مرتضى صفارهرندى
خاستگاه دینی انقلاب اسلامی و رهبری آن به طور طبیعی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز زمام امور را در دست نهاد روحانیت و مسجد می نهاد. اما جای خالی یک تشکل سیاسی برخاسته از نهادهای دینی که بتواند کارکرد حزبی داشته باشد، در اولین روزهای پس از سقوط رژیم سلطنت کاملاً احساس می شد. چرا که گروه های سیاسی دیگری با تکیه بر تجارب تحزب جریان های سیاسی چپ گرا و راست گرا بدون داشتن پشتوانه مردمی قابل اعتنا اما با هیاهوی فراوان فعالیت می کردند. آنچه جریان خط امام را متشکل می ساخت ساختار ریشه دار روحانیت بود. سلاح هایی که مردم هر منطقه از مراکز نظامی به دست می آوردند، در اختیار مساجد محل قرار می دادند و ائمه جماعات عملاً مدیریت برقراری امنیت را از پایتخت تا اقصی نقاط کشور در دست گرفته بودند.
در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی سه کمیته انتظامات، تبلیغات و امداد از بطن کمیته استقبال از امام، بخش عمده ای از مسائل روزمره را متکفل شده بود که در رأس آنها اعضای تشکل جامعه روحانیت مبارز تهران و یا افراد نزدیک به آنها قرار داشتند. هسته اولیه شورای انقلاب (به عنوان گروه نخبگان تصمیم گیر و ناظر بر عملکرد دولت موقت) نیز از اعضای همین تشکل به وجود آمده بود و البته با سماجت و نگاه کریمانه همین افراد تعدادی از اعضای نهضت آزادی نیز به آن پیوسته بودند. در آخرین ماه های رژیم سلطنت، جامعه روحانیت مبارز تهران تعدادی از بزرگان این تشکل از مدت ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به تشکیل یک حزب اسلام خواه احساس نیاز کرده بودند. چرا که روحانیت مبارز با وجود ارتباط با توده های به هر حال به کسوت روحانیت محدود می شد و به عنوان مثال کادرسازی از اقشار مختلف مردم در قالب این تشکل قابل تحقق نبود. اما از همان ابتدا افرادی در جامعه روحانیت مبارز از افرادی همانند مرحوم سید هادی خسروشاهی با تشکیل حزب مخالف بودند.
جامعه روحانیت مبارز اگرچه اعضای آن در پس از پیروزی انقلاب، درگیر مدیریت امنیتی پایتخت و بلکه کل کشور شده بودند. اما فعالیت خود را در حد انتشار بیانیه در مناسبت های سیاسی و نیز حضور در انتخابات های مختلف ادامه می داد. در اولین انتخابات پس از رفراندوم جمهوری اسلامی یعنی انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی بخش عمده تلاش انتخاباتی بر دوش حزب جمهوری اسلامی نهاده شده بود، اما رأی متفاوت روحانیت مبارز در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری نشان می داد که این تشکل همچنان بر فعالیت مستقل خود ادامه می دهد.
با آن که اعضای برجسته و موسس روحانیت مبارز همچون شهید بهشتی، شهید باهنر و آقایان موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی در حزب جمهوری اسلامی مخالف حمایت از کاندیداتوری بنی صدر بودند، اکثریت جامعه روحانیت مبارز تهران تحت تأثیر افراد مخالف تشکیل این حزب در بین روحانیت از بنی صدر حمایت کردند و البته بسیار زود پشیمان شدند و انتخابات مجلس شورای اسلامی شاهد ائتلاف حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز بود. بنی صدر نیز در همان اولین ماه های دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری چنان عملکردی از خود نشان داد که دیگر زمینه ای برای همراهی جامعه روحانیت مبارز با او وجود نداشت. البته تلاش هایی از سوی برخی از اعضای جامعه روحانیت مبارز برای جلوگیری از پیوند خوردن بنی صدر با گروه های ضد انقلاب از سوی برخی از اعضای جامعه روحانیت مبارز مثل شهید محلاتی صورت می گرفت، به رغم این تلاش، شدت انحراف و خودخواهی بنی صدر نتیجه ای جز هلاکت سیاسی او نداشت. در این دوره، محوریت جامعه روحانیت مبارز با آیت الله مهدوی کنی بود و بزرگانی همچون آیات و حجج الاسلام شهید محلاتی، انواری، امامی کاشانی، عمید زنجانی، ایروانی و... آن را اداره می کردند.
حزب جمهوری اسلامی اولین حزب خط امامی در تاریخ نظام نوپای جمهوری اسلامی بود. زمانی که ثبت نام در این حزب آغاز شد جمعیت میلیونی در سراسر کشور به آن پیوستند. در سطح نخبگان نگاه رهبران این حزب سیار خوش بینانه بود. آنها حتی از داریوش فروهر (عضو جبهه ملی) و حبیب الله پیمان (رهبر گروهک جنبش مسلمانان مبارز) برای همکاری دعوت کرد و البته با جواب منفی این افراد روبه رو شدند. این رویکرد البته باعث جذب فردی مثل میرحسین موسوی (یار سابق حبیب الله پیمان)، یزدان حاج حمزه و دکتر ممکن (اعضای بعدی شورای به اصطلاح مقاومت منافقین و...) به حزب و قرار گرفتن وی در جایگاه سردبیری روزنامه ارگان حزب شد. این تنها روزنامه متعلق به یک گروه خط امامی در آن دوران نیز گاهی منتشرکننده اظهارنظرهای افرادی مثل زهرا رهنورد (همسر میرحسین موسوی) در مخالفت با اصل ولایت فقیه بود. حتی موضوعات تاریخی گاهی باعث بروز اختلاف در اعضای حزبی می شد که یک سوی آن افرادی مثل میرحسین موسوی و عبدالله جاسبی حامی مصدق قرار داشتند و سمت دیگر آن را حامیان آیت الله کاشانی (از روحانیون بزرگ حزب تا اعضای جمعیت موتلفه اسلامی و نیز افرادی مثل شهید سیدحسن آیت، مرحوم زواره ای، سید محمود کاشانی و...) تشکیل می دادند. اما این اختلافات به بیرون درز نمی کرد. از جمله مسائل عجیبی که از همان روزهای ابتدای تشکیل حزب جمهوری اسلامی برای مجلس خبرگان قانون اساسی مثلاً در استان فارس نام آیت الله مکارم شیرازی دیده نمی شود.
اما به جای آن حبیب الله پیمان از نامزدهای حزب است که خودش از ائتلاف با حزب امتناع کرد. در استان خراسان به جای بزرگمردانی همانند آیات عظام میرزا جواد آقاتهرانی و میرزاعلی آقافلسفی نام افرادی مثل شیخ علی تهرانی و محمدتقی شریعتی قرار داده شده بود. در تهران نیز با وجود فردی مثل آیت الله مفتح در بین کاندیداها، نام عزت الله سحابی، گلزاده غفوری و بنی صدر در لیست نامزدهای حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت. با وجود جاذبه گرایی گاه ناصواب جهت گیری اصلی حزب جمهوری اسلامی یعنی حرکت در خط امام، این حزب را هدف کینه توزی های شدید احزاب و گروه های مخالف خط امام و انگ هایی مثل «انحصارطلبی» قرار داده بود.
حزب جمهوری اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری ابتدا از جلال الدین فارسی حمایت کرد و سپس به دنبال شبهاتی که درباره ملیت پدر وی به جود آمد با اشاره امام از این تصمیم صرف نظر نمود. ولی نامزد دیگری را مورد حمایت قرار نداد. با شکل گیری مجلس اول اکثریت خط امامی این مجلس به کسی جز محمدعلی رجایی رضایت نداشت. رجایی عضویت در نهضت آزادی و عضویت در دولت موقت را در گذشته خود داشت، اما کاملاً همسو با خط امام و حزب جمهوری اسلامی حرکت می کرد. لذا بخشی از دولت وی را اعضای حزب جمهوری اسلامی تشکیل می دادند. در هر حال نقش برجسته رهبران حزب جمهوری اسلامی در شکل گیری یک قانون اساسی اسلام محور و ولایتمدار و نیز شکل گیری اولین دولت خط امامی، سبب شد رهبران آن هدف اولین عملیات های تروریستی منافقین در ششم و هفتم تیر و هشتم شهریور ماه 1360 قرار گیرند. مجروحیت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و شهادت بهشتی و 72 تن و نیز رجایی و باهنر بهایی بود که حزب جمهوری اسلامی برای این نقش برجسته خود پرداخت.