صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۴۲

دو وزیر در کابینه احمدی نژاد کنار گذاشته شده اند، از این چه نتیجه ای باید گرفت؟ از روزی که کاظم وزیری هامانه و علیرضا طهماسبی کابینه را ترک کردند، برخی رسانه ها سعی کرده اند غریب ترین تفسیر ممکن از این اتفاق را تنها تفسیر موجود جلوه دهند؛ چیزی با این مضمون که حضور این دو وزیر در کابینه تحمل نشد صرفاً به این دلیل که حاضر به تبعیت بی چون و چرا از سلیقه های مدیریتی رئیس جمهور نبوده و به اصطلاح به اندازه کافی از او حرف شنوی نداشته اند. به این ترتیب استفاده رئیس جمهور از حق قانونی خود در جابجایی دو تن از همکارانش- که ظاهراً با موافقت و همراهی خود آنها صورت گرفته- به گونه ای تفسیر شد که گویی این هم اقدامی است در جهت هرچه بیشتر متمرکز شدن کارها در دست رئیس جمهوری که استقلال رای را چندان خوش نمی دارد.

سؤال های بسیار بزرگی پیش روی این نوع نگاه به موضوع وجود دارد. اول از همه این سؤال ساده را باید جوابی یافت که آیا این عیبی برای یک رئیس جمهور است که خواستار هماهنگی میان خود و وزرای کابینه اش باشد؟ آیا وزیر می تواند با رئیس جمهور هماهنگ نباشد، چنین چیزی برای کدام دولت پسندیده است که حالا آن را برای دولت نهم می پسندند؟ زمان زیادی نگذشته است، هنوز می توان به یاد آورد زمانی را که رئیس جمهور اصلاح طلب وزیر اقتصاد کابینه خود را صرفاً به این دلیل که با خالی کردن موجودی حساب ذخیره ارزی در جیب عده ای از آقایان اصلاح طلب موافق نبود، یک روزه خانه نشین کرد. شیوه عزل طهماسب مظاهری درست مثل علت آن منحصر به فرد بود، روزی که وزیر اقتصاد برای ادای توضیح درباره موضوعی به مجلس رفته بود، ناگهان نماینده دولت نامه ای به دست رئیس مجلس وقت داد که مطابق آن مظاهری عزل و صفدر حسینی جایگزین او شده بود. وزیر معزول هم مثل خیلی های دیگر خبر عزل خود را نخستین بار از پشت تریبون مجلس شنید. چرا آن روز کسی درباره روحیه خودکامه سید محمد خاتمی حرف نزد؟

ایراد جالب تر این است که می گویند احمدی نژاد در امور این دو وزارتخانه مداخله می کرده است. فرضاً چنین چیزی صحت داشته باشد، اینکه رئیس جمهوری خود در دو حوزه کلیدی نفت و صنعت صاحب سخن و دیدگاه باشد بهتر است یا اینکه همچون رئیس جمهور ایده آل آقایان در سال پایانی دولت هنوز از عهده بیان آمارها و ارقام ساده دوره مسئولیت خود برنیاید؟! و این سو و آن سو به صراحت بگوید هنوز نمی داند تورم چیست، نرخ رشد به چه معناست و بیشتر مایل است دربار صلح و گفت وگوی تمدن ها حرف بزند!

اقدام رئیس جمهور برخلاف مضمون این تفسیرهای مغرضانه اتفاقاً مبانی و پیام های بسیار روشنی دارد.

چنین تحولی قبل از هر چیز علامتی است از اینکه «پروسه ارزیابی مستمر کابینه» که رئیس جمهور روز اول قبول مسئولیت وعده آن را داده بود با جدیت ادامه دارد و رئیس جمهور قصد ندارد اجازه دهد هر گوشه از دولت ساز خود را بزند و کشور دوباره به آن وضع گرفتار آید که وزیر اقتصاد سیاست های پولی و مالی آن را به چپ می کشاند و رئیس بانک مرکزی به راست. در مرحله بعد اقدام احمدی نژاد تاکیدی است دوباره بر این اصل مهم که در دولت اصولگرا چیزی به نام عقد اخوت ناگسستنی وجود ندارد و تعارف و رودربایستی و فشار این یا آن چهره متنفذ خط مشی دولت را تعیین نمی کند. تنها اصل حاکم بر رفتار این دولت خدمت رسانی صادقانه و بی منت به مردم و اصلاح ساختارها و مناسبات بعضاً به شدت ناکارآمد و فسادخیزی است که از گذشته برجای مانده است. طبعاً درون چنین چارچوبی دوستی و رفاقت هرگز جای صراحت و شجاعت را نخواهد گرفت.

نکته دیگر این است که بر مبنای مدل آرمانی که از دولت در ذهن اصولگرایان وجود دارد، ساختار قوه مجریه چون مرکبی است که همه چرخ های آن باید با یک سرعت بچرخد والا در راه ماندن و النهایه سرنگونی سرنوشت محتوم آن خواهد بود. آنچه هفته گذشته در کابینه اتفاق افتاد در واقع بیش از آنکه یک عزل و نصب باشد اقدامی بود در این جهت که سرعت تحول و کار در بعضی بخش ها به میانگین سرعت مجموعه دولت نزدیکتر شود و در این فرایند پر سرعت کسی جا نماند.

دولت نهم در حال آزمودن الگوی نوینی از مدیریت بر ساختار دولت است. الگویی که خود را با محدودیت شدید وقت و حجم عظیم مشکلات رویارو می بیند و در عین حال تجربه های ناموفق یا تجربه هایی با موفقیت محدود آن را ناامید نمی کند و از رفتن راه بازنمی دارد. دولت نهم ناشکیبا نیست اما این را هم می داند که تفاوت مهمی است میان شکیبایی با سستی و رخوت و امور را به حال خود رها کردن تا بخت و اقبال یا اراده این و آن نتیجه کار را تعیین کند.

روشن است که ما در پی آن نیستیم که همه تصمیمات دولت را خالی از نقص بدانیم و شاید در ارزیابی اخیر از عملکرد دو وزارتخانه نفت و صنایع نیز کاستی هایی وجود داشته باشد، اما اساساً کار و فرمولی که دولت دنبال می کند همانگونه که اشاره شد، قابل تقدیر است و سر و صداهای اخیر نه فقط غیرمنطقی که غیرطبیعی و در برخی از موارد ناشی از مخالفت های کور به نظر می رسد.

نام:
ایمیل:
نظر: