صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۱۶۴۶۴

پروفسور حمید مولانا
هیئت حاکمه آمریکا، از جمله باراک اوباما دنیا و جهان سیاست را از دیدگاه قدرت می بینند و به یک نوع هرم قدرت اعتقاد دارند که در رأس این هرم آمریکا قرار دارد.به اعتقاد آنها رتبه دوم این هرم را کشورهائی مانند چین، ژاپن، آلمان، فرانسه، انگلستان، روسیه و هند تشکیل می دهند. ردیف سوم شامل کشورهائی مثل برزیل، ایران و تولیدکنندگان منابع گاز و نفت و قدرت های منطقه ای مانند مکزیک، آفریقای جنوبی و کره جنوبی هستند. رتبه چهارم متعلق به کشورهایی است که از دیدگاه آمریکا بدون صدمه ولی دارای مسئولیت هستند مثل سوئد، نروژ، فنلاند و سنگاپور. در ردیف آخر این هرم کشورهائی مانند سودان، کنگو، بوسنی و هرزگوین، و نیکاراگوئه و غیره قرار دارند.
هیئت حاکمه آمریکا می خواهد این نوع هرم قدرت حفظ شود؛ آمریکا باید با اینگونه دنیا سر و کار داشته باشد و دنیا باید این نوع آمریکا را بپذیرد. ولی همان طوری که دکتر احمدی نژاد به مجمع عمومی سازمان ملل گفت، این دوره به پایان رسیده است.
هیئت حاکمه آمریکا دیپلماسی و گفت وگو در این نوع دنیا را از قدرت نظامی و اعمال زور جدا نمی کند. سخنرانی های متعدد اوباما، که نماینده هیئت حاکمه است، چه در قاهره و چه در نقاط دیگر بر این دو قطب قدرت نظامی، و قدرت دیپلماسی تکیه می کند. دلیل آمریکا برای اینکه دنیا باید با هویج و چماق اداره شود این است که اعراب و حتی ایرانی ها عقید دارند که آمریکا «قدرت و کشور درجه اول دنیاست.»
انگیزه، دیدگاه، و سیاست‌گذاری امروز دولت اوباما را می توان در یک مثلث خلاصه کرد. اضلاع این مثلث به قرار زیر است: (1) آمریکا یک قدرت الزامی است و باید خود را چنین مشاهده کند، (2) آمریکا باید رهبری سیاست جهانی را حفظ ولی نمی تواند آن را دیکته کند، و (3) تنها راه حفظ قدرت در راس این هرم قدرت جهانی، ائتلاف با کشورهای دیگر است.
آمریکا تا اوائل قرن بیستم و قبل از جنگ جهانی اول به وجود خود به عنوان یک «امپراتوری» افتخار می کرد. ولی با شکست امپراتوری های اروپا یکی پس از دیگری و با ظهور شوروی پس از جنگ جهانی دوم، آمریکائی ها و دولتمردان و نویسندگان آن لغت امپراتوری را از زبان سیاسی خود حذف کردند و کوشیدند لغت «ابرقدرت» را به جای آن به کار ببرند.حفظ حس برتری، ابرقدرتی، و در راس هرم قدرت جهانی بودن برای آمریکا و آمریکائی ها بسیار مهم است.
نطق اوباما در قاهره بیشتر برای استفاده افکار عمومی در داخل آمریکا بود تا دنیای اسلام. اوباما برعکس بوش می خواست از دنیای اسلام و مسلمانان دلجوئی کند ولی در باطن، پیام او این بود که آمریکا رهبری دنیا را حفظ خواهد کرد، این بار بدون عصبانی کردن مسلمانان و افکار عمومی آمریکا بهتر است از این امر مطمئن باشد.
آمریکائی ها کمتر در مکالمات و صحبت های خود لغت ناسیونالیسم یا ملی گرائی را به کار می برند ولی در دنیا و سیاست خارجی خود در ملی گرائی که آن را «آمریکائی بودن» می نامند در درجه اول قرار دارد. آمریکائی ها چون از ملیت های مختلف هستند از آغاز مواظب بودند که مبادا لغت ناسیونالیسم انگیزه ملی گرائی را در قومیت های مختلف آمریکا تقویت کرده و باعث تفرقه شود.
گفتار و کردار اوباما در زمان سناتوری، در هنگام مبارزات انتخاباتی و اکنون که در کاخ سفید است در مقایسه با سایر روسای جمهور آمریکا فقط در سلیقه است نه در انگیزه، هدف، و سیاستگذاری. استراتژی و تاکتیک عوض می شود نه اهداف و انگیزه ها. خانم مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت بیل کلینتون، قدرت آمریکا را «واجب و ضروری» برای دنیا می دانست. او می گفت «اگر ما از زور (قدرت نظامی) استفاده می کنیم برای این است که ما آمریکا هستیم. ما یک ملت واجب برای دنیا هستیم. ما قدمان بلند است و بلندتر از دیگران. ما نگاهمان به آینده بیشتر و عمیق تر است.» امروز خانم کلینتون وزیر خارجه اوباما همان اهداف آلبرایت را در زیر پوشش واژه های «همکاری»، «ائتلاف»، «مشارکت» دنبال می کند و عقیده دارد که اگر ایران به «سرکشی خود» ادامه دهد با «تحریم های فلج کننده» مواجه خواهد شد. او می خواهد در حالی که در سطح جهانی صحبت می کند، از این کلمات برای اطمینان کنگره و مردم آمریکا نیز حداکثر استفاده را ببرد. اغلب سخنرانی های روسای جمهور آمریکا، از جمله اوباما، اگر دقت کنید همیشه درباره «قدرت آمریکا، برای مخاطبان آمریکائی» و «به زبان آمریکائی » است.
«اتحاد درونی» و «تفرقه بیرونی» استراتژی، هدف و انگیزه آمریکا در شیوه سیاستگذاری خارجی و جهانی است. خیلی از اعضای هیئت حاکمه آمریکا، از جمله برخی از مشاوران او از جمله معاون رئیس جمهور جوزف بایدن، عقیده دارند که سیاست هویج و چماق باید در مورد ایران دنبال شود، مسئله فلسطین برپایه الگوی ایرلندشمالی حل گردد، عراق چیزی مانند بوسنی و هرزگوین با حاکمیت و اختیارات سه بخش جدا ولی نامریی، یعنی شیعیان، سنی ها و کردها اداره شود. آمریکا عقیده دارد که ایران ممکن است نوعی از این الگو را بپذیرد.
دیدگاه و سیاستگذاری سیاست جهانی و خارجی آمریکا بر محور «قدرت» چرخ می زند. کتاب و جزوه ای را سراغ ندارم که با همه تنوع و تفاوت ، آمریکا و سیاست خارجی آن را بر محور قدرت مورد مطالعه قرار ندهد. اخیراً یکی از نخبگان سیاسی آمریکا، لسلی گلپ که مدتی سردبیر و مدیر روزنامه «نیویورک تایمز» و بعداً به ریاست «شورای امور خارجی» آمریکا منصوب گردید کتابی تحت عنوان «قواعد قدرت؛ چطور می توان با شعور معمولی سیاست خارجی آمریکا را نجات داد» منتشر کرده است که درحقیقت نوعی تقلید از رساله معروف ماکیاولی به «شاهزاده» است که در این صورت باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا است. لسلی گلپ به مدت چندین سال در زمان ریاست جمهوری کلینتون «شورای امور خارجی» را که یکی از سازمان های مهم هیئت حاکمه آمریکا است هدایت و رهبری کرد و در دولت رئیس جمهور اسبق آمریکا جیمی کارتر در زمان انقلاب اسلامی ایران عهده دار معاونت امور سیاسی و نظامی وزارت خارجه و قبل از آن تاریخ و استراتژی نویس جنگ ویتنام، موسوم به «یادداشت های پنتاگون» در وزارت دفاع ایالات متحده بود. در توصیه به اوباما، او تناقضی بین دموکراسی و برنامه های مخفیانه نظامی و دخالت در امور سایر کشورها نمی بیند و معتقد است که جنگ عراق بالاخره نفع خود را به آمریکا خواهد رساند. گلپ مثل سایر نخبگان سیاسی آمریکا قدرت محور است.
تقریباً 10 سال قبل در میزگردی که هر دو ما در آن شرکت داشتیم (کنفرانس سازمان های غیردولتی در سازمان ملل متحد) در مقابل بیش از هزار مخاطب داخلی و خارجی از او پرسیدم که شاخص انتخاب و انتشار مقالات فرستاده شده به نیویورک تایمز (که آن زمان او سردبیرش بود) چیست؟ بلافاصله جواب داد، «قدرت» و اضافه کرد «که نویسندگان و مولفان باید صاحبان قدرت و یا به آنها خیلی نزدیک باشند.» به عبارت دیگر، رسانه ها وسیله و ابزار قدرت هستند. امروز لسلی گلپ و بسیاری از هیئت حاکمه آمریکا عقیده دارند، که احساسات و شعارهای ضدآمریکا در دنیا چیزی نیست که عوض شود و در حقیقت جزو بافت سیاست خارجی آمریکا و دنیای کنونی است؛ آنچه مهم است استفاده از قدرت نظامی همراه با دیپلماسی است. گلپ عضو حزب دموکرات چیزی را توصیه می کند که جمهوری خواهان و جناح نومحافظه کار به طور عریان بدان عمل کردند. تفاوت استراتژی، تفاوت و مخالفت با هدف نیست. در شناخت سیاست خارجی و برنامه های آمریکا باید مواظب این نکته ظریف بود.

نام:
ایمیل:
نظر: