دکتر یدالله جوانی سراب را آب پنداشتن، غلط را صحیح دانستن، نادرست را درست انگاشتن و باطل را حق دیدن، بزرگترین بلا و مصیبتی است که فرد، گروه یا جامعه ای می تواند گرفتار آن گردد. این جماعت با پنداشت بر حق بودن، در کژراهه ای به حرکت در می آیند و تلاش می کنند دیگران را هم همراه سازند. در چنین شرایطی نورافشانی بر این کژراهه برای بیدار ساختن و هوشیار ساختن کسانی که حقیقتاً به دنبال آب بوده، می خواهند صحیح عمل نموده و در راه درست قدم بردارند و اهل جبهه حق باشند، ضرورتی اجتناب ناپذیر و یک تکلیف است. شرایط کنونی جامعه به گونه ای است که عده ای تلاش وافر دارند با استفاده از هر امکانی به ویژه برای نسل های دوم و سوم انقلاب، کژراهه ها را، راه درست رسیدن به عزت و سعادت معرفی کنند. خداوند متعال انسان ها را به تدبر و اندیشه فرا می خواند تا راه را از کژراهه تشخیص داده و گرفتار منحرفین نشوند. آیات و نشانه های درستی و سلامت راه در هر عصر و زمانه ای آنچنان است که آفریدگار بر بنده خود حجت را تمام کرده و در روز حساب عذر و بهانه ای از هیچ کس پذیرفته نخواهد شد. در عصر و زمان ما چه کسی می تواند در حقانیت امام (ره)، در سلامت و درستی راه ایشان و اینکه آن عزیز سفرکرده ترجمان اسلام ناب محمدی (ص) بودند و با یک عمر مجاهدت، اسلام و مسلمین را عزت بخشیدند، تردید نماید. تردیدناپذیری امام (ره) از نظر صحت و درستی سیره نظری و عملی، سبب شده، ایشان به یک شاخص برای همگان تبدیل گردد و نیروهای انقلابی و معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی با گرایش ها و سلیقه های مختلف، همواره برای اعتبار یافتن در جامعه و میان مردم، خود را پیرو، وفادار و معتقد به آرمان ها، آرا و اندیشه های امام (ره) معرفی نمایند. در این میان هستند کسانی که مرتب از امام و پایبندی به ارزش ها و آرمان های ایشان دم می زنند و خود را تداوم بخش راه آن عزیز سفرکرده دانسته و حتی دیگران را متهم به زاویه گرفتن و دور شدن از راه او معرفی می کنند، در حالی که هیچ اعتقادی به آنچه بر زبان می آورند نداشته و در عمل راه دیگری غیر از راه امام (ره) می روند. بدون تردید چنین افرادی گرفتار نفاق شده اند. نفاق آنان بدین خاطر است که در قول و شعار خود را طرفدار و پیرو امام (ره) معرفی و لکن در عمل بر خلاف مسیر آن حضرت حرکت می کنند. شعار آنان در مورد حضرت امام (ره)، فقط و فقط برای اعتبار یافتن در میان مردمی است که به امام (ره) عشق می ورزند و سعادت دنیا و آخرت خود را حرکت در مسیر ایشان می دانند. جرم بزرگ منافقان مردم فریبی آنان است. آنان از صداقت و سلامت مردم می خواهند به نفع امیال شیطانی و هواهای نفسانی خود بهره ببرند. بنابراین در شرایط کنونی بصیرت داشتن برای نیفتادن در دام چنین افرادی یک ضرورت است و باید دیگران را نسبت به خطر آنان هوشیار کرد. میرحسین موسوی از جمله کسانی است که به دلیل ادعاهایی که دارد، شناساندن چهره واقعی او به مردم عاشق امام (ره) یک تکلیف برای افراد مطلع، آگاه و دلسوز به حساب می آید. میرحسین موسوی در دهه اول انقلاب فعال سیاسی بود و در این دوره به مدت هشت سال پست نخست وزیری را بر عهده داشت و به همین دلیل از ایشان با عناوینی چون نخست وزیر دوران دفاع مقدس و یا نخست وزیر مورد تأیید حضرت امام خمینی (ره) یاد می شود. موسوی به مدت بیست سال از عرصه سیاست به دور بود و فقط در حد مشاورت برای برخی مسئولان ایفای نقش می نمود. ایشان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری وارد عرصه رقابت های انتخاباتی شد و در نهایت به امید دشمنان برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی و ایجاد بحران و بی ثباتی در کشور تبدیل گردید. ادعاهای میرحسین موسوی میرحسین موسوی در ماه های گذشته، چه در مقطع قبل از انتخابات و چه در مقطع بعد از انتخابات، انگیزه ها و دلایل ورود به عرصه انتخابات و در نهایت ایستادگی در برابر نظام اسلامی را در قالب محورهای ادعایی زیر مطرح ساخته است: 1- کشور و نظام در مسیر خطرناک و نگران کننده ای حرکت می کند! 2- جمهوری اسلامی از مسیر اصلی خود که حضرت امام (ره) مشخص کرده بودند منحرف شده است و در مسیر فروپاشی حرکت می کند! 3- باید با تغییر در وضع کنونی و اصلاح مسیر، مجدداً به راه امام (ره) بازگشت و کشور و مردم را از دغدغه های جدی آینده نجات داد! 4- مردم حق دارند نگران آینده خود باشند و اکنون مردم مصمم هستند تا با جنبش سبز خود کشور را نجات دهند! 5- مسئولان در انتخابات با تقلب سازمان یافته، به رأی مردم خیانت کرده و مردم دنبال حقوق خود هستند! با توجه به سابقه میرحسین موسوی و اینکه ایشان در زمان حیات امام (ره) نخست وزیر بوده و مورد حمایت آن حضرت قرار داشتند، عده ای در تشخیص درستی یا نادرستی ادعاهای میرحسین دچار تردید شده اند. یک دیدگاه حق را به میرحسین داده و او را پیرو راستین حضرت امام (ره) دانسته و بر همین اساس از وی حمایت می کنند. دیدگاه دیگر معتقد است میرحسین با هر سابقه ای که داشته، اکنون از مسیر انقلاب خارج شده و اکنون اعتقادی به امام (ره)، قانون اساسی و ولایت فقیه نداشته و به دنبال تغییر نظام اسلامی و یا نوعی براندازی است. پیروان این دیدگاه معتقدند میرحسین برای اینکه بتواند مردم را همراه سازد از قانون اساسی و حضرت امام (ره) دم می زند و در واقع عوام فریبی می کند و به دلیل سوابق خود، توانسته عده ای را که دارای بصیرت لازم نیستند با خود همراه سازد. عده ای نیز میرحسین را همراهی می کنند به دلیل اینکه از اساس امام را قبول نداشته و یا با گذر زمان از ایشان فاصله گرفته و در برابر او ایستادند. در این میان حساب دشمنان و مخالفان نظام اسلامی به گونه ای دیگر است. طی سی سال گذشته هر کسی در مقابل جمهوری اسلامی دست به مخالفت زده، بلافاصله مورد حمایت دشمنان تابلودار و مخالفان سنتی نظام اسلامی قرار گرفته و اکنون حمایت بیگانگان و تمامی گروه های ضد انقلاب از میرحسین موسوی را باید با همین نگاه تحلیل کرد. چهره واقعی میرحسین برای شناخت چهره واقعی میرحسین در مقطع کنونی و اثبات یا رد ادعاهایش به ویژه در مورد تعهد و پایبندی ایشان به حضرت امام (ره) راه های گوناگونی وجود دارد. میرحسین در کمتر سخنرانی، مصاحبه و اعلامیه ای از امام (ره) نمی گوید و یا نمی نویسد. او تلاش دارد خود را متعهد و ملزم به راه امام (ره) معرفی کرده و خود را مصمم نشان دهد که می خواهد جمهوری اسلامی را براساس نسخه اصلی اش که بنیانگذار آن پایه گذاری کرده و اکنون به زعم ایشان منحرف شده، به مسیر اصلی باز گرداند. یکی از راه های تشخیص صداقت یا عدم صداقت میرحسین در این ادعا، بررسی مواضع و دیدگاه های میرحسین در قبال کسانی است که در برابر امام بودند و سال های سال به آن بزرگوار خون دل دادند. اگر گروه هایی و جریان هایی سالها مخالفت امام بوده اند و اکنون نیز بر مواضع خود پافشاری دارند، چگونه می توان پذیرفت که میرحسین با این گروه ها همراه باشد و ادعا کند که می خواهد در خط امام (ره) حرکت کند. باند مخوف و آدم کش مهدی هاشمی، منتظری و بیت ایشان از جمله جریان هایی به شمار می آیند که سال ها در برابر امام (ره) ایستادند و همچنان به مخالفت با امام (ره) اصرار داشته و اکنون میرحسین مدعی خط امام، به این جریان وصل شده و به دنبال احیای منتظری می باشد. کژ راهه منتظری قصه پر غصه منتظری و برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری از سوی حضرت امام (ره) مطمئناً یکی از تلخ ترین حوادث انقلاب اسلامی بود. این حادثه ضربه بزرگی به انقلاب، روحانیت و جمهوری اسلامی وارد ساخت. منتظری از یک طرف حاصل عمر امام (ره) به حساب می آمد و براساس شعارهای مردم، امید «امت و امام» بود و از طرف دیگر در کژراهه ای به حرکت درآمد که اگر با درایت، هوشیاری و قاطعیت امام از جایگاه قائم مقامی رهبری عزل نمی شد، انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی را به ورطه نابودی می کشاند. داستان منتظری، قصه و حکایت یک فرد نیست. مسائل اطراف منتظری از باند مخوف و آدم کش مهدی هاشمی گرفته تا ارتباطات بیت ایشان با گروهک ها و جریان های ضد انقلابی، از یک جریان فکری سیاسی منحرف خبر می دهد که در بطن کشور در حال جان گرفتن بود و می رفت که پس از امام (ره) این جریان خطرناک به صورت قانونی حاکمیت را در اختیار بگیرد. منتظری در کژراهه ای به حرکت درآمد که به جای اینکه امید امت و امام باقی بماند، به امید تمامی دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شد و طی بیست سال گذشته نیز با تمام توان در همین کژراهه ادامه حرکت داده و هرگز به فکر اصلاح مسیر حرکت نیفتاده است. منتظری اگر دیروز در برابر امام (ره) ایستاده، به همان دلایل، امروز او و هوادارانش در برابر رهبر معظم انقلاب اسلامی ایستاده اند و به دلیل همین نوع رفتارها طی بیست سال گذشته مورد حمایت بیگانگان و گروهک های ضد انقلابی بوده و آنان تلاش می کنند برای مقابله با انقلاب و جمهوری اسلامی، ازایشان به نفع خود در کسوت مرجعیت استفاده کنند. امام (ره) 2 سال خون دل خورد پس از برکناری منتظری از قائم مقامی رهبری از سوی حضرت امام (ره)، هواداران ایشان به ویژه در میان جریان های سیاسی کشور و عمدتاً جناح چپ آن روز که اکثریت مجلس شورای اسلامی را در اختیار داشتند، شروع به طرح شبهه کردند. حضرت امام (ره) برای جلوگیری از فتنه انگیزی ها و بیان اینکه موضوع برکناری منتظری تصمیم یک شبه نبوده، نامه ای را خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی و وزرای دولت به شرح زیر نگارش فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم خدمت فرزندان عزیز، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و وزرای محترم (دامت افاضاتهم) با سلام، شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمی دانید قضیه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان، بیش از دو سال است در اعلامیه ها و پیغام ها، تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر، وظیفه شرعی اقتضا می کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلی پر خون، حاصل عمرم را، برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم. ان شاءالله خواهران و برادران، در آینده، تا اندازه ای روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست و در صورت تخطی، هر کس در هر موقعیت، بلافاصله به مردم، معرفی خواهد شد. توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. 26/1/1368 روح‌الله الموسوی الخمینی نامه تاریخی حضرت امام (ره) به منتظری در (6/1/1368) حضرت امام (ره) پس از سال ها خون دل خوردن و تلاش برای اصلاح منتظری و مشاهده بی فایده بودن این تلاش ها، برای حفظ اسلام و جمهوری اسلامی، آقای منتظری را که پیش از آن در دام منافقین و لیبرال ها افتاده و از عدالت ساقط شده بود، از قائم مقامی عزل کرده و در همین راستا نامه ای را در تاریخ (6/1/1368) خطاب به ایشان ارسال می دارند. این نامه تاریخی نکات بسیار قابل توجهی را در بر دارد. این نامه از یک طرف نشان می دهد که حضرت امام به چه دلیل منتظری را بر کنار کردند و نگرانی های ایشان از چه بابت بوده و از طرف امام (ره) به آیندگان هشدار می دهند که باید مراقب نفوذی ها بود و از خطراتی که به پیچیده ترین وجه اسلام و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را تهدید می کند نباید غافل شد. متن این نامه تاریخی که در صحیفه امام موجود است، به دلیل اهمیت و قابلیت بالا برای بصیرت افزایی در شرایط کنونی تماماً به شرح زیر ذکر می شود. بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای منتظری با دلی پرخون و قلبی شکسته ، چند کلمه ای برایتان می نویسم تا مردم، روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود، مقدم می دانم. خدا را در نظر می گیرم و مسائلی را گوشزد می کنم. از آن جا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من، به دست لیبرال ها و از کانال آنها به منافقین می سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده اید. شما دراکثر نامه ها و صحبت ها و موضعگیری هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید برکشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می گفتید، دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آنها نمی دیدم. مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام وانقلاب، محکوم به اعدام شده بودند را منافقین، از دهان و قلم شما، به آلاف و الوف رساندند و می بینید که چه خدمت ارزنده ای به استکبار کرده اید. در مسئله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین، متدین تر می دانستید و با این که برایتان ثابت شده بود که او قاتل است. مرتب پیغام می دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس، وکیل من نمی باشید و به طلابی که پول برای شما می آورند، بگویید به قم، منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمدالله از این پس، شما مسئله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را، شرعاً، مقدم بر نظر خود می دانید- که مسلماً منافقین صلاح نمی دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می شوید که آخرتتان را خراب تر می کند- با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها، با اتکا به خداوند متعال، به شما- که حاصل عمر من بودید- چند نصیحت می کنم. دیگر خود دانید: 1- سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام، بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال ها نریزد. 2- از آن جا که ساده لوح هستید و سریعاًً تحریک می شوید، در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید. شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد. 3- دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین، هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند. 4- نامه ها و سخنرانی های منافقین، که به وسیله شما از رسانه های گروهی به مردم می رسید، ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان - روحی له الفداء- و خون های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید. برای این که در قعر جهنم نسوزید، خود، اعتراف به اشتباه و گناه کنید. شاید خدا کمکتان کند. والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم؛ ولی در آن وقت، شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید؛ ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه های علمیه بودید و اگر این گونه کارهایتان را ادامه دهید، مسلماً تکلیف دیگری دارم و می دانید که از تکلیف خود، سرپیچی نمی کنم. والله قسم، من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم؛ ولی او را هم آدم خوبی می دانستم. والله قسم، من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد، نظر دوستان را پذیرفتم. سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه، با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم، هرگز چشم پوشی نکنم. من با خدای خود، پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان، مقدم دارم. اگر تمام جهان، علیه من قیام کنند، دست از حق و حقیقت برنمی دارم. من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد، ندارم. من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا، با مردم خوب و شریف و نجیب، پیمان بسته ام که واقعیت را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام، پر است از خیانت بزرگانش به اسلام. سعی کنند تحت تأثیر دروغ های دیکته شده، که این روزها رادیوهای بیگانه، آن را با شوق و شور و شعف پخش می کنند، نگردند. از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران، صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او. از خود که چیزی نداریم. هر چه هست، اوست. والسلام. یکشنبه (6/1/68) روح الله الموسی الخمینی خیانت منتظری و طلب مرگ از سوی امام (ره) از نامه (6/1/1368) امام (ره) به منتظری، اینگونه فهمیده می شود که جریان منتظری کمر امام را شکست و خون دل های فراوان به آن عزیز سفر کرده داد. حضرت امام (ره) در هیچ یک از شرایط سخت انقلاب و دوران پس از پیروزی از خداوند طلب مرگ نکرده، لکن در موضوع منتظری چنین درخواستی از سوی امام (ره) انجام می گیرد. حضرت امام (ره) از رفتار و مواضع منتظری با عنوان خیانت یاد کرده و در این نامه تصریح می کنند که تاریخ اسلام، پر است از خیانت بزرگانش به اسلام! این جمله حضرت امام هشداری برای آیندگان نیز می باشد که باید همگان مراقب و مواظب این نوع خیانت ها باشند. اکنون و در حوادث پس از انتخابات و فتنه بزرگی که در جامعه اسلامی شکل گرفته، نمونه هایی از این رفتارهای خیانت آمیز مشاهده می شود. خیانتی که منتظری دیروز انجام داد، امروز منتظری ها انجام می دهند. نامه (6/1/1368) نشان می دهد که دغدغه حضرت امام (ره) از ناحیه خواص جامعه اسلامی است و بر همین اساس با مردم در انتهای نامه خود چنین می نویسد:« من بعد از خدا، با مردم خوب و شریف و نجیب، پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان بگذارم. تاریخ اسلام، پر است از خیانت بزرگانش به اسلام. سعی کنند تحت تأثیر دروغ های دیکته شده، که این روزها رادیوهای بیگانه، آن را با شوق شور و شعف پخش می کنند، نگردند. از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران، صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او. از خود که چیزی نداریم، هر چه هست، اوست.» میرحسین و داستان برکناری منتظری پس از نگارش نامه (6/1/1368) ، حضرت امام (ره) به مجموعه های مختلف دستوراتی را در این خصوص صادر می فرمایند. بر همین اساس موضوع برکناری آقای منتظری در هیأت دولت مطرح می گردد. حجت الاسلام والمسلمین ری شهری که در آن مقطع وزیر اطلاعات است، مطالب مطرح شده در هیئت دولت را اینگونه روایت می کنند: «صبح دوشنبه ، 7/1/1368 ، موضوع برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری، در هیئت دولت مطرح شد. مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر ، گفت که امام فرموده اند، عکس ها و آثار آقای منتظری، از ادارات و ارگان ها برداشته و محو شوند و در این رابطه، بخش نامه ای به کلیه ارگان ها صادر شد.» نکته قابل توجه در روایت آقای ری شهری از جلسه هیئت دولت دیدگاه های متفاوت وزراء در چگونگی برخورد با موضوع است. ایشان نقل می کند که افرادی چون بهزاد نبوی (وزیر صنایع در دولت موسوی)، معتقد بودند که این موضوع مشکلات زیادی را در جامعه به دنبال خواهد داشت و آقای سید محمد خاتمی (وزیر ارشاد در دولت موسوی) ، می گفت کشاندن این مسئله به میان مردم، فعلاً به مصلحت نیست. تلاش موسوی برای زنده کردن منتظری موسوی در حرکت ساختارشکنانه خود، تلاش های گوناگونی را به عمل آورده که از آن جمله اقدام برای زنده کردن و به صحنه آوردن منتظری است. میرحسین موسوی از یک طرف ادعای خط امامی دارد و از طرف دیگر منتظری که به امام خیانت کرد و به اسلام و روحانیت ضربه زد را می خواهد به صحنه سیاسی بازگرداند. حضرت امام (ره) با اعتقاد بر اینکه آقای منتظری و بیت ایشان، سهم مبارک امام را در حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال ها می ریزند، به ایشان اینگونه توصیه می کنند: «از آن جا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می شوید، در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید. شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.» آقای میرحسین در جایگاه نخست وزیری در زمان امام (ره) در جلسه هیئت دولت مورخ 7/1/1368 پس از بحث و بررسی های مختلف روی موضوع منتظری می گوید:« خط کلی این است که در رابطه با این مسئله، طبق نظر امام عمل کنیم.» آقای موسوی مدعی خط امام (ره) پاسخ دهند چه اتفاقی افتاده که شما اکنون برخلاف نظر امام که معتقد بودند منتظری دیگر وارد سیاست نشود، تلاش می کنید ایشان را به صحنه بازگردانید؟ آیا دست درازی میرحسین موسوی به سمت افرادی چون منتظری و از ایشان کمک خواستن، برای تقویت حرکت خود برای مقابله با جمهوری اسلامی، چهره واقعی میرحسین را نمایش نمی دهد. میرحسین موسوی در تاریخ 21/6/1368 نامه ای خطاب به منتظری نوشته و از او درخواست وارد شدن به صحنه و ارائه رهنمود برای حرکت موج سبز (!) از جایگاه مرجعیت می کند! میرحسین در بخش آغازین نامه خود خطاب به منتظری آورده است: «مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (دام ظله)- با سلام؛ پیرو حوادث چند ماهه اخیر بیانیه ضمیمه از سوی اینجانب صادر شده است. احساس نیازی که همواره برای همفکری و همکاری با مرجعیت گرانقدر و روحانیت متعهد وجود دارد مرا تشویق کرد تا نتیجه ای از آن را جهت اخذ راهنمایی تقدیم کنم. اولین هدف در این بیانیه آن است که اگر خشم و نارضایتی در مردم به وجود آمده است، آنان تصور نکنند که این احساسات منفی انباشته شده در ضمیرشان متوجه دین است. این رسالتی است که به نظر می رسد برعهده تمامی کسانی که اسلام بر آنان حق حیات دارد و در رأس آنان روحانیت قرار گرفته باشد تا اجازه ندهند اقشار مختلف، علی الخصوص جوانان که اینک اکثریت جامعه ما را نیز شکل می دهند میان برداشت های نادرست، گزینشی و سطحی از دین و حقیقت آن اشتباه کنند و بر اثر هیجان های عاطفی از اسلام فاصله بگیرند.» موسوی در کژراهه منتظری نامه میرحسین به موسوی و متعاقب آن پاسخ منتظری در مورخ 31/6/1388 به این نامه و ارائه رهنمودها و توصیه ها به میرحسین برای پیمودن راه خود تا انتها، نشان می دهد که میرحسین موسوی در همان کژراهه ای حرکت می کند که منتظری در زمان حضرت امام (ره) حرکت در آن را آغاز کرد و با حرکت خود در این کژراهه، خون دل ها به امام داد تا جاییکه امام بزرگوارمان برای نجات یافتن از خیانت های منتظری از خداوند طلب مرگ کرد و عجیب آنکه این خواسته از درگاه حق که با دلی پر از خون انجام گرفت، چه زود اجابت شد و در کمتر از سه ماه روح خدا به ملکوت اعلی پیوست و برای همیشه از این نوع خیانت ها رهایی یافت. اکنون گویا براساس یک سنت، نوبت خون دل خوردن های خلف صالح آن ابر مرد تاریخ، خمینی کبیر فرا رسیده است. روزی که رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های تاریخی 29/3/1388 با امام زمان (عج) مناجات کرده و آن سخنان جگرسوز را بر زبان جاری ساختند، برای هر انسان آگاه به مسایل سیاسی کشور قابل فهم بود که این سخنان از دلی پر ز خون و زخم خورده از خیانت دوستان بر آسمان بلند شده است. تفاوت مهم این دوران با دوران حضرت امام (ره) در این است که حضرت امام خود شاخص مورد اجماع برای تمامی دوستان انقلاب بود، اما امروز و در فتنه به وجود آمده، افراد و جریان های منافق صفت با دم زدن از امام (ره) با امام و رهبری می جنگند. در واقع میرحسین با حرکت در کژراهه منتظری به صورت عملی، لکن با شعار زنده کردن خط امام (ره) به صحنه آمده است. این نوع رفتار است که فتنه به وجود می آورد و امر را برای عده ای مشتبه می سازد و در چنین شرایطی است که سکوت نخبگان و خواص هم به فتنه کمک می کند. برهمین اساس، رهبر معظم انقلاب در طی ماه های اخیر برداشتن بصیرت تأکید داشته و در جمع مردم مازندران نیز بر این مهم تصریح فرمودند. چرا که در شرایط فتنه، فقط و فقط با بالا بردن بصیرت مردم و به ویژه خواص می توان جریان فتنه گر را رسوا کرد و چشم فتنه را کور نمود.