صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۱۱۷۱۲

دیروز سالگرد واقعه ساختگی 11 سپتامبر بود که مقامهای کاخ سفید با متهم نمودن گروه های اسلامی در خاورمیانه، سرآغازی را برای نفوذ در حوزه های ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی پس از فروپاشی شوروی در دستور کار قرار دادند. گفتمانهای امنیتی- نظامی آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم را می توان به سه راهبرد بازدارندگی ( 1990 - 1945 )، ابهام راهبردی( 1990 - 2001 ) و راهبرد حمله پیشدستانه و جنگ پیشگیرانه- پس از حوادث 11 سپتامبر تقسیم نمود.
بوش در سخنرانی سالانه اش در کنگره در 29 ژانویه 2002 ، از «محور شرارت» سخن گفت و اضافه کرد: «من منتظر وقوع وقایع نخواهم ماند. من در شرایطی که خطر لحظه به لحظه نزدیک می شود، به نظاره نخواهم ایستاد. آمریکا اجازه نخواهد داد تا خطرناکترین رژیمها با مخرب ترین سلاحها جهان ما را تهدید کنند.» این راهبرد جدید در 20 سپتامبر 2002 در سندی موسوم به «راهبرد امنیت ملی آمریکا» توسط دولت بوش انتشار یافت. همان گونه که «ریچارد پرل» یکی از پرنفوذترین عناصر محافظه کار به صراحت اذعان می دارد: «باید نشان داد که تشنج زدایی دیگر کارایی ندارد و باید هدفهای پیروزمندانه را از نو مطرح کرد.»
طبیعی است، صورت بندی قدرت و ساختار نظام سلطه به گونه ای تعریف شده که تدوین استراتژیهای آن متأثر از مفروضات هر برهه ای از تحولات سیاسی و امنیتی ایالات متحده است.
در دهه 90 ، نبود یک رقیب نظامی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی به نام شوروی، راهبردهای میلیتاریستی کاخ سفید را با مشکلاتی مواجه نمود. آمریکایی ها برای خروج از این بن بست، ناگزیر از جستجوی جغرافیای منازعه ای جدید بودند که این مهم با وجود اسلام سیاسی و پروژه اسلام هراسی، نیاز آنها را مرتفع می نمود.
آمریکا برای ادامه حیات خود به یک دشمن بیرونی نیاز دارد تا با توسل به این دشمن(حقیقی و یا مجازی) طرحهای توسعه طلبانه خود را گسترش دهد و منابع مالی بودجه های داخلی و خارجی خود را تأمین کند.
نیاز نفتی واشنگتن همواره زمامداران این کشور را در تنگنای گسترش نفوذ در کشورهای نفت خیز قرار داده است. آنها با توجه به مصرف 25 درصد نفت موجود روزانه جهان، ناگزیر از عقد قراردادهای نفتی کلان با تولیدکنندگان عمده جهانی هستند. این مهم بدون اعلان استراتژی جدید امکان پذیر نیست. بدین منظور، 11 سپتامبر بستر عملیاتی انگاره مذکور را فراهم کرد. «تیری میسان»، نویسنده فرانسوی، در کتاب معروفش موسوم به «نیرنگ بزرگ» به این موضوع اشاره کرده و می گوید: «حملات 11 سپتامبر دسیسه و توطئه آمریکا و صهیونیستها بود که به عنوان بهانه ای، برای اجرای طرحهای از پیش تعیین شده آنها از سالها قبل برای سیطره بر منابع نفت جهان عرب انجام شد.»
رخداد سال 2001 نقطه عزیمت شکل جدیدی از بازی قدرت در صحنه بین المللی بود که سردمداران واشنگتن و مقامهای اسرائیل در دستور کار قرار دادند. کشته نشدن هیچ یک از چهار هزار یهودی که در مرکز تجارت جهانی آمریکا مشغول به کار بودند و حضور نداشتن این افراد در روز وقوع حادثه بسیار سؤال برانگیز است و نقش صهیونیستها را در وقوع این حادثه پررنگ تر می کند.»
اکنون، غالب باورهای سیاسی در این زمینه ناظر به دست داشتن صهیونیستها در حادثه برجهای دوقلوی آمریکاست، به نحوی که برخی معتقدند گروه کوچکی از تندروهای صهیونیستی از قبیل شیمون پرز تروریست ارشد رئیس این رژیم، اولمرت نخست وزیر قبلی و نتانیاهو نخست وزیر کنونی و دیگر چهره های صهیونیست در این گروه، متهمان حادثه مذکور هستند.
طی هشت سال اخیر، پس از حادثه مشکوک حمله به برجهای دوقلو، وقوع چند جنگ و بحران سازیهای گوناگون به موازات امواج رسانه ای و جنگ نرم، هدفهای صهیونیستی- آمریکایی را در استفاده ابزاری از این حادثه نشان می دهد.مطمئناً این حادثه یک سناریوی از پیش طراحی شده بود، تا بوش و حامیان صهیونیست وی بتوانند از فرصت به وجود آمده، نهایت استفاده را در منطقه خاورمیانه و جهان ببرند و به بهانه نظم نوین جهانی و مبارزه با تروریسم، لشکرکشی های خود را آغاز نمایند.
تغییر نقشه کشورهای منطقه پس از حادثه 11 سپتامبر، بیانگر ادعای فوق است. آنها با اشغال افغانستان و عراق، کشتارهای طایفه ای و ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی و دامن زدن به مطالبات قومی را تعقیب نمودند.
پس از حادثه یاد شده بود که عملیات یهودی سازی در فلسطین و شهرک سازیها شدت گرفت و اسرائیل به کشتار مردم غزه پرداخت، همان گونه که با ترور «رفیق حریری» نخست وزیر سابق لبنان، نیروهای سوریه که برای حمایت از لبنان در برابر حملات احتمالی رژیم اشغالگر صهیونیست در این کشور حضور داشتند، از لبنان خارج شدند.
اوباما با شعار تغییر، ابتدا امید تازه ای را در اذهان عمومی مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی در عراق ایجاد کرد، ولی دیری نپایید که مشخص گردید وی نیز همان مسیر بوش را با لحن متفاوت طی می نماید. رئیس جمهور کنونی آمریکا می داند که راهبرد قهری در گذشته مورد آزمون قرار گرفته و شکستهای مفتضحانه ای را برای نظام سلطه به بار آورده است، بدین ترتیب اکنون فضای گفتمانی تعاملات جهانی، خواهان گفتگو و پرهیز از هرگونه منازعه است. اگر دولتمردان آمریکا با عنایت به هزینه 600 میلیارد دلاری در عراق و بیش از 4000 کشته و حدود 30000 مجروح و افزایش روز افزون تلفات نیروهای ناتو در افغانستان با وجود تسلط طالبان بر 55 درصد از خاک این کشور، در استمرار راهبرد امنیتی آمریکا تجدیدنظر کنند، شاید بتوانند رفتارهای گذشته واشنگتن را در مناسبات جهانی ترمیم نمایند.
به سخن دیگر، اوباما یکی از این دو راه مشخص را می تواند انتخاب کند: دروغهای کاملاً نادرست و زننده دولت بوش را ادامه دهد و یا بستر قانونی مناسبی را برای پیگیری و رسیدگی به اتهام آن آمریکایی ها و جانشینانشان(اسرائیلیهایی) که مسؤول فاجعه یازده سپتامبر هستند، فراهم سازد.
پر واضح است، واقعه تصنعی 11 سپتامبر فریبی برای افکار جهانیان بود تا از این منظر استراتژیهای امنیتی - نظامی را تحقق ببخشند و هزینه عملیاتی کردن آن را بر عهده دیگران بگذارند.
بدون شک، توطئه اسرائیلی- آمریکایی با هر عنوانی، زمانی می تواند قرین توفیق ارزیابی گردد که افکار عمومی بویژه جهان اسلام با بی حسی سیاسی نظاره گر رخدادها باشد و حوادث پیرامونی را با مبانی معرفتی لیبرالیستی، تجزیه و تحلیل نمایند.
بنابر این، مسلمانان با هوشیاری و بصیرت لازم رخدادهای سیاسی را آنالیز و به مواضع شیطنت آمیز دشمنان بویژه در آستانه روز جهانی قدس واقف می باشند و قطعاً با حضور پرشور خود در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، ضمن اعلام همبستگی اسلامی، حمایت خویش را از استیفای حقوق ملت فلسطین اعلام و اعلان می دارند مذاکرات دیپلماتیک که منافع ملت فلسطین را نادیده بگیرد، وجاهت حقوقی و قانونی ندارد، لذا فلسطینیان و آزادگان جهان به آنها وقعی نمی نهند.
غلامرضا قلندریان

نام:
ایمیل:
نظر: