بصیرت:امیرعلی اشراقی: فرمان هدایت دیپلماسی خاورمیانهای اوباما در اختیار دیپلمات عربتبار کاخ سفید، جورج میشل است. میشل این هفته دور تازهای از رایزنیهای خویش در سرزمینهای اشغالی و پایتختهای عربی را به انجام رساند. گفته میشود اوباما و وزارت خارجه او بیصبرانه منتظر گزارش جدید این فرستاده سیاسی است تا بر مبنای آن طرح جدید سازش خود برای خاورمیانه را اعلام کند. بر این اساس اکنون بحث ناظران خاورمیانه حول این موضوع میچرخد که میشل پیشنهادات خویش را بر چه پایهای ارائه خواهد کرد.
شواهد حاکی از آن است که دستیار اوباما با تکیه بر الگوی صلح در ایرلند مدل مطلوب خویش برای تحقق سازش خاورمیانه را طراحی کرده است. میشل پس از سالها درگیری و خونریزی در مناقشه میان ایرلند شمالی و انگلستان در سال 1995 از سوی بیل کلینتون به عنوان فرستاده ویژه و رهبر کمیسیون حقیقتیاب وارد این بحران شد. به دلیل پیچیدگی و سختی این بحران میشل دیدارهای متعددی را با طرفین درگیر انجام داد و پس از سه سال رهبر احزاب درگیر ایرلند را به دوستی و آشتی ترغیب کرد. طرح میشل در آن بحران بر تقسیم قدرت میان طرفین (حزب شینفین و جناح طرفدار انگلیس) استوار بود تا خشونتهای فرقهای که هزاران قربانی گرفته بود، پایان یابد. بر پایه چنین تجربهای دولت اوباما بر آن شد که میشل عازم مأموریت خاورمیانه شود تا شاید افق تازهای در مناقشه دیرین فلسطین و رژیم صهیونیستی بگشاید. اما اکنون پس از قریب 9 ماه تلاش میشل راه به جایی نبرده، زیرا اسرائیلیها بیشتر از گذشته بر مواضع توسعهطلبانه خود پافشاری میکنند. انتظار میرفت میشل در مأموریت خود با نگاه به تجربه ناکام بوش در خاورمیانه تمامی طرفها را وارد مذاکرات کند. او همچنین با توجه به پیشینه و ذهنیت اعراب میبایست دیدگاه بیطرفانهای در برابر طرفین ارائه میکرد.
در این راستا یکی از مهمترین پیشنهادها به میشل این بود که نقش یک کشور بیطرف را بپذیرد و در این باره نام بلژیک مطرح شد.
آنها که بلژیک را داوطلب این مأموریت کردند، دو استدلال داشتند؛ اول اینکه بنبست ناشی از انحصارگرایی امریکا در عرصه مذاکرات خاورمیانه می شکست، ثانیاً بلژیکیها مناقشهای مشابه بحران خاورمیانه در تاریخ خویش تجربه کردهاند. البته این طرح را کسانی ارائه کرده اند که در پی ایجاد یک نظام دو دولتی از فلسطینیها و یهودیان هستند. به این صورت که جامعه بلژیک نیز همانند سرزمینهای اشغالی مرکب از دو جامعه فلمیشهای مستقر در نیمه جنوبی کشور و والونیهای مستقر در نیمه شمالی کشور تشکیل شده است. فلمیشها به زبان هلندی و والونیها به زبان فرانسه صحبت میکنند. در بروکسل پایتخت بلژیک از هر دو زبان در ادارات و مجامع عمومی استفاده میشود. آنها از میشل خواستهاند در این نکته تأمل کند که چگونه این دو قومیت با وجود اختلافات ریشهای تاکنون توانستهاند از بروز درگیریها و خونریزی جلوگیری کنند؟
اما به راستی میتوان طرفهای اسرائیلی را با بلژیکیها یا ایرلندیها قیاس کرد. گفته میشود مذاکره برای حل اختلافات بخش انعطافناپذیر فرهنگ بلژیکیهاست و همین تمایل آنها به حل منازعات از طریق گفتمان باعث شده تا آنها به سمت راهحلهای مسلحانه نروند. حال آنکه طرفهای صهیونیستی از بدو تأسیس نظام اشغالگر فقط بر اهرم زور و خشونت تکیه کردهاند. اگر «سازش بلژیکی» یک اصطلاح بینالمللی شده، امروز «سازشناپذیری اسرائیلیها» جزو باور دیپلماتها شده است.
نکات بسیاری در تفاوت ماهوی ماهیت بحران ایرلند یا بلژیک با فلسطین وجود دارد. ظاهر ماجرا این است که بیتالمقدس و بروکسل سرزمینهایی هستند که به عنوان پایتخت هر دو قومیت مورد مناقشه قرار گرفتهاند، اما برخلاف آنچه میشل در ایرلند یا بروکسل دیده، صهیونیستها با اقدامات خود حتی در دوره اوباما طرح یهودیسازی بیتالمقدس را پیش گرفتهاند. رژیم صهیونیستی ابتدا بیتالمقدس را به دو بخش یهودینشین و فلسطینی تقسیم کرد، اما اکنون با چنگاندازی به بخش شرقی، این منطقه را به مانع پیشروی هر طرح سازش تبدیل کرده است. بهراستی آیا میشل از خود پرسیده که تلآویو تاکنون حاضر نشده اصل تقسیم قدرت و مداخله فلسطینیان در تمام سرنوشتشان را به عنوان یکی از راههای رسیدن به توافق بپذیرد. بدون شک اعلام بیتالمقدس بهعنوان پایتخت فلسطین یکی از راههای کاهش بحران است.
بنابراین تجویز نسخه صلح ایرلند یا الگوی همزیستی دو قوم در بلژیک برای فلسطین یک خطای تاریخی است. دلیل آن واضح است. رژیمی در تلآویو قدرت میراند که بهواسطه آن فلسطینیان هر روز بخشی از مایملک خود را از دست میدهند، شرایط اقتصادی بدی دارند، امنیت در زندگی آنها معنایی ندارد و توازن قدرت میان رژیم صهیونیستی و فلسطین آنقدر ناعادلانه است که روزنهای برای توافق باقی نمانده است.