعیت چاره ای باید اندیشید. نقطه اوج این نگرانی مدتی پیش در فرمایشات رهبر معظم انقلاب خطاب به مدیران اجرایی دولت نهم جلوه کرد. ایشان در سخنان خود که برای نخستین بار خطاب به جمعی از مسئولان اجرایی بیان می شد از آنها خواستند مقوله اطلاع رسانی را جدی بگیرند و خصوصاً از «روابط عمومی»ها به عنوان نهادهایی که باید جانی تازه به آنها بخشید نام بردند.تازه در اینجا بود که بسیاری فهمیدند ظاهراً مشکلی وجود دارد که دیگر نمی توان از کنار آن سهل و ساده گذشت. به ویژه این ضرورت اکنون به وضوح احساس می شود که برخی بخش های دولت باید در دیدگاه نظری خود نسبت به رسانه ها- که دو نمونه از علت های آن را در ابتدای این نوشته آوردیم- تجدید نظر کنند و آنها را با دیدگاه های کارآمدتری جایگزین نمایند.این عقیده که خدمت صادقانه و بی منت خود بهترین تبلیغ است البته عقیده درستی است لیکن اکتفای صرف به آن و بالکل غافل شدن از تاثیرهای مثبت و منفی عمیقی که رسانه ها می توانند بر ذهن مردم- و حتی مسئولان بگذارند- را باید نوعی اخذ نتیجه نادرست از مقدمات درست دانست. در میان استراتژیست ها و متخصصان عملیات روانی یک اصل ماکیاولیستی رایج است که می گویند «حقیقت آن چیزی نیست که واقعا وجود دارد بلکه آن چیزی است که رسانه ها به لطائف الحیل و با استفاده از انبوهی از ابزارها در ذهن مردم جا می اندازند و آن را به «باور» تبدیل می کنند.» دولت نهم اکنون در وضعیتی قرار دارد که کار- و گاهی کارهای بسیار بزرگ- می کند اما خبری از این کارها به گوش مردم نمی رسد. یک علت این اتفاق شاید این باشد که برخی از کارهای مهم دولت، دیربازده هستند و زمانی طولانی لازم است تا مردم بتوانند اثر عینی آنها را در زندگی خود مشاهده کنند. اما علت مهم تر بی گمان این است که آنها که باید این خبرها را به مردم برسانند (یعنی رسانه ها) عمدتاً علاقه ای به این کار ندارند و دولت خارج از خود زبان گویایی ندارد. اینگونه است که دولت روز به روز بر عمق و حجم فعالیت های خود می افزاید اما در فضای رسانه ای مطلب به گونه ای کاملا معکوس جلوه داده می شود و نه تنها ذکری از خدمات دولت به میان نمی آید که خطاهای کوچک آن را تا حد جرائمی عظیم و نابخشودنی بزرگ می کنند و پیش چشم مردم قرار می دهند.همینطور این عقیده هم که رسانه اساساً پدیده چندان مهمی نیست و قدرت تاثیر چندانی ندارد هم محتاج بازنگری اساسی است. همین وضع فعلی که دولت نهم گرفتار آن است یعنی بایکوت خبری در آن مواردی که می توان آنها را موفقیت های بزرگ دولت دانست و بزرگنمایی خبری و جنجال رسانه ای در آن مواردی که حقیقتاً خطاهایی کوچک و قابل اغماضند- و بسیار بزرگتر از آنها در دولت های قبلی به وفور رخ می داده است- خود حجتی است بزرگ بر اینکه رسانه ها پدیده هایی بسیار قدرتمند در زندگی مدرن هستند و هیچ دولتی- هرچقدر صادق و پرکار- از حمایت رسانه ای بی نیاز نیست.در کنار این موارد اقتضای انصاف این است که به یاد داشته باشیم اگر مشکلی در زمینه اطلاع رسانی و مدیریت تعامل با رسانه ها در دولت نهم دیده می شود، همه تقصیرها هم به جانب دولت نیست و عمده مشکل را باید در اراده سیاسی نهفته در پس عملکرد برخی رسانه ها جست که با بی تقوایی تمام به نکته دیگری از دولت - دولتی که به هر حال اشتباه دارد و اصلاً کدام دولت است که کاملاً پاک و بری از هرگونه خطا باشد؟!- مشغولند و از هیچ فرصتی برای تخریب چهره و وجهه آن و از به کارگیری هیچ ابزاری در این راه درنمی گذرند. این البته عجیب هم نیست و به این دلیل ساده که کار دشمن، دشمنی کردن است و اگر به راستی کسی از دشمن توقع مهر و دوستی یا حتی انصاف داشته باشد، چندان معقولانه نیندیشیده است. مهم این است که در شرایطی که دشمن به کار خود مشغول است و با انگیزه و احساس مسئولیت فراوان دولت را آماج حملات تبلیغاتی خود قرارداده، دولت وظیفه خود را درباره برقراری ارتباط معقول و مستمر با رسانه ها دریابد و از این سو در انجام آنچه شایسته است کوتاهی نورزد.دولت نهم همانطور که بسیاری از ساختارها و نهادهای دولتی به راستی مسئله دار و مسئله ساز را تغییر داده باید دیر یا زود فکری هم به حال نهادکهنه و زمخت «روابط عمومی» در دستگاه های وابسته به خود بکند و جایگاه این «تبعیدگاه های اداری» را به مرتبه یکی از تأثیرگذارترین بخش های سازمان های دولتی ارتقا دهد. اکنون روابط عمومی ها در دولت حداکثر مناسبت های روی تقویم را رصد می کنند و با ابزارهایی چون پارچه و ریسه دمخورند. در مواردی دیگر روابط عمومی ها حداکثر مداحان مقام های بالادست خود هستند نه اینکه به مثابه چشم های بینا حقایق مربوط به هر دستگاه و نهادی را از سطح جامعه و رسانه ها استخراج کنند و به اطلاع آنها برسانند. بگذریم از اینکه نمونه های فراوانی هم از ارتباط های فاسد روابط عمومی ها و رسانه ها را می توان شاهد آورد تا معلوم شود اغلب - و نه همه- روابط عمومی های دستگاه های دولتی تقریباً همه کاری می کنند جز آنچه باید بکنند. این حقایق ضرورت اعمال اصلاحاتی عمیق و البته سریع را در نهاد روابط عمومی الزامی ساخته است. این اصلاحات بی تردید هم باید جنبه های سخت افزاری کار روابط عمومی ها را دربر بگیرد (مطابق برخی برآوردهای دقیق 60 درصد روابط عمومی های نهادهای دولتی فاقد حداقل امکانات برای انجام صحیح کار خود هستند) و هم جنبه های نرم افزاری آن را.این دومی البته بسیار مهم تر است. در بعضی نهادهای دولتی مقام های محترم مسئول هنوز اساساً نمی دانند رسانه چیست، چقدر مهم است و یک روابط عمومی خوب چه کارهای بزرگ که نمی تواند بکند. در برخی نهادهای دیگر مسئولان روابط عمومی ها اساساً دولت نهم و فعالیت های آن را قبول ندارند که بخواهند انرژی خود را صرف دفاع معقول از آن بکنند. اینها همه مواردی است که اصلاح آن می تواند به انقلابی در سیستم اطلاع رسانی دولت و از آنجا در روابط دولت - ملت بینجامد.