بصیرت:در راستای سابقه تهاجمهای مکرر رژیم صهیونیستی به لبنان، تهاجم 12 ژوئیه 2006 رژیم صهیونیستی به لبنان، آخرین تهاجم از سلسله تهاجمات این رژیم محسوب میشود. اسرائیل به بهانه اسارت دو سرباز خود به دست حزبالله، تهاجم وسیعی را به نام «جنگ مفتوح» (باز) آغاز کرد که همانگونه که از نام آن نیز مشخص است، از هر نوع محدودیتی فارغ بود. تصور صهیونیستها این بود که در ظرف کمتر از یک هفته به تمامی خواستههای خود خواهند رسید؛ زیرا در تهاجم خود در سال 1982 به لبنان در مدت دو روز بیروت را اشغال کرده و در جنگ با کشورهای عربی، ظرف شش روز، همه آنها را وادار به تسلیم کرده بودند. اهدافی که اسرائیل برای این حمله بیان کرد (اهداف اعلانی و اعمالی) با اهداف آمریکا در خاورمیانه همسویی داشت. در واقع، اسرائیل به منظور تحقق اهداف کلان آمریکا جنگ لبنان را آغاز کرد. عمده این اهداف عبارت بودند از: 1- ایجاد خاورمیانه بزرگ و تضعیف و انزوای ایران در آن؛ 2- نابودی عقبه استراتژیکی جمهوری اسلامی ایران؛ 3- نابودی سازمان مقاومت اسلامی لبنان؛ 4- ترور رهبران حزبالله، به ویژه «سید حسن نصرالله» دبیرکل آن؛ 5- اخراج حزبالله از جنوب لبنان و ایجاد منطقه امن مرزی برای اسرائیل؛ 6- انحراف افکار عمومی جهان از جنایات اسرائیل (در نوار غزه) و آمریکا (در افغانستان و عراق)؛ 7- به چالش کشاندن نقش ایران در معادلات مهم منطقهای از جمله روند صلح خاورمیانه؛ 8. تضعیف ائتلاف ایرانی- سوری که با محوریت حزبالله لبنان شکل گرفته بود. جنگ اسرائیل علیه لبنان و حزبالله نقطه تحولی مهم در تاریخ منازعه اعراب و اسرائیل بود که نتایج پراهمیت آن نه تنها لبنان، بلکه کل منطقه را دربرگرفت و براساس موضعگیری متفاوت کشورها در قبال آن، شکل جدیدی از قطببندیها در خاورمیانه آشکار شد. برخی تحلیلگران اقدام حزبالله لبنان در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی را که بهانه رژیم صهیونیستی برای آغاز جنگ بود، تحلیل این حزب از محیط سیاسی خود در ابعاد داخلی، عربی، منطقهای و بینالمللی میدانند. به اعتقاد این تحلیلگران، درخواست اکثریت پارلمان لبنان که اعضای دولت را هم تشکیل میدهند، برای خلع سلاح حزبالله در چارچوب قطعنامه 1559 و تأکید بر آن در قطعنامه 1680 شورای امنیت، از جمله موارد مورد توجه حزبالله بوده است. در همین زمینه گزارشهایی وجود داشت مبنی بر اینکه اسرائیل قصد دارد در اواخر تابستان یا اوایل پاییز 2006 اقداماتی نظامی علیه حزبالله و حماس انجام دهد. با توجه به اینکه اجرای قطعنامههای شورای امنیت در خصوص لبنان نیازمند ابزار فشار خارجی است، اقدام حزبالله لبنان در به اسارت گرفتن سربازان اسرائیلی فرصت مناسبی به اسرائیل داد تا برای اجرای این قطعنامهها مقدمهچینی کند. علاوه بر این، میتوان حمله اسرائیل به لبنان را گامی برای تغییر ساختار منطقه خاورمیانه در راستای خواستههای آمریکا در ایجاد خاورمیانه بزرگ یا جدید تلقی کرد. به هر حال، اسرائیل به خواستههای خود از جنگ نرسید و نتوانست زیرساختهای نظامی حزبالله را از بین ببرد. حزبالله نیز به دلیل وجود برخی ملاحظات و به منظور جلوگیری از تشدید اختلافات داخلی قطعنامه 1701 را، به رغم مخالفت با برخی مفاد آن، پذیرفت. نتایج جنگ اسرائیل علیه حزبالله جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان نتایج و پیامدهای بسیار مهمی در برداشت که درسطوح مختلف داخلی، منطقهای و بینالمللی قابل بررسی است. علاوه بر این، پیامدهای این جنگ در سطح افکار عمومی و تأثیر آن بر جنبشهای اسلامی نیز از جایگاه قابل توجهی برخوردار است. 1- در داخل لبنان الف) افزایش اختلاف بین طرفداران مقاومت و طرفداران نظام سنتی با توجه به اینکه آشفتگی سیاسی داخلی لبنان از زمان صدور قطعنامه 1559 تشدید میشد پیشبینی میشد عرصه سیاسی لبنان شاهد قطببندی و گسترش روزافزون شکاف بین محور تحت رهبری حزبالله از یکسو و جریان المستقبل به رهبری سعد حریری از سوی دیگر باشد. در حالی که گروههای طرفدار مقاومت و موافقان حفظ سلاح حزبالله تا زمان آزادسازی مزارع شبعا حول محور اول جمع شدهاند، طرفداران و حامیان محور دوم خواستار خلع سلاح حزبالله و ادغام آن در ساختار سیاسی داخلی لبنان هستند. آنها حتی نسبت به موضوع لبنانی بودن مزارع شبعا شک و شبهه ایجاد میکنند تا از این طریق بتوانند حزبالله را با چالش مواجه کنند. با این حال، با توجه به حمایت و تأیید سیاسی گستردهای که در حال حاضر نسبت به حزبالله و مفهوم مقاومت وجود دارد و ضعف گروه 14 مارس در جذب بخشهای بیشتری از مردم باعث شده است که ایالات متحده آمریکا نتواند برای خلع سلاح حزبالله روی این گروه تکیه کند. ب) ضرورت پذیرش بهبود وضعیت شیعیان پس از پایان جنگ داخلی در لبنان که ساختار سیاسی کشور مطابق توافقنامه طائف مشخص شد، رهبران حزبالله بر پایبندی خود بر این توافقنامه تأکید کردند. با این حال، بارها شعار تشکیل «دولت قوی و عادل» را سر دادهاند. از سویی به علت مهاجرت دائمی مسیحیان به غرب و رشد جمعیتی پایین آنان، اکثریت جمعیتی این کشور را مسلمانان و به طور خاص شیعیان تشکیل میدهند. از اینرو، لازم است در ساختار قدرت از سهم بیشتری برخوردار شوند. از سوی دیگر، دو جریان شیعه یعنی حزبالله و جنبش امل در جنگ اخیر اختلافات را کنار گذاشتند و به صورت واحد عمل کردند. نبیه بری، رئیس مجلس لبنان در جریان مذاکرات نه تنها سخنگوی حزبالله بود، بلکه به دنبال تحقق خواستههای شیعیان برای بهبود وضعیت مناطق شیعهنشین بود که در این جنگ بیشترین آسیب را متحمل شدند. به هر حال، شیعیان لبنان در سالهای اخیر از آگاهی و فعالیت اجتماعی بیشتری برخوردار شدهاند. آنها ضمن تقویت جایگاه سیاسی خود در عرصه داخلی لبنان در برابر مخالفان، در کمک به مقاومت هم که توانسته است تمام گروهها و جریانهای فکری لبنان را برضد اسرائیل در کنار هم جمع کند، نقش مهمی دارند. ج) حمایت سنیها از گزینه مقاومت سنیهای لبنان با آنکه نسبت قابل توجهی از جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، کمترین تأثیر را در تصمیمگیریهای سیاسی دارند. سنیها در مقایسه با سایر فرقههای لبنانی بیشترین اختلاف را دارند. از دلایل این اختلافات میتـوان به موارد زیر اشاره کرد: تقسیم شدن به جریانهای سیاسی درگیر و طرفداری هر کدام از تشکل سیاسی خاص ، تأثیر منفی رابطه آنان با فلسطینیان، متهم شدن به طرفداری و وابستگی به یاسر عرفات و متهم شدن به حمایت و طرفداری از مارونیها با هدف تقسیم قدرت بعد از جنگ داخلی لبنان. جنگ اخیر اسرائیل علیه لبنان بر عملکرد جریانهای سنی این کشور نسبت به مسائل داخلی تأثیر بسیاری گذاشت؛ به گونهای که به نظر میرسد اخوانالمسلمین لبنان دیگر نمیخواهند تداوم اخوانالمسلمین سوریه باشند که به گروه سعد حریری نزدیک است. این جنگ همچنین باعث شد طرفداران اخوانالمسلمین لبنان در زمینه اسلام سیاسی به دو گروه تقسیم شوند: برخی طرفدار اسلام رسمی شدند که مورد نظر خاندان حریری بوده، عربستان سعودی نیز از آن حمایت میکند و برخی دیگر مثل گروه فتحی یکن، مؤسس جماعت اسلامی لبنان، طرفدار اسلام مردمی شدند و در جنگ اخیر از مقاومت حمایت کردند. در خصوص نقش اخوانالمسلمین لبنان در جنگ اخیر باید گفت ابراهیم المصری، معاون دبیرکل جماعت اسلامی لبنان، از این حقیقت پرده برداشت که نیروهای این گروه در کنار حزبالله در روستاها و مناطق جنوب با اسرائیلیها مبارزه میکردند. معاون دبیرکل جماعت اسلامی لبنان به این مسئله نیز اشاره کرده است که همکاریهای نظامی دو طرف به دهه 80 بازمیگردد که شاخه نظامی جماعت اسلامی با عنوان «قوات الفجر» در سال 1982 با نیروهای حزبالله برضد اشغالگران اسرائیلی همکاری میکرد. د) اختلاف سیاسی گروههای مسیحی مسیحیان لبنان در خصوص اوضاع سیاسی کنونی کشور که متأثر از جنگ اخیر است، دچار اختلاف شدهاند. وضعیت امروز به گونهای است که دیگر نمیتوان مانند گذشته روی ائتلافهای فرقهای و عملکرد آن تکیه کرد و نیروهای سیاسی متفاوت با دهههای 70 و 80 عمل میکنند. مارونیها که هسته اصلی فعالیت سیاسی محافل مسیحی لبنان را تشکیل میدهند دچار اختلاف شدهاند. برخی مثل امیل لحود، رئیسجمهور، طرفدار سوریه هستند؛ برخی مثل جریان سمیر جعجع جزو مخالفان سرسخت آن به حساب میآیند و عده دیگری مانند جریان ملی آزاد به رهبری میشل عون که در حال تقویت است، رویکردی میانهرو و معتدلتر را دنبال میکنند. ارتدوکسها حزب سیاسی مهمی ندارند که نمایندگی آنان را برعهده داشته باشد؛ هرچند شخصیتهای برجستهای از این فرقه در تأسیس احزاب سیاسی نقش داشتهاند. نمایندگی ارامنه را هم حزب داشناک برعهده دارد و بسیاری از آنان منتسب به حزب کمونیست لبنان هستند. 2- در سطح رژیمهای عربی الف) سوریه در جریان جنگ اسرائیل علیه لبنان و حزبالله، سوریه وضعیت متفاوتی نسبت به سایر کشورهای عربی داشت. این جنگ اختلاف نظر آمریکا و اسرائیل را در خصوص اولویت ضربه زدن به سوریه آشکار کرد، زیرا از همان روز اول آمریکا تلاش کرد تا حملات تبلیغاتی خود را روی سوریه متمرکز کند،درحالیکه اسرائیل علاقهمند به ادامه وضع موجود و نگران اجرای سیاستهای آمریکا بود. به همین دلیل، در برابر بیتوجهی آمریکاییها، این رژیم خیلی سریع قصد خود را برای مذاکره با سوریه آشکار کرد. برخی معتقدند با توجه به درسی که اسرائیل از جنگ با حزبالله گرفت، بعید است که بخواهد ماجراجویی نظامی دیگری را در مورد سوریه دنبال کند. ضمن اینکه مارتین ایندیک، سفیر سابق آمریکا در اسرائیل که مدتی طولانی در لابی اسرائیل در واشنگتن فعالیت میکرد، به دولت اولمرت توصیه کرده است که از سوریه دوری کند و روی تقویت پیمان ساکت موجود بین این کشور و رژیمهای عرب متمرکز شود و به دنبال امضای توافقنامه صلحی با دولت لبنان باشد. در مورد تأثیر جنگ اخیر بر سوریه و موضع آن ذکر موارد زیر جالب توجه است: - جنگ اخیر تقویتکننده موضع سوریه و تأییدی بر نگرش این کشور بود مبنی بر اینکه دیپلماسی اعراب هیچ وزنه و اعتباری در محافل بینالمللی ندارد و اگر دستاوردهای مقاومت نبود، به هیچوجه با اصلاح قطعنامه 1701 موافقت نمیشد. - با توجه به اینکه در حال حاضر حزبالله و حماس دو منبع قدرت برای سوریه هستند، به نظر نمیرسد که این کشور قطع ارتباط با آنها را به عنوان شروط از سرگیری مذاکرات بپذیرد. - جنگ اخیر تأکید دوبارهای بر اهمیت کشورهای سوریه و ایران بود و نشان داد که نمیتوان آنها را به عنوان دو قدرت اصلی مخالف طرح خاورمیانه جدید نادیده گرفت. - استقرار نیروهای بینالمللی در مرز بین سوریه و لبنان باعث انزوای سوریه میشود. به همین علت، این کشور تهدید کرد که مرزهای خود را با لبنان خواهد بست که بحرانی شدن اوضاع اقتصادی و سیاسی دو طرف را در پی خواهد داشت. ب) سایر کشورهای عربی جنگ اسرائیل علیه لبنان ضعف و سستی بیسابقه رژیمهای عربی را نشان داد و باعث شد این کشورها در موضعگیریهای خود دچار اختلافات شدیدی شوند؛ به گونهای که سوریه از دایره رژیمهای عربی خارج شد و محور عربستان، مصر و اردن نقش فعالی ایفا کرد. سایر کشورها به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم با موضع این محور موافقت کردند. در مورد تأثیر جنگ بر این رژیمها و مواضعی که اتخاذ کردند، ذکر موارد زیر شایان توجه است: - شکاف سیاسی بین رژیمها و ملتهای آنها گسترش یافت و این اعتماد در بین ملتهای عرب تقویت شد که میتوان با وجود ممانعت رژیمها، با ابزارهای دیگری بر اسرائیل پیروز شد. - تلاش برای تحریک و تشویق افکار عمومی عربی برای مقابله با آنچه خطر شیعه یا ایران توصیف میشود، ناکام ماند و برعکس، پایداری مقاومت حزبالله و موضعگیری ایران در خصوص برنامه هستهای خود باعث تقویت جایگاه شیعیان نزد سنیها شد، به گونهای که موضع آنان در افغانستان و عراق را پوشش داد. - برای اولینبار عربستان سعودی از موضعگیری محافظهکارانه در مورد منازعه اعراب و اسرائیل دست برداشت و ضمن همراهی با کشورهایی که با اسرائیل رابطه دارند، از مقاومت اسلامی لبنان انتقاد و آن را مسئول جنگ معرفی کرد. - پیشبینی میشود انتقادهای اروپا و آمریکا نسبت به سیاستهای داخلی رژیمهای عربی کاهش یابد. قطر در بین کشورهای عربی موضع متفاوتی اتخاذ کرد. این کشور که علاوه بر داشتن روابط تجاری با اسرائیل، یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی آمریکا را دارد، برخلاف عربستان آشکارا از موضع حزبالله و مقاومت لبنان حمایت کرد و همین مسئله موجب ناخشنودی آمریکا شد. هرچند برخی موضع قطر را نوعی رقابت با عربستان تفسیر میکنند، به طور قطع این کشور نقش مهم و برجستهای در جریان جنگ اخیر ایفا کرد. قطر همچنین به شبکه الجزیره امکان داد که اخبار و تحلیلهای جنگ را به صورت واقعیتر ارائه کند، در حالی که شبکه العربیه از سوی رژیمهای عربی حمایت میشد. 3- در سطح بینالمللی بدون شک، ایالات متحده آمریکا و همپیمانانش در بلندمدت تلاش خواهند کرد تا پیروزی حزبالله را شکست جلوه دهند. آنها همچنین سعی خود را به کار خواهند گرفت تا قطعنامه 1701 دروازهای برای اجرای طرح خاورمیانه جدید از طریق نیروهای بینالمللی باشد. ضمن اینکه این قطعنامه متضمن اجرای قطعنامههای 1559 و 1680است. همچنین ترسیم مرزهای لبنان با سوریه و خلع سلاح حزبالله را دربر میگیرد و انزوای سوریه را هم در پی دارد. در خصوص برخی تأثیرات جنگ اخیر در عرصه بینالملل میتوان به موارد زیر اشاره کرد: - با اینکه غرب آشکارا از اسرائیل حمایت میکند، این رژیم جایگاه و اعتبار خود را از دست داده است. براساس نظرسنجی انجام شده در سال 2005، 56 درصد اروپاییها بر این عقیدهاند که اسرائیل مسئول عدم تحقق صلح در منطقه است. از سوی دیگر موضوع گفتوگوی تمدنها و ارتباط بین ملتها اعتبار خود را از دست خواهد داد و نشانههای بیاعتمادی و دشمنی بین جهان غرب و اسلام افزایش خواهد یافت. 4- در سطح افکار عمومی عربی اکنون همه قانع شدهاند که اسرائیل رژیمی ساختگی و پروژهای غربی است که مأموریت حفظ آن برعهده آمریکاست و اسرائیلیها هم تنها شهرکنشینانی هستند که در صورت روبهرو شدن با خطری جدی نمیتوانند از کشورشان دفاع کنند. مهاجرتهای گسترده از شمال اسرائیل به مناطق دیگر و مهاجرت از اسرائیل به کشورهای دیگر بهترین گواه آن است. برخلاف اسرائیلیها که تحت تأثیر جنگ صحنه را خالی کردند، افکار عمومی عربی مشکل متفاوتی داشت و متأثر از نتیجه جنگ، نگرش آن نسبت به برخی مسائل تغییر کرد: - اعتماد به تمام شدن دوره اسرائیل بیشتر شده و نزد نسل جدید بحث صلح با اسرائیل کمتر از گذشته مطرح است. - جوامع عرب اعتماد خود را نسبت به سازمانهای بینالمللی به ویژه سازمان ملل، شورای امنیت و اتحادیه عرب از دست دادند. این جوامع معتقدند که سازمان ملل ابزار دست ایالات متحده و اسرائیل است و اتحادیه عرب نیز سازمانی ناکارآمد است که توجیهات وجودی خود را از دست داده است. - نخبگان و افکار عمومی، دیگر مانند گذشته به تحقق دموکراسی در منطقه اعتقاد ندارند، بلکه دوباره به لزوم مقابله و مقاومت در برابر اسرائیل تأکید و آن را واقعنگری سیاسی توصیف میکنند. همچنین این احتمال وجود دارد که روند افراطیگری و خشونتهای داخلی در جوامع عربی و اسلامی افزایش پیدا کند. - بسیاری از مفاهیم و اوهام تکفیری که سنیها به شیعیان نسبت میدادند و اتهامهایی که به شیعیان وارد میشد، کنار گذاشته و مشخص شد که این اتهامها تنها به بخشی از سلفیها محدود میشود که وضعیت خودشان نامشخص است و با برخی رژیمهای عربی در ارتباط هستند. 5- در سطح جنبشهای اسلامی با توجه به اینکه هدف جنگ اسرائیل علیه لبنان، یعنی از بین بردن توان نظامی این حزب به عنوان جنبشی اسلامی محقق نشد، بنابراین، لازم است در معادلات سیاسی نقش جنبشهایی مثل حزبالله و حماس در نظر گرفته شود. حزبالله با عملکرد و مقاومت خود موضوعات و مسائل مختلف و متعددی را ثابت و بر آنها تأکید کرد: - حزبالله تأکید کرد که ریشهدار و مرتبط با مردم است و در زمینههای سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی فعالیت دارد و اقدامات آن پس از پایان جنگ در کمکرسانی به مردم و بازسازی مناطق تخریب شده ضامن حضور طولانیمدت آن است. - جنگ اخیر ناتوانیهای حکومت را در برابر ملتها برملا کرد و نشان داد که شخصیتها و رهبران جنبشهای اسلامی مثل سیدحسن نصرالله و خالد مشعل از چه جایگاهی در بین افکار عمومی برخوردارند. - این جنگ تأکیدی بر این بود که حزبالله میتواند بازیگر مهمی در منطقه باشد و خواستههای خود و همپیمانانش را پیش ببرد. - جنگ اخیر نشان داد که گزینه سیاسی بر گزینه مذهبی اولویت دارد. عملکرد حزبالله نیز به گونهای بود که اسلام سیاسی را در برابر مجموعهای از اولویتهای سیاسی و فکری قرار داد و به صورتی عمل کرد که شعار مقاومت بالاتر از تمام اختلافات فرقهای قرار گرفت. حزبالله با اولویت دادن به مسائل سیاسی در برابر مسائل ایدئولوژیک که باعث تقسیم مسلمانان به شیعه و سنی میشود، مانع شد که وضعیتی مشابه عراق در لبنان به وجود آید. - پایداری حزبالله در جنگ، سایر نیروهای اسلامی را تشویق خواهد کرد که در فکر مقابله با اسرائیل باشند. همچنین میتوان از آن به عنوان الگویی در اراضی فلسطینی استفاده کرد. بعید نیست جنبش جهاد اسلامی فلسطین که همپیمان برجسته حزبالله بود، در اقدامات خود برضد اسرائیل از پرتاب موشک استفاده بیشتر و همان سیاست حزبالله را دنبال کند. - پیشبینی میشود در آینده جنبشهای مقاومت اسلامی تقویت شوند، جنبشهای شیعه و سنی مقاومت در کنار هم عمل کنند. - سیدحسن نصرالله باعث شد که اسامه بنلادن، رهبر القاعده، جذابیت خود را نزد جوانان عربی از دست بدهد. 6- رژیم صهیونیستی اسرائیل که خود را چهارمین کشور نظامی جهان میداند، در جنگ اخیر متحمل شکست سختی شد و نتوانست مانع از ویرانی شهرهای شمالی خود توسط موشکهای حزبالله شود. اسرائیل در این جنگ دریافت که به رغم تعداد اندک نیروهای حزبالله، حمله زمینی، به لبنان بسیار پرهزینه خواهد بود. در خصوص تأثیرات، نتایج و پیامدهای جنگ اخیر برای اسرائیل ذکر چند نکته لازم است: - جنگ اخیر نشان داد که ارتش اسرائیل با یک وضعیت فرسایشی در رویارویی با فلسطینیان مواجه است و به علت همین رویاروییها از قدرت جنگی آن کاسته شده است و بیشتر نقشی مانند نیروهای امنیت داخلی ایفا میکند. - پذیرش قطعنامه 1701 سرآغاز بحرانهای سیاسی و اجتماعی در اسرائیل شد. ترمیم کابینه اولمرت با هدف ممانعت از سقوط، کاهش شدید پایگاه اجتماعی احزاب حاکم، کسری بودجه، خارج شدن طرح الحاق اولمرت (هویتبخش حزب کادیما و کابینه اولمرت) از دستور کار کابینه و تشدید حملات نظامی علیه دولت حماس از جمله آثار این جنگ در حوزه اسرائیلی است. - جنگ از یکسو، استراتژی نظامی اسرائیلیها را دگرگون کرد و از سوی دیگر، سرآغاز تغییراتی در صنایع نظامی این رژیم شد. -ارتش رژیم صهیونیستی پس از گذشت نزدیک به یک هفته بمباران لبنان از طریق هوا، زمین و دریا، مرحله دوم تاکتیک خود را یعنی ورود به عمق خاک لبنان و تصرف جنوب لیطانی به مرحله اجرا گذاشت و در ابتدا سعی کرد تا از سمت مارون الرأس وارد لبنان شود که با مقاومت رزمندگان حزبالله روبهرو شد. استراتژی اسرائیل در این مقطع «افزایش بمبارانهای شدید هوایی و ایجاد زمین سوخته به عنوان مقدمهای برای پیشرویهای زمینی» بود. - ناکامیهای بعدی ارتش اسرائیل در هفتههای دوم و سوم موجب شد تا ضمن فراخوانی نزدیک به سیهزار نیروی ذخیره، عملیات زمینی را برای تصرف جنوب لیطانی متمرکز کند. اما باز موفق به اجرای کامل آن نشد. در این میان، عملیاتهای ناموفق هلیبرن کمکی به تحقق این اهداف نکرد. استراتژی نظامی اسرائیل در طول جنگ به تدریج از نابودی حزبالله و ترور سیدحسن نصرالله بر تصرف جنوب لیطانی به منظور انهدام تأسیسات موشکی و پایگاههای حزبالله، بیرون راندن نیروهای این جنبش از این منطقه و تأمین امنیت شمال فلسطین اشغالی استوار شد.. با بررسی واقعبینانه توان نظامی ارتش اسرائیل که در جنگ 33 روزه کارایی خود را آشکار ساخت، میتوان گفت هرچند این رژیم از توان نظامی بسیار بالایی نسبت به حزبالله برخوردار بود، نقاط ضعف استراتژیک مهمی داشت که مهمترین آنها عبارتاند از: - هزینه سنگین تلفات انسانی و شکنندگی جامعه صهیونیستی نسبت به آن؛ - وسعت محدود و فقدان عمق استراتژیک؛ - انگیزه پایین نیروهای ارتش برای ایثار و فداکاری؛ - نیاز روزافزون به آموزش و مهارتهای جنگ چریکی به دلیل ضعف در عملیاتهای چریکی؛ - فقدان برخی مزیتهای نسبی در جنگهای کوهستانی؛ - آسیبپذیری نسبت به جنگهای فرسایشی؛ - ضعف شدید در سیستمهای اطلاعاتی و جاسوسی ارتش. - یکی از پیامدهای جنگ 33 روزه استعفا و کاهش محبوبیت مسئولین رژیم صهیونیستی بود. بعد از گزارش محرمانه وینوگراد موقعیت سیاسی رژیم صهیونیستی متزلزلتر شد. جایگاه واقعی ایران در جنگ 33 روزه برخلاف تبلیغات منفی اسرائیل و آمریکا علیه ایران غالب مفسران سیاسی و مقامات کشورهای جهان به دلیل روابط سیاسی و فرهنگی حسنه ایران با حزبالله و از همه بالاتر آموزههای دینی حزبالله و تبعیت از رهبری دینی، ایران را دارای نقش محوری و اساسی در اداره و مدیریت بحران به وجود آمده میدانستند و از این کشور برای حل مسالمتآمیز بحران کمک میخواستند. برای درک بهتر جایگاه واقعی ایران در طول جنگ 33 روزه لبنان، به برخی از شاخصهای افزایش جایگاه منطقهای ایران اشاره می شود. 1- تأثیرگذاری و ایفای نقش محوری ایران در روند صلح خاورمیانه نزاع اعراب و اسرائیل بر سر فلسطین یکی از گستردهترین و طولانیترین بحرانهای منطقهای و بینالمللی است که جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به مبانی ایدئولوژیک خود بر حمایت از نهضتهای آزادیبخش از جمله حزبالله و سایر گروههای جهادی فلسطین تأکید میکند و بر چگونگی شکلگیری فرایند صلح خاورمیانه تأثیرگذار است. تهاجم 33 روزه اسرائیل به لبنان و مقاومت رزمندگان حزبالله در برابر این حملات، این ایده را تقویت کرده که حزبالله هر زمان که اراده کند، میتواند روند تحولات منطقه از جمله فرایند صلح خاورمیانه را به مخاطره بیندازد و چالشهایی اساسی در این زمینه پدید آورد. «مارتین ایندیک» مدیر بخش خاورمیانه شورای عالی امنیت ملی آمریکا معتقد است :«حمایت ایران از حزبالله لبنان که نابودی اسرائیل را دنبال میکند. موجب شده است که هیچ برنامه صلحی در خاورمیانه میان اعراب و اسرائیل شکل نگیرد و تنها زمانی این فرایند کامل میشود که اصول آن مورد توافق ایران باشد و ایران با آن سیاستها مخالفتی نداشته باشد». 2- افزایش جایگاه نظامی و اطلاعاتی ایران در سطح منطقه و بینالملل در مجموع، توان بالای نظامی و اطلاعاتی حزبالله لبنان که درجنگ 33 روزه به وضوح قابل مشاهده بود ، ضمن اینکه موجب شد که ارتش تا بن دندان مسلح و اسطورهای اسرائیل متحمل شکستهای سنگین نظامی و اطلاعاتی شود، این توانایی را به طور غیرمستقیم برای جمهوی اسلامی ایران نیز فراهم ساخت تا با اتکا به همپیمانی با حزبالله درخارج از مرزهای خود، توان نظامی و اطلاعاتی خود را به نمایش گذارد و در مقابل کشورهای رقیب و متخاصم، حرفی برای گفتن داشته باشد. 3- ابزار بازدارندگی ایران در شرایط وقوع جنگ احتمالی در شرایط کنونی که جمهوری اسلامی ایران از سوی کشورهای غربی و به ویژه آمریکا و اسرائیل در معرض تهدید قرار گرفته است و هرازچندگاهی مقامات این کشورها از احتمال وقوع جنگ با ایران خبر میدهند، میتوان اقدام ایران را در به کارگیری ابزارهای بازدارنده در مقابل این خطرات توجیه عقلانی کرد. «سیدحسن نصرالله»، دبیرکل حزبالله لبنان با اعلام مستمر حمایتهای حزبالله از ایران درمقاطع مختلف و اتخاذ مواضع جانبدارانه از ایران در برابر هرگونه تحولات خارجی مربوط به ایران، در پاسخ به پرسشهای خبرنگار روزنامه همشهری مبنی بر اینکه اگر غرب به ایران حمله کند، شما چه کارخواهید کرد، گفت:«حزبالله مدیون کمکها و حمایتهای جمهوری اسلامی ایران است. ما از ولایت فقیه که نمود آن را در شخص رهبری ایران میبینیم، اطاعت محض داریم و گوش به فرمان ولایت فقیه هستیم و در اینباره، هرچه ولایت فقیه دستور دهند، آن را بدون چون و چرا و با تمام توان اجرا خواهیم کرد. دفاع از جمهوری اسلامی ایران، یک مسئولیت شرعی است». 4- رشد جریانهای اصیل اسلامی موافق ایران و مخالف غرب پیروزی جریانهای اسلامگرا در خاورمیانه که با حزبالله لبنان شروع شده، با پیروزی شیعیان در عراق و کسب اکثریت 132 کرسی پارلمان عراق، پیروزی بیسابقه جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» در انتخابات شوراهای محلی فلسطین و همچنین کسب 74 کرسی از 120 کرسی پارلمان فلسطین و به دستگیری زمام اجرایی کشور و در نهایت، کسب 88 کرسی پارلمان مصر از سوی اخوانالمسلمین، برای طرحهای راهبردی آمریکا در حوزههای سیاسی و امنیتی چالشآفرین شده است. این روند، افزایش اقتدار و جایگاه سیاسی و امنیتی جریانهای اسلامگرا در منطقه و غرب را به دنبال داشته و حاشیه امنیتی مقاومی را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده است؛ به طوری که هر نوع حمله نظامی احتمالی به ایران میتواند واکنشهای خشونتآمیز مردم خاورمیانه و جریانهای اسلامگرای منطقه را به دنبال داشته باشد. ملاحظه این واقعیت در چرخش راهبرد غربیها از فاز تهدیدات نظامی و سخت به راهکارهای مسالمتآمیز و نرم قابل مشاهده است. نتیجهگیری پیروزی حزبالله در جنگ اخیر با اسرائیل برجستهتر از آنچه بود که تحلیلگران آمریکایی و اروپایی به آن توجه کردند. پیروزی حزبالله شکست مصر، سوریه و اردن را در سال 1967 جبران کرد. آن شکست توازن سیاسی منطقه را دگرگون کرد و سبب روی کار آمدن رژیمهایی شد که در سیاست خارجی خود در راستای منافع اسرائیل و آمریکا حرکت میکردند.