در دو سالی که از روی کارآمدن دولت احمدینژاد میگذرد، حرف و حدیثهای بسیاری در باب رویکردهای آن در افواه افتاده است که غالباً رنگ و بوی «سیاسی» دارد. سیاسی از آن جهت که جناح مخالف نه سر از انذار و هشدار، بلکه از باب دور افتادن از سریر قدرت و ناکامی در انتخابات به نقد دولت میپردازد. کسانی که طی 16 سال گذشته زمان دولت را در کف بیکفایت خود داشتند، بیآنکه کوچکترین اشارتی به ناکامیهای تاریخی اقتصادی و سیاسی دوران زعامت خود کنند، چنان دولت را آماج تیرباران بهتان قرار دادهاند که گویی از ازل تا ابد همه مصائب وطن از احمدینژاد و دولت او رخ عیان کرده است. در این سالها البته اصولگرایان نیز به نقد دولت پرداختند. نقد اصولگرایانه در این سالها چنان بیبدلیل و مستحکم و عاری از عملگرایی و نتیجهگیری بود که هم غالب اصولگرایان آن را از سردلسوزی دانستند و هم عملگرایان به دلالتهای ناب معنایی آن معترف شدند. امروز برجستهترین منتقدان رئیس دولت اصولگرایند و همین امر خبر از فلاح و اسلامگرایی و التزام به اخلاق این مسلک فکری میدهد که اسیر در اقتضائات شبههناک نشده و قدرت را به هر قیمتی طلب نمیکند. ما از احمدینژاد کاریزما نساختیم و بالعکس نقدش کردیم. اما مگر آن خیل کثیر عملگرایان نبودند که از شوق کسب قدرت کف بر دهان آوردند هلهله گویان گرد روسای دولتهای پیشین را فرا گرفتند و هر دم بر سر آنها افسر تفاخر مینهادند؟ آیا فراموش کردهاند که در عصر اصلاحات رئیس دولت چه منزلت کاذبی یافته بود که با مفاهیم والا همتراز به شمار میآمد؟ پس باید گفت اندکی صبر برادر چه شده که چنین هراسان شدهاید؟ این دولت اگرچه در برخی موارد ره به خطا پیمود، لکن حداقل از حیث نظری بنیاد مساعی برقار کردن احکام عدل اسلامی را پایه جهد خود قرار داد. برعکس، این اسب تیزتک سازندگی و اصلاحات بود که چون به شاهراه عدل رسید، رم کرد و بیراه عملگرایی را برگزید و دیدیم که سرانجام، شکاف جانکاه طبقاتی چگونه خیل کثیری از خلق را اسیر در تنگنای معاش قرار داد که لامعاش له لا معادله. سریر قدرت امروز ایران که در کف احمدینژاد است، فارغ از همه نقدها، برابر با همان گلیم صد چاک مستضعفین است. این یعنی اولین گام برقراری دولت عدلیه اسلامی برداشته شده. آن پیر خراسانی و دخترک کردستانی امروز ولی نعمتاند و سخنانشان برای حاکم صواب است و صاحب ارج. این همان چیزی است که دو دولت عملگرای پیشین از آن سرباز زدند و عدول کردند. قوچانی نوشته است که رئیس دولت میان جود عدل، عدل را که فضلیت والاتر دارد، کنارنهاده و «جود»« را برگزیده است. این سخن بسیار راست و پاکیزه است که عدل را بر جود فضیلتی است که جود را بر عدل چنین مرتبتی نیست، اما مگر نه آنکه جود «ذیل» عدل دلالت معنایی دارد و بلاشک از شعبههای عدل است و آیا اگر به حال خلق وامانده عطوفتی شود، «عدل» از سکه میافتد؟ آیا همه جهد و تلاش دولت در سفرهای استانی گستردن خوان کرم لایتناهی است و رئیس دولت ه ر که را به نزد او آید به کیسهای از زر مفتخر میکند؟ چنین رواتی از سفرهای دولت یقینا از امر واقع به دور است. دوست روزنامهنگار ما «فرع» را به جای «اصل» نشانده است و پرپایه همین فرع قلمفرسایی و نقادی میکند و از به باد رفتن میراث مشروطه سخن میگوید. نظام اداری ایران بروکراسی موجود، بلاشک هیچگاه براساس عدل سازمان نیافته است، حال اگر اندکی بر مدار «جود» بچرخد، شاید به عدل نزدیک شود و بنیاد مساعی عادلانه را پیریزد. این «جود عادلانه» البته شرط کافی نیست. اما شرط لازم است. نمیتوان بیش از این غفلت ورزید تا شکاف دولت - ملت عمیقتر شود. کار بزرگ احمدینژاد این بوده است که شکاف دولتی - ملت را التیام داده و طرحی نو را انداخته است. این امر نه تنها خط بطلان بر تفکیک قوا و نظم حقوقی نیست، بلکه عمل به تکلیف ذاتی قوه اجرایی است که بر «مذهب شیعه و طریقت عدلیه» است. این طریقت عدل است که حکم میکند حاکم از حال و روز زیر دستان باخبر باشد و از آنان رفع حاجت کند اما بدیهی است که رئیس دولت بر عکس آنچه جلوه داده میشود، از خدا نمیخواسته که وضع معیشت خلق این چنین «تنگ و رنجور» باشد که خود راسا وارد میدان شود. شرایط حال، برآمده از آن منش عملگرایانهای است که «سود» را بر «منافع مردم» و «اقتضائات عملی» را بر «تکلیف ذاتی» ارجح شمرد. حال، چه چاره است جز این که مددرسان باشی و گره از بخت فرو خفته مستضعفین بگشایی.