صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۲۰۸۱۶

پس از جنگ جهانی دوم و براساس نتیجه ای که از این جنگ به دست آمد، ساختار جدیدی در نظام بین الملل ایجاد شد و با ظهور دو قطب جدید جهانی (آمریکا و شوروی) کشورها در یک تقسیم بندی در اردوگاه شرق و غرب قرار گرفتند، به طوری که تعدادی از کشورها در بلوک شرق به سرکردگی شوروی و تعدادی نیز در بلوک غرب به سرکردگی آمریکا محسوب می شدند. لذا هر اتفاق و جنگ و یا بحران بین المللی که حادث می شد معمولاً با حضور یکی از این دو قدرت بلامنازع جهان ایجاد می شد و اگر هم مستقل شروع می شد نهایتاً به این قدرت ها می رسید و آنها تعیین کننده بودند. تعدادی از کشورها نیز که ظاهراً بی طرف بودند یا به طور رسمی در بلوک شرق و غرب قرار نداشتند در مناسبات و حوادث بین المللی به نوعی زیر چتر یکی از این قدرت ها قرار می گرفتند. در این میان جمهوری اسلامی ایران که با شعار نه شرقی و نه غربی و با پشت پا زدن به تمام قواعد و ساختار ناعادلانه جهانی نه تنها بدون تکیه به این قدرت ها، بلکه در مقابله با آنها تأسیس شده بود، در معادلات بین المللی یک استثنا قلمداد می شد.
قدرت های شرق و غرب و به خصوص آمریکا که با پیروزی انقلاب اسلامی منافع خود را در منطقه و ایران و در سطح بین الملل در خطر می دیدند منتظر هر فرصتی بودند تا به این انقلاب و نظام ضربه وارد کنند.
نقش آمریکا در جنگ تحمیلی
عراق که در تقسیم بندی و ساختار جهانی در اردوگاه شرق قرار داشت، نخستین چرخش این کشور به سوی غرب با امضای موافقت نامه الجزایر در سال 1975 شروع شد و تا جایی که صادرات آمریکا به عراق که در سال 1971(1350) حدود 32 میلیون دلار بود در سال 1975(1354) به بیش از 300 میلیون دلار رسید. سفر نخست وزیر فرانسه به عراق در سال 1977(1356)، نشان داد که غرب به شرط پشت کردن عراق به مسکو حاضر به سرمایه گذاری کلان در این کشور است. در این سفر، در مورد فروش 70 فروند جنگنده میراژ 1-f فرانسوی در مقابل دریافت نفت توافق شد و این توافق، سرآغاز فصلی نو در روابط عراق با غرب بود. به طور کلی سالهای 1975 تا 1980( 1354تا 1359) را باید دوره ای از تلاش غرب بویژه آمریکا برای جلب نظر بعثی های عراق به شمار آورد.
از طرف دیگر، انقلاب اسلامی از بدو پیدایش، دنیای غرب و همچنین ابرقدرت شرق را به مبارزه طلبیده و اساس نظم بین الملل پس از جنگ جهانی دوم را زیر سوال برده بود. چالش جمهوری اسلامی ایران با غرب با تسخیر لانه جاسوسی به اوج خود رسید. به علاوه این تصویر که انقلاب اسلامی با گسترش روزافزون خود منافع غرب را در سراسر جهان به ویژه خاورمیانه به خطر می اندازد آرامش را از آمریکا و متحدانش سلب کرد. روزنامه واشنگتن پست می نویسد: اگر آمریکا برلین را بعد از جنگ دوم از دست می داد هنوز می توانست از اروپای غربی دفاع کند اما خلیج فارس دارای موقعیتی است که قابل عقب نشینی نمی باشد. آمریکا پس از شکست در طبس به کودتای نوژه روی آورد و در این کودتا نیز شکست خورد. آمریکا و متحدانش پس از این شکست های پی در پی، به فکر غائله مرزی افتادند. علاوه بر این آمریکا که در طی جنگ از هر گونه کمک های اطلاعاتی و ماهواره ای به عراق دریغ نمی کرد، از سال 65 عملاً به کمک عراق آمد و با حمله به هواپیمای مسافربری، سکوهای نفتی و کشتی های نفتکش حمایت همه جانبه خود را از صدام به اوج رساند.
کیسینجر در سوم تیر 1361 طی مقاله ای نوشت: اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج فارس وجود نداشت و منافع غرب در منطقه ، آن قدر که اینک در خطر قرار دارد دچار مخاطره نبود و ... تجاوز دیکتاتور عراق به ایران در راستای منافع آمریکا بود. در این رابطه به مواردی اشاره می شود.
1- از دید آمریکایی ها، فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از جنگ به فروکش کردن احساسات انقلابی مردم ایران کمک می کرد و سرانجام روند انقلاب اسلامی را در مسیر مورد دلخواه آمریکا قرار می داد.
2- استمرار جنگ، ایران را متقاعد می کرد که برای تأمین نیازمندی های خود به ویژه نیازهای نظامی و تسلیحاتی، به آمریکا روی آورد.
3- جنگ ایران را وادار می کرد یا خود را تسلیم وضعیت جاری جهان کرده و به ناچار اهداف انقلابی خود را فراموش کند و یا در پی مقاومت در برابر تجاوز عراق، بر اثر کمبود سلاح از پا در آید، که در هر دو صورت نتیجه به سود آمریکا بود.
4- فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی منجر به ایجاد نارضایتی مردم از هیأت حاکمه جدید در ایران می شد.
5- ایجاد تفرقه میان مسلمانان و رو در رو قرار دادن کشورهای عربی با ایران و بازداشتن اعراب از توجه به اسراییل و متوجه ساختن آنها به ایران، از دیگر اهداف تجاوز بود.
بدین ترتیب آمریکایی ها با توجه به اهداف موردنظر خود، ویژگی های منطقه و همسایگان ، وجود مشکلات مرزی میان ایران و عراق و نیز تمایل عراق به توسعه طلبی، این کشور را برای حمله به ایران تحریک و تقویت کردند و در این راه از هیچ کوششی رویگردان نبودند. روزنامه وال استریت ژورنال در 4 ژوئن 1980 می نویسد: با وجود عدم تمایل آمریکا به یاری علنی عراق، نشانه هایی در دست است که حاکی از کمک های سری واشنگتن به عراقی ها می باشد.
نقش محوری شوروی در جنگ تحمیلی
برای شوروی وقوع این جنگ در ظاهر یک تحول ناخوشایند محسوب می شد. اوضاع در ایران پس از سقوط حضور نظامی و غیرنظامی آمریکا برای شوروی دلگرم کننده به نظر می رسید. به علاوه آنها امیدوار بودند با تشدید شکاف در روابط غرب و ایران، روابط مسکو با ایران جدید بهبود یابد. اما روابط شوروی با عراق مسائل را پیچیده کرد. به رغم این حقیقت که از نیمه دهه 1970، بغداد به طور فزاینده ای تمایلات غرب گرایانه از خود بروز داد و نگرشی سخت در قبال حزب کمونیست عراق در پیش گرفت و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ را محکوم کرد، دو کشور به هر حال با پیمان دوستی 1972 به یکدیگر پیوند خورده بودند. عراق پس از انعقاد این قرارداد، بویژه از 1975 تا 1980 بیشترین روابط را با شوروی داشت، بگونه ای که روسیه پیشرفته ترین سلاح های خود را در اختیار عراق گذاشت. آسوشیتدپرس در این باره گزارش داد: عراق از روس ها چهار ناوشکن سنگین و بمب افکن های ایلیوشین، هواپیماهای میگ 23 و وسایل شنود و... خریداری می کند.
شوروی در این جنگ در ظاهر اعلام بی طرفی می کرد، اما در نهان به پشتیبانی از عراق می پرداخت. این کشور با آنکه قبلاً از تجاوز عراق به ایران آگاه بود، ولی هیچ تلاشی برای بازداشتن صدام از حمله به ایران به عمل نیاورد، زیرا آغاز این جنگ منافعی برای شوروی در بر داشت. نقش شورای همکاری خلیج فارس در حمایت از رژیم بعث کشورهای عربی منطقه به دلیل این که انقلاب اسلامی بر ساختار متزلزل و محافظه کارانه داخل این کشورها تأثیر می گذاشت علاوه بر اینکه برای آغاز جنگ از عراق حمایت می کردند، همچنین آنها کمک های اطلاعاتی و سیاسی و تبلیغاتی در اختیار عراق می گذاشتند. این اقدامات در حالی انجام شد که ایران به دلیل سیاست های ضدصهیونیستی می توانست عنصری قدرتمند در معادلات منطقه ای باشد و اوضاع را به سود کشورهای منطقه و به زیان رژیم صهیونیستی تغییر دهد. بی توجهی کشورهای منطقه به این موضوع نشان داد علاوه بر وابستگی و تأثیرپذیری این کشورها از سیاست های آمریکا، آنچه در تعیین خط مشی این کشورها در برخورد با ایران تأثیر داشت، بیشتر متأثر از ملاحظات داخلی بود تا منطقه ای. از طرفی همسویی کشورهای منطقه با عراق بیش از آن که ناشی از سیاست ها و آرمان های مشترک آنها باشد به دلیل احساس خطر مشترک این کشورها از انقلاب اسلامی بود. انقلابی که توانسته بود قدرتمندترین مهره بلوک غرب در منطقه را سرنگون کند، می توانست خطری جدی برای کشورهای منطقه باشد، زیرا این کشورها ویژگی های مشترکی همچون وابستگی به آمریکا، فساد اخلاقی، تجمل پرستی، مخالفت با دین، استبداد و ... با رژیم پهلوی داشتند، کمک های مالی و تسلیحاتی کشورهای منطقه به صدام در طول جنگ «که بعد از قضیه حمله به کویت، سران منطقه خودشان اعتراف کردند» و حمایت های آشکار آنها از صدام، به خوبی ادعای هم سویی و حتی پشتیبانی این کشورها را از صدام برای حمله به ایران اثبات می کند.
منابع در دفتر نشریه موجود است.
بابل : علی نبی‌زاده

نام:
ایمیل:
نظر: