صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۰:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۴۹

در سال‌هاى پایانى جنگ سرد و فروپاشى شوروی، بوش پدر از نظم نوینى در جهان سخن گفت که به قول خود امپراتورى آمریکا را تا صد سال دیگر در جهان مستولى مى‌بخشید. در آن سال‌ها با تصویب قطعنامه 688 شوراى امنیت آمریکا و انگلیس براى اولین بار با نام مداخله بشر دوستانه و حمایت از دموکراسى و حقوق بشر، حاکمیت ملى عراق را به چالش طلبیدند. در آن سازمان نیروهاى افراطى و مجاهدین افغان و عرب که در افغانستان مستقر بودند نیرویى مرتجع نبودند و کمتر کسى متوجه اعمال تروریستى و گرایش افراطى آنان بود. کشتن دیپلمات‌هاى ایرانى در کابل توسط رژیم نامطلوب و نامشروع طالبان که مخالف عرف و نزاکت بین‌المللى محسوب مى‌شد یک اقدام تروریستى محسوب نمى‌شد چون آمریکا در رویاى پرورش پروژه‌اى بود که نظم نوین جهانى نام داشت. در این نظم نوین جهانى دولت‌هاى سودان، لیبی، جمهورى اسلامى ایران، عراق، کره شمالی، سومالى و سایر دولت‌هاى مخالف سیاست‌‌هاى آمریکا در جهان بویژه در آمریکاى لاتین در نظم نوین جهانى بوش جایى نداشتند. طالبان که در افغانستان به طور نامشروعى مستقر شده بودند به گمان سیاستمداران کاخ سفید یک عثمانى دیگر در مقابل صفویه شیعه محسوب مى‌شد اما این بار نه در مرزهاى غربى ایران بلکه در مرزهاى شرقى ایران و توسط افغان‌ها و اعراب سنى برخلاف عثمانى که ترک و عرب سنى بودند. قطعنامه‌هاى پى در پى شوراى امنیت سازمان ملل در سال‌هاى آغازین نظم نوین جهانى بوش نشان از نگاه ابزارى این کشور به سازمان ملل محسوب مى‌شد. تا اینکه با وقوع یازدهم سپتامبر تاریخ برگشت. یازدهم سپتامبر به خودى خود مفهوم امنیت را از عرصه سخت‌افزارى به حوزه نرم‌افزارى تحول بخشید و نشان داد که حتى ابر قدرت‌ها نیز در این جهان جدید آسیب‌پذیر هستند. از اینجا به بعد بود که یورش به نقش حقوقى سازمان ملل و توجه به موازین حقوقى و دیپلماتیک جاى خود را به دور زدن این سازمان و بى‌توجهى به معیارهاى حقوقى و دیپلماتیک داد و آمریکا و انگلیس در این راستا به نهادى حقوقى حمله نمودند که خود از بانیان ایجاد آن بودند.

نخستین نشانه آشکار بى‌توجهى به سازمان ملل متحد در زمانى روى داد که ایالات متحده و هم‌پیمانان این کشور بدون مجوز شوراى امنیت سازمان ملل متحد که یگانه ارکان حقوقى براى حفظ صلح و امنیت بین‌المللى براساس ماده 25 منشور متحد محسوب مى‌شد،‌عراق را تحت عنوان “ائتلاف علیه جنگ عراق”به اشغال خود درآوردند.

اگر چه محور شرارت قرار دادن کشورهاى ایران، کره ‌شمالى و عراق از سوى نومحافظه‌کاران در آن زمان خود نقض ماده 39 منشور ملل متحد و تهدید یک کشور علیه کشورهاى دیگر محسوب مى‌شد اما شوراى امنیت سازمان ملل متحد بى‌توجهى خود به تهدید یک کشور را به طور ضمنى اثبات نمود. ولى در عمل آنچه که ناکارآمدى این نهاد را زیر سوال برد همان حمله ائتلاف جنگ علیه عراق بدون قطعنامه شوراى امنیت بود. در اینجا آنچه که جالب توجه بود، بى توجهى به نقش افکار عمومى جهانیان بود. قبل از حمله آمریکا به عراق تظاهرات بر ضد جنگ از سوى محافل رسمى و غیر رسمى در جهان به طور وسیعى افزایش یافت و سازمان ملل نه تنها مبناى حقوقى اى که خود براى رسیدن به اصول و اهداف مندرج در منشور این سازمان وضع نموده بود را نقض نمود بلکه به افکار عمومى جهان نیز توجهى ننمود.

جنگ عراق بیش از همه نشان داد که مکتب رئالیسم و توجه به مولفه‌هاى سخت‌افزارى قدرت، دیگریگانه عامل برترى محسوب نمى‌شود. این جنگ همچنین نشان داد که نظریه نئورئالیستى کنت والتر تا حدى دستخوش تغییر مى‌گردد و سیستم بین‌الملل یک سیستم یکجانبه‌گرا مبنى بر قدرت هژمونى جهانی. تداوم بحران در عراق و ادامه کشتار غیرنظامیان که تاکنون به بیش از 700 هزار نفر مى‌رسد نشان از واقعیت دیگرى داشت و آن توجه به نقش مکتب‌هایى چون ایده‌آ‌لیسم، لیبرالیسم و نئولیبرالیسم زیرا آنان در تحلیل خود از سیستم بین‌المللى به فاکتورهاى مقبولى چون صلح، عدالت، حقوق بشر و دموکراسى به معناى واقعى و توجه به نقش نهادهاى بین‌الملل در عرصه سیاست‌ بین‌الملل توجه داشتند.

