خبرها حاکى از آن است که در فرآیند تغییرات ساختارى براى رسیدن به نوعى از اتحاد در میان اصولگرایان نهایتا در کنار شوراى شش نفره، کمیته پنج نفرهاى تشکیل شده است که در هنگام بروز اختلالى در مسیر وحدت از طریق حکمیت همسویى را به این اردوگاه برگرداند.ظاهرا تشکیل این ساختار ویژه، دوباره مىتواند بحثهاى میان تعامل اخلاق و سیاست و نیز میزان نفوذ یا اتوریته اوامر اخلاقى بر رفتار سیاسى را مطرح سازد. تردیدى نیست که سیاست اسلامى که بر پایه انگارههاى دینى شکل مىگیرد نمىتواند و نباید در تعارض با ارزشهاى اخلاقى قرار گیرد ولى پرسش مهم آن است که آیا مىتوان براى این روش که همانا حاکمیت ارزشهاى اخلاقى با متد توصیه است، ساختارى تشکیلاتى و جایگاهى حکمیتى تعریف نمود؟ عمل سیاسى ماهیتى خاص دارد و رویههاى بغرنج و پیچیده آن گاه تشخیص سرنخهاى ارتباطى و سرخطهاى تحلیلى را از دست ناظران ریزبین و پیگیر سیاسى به در مىبرد، چه رسد به آنانى که از عمل پیچیده سیاسى به دور بودهاند. از سوى دیگر در عمل به نیکى دریافتهایم در مسیر گرهگشایى از پیچهاى ذهنی، تحلیلى و نیز عمل سیاسی، توان “درک درست مسئله” مقدمهاى ضرورى براى “حل درست مسئله” است.درک مسئله شاید در سایر حوزهها کارى چندان دشوار نباشد ولى در حوزه سیاست که پیچیدهترین افراد (سیاستمداران)، پیچیدهترین و حساسترین موضوع سیاسى (یعنى قدرت) را با دشوارترین و غیرصریحترین زبان (زبان دیپلماسى و کنایه) بیان مىدارند، بىگمان کارى بس دشوار است ودر اینجاست که تجربه سیاسى حرف نخست را خواهد زد.در همین حال ماهیت توصیههاى اخلاقى اساسا بر نوعى فردیت رفتارى استوار است که البته گاه اثراتى اجتماعى هم مىیابد. زیرا توصیهگر اخلاقى به واقع نقشى فراتر از توصیه نداشته و هزینههاى عدم تمکین را فرد مخاطب شخصا مىپردازد. اما در ایفاى نقش به عنوان یک نهاد اجماعى در روند حل مسئله که تمامى دشوارى گشایش گرهنهایى در کار بر دوش کمیته پنج نفره گذاشته مىشود هزینههاى مترتب بر عدم تمکین بر جمع کثیرى از فعالان غیرحاضر در فرآیند و بویژه نظام گذاشته مىشود لذا تاثیرات عدم تمکین فراتر از امرى شخصى است. در امور اخلاقى پس از ابلاغ توصیه، عدم تمکین تنبیهى اخروى دارد هر چند که آثار منفى اجتماعى هم بر آن مترتب است اما در امور سیاسى بویژه در موضوع مورد بحث، دانسته نیست چه ضمانت اجرایى براى عدم پذیرش توصیهها وجود دارد. در هر حال بىگمان رسیدن به ترکیبى معقول از راهکارهاى نوین(نظیر مردمسالاری) و سنتى (نظیر اتکا به تجربه و خرد بزرگان) در جریان اصولگرا بسیار ارزشمند و شایان تقدیر است هر چند که در شرایط فعلى چندان فضا براى طرح روباز مسائل نیست اما در همین حد مىتوان گفت که باید براى عملیاتى کردن طرحهایى این چنینى تلاش کرد از تلههایى چون ساده دیدن براى پیچیده عمل کردن برحذر بود و براى گریز از بختکزدگى سیاسى نباید در دام تحلیلهاى خلسهآور افتاد. هشدارى که در زمان مناسب بیشتر برخواهیم شکافت.