گویى تقدیر سیاسى این چنین حکم کرده است که در کشور تحت حکمرانى ژنرال ها، فصل تابستان ۲۰۰۷ بار همه بحران هاى یک دهه رازآلود این کشور را بر دوش بکشد بحران هایى که از ۱۱سپتامبر تاکنون همانند یک آتشفشان خاموش، ما صداى غرش آنها را مى شنیدیم یا گاه به گاه در جریان یک درگیرى و دادگاه، علائم آن رابه چشم مى دیدیم. پاکستان در توفانى ترین روزهاى منطقه ، شش سال پس از ۱۱ سپتامبر را در آرامش نسبى گذراند اما همه پشت این سد آرام که ارتش مشرف ساخته بود یک سیل بحران را مى دیدند سیلى که دیریا زود حفره و مجرایى براى خروش خویش مى یافت. در نقشه اى که بر اتاق همه ژنرال ها وفرماندهان آمریکایى واروپایى جنگ ترور نصب است، نام پاکستان به عنوان کانون و قلب لشکر افراطیون القاعده علامت گذارى شده است. اکنون پاکستان پس از غائله مسجد لال ومدرسه حفصه به معناى واقعى آوردگاه نبردى بزرگ شده است. از خاکستر داغ بحران مسجد لال زنجیره اى از بحران هاى خونین به راه افتاده است. به تقویم حوادث این ۱۰ روز پاکستان نگاه کنید ؛ همه اتفاقات وخبرها بوى انتقام ورایحه ناخوش یک جنگ داخلى را دارد: تحریم پارلمان توسط نیرومندترین شاخه سیاسى - مذهبى پاکستان یعنى ائتلاف شش حزبى موسوم به جبهه عمل متحده، اعلام جهاد شمارى از روحانیون ورهبران مذهبى علیه ارتش ودولت مشرف، پایان آتش بس ونقض عهدنامه تاریخى طالبان وارتش در وزیرستان وبالاخره شروع موج حملات انتحارى علیه نیروهاى مشرف در استان هاى شمالى ومناطقى که به مقراصلى القاعده وسران طالبان شهرت یافته است. این همه نشانه کافى است که ناظران امور شبه قاره تردید نکنند که آن رویارویى موعود که همه درانتظارش بودند میان مشرف وتندرو ها شروع شده است. گویى سرکوب خونین غائله مسجد لال یک علامت رمز بود براى شروع این نزاع ونبرد. عملیات نظامى مشرف دراین مسجد به گونه اى پیش رفت که همه طرف هاى دوست وهوادار طایفه مسجد لال در اسلام آباد وپیشاور پیام جنگ ژنرال را دریافتند. در این نبرد مشرف ۵۴ ساله رودر روى جریانى قرار مى گیرد که قدرت ونفوذى فراتر از تصور پیداکرده است. تندروهایى که ما به عنوان برادران وعموزادگان القاعده وطالبان مى شناسیم بویژه در یک دهه حکومت ژنرال ، نفوذى اپیدمى وار در همه ساختارهاى سیاسى واقتصادى وامنیتى این کشور پیداکرده اند. اما چنان که از قرائن پیداست این نبرد یک مواجهه دوطرفه میان ارتش پاکستان وتندروهاى مستقر درعمق مرزهاى شمالى نیست. مشرف دراین جنگ به همراهى ارتش و همه متحدان آمریکایى واروپایى خود متکى است. اعلامیه روزجمعه کاخ سفید که درآن رسماً از ورود ناتو وآمریکا به جنگ علیه تندرو ها خبر داده بود یک نشانه قوى است ازاین که صحنه غبارآلودپاکستان فاصله چندانى با میدان جنگى افغانستان ندارد. بنابراین با همه اضطراب و دلهره اى که این نبرد براى شهروندان فقیر پاکستان ، که همه حیات دوران استقلال خود را در کشاکش هاى نظامى وسیاسى به سر کرده اند ، در بردارد ، براى جهان غرب ودوستان آمریکایى مشرف پیامى امید بخش دارد؛ امید به این که آنها مجوز و مجال ورود به قرارگاه اصلى طالبان والقاعده را از ارتش ودولت پاکستان به دست آورده اند . اما جنگ در عمق خاک پاکستان با نیرویى که در تاروپود سنت و جامعه این کشور ریشه دوانده چندان هم آسان وبى هزینه نیست. مشرف دراین مأموریت کارى بس سخت تر ازکرزاى درکابل ومالکى در عراق پیش رو دارد. * تردید شش ساله مشرف دشوارى این جنگ را از تأخیر طولانى ژنرال براى شروع آن مى توان فهمید. شش سال طول کشید تا مشرف وارد چنین معرکه سختى شود . در این شش سال او فشارهاى سختى را از ناحیه آمریکا واروپا تحمل کرد. دامنه این فشار ها تا بدان حد بود که نومحافظه کاران کاخ سفید ودررأس آنها دیک چنى او را درلیست متحدان ناکارآمد آمریکا که باید کنار روند قراردادند وکنگره آمریکا نیز پیشنهاد قطع کمک هاى مالى - نظامى آمریکا به اسلام آباد را ارائه کرد. تردید هاى مشرف براى شروع این جنگ دو دلیل روشن داشت : ۱) او تلاش کرد تا این خواسته آمریکا وغرب را از راه سیاسى و با شگرد دیپلماسى تأمین کند. او حتى چند صباحى دولت بوش را متقاعد کرد که به حکومت ژنرال ها مجال دهد تا انرژى مهیب تندرو ها را با جذب واستحاله آنان درقدرت سیاسى مهاروخنثى کند. برپایه این راهبرد دورنخست زمامدارى مشرف به داد وستد او با گروه هاى تندرو و سران این جریان سپرى شد وحاصل این تبانى در دو اتفاق مهم نمایان شد؛ نخست ، ائتلاف مشرف با بلوک شش حزبى موسوم به جبهه عمل متحده، به عنوان جبهه اى که اغلب بانیان طالبان ومعلمان طلبه هاى تندرو دررأس آن نشسته اند. چه آن که شخص پرویز مشرف به منظور تحکیم پایه هاى قدرتى که در سال ۱۹۹۹ و در پى یک کودتاى بدون خونریزى به دست آورد، در روزهاى پایانى ۲۰۰۳ با حزب جماعت اسلامى طرح اتحاد ریخت. ودوم در قرارداد آتش بس وزیرستان که این توافق نیز میان استانداران مشرف با بزرگان قبایلى که پشتیبانان اصلى القاعده وطالبان هستند امضا شد. ۲) تردید دوم مشرف ریشه در تجربه و شناخت او از میزان قدرت ونفوذ تندرو ها داشت. رئیس جمهور پاکستان به عنوان افسرى کهنه کار در جریان رشد انداموار طالبانیسم در ساختار اجتماعى وآموزشى پاکستان قرارداشت ، او مى دانست این نیرویى که دست برقضا به دست افسران کارآزموده پاکستان در ایام جنگ با ارتش سرخ شکل گرفته، اکنون داراى چه سلسله مراتبى از قدرت شبه مافیایى شده است. او مى دانست کشیده شدن دامنه جنگ با افراطیون به خاک پاکستان در واقع آغاز نبردى است که همانند باتلاق عراق هیچ نقطه پایانى برآن متصور نیست. بنابراین او اکنون در جنگى وارد شده که عین یک قمار بزرگ است. پاداش ومکافات این نبرد به یک اندازه چشمگیر است. سود سیاسى این جنگ آن است که حمایت غرب وآمریکا را که ژنرال درآستانه انتخابات مهم آخرسال میلادى به آن چشم دوخته بود ارزانى وى مى کند. به عبارتى مشرف کارى را شروع کرد که بوش در ازاى آن آینده سیاسى حاکمان اسلام آباد را بیمه مى کند. اما زیان و ریسک این جنگ درپیش بینى ناپذیر بودن عواقب آن است واین که نیروى مقابل مشرف به سلاح رعب آور جنگ انتحارى مجهز است وچنان که در افغانستان وعراق نشان داده است سبک نبرد آن با همه شیوه هاى جنگى که مشرف دردانشکده هاى نظامى پاکستان وغرب آموخته متفاوت است. جنگى بى قاعده وخونین که هیچ حریم اخلاقى وانسانى نمى شناسد و سربازان آن مى توانند شامل همه نوجوانان فقیرپاکستانى باشند که در دام شبکه هاى ایدئولوژیک القاعده ومدارس دیوبندى وسلفى سرحد وکراچى ویا پنجاب افتاده اند. * جنگ با متحدان براى درک ابعاد وپیچیدگى هاى جنگى که امروز دوهفته است نشانه هاى آن را درحوادث خونین استان هاى شمالى مى بینیم ، قبل از هرچیز باید موقعیت ارتش در جامعه پاکستان وروابط رمزآلود نظامیان با شبکه حامیان طالبان را شناخت. ارتش به عنوان نیرویى که هنوز جایگاه محبوب ترین سازمان قدرت را دارد در پاکستان مطرح است. بنابر این شاید مهمترین پرسشى که این روزها ذهن ژنرال مشرف را در چنگ گرفته این است که وارد کردن سازمان ارتش در این نزاع چه عاقبتى براى این حافظان استقلال و تمامیت ارضى پاکستان دارد ؟ محبوبیت تاریخى ارتش واعتماد مردم به بى طرفى و وفادارى سربازانشان همان چیزى است که مشرف با تکیه برآن توانست قدرت را براى یک دهه از چنگ احزاب پرآوازه مسلم لیگ ومردم خارج سازد. به هرحال با حادثه مسجد لال ومدرسه حفصه، ارتش به یک انتخاب تاریخى دست زد وژنرال ها به جنگ نیروهایى رفتند که روزى به اقتضاى منافع سیاسى شان درافغانستان آنها را به عنوان بازوى نفوذ خویش پدید آوردند. ارتش پاکستان بویژه واحد اطلاعات آن - آى اس آى - از بدو تولدجریان مدارس ایدئولوژیک و طلاب تندرو آن در زمان ضیاءالحق بر شکل گیرى این جریان نظارت داشته است. رابطه افسران پاکستان با مجموعه هایى که ما به عنوان شاخه هاى طالبان مى شناسیم رابطه میان برادر بزرگتر و برادر کوچک تر است . بنابراین اکنون این تردید به طور جدى مطرح است که به راستى آیا سران ارتش که داراى ارتباطات ارگانیک با تشکیلات امثال مسجد لال هستند این جنگ مشرف را لبیک گفته اند ؟ پاسخ این مسأله در روند جنگ مشرف روشن خواهد شد. واقعیتى که از دید ناظران امور پاکستان پنهان نیست این است که سه دهه ارتباط وهمکارى عمیق نظامیان وطلاب نمى تواند ارتش را از تأثیرات ساختارهاى ایدئولوژیک این کشور بى بهره بگذارد. همچنان که برخى شواهد دلالت براین دارند که بخشى از افسران گرایش وسمپاتى قوى نسبت به تندرو ها دارند ورابطه آنان یک رابطه فرمانبرى خشک وبى محتوا نیست. البته هنوز بخش زیادى از ابعاد تصمیمى که مشرف وستاد ژنرال ها براى جنگ با تندرو ها گرفته اند روشن نیست . به طور مثال مشخص نیست که آنها تعقیب وگریز طلبه ها و یا یورش به مدارس دینى را تا کجا مى خواهند ادامه دهند. آیا قصد شان به تسلیم وتمکین واداشتن سران تندرو ها است وقطع ارتباط آنان با شبکه هاى انتحارى طالبانى که هرروزبه جبهه ناتو یورش مى برند یا آنکه مشرف و دوستانش آنگونه که درمحافل غرب گفته مى شود دست به نبردى تمام کننده وبنیان کن علیه تندرو ها زده اند. شاید دراین نبرد مشرف ازاین شانس برخوردار باشد که شناختى کامل از جبهه دشمن داخلى دارد. استعداد نیروى انسانى و کانون ها و اهرم هاى قدرت او را مى شناسد. جبهه رقیب مشرف دراین جنگ مجموعه اى از قدرت نظامى دردست دارد که در امتداد دره ها ومناطق صعب وکوهستانى ایالت هاى شمالى پنهان است. جایى که یکى ازمراکز بزرگ ترانزیت اسلحه و مواد مخدر جهان است دراین بخش آنها همه سلاح هاى سنگین وپیشرفته رابه اضافه حمایت شایان قبایل نیرومند پشتون دراختیاردارند . مشرف براى غلبه دراین جنگ ناگزیراست که وارد این حوزه خوفناک وپیچیده که کارشناسان غرب آن را عقبه نظامى - استراتژیک القاعده وطالبان مى شناسند شود . اما هنوز از گشودن جبهه جنگ در وزیرستان وناحیه کوهستانى سرحد خبرى نیست. دراین مرحله فقط شاهد یورش هاى انتحارى مخالفان مشرف هستیم. در واقع چهره دیگرى ازاین جنگ که سران اپوزیسیون مشرف بردوش سربازان انتحارى یا همان طلبه هاى خویش به پیش مى برند. دشوارى اصلى مشرف نیز فتح پناهگاه هاى طالبان وتندرو ها در مرزهاى افغانستان وپاکستان نیست بلکه درفتح هزاران مدرسه ودارالتعلیمى است که دراین سه دهه دراعماق جامعه پاکستان با دلارهاى سرشار سعودى ها وهمت سران نحله وهابى ودیوبندى شکل گرفته اند. همان مدارسى که روزى پس از ۱۱سپتامبر وپس از آن که نام اتباع پاکستان درهمه عملیات هاى انتحارى اروپا وآمریکا به زبان ها افتاد ، سفیر پیشین آمریکا در اسلام آباد هشدار داد که امنیت آینده ایالات متحده به کیفیت آموزش در مدارس پاکستان بستگى دارد. براساس برآورد مؤسسه تحقیقات پاکستان نزدیک به ۱۰ هزار مدرسه دینى با بیش از ۵/۱ میلیون دانش آموز در این کشور وجود دارد. کشورهایى نظیر کویت و عربستان سعودى هم همه ساله ده ها میلیون دلار در اختیار آنها قرار مى دهند.مدرسه حفصه در مسجد لال فقط یکى ازاین مدارس مهم بود . پرویز مشرف گفته از این پس هیچ مدرسه دینى همانند «حفصه» نخواهیم داشت. وى بعد از پایان عملیات نظامى ارتش علیه طلاب مسلح مسجد «لال» و مدرسه حفصه فرمان جنگ با این مدارس را صادرکرد وگفت: در آینده به هیچ مدرسه اى اجازه نخواهیم داد تا مانند مدرسه حفصه سوء استفاده کند و به فعالیت هاى تروریستى در هر نقطه از کشور خاتمه خواهیم داد. اوحتى از سازمان «وفاق المدارس» خواست تا به نوجوانان طلبه آموزش هاى اصیل اسلامى به دور از هر گونه افراطى گرى، نفرت و کینه را بیاموزد . اما حاصل عملیات مشرف علیه نخستین مدرسه تندرو ها ۹روز محاصره و عملیات نظامى، کشته شدن دستکم ۱۵۰طلبه مسلح و چند نیروى نظامى وتعطیلى ووقفه طولانى درامورسیاسى وتجارى کشوربود. ازهمین روست که ناظران این سؤال را به طورجدى طرح مى کنند که به راستى اگر او وارد جنگ با همه مدارس ایدئولوژیک شود و از مشت آهنین و زور عریان براى رام کردن مخالفان خویش بهره گیرد پاکستان چه وضعى خواهد داشت ؟ ازهمین روست که«محمد افسر نیازى»، تحلیلگرروزنامه The Nation، مى نویسد: وقتى دولت حتى قادر نیست بر سیستم آموزشى خود نظارت دقیق اعمال کند، چطور مى خواهد امور مدارس دینى را هم به دست بگیرد؟ نباید فراموش کرد که حدود ۲ سال قبل نیز ژنرال مشرف وعده داد که همه این مدارس را به ثبت برساند و آنها را به اجراى یک برنامه درسى موظف سازد و منابع درآمدى شان را کنترل نماید. اما آنچه تا به امروز به مرحله اجرا درآمده ناچیز بوده است. مشکل پاکستان تحت نفوذ وکنترل تندرو ها درجایى است که حل آن در دست مشرف نیست. مدارس دینى تندرو ها در همان خلأ عظیمى رشد کرده اندکه به واقع ارثیه حاکمان پایتخت نشین است. سران طالبان وسلفى ها ستون فقرات قدرت خود را ازجوانان فقیر شکل داده اند.آن هم درجامعه اى که هم اکنون حدود ۵۰ درصد مردم بى سواد هستند و نزدیک به ۸۰ درصد زنان سواد خواندن و نوشتن ندارند. براساس گزارش مراکزسازمان ملل، فقر به شدت در بین جمعیت ۱۵۰ میلیونى این کشور رو به افزایش است. این درحالى است که دولت مشرف تعداد افراد فقیر به کل جمعیت را بالاى ۳۰ درصد برآورد مى کند، اما آمارهاى سازمان ملل از رقمى بیش از ۴۰ درصد حکایت دارند. طبق گفته کارشناسان پاکستان ، بسیارى از والدین نه از روى اعتقادات مذهبى که به لحاظ مسائل مادى فرزندان خود را به دست مدارس وعلماى سلفى مى سپارند. آنها بابت این مدارس نه شهریه اى مى پردازند و نه ملزم به تهیه روپوش و کتاب هاى گران قیمت براى بچه هاى خود هستند. بیشتر مدارس دینى نگهدارى از دانش آموزان را هم به عهده مى گیرند و حتى به آنها اجازه مى دهند که به طور مجانى در خوابگاه مدرسه زندگى کنند حال باید دید که جنگ با این دست نیرو ها وتوسل به اسلحه براى ازمیان بردن آنان راه به جایى مى برد؟