با گذشت یک سال از جنگ 33 روزه علیه لبنان، مواضع بازیگران داخلی لبنان، منطقهای و بینالمللی درقبال جنبش مقاومت اسلامی لبنان آشکارتر شد. حزبالله با مقاومت در برابر رژیم اسرائیل و آزادسازی جنوب لبنان که از سال 1982 تا 2000 در اشغال اسرائیل بود، توانست نام خود را در صحنه سیاسی داخلی و خارجی به خصوص در جهان عرب پر آوازه کند. در واقع، سالهای 1996 تا 2000 دوره اوجگیری و تقویت جایگاه حزبالله به عنوان مقاومتی اسلامی ـ لبنانی بود. مقاومت تحسینبرانگیز حزبالله در جنگ شانزده روزه اسرائیل به نام خوشههای خشم در سال 1996 و نیز تداوم مقاومت تا آزادسازی جنوب لبنان در سال 2000 نه تنها موجب تثبیت جایگاه حزبالله شد؛ بلکه شکستهای عظیمی برای اسرائیل به همراه داشت. در 12 ژوئیه 2006، اسرائیل به بهانه حملات راکتی حزبالله و ربوده شدن دو نظامی اسرائیلی، حملات ویرانگری را علیه زیرساختها و غیرنظامیان لبنانی صورت داد که خسارات و تلفات بسیاری دربرداشت. در این جنگ که 33 روز به طول انجامید، بازیگران داخلی، منطقهای و بینالمللی صحنه لبنان هر یک بنابر منافع و اهداف خود استراتژی و مواضع خاصی اتخاذ کردند. 1. بازیگران داخلی صحنه لبنان تحولات و حوادث لبنان از جنگ داخلی این کشور بین سالهای 1975 تا 1990 نشأت میگیرد که به علت اختلافات درون فرقهای مسلمانان، مسیحیها و سایر گروههای مذهبی آغاز و با ورود سوریه (براساس قرار دادطائف)، اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین به صحنه لبنان تشدید شد. سرانجام با میانجیگری سوریها و اتحادیه عرب، جنگ داخلی برای مدتی کوتاه فروکش کرد، اما دوباره از سر گرفته شد و صحنه جنگ عمدتاً در جنوب لبنان تمرکز یافت. در آن زمان، ابتدا سازمان آزادیبخش فلسطین کنترل جنوب لبنان را برعهده گرفت و سپس اسرائیل اقدام به اشغال این منطقه کرد. همچنین اسرائیل در ششم ژوئن 1982 تهاجم گسترده نظامی خود را از هوا، زمین و دریا به لبنان با عنوان عملیات صلح برای الجلیل آغاز کرد. اسرائیلیها دلیل حمله خود را دفاع از شهرکهای شمال اسرائیل در برابر حملات فلسطینیها از خاک لبنان اعلام کردند. اسرائیل پس از ورود به خاک لبنان، نیروهای نظامی خود را به جلو برد و بیروت را اشغال کرد و سازمان آزادیبخش فلسطین را از آنجا بیرون راند. این رژیم به رغم خروج از بیشتر اراضی لبنان در سال 1985، منطقهای حائل یا کمربندی امنیتی در جنوب لبنان ایجاد کرد که تا می 2000 آنجا را تحت کنترل داشت و سرانجام به دنبال مقاومت حزبالله در جنوب، ناچار از این منطقه خارج شد. علاوه بر این ارتش اسرائیل در آوریل 1996 در عملیات گسترده نظامی به نام خوشههای خشم مناطق مسکونی جنوب بقاع، بیروت و جبل را مورد شدیدترین و بیسابقهترین حملات خود از آغاز تجاوز سال 1982 قرار داد. در این جنگ شانزده روزه تلفات سنگینی بر غیرنظامیان لبنانی وارد شد. اما مهمترین فاجعه، در روستای قانا در جنوب لبنان اتفاق افتاد. در حال حاضر، صحنه سیاسی لبنان نسبت به سالهای جنگ داخلی و سی سال حضور نیروهای سوری تغییرات زیادی کرده است. با گذشت زمان، به رغم حمایت شیعیان و بخش گسترده ای از مسیحیان از سوریها، مخالفت برخی گروههای داخلی لبنان نسبت به حضور سوریه در این کشور بیشتر شد. افزایش مدت ریاستجمهوری امیل لحود (طرفدار سوریه) توسط پارلمان لبنان در سال 2004 و به دنبال آن ترور مشکوک و هدفمند رفیق حریری نخستوزیر پیشین لبنان و از مخالفان افزایش مدت زمان ریاست جمهوری امیل لحود بود، که به نظر می رسد در این حادثه سازمانهای جاسوسی اسراییل و آمریکا دست داشته باشند، سبب شد تا انگشت اتهام برخی از فرصت طلبان به سوی سوریه نشانه رود. پس از این حوادث، نیروهای سوری در آوریل 2005 زیر فشارهای داخلی و بینالمللی و به موجب قطعنامه 1559 شورای امنیت از لبنان خارج شدند. پس از آن در انتخابات ژوئن و می 2005 ائتلاف ضدسوریِ جنبش 14 مارس پدیدار شد که رهبری آن را پسر رفیق حریری، سعد حریری، بر عهده داشت. اماجدای از این موارد آنچه در حال حاضر در صحنه سیاسی لبنان به شدت مورد اختلاف است، مسئله خلع سلاح گروههای مقاومت به ویژه حزبالله است. در واقع، حزبالله به دلیل تهدیدات دائم اسراییل بر امنیت ملی لبنان ، دخالتها و تهدیدهای آشکار آمریکا، ادامه حضور اسرائیل در مزارع شبعا که در سال 1967 به اشغال اسراییل در آمد و تداوم اسارت برخی از اسرای لبنانی و فلسطینی در زندانهای رژیم صهیونیستی حاضر نیست سلاح مقاومت را کنار بگذارد. در مجموع، میتوان نمای کلی قدرت بازیگران داخلی صحنه لبنان را اینگونه ترسیم کرد: شیعیان، حزبالله و جنبش شیعی امل و برخی جریانهای مسیحی و سنی در یک سو و گروههای موسوم به 14 مارس در سوی دیگر. در حال حاضر، برخی از جناحهای مخالف حزبالله چون بخشی از مارونیها، قوات لبنانی و قرنه الشهوان (ائتلاف راست میانه مسیحی) ، بخشی از گروههای سنی چون المستقبل به رهبری سعد حریری و حتی دروزیها که یک قومی کوچک به رهبری ولید جنبلاط هستند از هواداران غرب به شمار می آیند و حتی در این میان برخی از این گروهها با تمسک به بهانه هایی چون نگرانی از آینده خویش در حال مسلح ساختن دوباره خود هستند که این اقدام خطری جدی برای لبنان به همراه خواهد داشت، بروز و ظهور گروه موسوم به فتح الاسلام و حوادث اخیر اردوگاه آوارگان فلسطینی نهرالبارد در شمال طرابلس را می توان نمونه ای از این تلاشها دانست. حزبالله و شیعیان لبنان از امیل لحود حمایت میکنند، در حالی که گروههای مخالف سوریه از وی حمایت نمیکنند. اما فردی مانند میشل عون که مورد احترام لبنانیها به ویژه مسیحیان است، مورد پذیرش بیشتر گروههای لبنانی است. با توجه به اینکه استراتژی اصلی اسرائیل در قبال حزبالله خلع سلاح این گروه است، وجود شکاف میان بازیگران داخلی صحنه لبنان و نیز افزایش میزان مخالفت گروههای داخلی در مورد سلاح مقاومت حزبالله به سود اسرائیل خواهد بود؛ زیرا هیچ نیرویی بهتر از نیروهای داخلی لبنان نمیتواند حزبالله را وادار به خلع سلاح کند، به خصوص که حزبالله در ساختار سیاسی لبنان نیز حضور دارد. بنابراین، اسرائیل و امریکا از گروههای مخالف حمایت و تلاش میکنند تا گستره این مخالفتها علیه حزبالله افزایش یابد. در نهایت، خلع سلاح پیشزمینهها و شرایط جدیدی میطلبد که در صورت عدم وجود آنها صحنه داخلی لبنان غیرقابل پیشبینی و خارج از کنترل میشود. 2. بازیگران منطقهای الف) تروییکای عربی (مصر، عربستان و اردن) جنگ اخیر حزبالله و اسرائیل که سبب شد حزبالله قدرت خود را به رخ ارتش قدرتمند اسرائیل بکشد، نگرانیهایی برای تروییکای عربی مصر، عربستان سعودی و اردن به وجود آورد. در حقیقت، از نگاه این سه کشور مهم عربی ظهور قدرتمند حزبالله به عنوان گروهی شیعه میتواند توازن قدرت را در خاورمیانه بر هم بزند و مطابق اظهار نظر مشهور عبدالله، شاه اردن، هلال شیعی متولد شود، البته شاه اردن حرف دل دولتمردان واشنگتن را زد و از زنجیره مقاومت در منطقه به زنجیره هلال شیعی تعبیر کرد اما در هر حال، از نگاه تروییکای عربی قدرت گرفتن شیعیان در عراق و لبنان می تواند خطری برای جایگاه حاکمان سنی منطقه تلقی شود . جنگ اخیر حزبالله و اسرائیل حقایق بسیاری را در مورد رویکرد این سه کشور عربی در قبال شیعیان و به خصوص حزبالله لبنان روشن کرد. در این جنگ به وضوح دیده شد که مسئله اعراب و اسرائیل که حزبالله نیز باری از آن را به دوش میکشد، اهمیت خود را نزد این سه کشور از دست داده است. آنها به دلیل هراس از قدرت گرفتن شیعیان نه تنها از حزبالله حمایت نکردند بلکه به سرزنش از این جنبش پرداختند. در این میان، عدم حمایت کشورهای عربی سنی (به خصوص سه کشور مهم عربی) از حزبالله، برای حاکمان این کشورها این نگرانی را به وجود آورد که پخش تصاویر مربوط به حملات سرکوبگرانه و کشتار مردم بیدفاع لبنان توسط اسرائیل و به تبع آن، اقدامات تلافیجویانه حزبالله و مقاومت آن در برابر اسرائیل حس همدردی مردم این کشورها را برانگیزد در نتیجه کشورهای عرب سنی برای پایان جنگ خواستهایی تقریبا مشابهی مطرح کردند که بیشتر این خواستها مطلوب اسراییل بود، درخواست آتشبس فوری، اعزام نیروهای حافظ صلح بینالمللی، اعزام ارتش به جنوب لبنان و تبادل اسرا تقریباً با اهداف اسرائیل همسو بود. این رفتارها نشان می دهدبرخی از اعراب منطقه برای مهار کردن قدرت شیعیان حتی حاضرند اهداف استراتژیک اسرائیل را تأمین کنند. ب) اسرائیل پس از حضور نظامی اسرائیل در لبنان و اشغال بخشی از خاک این کشور تا سال 2000، درگیری های پراکنده ای بین این رژیم و حزب الله در نوار مرزی روی داده بود اما جنگی تمام عیار به وقوع نپیوسته بود.اما در ژوئیه 2006طولانیترین جنگ این رژیم در منطقه اغاز شد، در این جنگ اسرائیل از حملات وسیع علیه اهداف حزبالله و لبنان مانند زیرساختها و کشتن و آواره ساختن مردم استفاده کرد تا به هرج و مرج در لبنان و تضعیف قوای حزبالله و حکومت لبنان منجر شود. در حقیقت، اسرائیل با به کارگیری این استراتژی به دنبالِ رویارو کردن بازیگران داخلی صحنه لبنان و همچنین برافروختن خشم آنها و مردم لبنان نسبت به حزبالله بود. اما حزبالله با مقاومت در برابر حملات هوایی و زمینی اسرائیل، هدف قرار دادن نقاط مهم در اسرائیل و صدمه وارد کردن بر پیکره نظامی ارتش آن نشان داد که یک گروه شبهنظامی کوچک با جنگ نامتقارن خود میتواند ارتش توانمند اسرائیل را به شدت آسیبپذیر کند. اسرائیل به منظور خلع سلاح یا تضعیف حزبالله نیروی هوایی را محور قرار داد و دلیل تکیه بیش از حد بر نیروی هوایی نیز گرفتار نشدن در جنگ زمینی و چریکی با مبارزان حزبالله بود. در این جنگ اسرائیل کوشید تا با استفاده از نیروی هوایی و حملات شدید توپخانهای میزان تلفات خود را در جنگ زمینی کاهش دهد و کنترل و هدایت جنگ را بر عهده بگیرد اما چنانچه گزارشهایی چون گزارش کمیته وینوگراد و گزارش ناظر حکومتی اسراییل نشان داد نه تنها در این زمینه موفق نبود بلکه شکست سختی را نیز متحمل شد. با طولانیشدن جنگ و ناامیدی از خلع سلاح حزبالله، اسرائیل به این نتیجه رسید که در جنگ هوایی و زمینی به موفقیتهای کمی دست پیدا میکند و حتی احتمال دارد که ادامه حملات شدید علیه لبنان مخالفت جناحهای مختلف لبنانی را با اسرائیل افزایش دهد. از این رو، برای جلوگیری از چنین اتفاقی و همچنین اتخاذ راهکاری مناسب و دستیابی به نتیجهای پایدار به منظور تضمین امنیت خود، گزینه فشار بر جامعه بینالملل را برای مداخله در خلع سلاح حزبالله برگزید. در نهایت، علیرغم میل باطنی گزینه آتشبس و کنترل جنوب لبنان توسط نیروهای بینالمللی به گزینه ای مطلوب برای سیاستمداران صهیونیسم تبدیل شد، البته به نظر می رسد اسرائیل در آیندهای نزدیک برای آزمایش میزان کارامدی نیروهای بینالمللی و ارتش لبنان در مهار کردن حزبالله، دست به سلسله عملیاتهایی بزند. اگرچه زلزله های مهیب سیاسی و نظامی در اسراییل پس از جنگ تابستان گذشته قدرت فکر کردن را از حکومت اولمرت گرفته است. 3. بازیگران بینالمللی الف) امریکا خط مشی سیاسی امریکا و دولت لبنان در قبال حزبالله دارای اختلافات واضحی است. روابط دیپلماتیک امریکا و لبنان به دلیل مقاومت حزبالله پایدار نیست. از نگاه مردم لبنان حزبالله، نوعی مقاومت ملی و نیز ارائهکننده خدمات اجتماعی در داخل است بدین سبب خواستار خلع سلاح این حزب نیستند؛ زیرا در پی مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل، حزبالله ماهیت وجودی خود را برای دفع تهدیدات اسرائیل به اثبات رسانده است. این در حالی است که امریکا حزبالله را در فهرست سازمانهای تروریستی و لبنان را یکی از اهداف جنگ علیه تروریسم قرار داده است و از سوی دیگر، میکوشد تا با خلع سلاح حزبالله، روابط دیپلماتیک خود را با لبنان ارتقا دهد و در عین حال، تهدید علیه امنیت اسرائیل را خنثی کند. از این رو، خلع سلاح حزبالله تأمینکننده منافع امریکا در لبنان و خاورمیانه است. دولت بوش با مطرح کردن جنگ علیه تروریسم در تلاش است تا توازن استراتژیک در منطقه خاورمیانه را به سود دوستان منطقه ایش تغییر دهد چنانچه در صدد است تا به موازات تحقق طرح خاورمیانه بزرگ به طور اتوماتیک اهداف اسرائیل را نیز محقق سازد که بخشی از آن، حذف تهدیدات منطقه ای علیه اسراییل است. در جنگ اخیر در حالی که بیشتر کشورهای جامعه بینالملل خواهان پایان یافتن جنگ و آتشبس فوری بودند، دولت امریکا به عنوان بخشی از سیاستهایش، پای خود را از این ماجرا بیرون کشید که تأخیر کاندولیزا رایس در سفر به منطقه برای پایان جنگ میتواند ناشی از این هدف باشد. در این باره یک مقام ارشد دولت امریکا به شبکه سیانان گفت: امریکا به اقدامات نظامی اسرائیل مجال بیشتری میدهد تا سرکوب حزبالله موفقیتآمیز باشد . از این رو، دولت بوش در سیاستهای خود سعی کرد تا در راستای اهداف اسرائیل عمل کند و از این طریق منافع گسترده خود در منطقه را نیز حفظ کند اما اتفاقات سال گذشته ثابت کرد که به موازات شکست اسراییل، اهداف آمریکا نیز با شکست مواجه شد. ب) اتحادیه اروپا و فرانسه با وجود اینکه حماس و جهاد اسلامی فلسطین با اتحادیه اروپا رابطه خوب ندارند ، اتحادیه اروپا با نمایندگان حزبالله در دولت لبنان نیز دیدارهایی داشته است. برای نمونه، اسرائیل نسبت به دیدار سفرای اروپایی با محمد فنیش، یکی از نمایندگان حزبالله، در اوایل اکتبر 2005 اعتراض کرد. همچنین نماینده حزب الله در کنفرانس اخیر که در فرانسه و با حمایت وزیر امور خارجه فرانسه برگزار شد شرکت کرد. در حال حاضر، یهودیان اروپا از جمله کنگره یهودیان اروپا به طور همهجانبه و دائم با سازمانها و نهادهای خود در کشورهای مختلف اروپایی ارتباط دارند و به حمایت خود از اسرائیل ادامه میدهند. آنها از طریق این سازمانها و نهادها در مواقع مختلف، به ویژه هنگام بروز بحران به تبلیغ و جلب نظر همگان برای حمایت از اسرائیل میپردازند. پس از آغاز جنگ اسرائیل علیه حزب الله در تابستان گذشته، یهودیان سراسر اروپا همراه با کنگره یهودیان اروپا اقدام به تبلیغ و اعلام حمایت از رژیم صهیونیستی کردند. آنها بدون توجه به موضعگیریهای شدید بیشتر کشورها و سازمانهای بینالمللی و منطقهای علیه اسرائیل، در بیانیههای خود خواستار اقدام علیه حزبالله شدند. در جنگ تابستان گذشته و پس از شدت گرفتن حملات اسرائیل علیه اهداف نظامی و غیرنظامی در لبنان، اتحادیه اروپا به طور رسمی نسبت به بروز این جنگ واکنش نشان داد. همچنین رایزنیهایی در برخی کشورهای اروپایی با هدف پایان دادن به این جنگ صورت گرفت، البته دیپلماسی اروپا که در چارچوب حمایت از اسراییل و حتی نزدیک به دیپلماسی اسراییل است سبب شد این رایزنیها نتیجه خاصی نداشته باشد ضمن آنکه تکرار موضوع خلع سلاح حزبالله و اعزام نیروهای بینالمللی از سوی اتحادیه اروپا در راستای اهداف و خواستههای امریکا و حتی اسرائیل قرار داشت. فرانسه به عنوان عضو مهم تروییکای اروپایی و به عنوان کشوری که از سال 1920 تا 1943 قیمومیت لبنان را بر عهده داشت پس از آغاز جنگ، وارد صحنه شد و نخستین پیشنویس قطعنامه را تقدیم سازمان ملل کرد و به نوعی برای پایان دادن به جنگ خط مشی عمل گرایانه ارائه کرد، همکاری فرانسه با آمریکا برای تهیه پیش نویس قطعنامه و همچنین نزدیکی اندیشه سیاستمداران وقت فرانسه به اسراییل را می توان در محتوای قطعنامه صادر شده به وضوح مشاهده کرد. 4. سازمان ملل متحد پس از آغاز جنگ اسرائیل و حزبالله، کوفی عنان، دبیرکل وقت سابق سازمان ملل خواستار توقف فوری درگیریها شد. در 11 آگوست 2006 شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آرا قطعنامه 1701 را تصویب کرد. کابینه لبنان و اسرائیل به ترتیب در 12 و 13 آگوست این قطعنامه را تأیید کردند و عملا جنگ خاتمه یافت تا اسراییل با دستی خالی پس از 33 روز نبرد سنگین به مجاهدان مقاومت اسلامی در انتظار پیامدهای باشد که وقوع هرکدام از آنها در سالی که گذشت زلزله سنگین سیاسی و موجی سنگین علیه حکومت اولمرت در اراضی اشغالی به شمار می آمد، موجی که سبب شد بسیاری از دوستان اولمرت صحنه سیاست را ترک کنند ویا در حالتی از انزوا قرار گیرند.