جنگ عراق نه تنها ملت عراق را از بحران نجات نداد بلکه ملت عراق وارد بحران جدید دیگرى شد کودکان عراقى که تا دیروز براثر سوءتغذیه در عراق جان مى‌باختند امروز به نوعى دیگر در مرکز عراق جان مى‌دهند بعد از پنج سال اشغال عراق تنها 90 دقیقه و آن هم بازى فینال جام چهاردهم ملت هاى آسیایى بود که روى امنیت به خود گرفت، اعتراض عمومى در داخل و خارج از عراق به وضع موجود تاجایى رسید که نمایندگان دموکرات و جمهوریخواه نیز به وضع کنونى اعتراض نمودند تا جایى که امروز در معادلات سیاسى آمریکا بهره‌بردارى از مولفه جنگ عراق به یک عامل تعیین کننده در پیروزى یا شکست یک حزب تبدیل شده است.

بوش و همدستان نومحافظه‌کار که هر روز استراتژى‌هاى جدیدى براى عراق طراحى مى‌نمودند نتوانستند برقرارى امنیت در عراق را به انجام برسانند. بوش و هلاکو خان مغول یک تمایز هم دارند و آن این بود که در دوره مغولان توحش بیداد مى‌نمود ولى بوش پسر در مقطعى از تاریخ به عراق حمله نمود که تمدن و دموکراسى و آزادى تازه در حال جان گرفتن بودند. نومحافظه‌کاران که خود از مدعیان دروغین دموکراسى و آزادى بودند با خلق بحران عراق زهرى به عسل شیرین دموکراسى و حقوق بشر ریختند که هیچ‌کس توانایى چشیدن آن را ندارد. حال تصویب قطعنامه 1770 شوراى امنیت و نقش آشکار انگلیس و آمریکا در تصویب این قطعنامه چه مفاهیمى را به ذهن یک پژوهشگر یا عراق‌شناس وارد مى‌سازد. به نظر مى‌‌رسد که در اولین نگاه متوجه تحولات سیاسى داخل آمریکا روشن باشد بازار داغ انتخاباتى در ایالات متحده موجب شده است که بوش و نومحافظه‌کاران براى خروج از بحران عراق و احیاى آبروى از دست رفته در نزد افکار عمومى آمریکائیان دست به این استراتژى بزنند. رئیس جمهور جنگ که محبوبیت جمهوریخواهان را به طور وسیعى زیر سوال برد سعى دارد با ایفاى نقش محورى به سازمان ملل چنین وانمود کند که گویى وى ودوور ویلسون دیگر است و از هر دموکراتى دموکرات‌تر. تا بدین وسیله مقدمات پیروزى جمهوریخواهان را در انتخابات سال 2008 فراهم نماید.

در عرصه منطقه‌اى نیز باید گفت که آنچه که در منطقه روى داده است نوعى بیزارى و تنفر از سیاست‌هاى منطقه‌اى ایالات متحده در نزد کشورهاى منطقه است. متحدین سیاست‌هاى آمریکا هریک به نوعى نگران ماجراجویى جدید بوش هستند و عربستان سعودى که از متحدین ایالات متحده محسوب مى‌شود نگران توطئه‌هاى جدید نومحافظه‌کاران جمهوریخواه است.

تصویب قطعنامه 1770 شوراى امنیت سازمان ملل متحد در عرصه بین‌المللى قابل بررسى است.

افکار عمومى جهان که به منظور رفاه و آ‌سایش و صلح جهانى نگاه خود را متوجه مفاد مندرج در منشور و اجراى آن از سوى سازمان ملل و بویژه رکن اجرایى آن یعنى شوراى امنیت نموده است از تکرار وقایع عراق نگران هستند و توجه به نقش این سازمان در معادلات جهانى را خواستار هستند اما بحران عراق و خلق سقوط غیرقانونى بغداد امید به کارایى این سازمان را از بین برد، تا جایى که افراط‌گرایانى چون جان بولتون سیاستمدار بى‌نزاکت آمریکایى وجود سازمان ملل را انکار مى‌کند این افکار عمومى خود به خود دچار نوعى تشویش شده است و نومحافظه‌کاران آمریکایى با کمک دوستان انگلیسى خود سعى دارند که حداقل در یک موضع اعلانى امید جهانیان به احیاى نقش دوباره سازمان ملل را زنده کنند و تصویب قطعنامه 1770 مبنى بر نقش بیشتر سازمان ملل در عراق در همین راستا قابل ارزیابى است.

به نظر مى‌رسد که بررسى نهایى قطعنامه 1770 شوراى امنیت پیوند نزدیکى با خروج اشغالگران داشته باشد. این قطعنامه زمانى موثر خواهد شد که خروج زمانبندى شده اشغالگران را تعیین نماید. عملى شدن این قطعنامه زمانى صورت مى‌گیرد که بدانیم آیا اشغالگران در مقابل خواسته ملت عراق که همان برقرارى امنیت و خروج اشغالگران است تسلیم خواهند شد یا نه؟ هرگونه تحول در دو مورد فوق یعنى برقرارى امنیت و خروج اشغالگران پیوند نزدیکى با کارایى قطعنامه 1770 خواهد داشت و تحقق این امر نیازمند گذر زمان است که باید منتظر تحولات آتى در عراق ماند.

نام:
ایمیل:
نظر: