صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۲:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۱۹۶۲

ناکارآمدی سیاستها و ناتوانی اقدامات یکجانبه آمریکا در تامین و حفظ امنیت عراق، دولتمردان این کشور را به این واقعیت رهنمون ساخت که تامین امنیت پایدار جز با مشارکت قدرتهای فعال منطقه ای چون ایران شدنی نیست. پس از آنکه گزارش بیکر- همیلتون رسما به این واقعیت اعتراف کرد، آمریکا کوشید با همراهی زمامداران عراقی بستر مذاکره با ایران درباره امنیت عراق را فراهم آورد. بستر آماده شد و حاصل آن برگزاری دو دور نشست با هدف تامین امنیت در عراق بود. اما در هر دو دوره مذاکرات انجام شده، از سوی آمریکا ،ایران متهم به حمایت از تروریسم و اقدامات تروریستی شد. با بررسی ریشه های تروریسم آشکار می شود که سیاست اتهام زنی ناشی از فرافکنی ناکامی های آمریکا در حذف تروریسمی است که خود نقش مهمی در بازپروری آن دارد. آنچه در ادامه می آید تحلیلی است براین حقیقت که «تروریسم» استراتژی بلند مدتی است که آمریکا آن را برای تامین و تعقیب اهداف و منافع ملی خود در سطح نظام جهانی مطرح، بازپروری و دنبال می کند.نظام کنونی جهانی، یک نظام تک -چند قطبی است که یک قدرت نسبتا برتر به نام آمریکا سعی دارد با اتخاذ «سیاست هژمونی طلب» آن را تحت سلطه و نفوذ خود درآورد. از لوازم پیشبرد این سیاست، امنیتی کردن نظام بین الملل است. در محیط امنیتی شده، عاملی به نام «تهدید» بزرگنمایی شده و تلقین می شود که کشورها در معرض تهدید گروهها و کشورهایی خاص هستند. در این فرایند «یک استراتژی بلند مدت» به گونه ای تدوین می شود که حمایت جهانیان را برانگیزاند. البته برای آنکه این استراتژی حمایت جهانیان را جلب کند نیاز به تعریف تهدید دارد.

تعریف تهدید نیز باید به گونه ای باشد که به آسانی از سوی نظام جهانی درک و پذیرفته شود. این اقدام سبب می گردد تا جامعه جهانی بتواند هزینه های لازم را برای مقابله با تهدید تامین نماید.

در روابط انسانی و به ویژه در امور بین الملل، نفرت و تعصب از مسئله ای خاص، توانایی بیشتری در جلب عواطف منفی نسبت به آن مسئله دارد تا اینکه بخواهیم همدردی و محبت جامعه بین المللی نسبت به مسئله ای خاص را فراهم آوریم.

مطالعه فرآیند سیاستگذاری خارجی و تحولات آمریکا نشان می دهد که در دوران جنگ سرد، کمونیسم به عنوان یک تهدید تعریف شد تا بسیج جامعه بین المللی برای مقابله با آن آسانتر شود. پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، آمریکا می بایست در فقدان کمونیسم یک تهدید دیگر را تعریف کند.

به این ترتیب آمریکا پس از جنگ سرد تمامی تلاش خود را معطوف به تعریف تروریسم به عنوان یک پدیده تهدید آمیز جامعه جهانی کرد. به اعتقاد برژینسکی تازمانی که این تهدید پابرجاست «آمریکا به عنوان عامل ایجاد ثبات نیز به قوت خود باقی است. درصورتی که این تعهد به دلیل از میان رفتن تروریسم یا خستگی و از دست رفتن حس تعقیب هدف مشترک در آمریکا رنگ ببازد، نقش جهانی آمریکا نیز به سرعت به پایان می رسد.» نقش جهانی آمریکا در قالب مبارزه با تروریسم و ایجاد امنیت جهانی تجلی می یابد.

علیرغم موضع گیریهای متفاوت دو حزب اصلی آمریکا درباره پاره ای مسائل، نوعی اجماع عملیاتی و سیاسی در حمایت از سیاستهای به اصطلاح مبارزه علیه تروریسم آمریکا در نزد احزاب جمهوریخواه و دموکرات آمریکا وجود دارد.

جاذبه های تعریف تروریسم به عنوان تهدید جامعه بین المللی زمانی برای آمریکا بیشتر و بهتر می شود که بدانیم پس از حملات یازده سپتامبر تعریف تروریسم، پیرو دستور زبان مکتب لیبرال دمکراسی است. ادبیاتی که آمریکا معلم آن و نظام سرمایه داری قالب دستوری آن است. از آنجا که مفاهیم و اصطلاحات همواره پیرو سیاست هستند، تعریف تروریسم پس از یازده سپتامبر و از زاویه ادبیات جهان غرب، ترجمان تهدید منافع بخشی از جهان و نظامهای لیبرال دمکراسی است. این سازو کار به آمریکا این اجازه را می دهد که تروریسم را با توجه به منابع ملی خود تعریف و نمودهای آن را ترسیم کند. در چارچوب جدید برچسب تروریسم زدن به کشوری تنها با اختلاف منافع آمریکا با آن کشور امکان پذیر است. این خود سلیقگی در تعریف تروریسم به گونه ای است که برژینسکی را مجبور می کند که بگوید:« تلاش دولتهای خارجی برای مرتبط ساختن اهداف خود به جنگ با تروریسم،بیش از پیش به ابهام موجود در تعریف تهدید افزوده است. بدیت ترتیب این خطر افزایش یافته که جنگ آمریکا علیه تروریسم از لحاظ سیاسی توسط دولتهای خارجی سرقت شود. به طور مشخص، زمامداران اسرائیل، روسیه و چین برای پیشبرد برنامه های خود به واژه تروریسم متوسل شده اند. برای هر یک از آنها تعریف مبهم آمریکا از تروریسم جهانی، وسیله ای شده که با استفاده از آن فلسطینی ها، چچنی ها و اوبخورها را سرکوب کنند.»

بنابراین ما شاهد آن هستیم زمانی که آمریکا نمی تواند ادعای خود مبنی بر وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق ( به عنوان دلیل موجه اشغالگری) را توجیه کند، برای استمرار استثمار منابع اقتصادی و نفتی عراق و اهداف خود، تروریسم را به عنوان دلیل ارائه می کند. تروریسمی که خود آن را تعریف و تفسیر می کند. البته تلاشها به این امر منحصر نمی شود بلکه تلاش می کند قدرتهای منطقه ای مخالف باخود را که هژمونی او را به چالش می کشانند به عنوان تروریست و تهدید کننده امنیت و ثبات جامعه جهانی معرفی کند تا از این طریق اجماع جامعه جهانی در جبهه گیری علیه قدرتهای مستقل از جمله ایران، آنها را منفعل و تضعیف کرده و با اهداف خود هماهنگ سازد.

نام:
ایمیل:
نظر: