صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۲۳۵۶۳
پدیده نفاق جدید در شرایطی بروز می‌کند که هیچ‌کدام از عناصر شاخص این جریان در حلقه‌های مختلف از مواضع انحرافی خود عدول نکرده و در مواضع قبلی پابرجا بودند اما برای جلب اعتماد عمومی با توجه به گفتمان حاکم بر فضای سیاسی کشور، شعار دفاع از امام و ارزش‌های انقلاب را سر دادند و البته به طور هدفمند پشت سر دو نامزد مطرح این جریان و با مأموریت‌های مشخص صف بکشند.

بصیرت:در هنگام تدوین قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران در مقطعی که مجلس خبرگان قانون اساسی بررسی اصل ولایت فقیه را آغاز کرد مخالفین نظام جمهوری اسلامی و منحرفینی که گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی را به منزله نابودی و پایان حیات سیاسی خود تلقی می‌کردند با توطئه‌چینی درصدد انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی برآمدند و در تاریخ 18/7/58 دولت موقت که اکثریت آن در اختیارشان بود حتی طرحی را هم در این زمینه تصویب کردند که البته این طرح با انتقاد و مخالفت حضرت امام(ره) مواجه شد. امام (ره) بعدها در جریان یک سخنرانی با اشاره به این توطئه گردانندگان نهضت آزادی می‌فرمایند:‌ «قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت این طرح شد بعد هم معلوم شد که اساسش امیر‌انتظام بود و آن مسائل آن وقت، آمدند آقایان پیش ما همین آقایان با آقای بازرگان و رفقایش و گفتند ما خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم شما چکاره هستید اصلش، که می‌خواهید این کار را بکنید، شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلسی را منحل کنید، پاشید بروید سراغ کارتان، وقتی دیدند محکم است مسأله کنار رفتند.» محوریت امیرانتظام و دیگر منحرفین گروهک نهضت آزادی در مخالفت با اصل مترقی ولایت فقیه که وجه ممیزه نظام جمهوری اسلامی با دیگر نظام‌های سیاسی معاصر بود نشان از ریشه مخالفت دیرینه آنها به ویژه آمریکای جنایتکار با نظام جمهوری اسلامی داشت. مخالفان با اسلامیت نظام و اصل ولایت فقیه اگرچه در دوران زندگی پربرکت حضرت امام(ره) به دلیل شخصیت برجسته ایشان فرصت ابراز وجود نیافتند و حتی طیفی از آنها مدافع سرسخت ولایت مطلقه فقیه نیز بودند، اما بعد از ارتحال امام،‌ در قالب حلقه‌های فکری و سیاسی مخالفت دیرینه خود را با ابعاد اسلامیت نظام آشکار ساختند. در کنار نهضت آزادی و دیگر فعالان موسوم به ملی – مذهبی‌ها که ماهیت فکری‌شان کاملاً مشخص بود، عناصر حلقه کیان و حلقه سلام که عمدتاً از عناصر طیف چپ سیاسی کشور بودند، کسانی بودند که به مرور زاویه خود را با نظام دینی آشکار ساختند و البته با فرصتی که دولت سازندگی در سال‌های اولیه دهه 70 در مرکز پژوهش‌های ریاست جمهوری در اختیارشان قرار داده بود، مبانی فکری خود را تئوریزه کردند. حلقه کیان با محوریت کسانی چون سروش، حجاریان، شمس‌الواعظین، جلایی‌پور و ... پیشتاز انتقال القائات مبانی تفکر سکولار غربی در میان نخبگان سیاسی ایران بود. نگرش‌هایی که هیچ سنخیتی با مبانی و ساختارهای نظام دینی نداشت. برخی از شاخصه‌های فکری این حلقه که در نشریه کیان انعکاس می‌یافت به قرار زیر است:
- معرفت دینی حاصل تجربه افراد در شرایط زمانی و مکانی مختلف است.
- هیچ معرفت حقیقی و آسمانی وجود ندارد.
- هیچ تفاوتی میان ادیان وحیانی و غیروحیانی و آسمانی و زمینی نیست.
سروش در سال‌های بعد مخالفت خود با ولایت فقیه را به این دلیل می‌دانست که ولایت فقیه یک برداشت از دین است و چون به تعداد آدم‌ها برداشت‌های متفاوت از دین (صراط‌های مستقیم) وجود دارد، دلیلی ندارد که یک برداشت از دین در جامعه حاکم باشد. اما محور حلقه سلام کسی نبود جز موسوی خوئینی‌ها، او که اعتبارش جهت احکامی بود که از سوی امام (ره) صادر شده بود، پس از ارتحال امام با راه‌اندازی روزنامه سلام خیلی سریع از اندیشه ناب امام (ره) فاصله گرفت.
برخی از دیدگاه‌های او و تیم همراهش که عمدتاً از مدعیان «ولایت مطلقه فقیه»‌ در دوران حضرت امام(ره) بودند در روزنامه سلام چنین است:‌
- نفی تکلیف‌گرایی و اینکه حکومت از زمره حقوق مردم است.
- نفی بحث حلال و حرام در حکومت و اینکه سازو کار حکومت توسط حکومت‌شوندگان تعیین می‌شود
- مشروعیت امر و نهی مجتهد منوط به رأی مردم است.
- تدبیر سیاسی واجتماعی جامعه، امری عقلایی است نه دینی.
- مشروعیت حکومت به رأی مردم وابسته است.
پس از دوم خرداد عناصر حلقه‌های مذکور کوشیدند تا مبانی فکری انحرافی خود را از طریق ساختارهای حکومت نهادینه و قانونمند نمایند و از طریق شبکه گسترده مطبوعات زنجیره‌ای آن را به گفتمان اصلی نظام اسلامی تبدیل کنند. کارگاه‌های توسعه سیاسی وزارت کشور در سال‌های 76 و 77 با محوریت تاج‌زاده و حجاریان و دکتر بشریه و همکاری سایر عناصر حلقه‌های مذکور فرصتی بود تا آن مبانی فکری با استفاده از سازوکار و بودجه و امکانات دولت نهادینه و به تعبیری دگردیسی و تحول در نظام از درون ساختارهای نظام آغاز شود. برخی از اصول این کارگاه‌ها زاویه فکری عناصر تشکیل‌دهنده آن را با مبانی نظام دینی آشکار می‌‌کند. همان کسانی که با طرح حاکمیت دوگانه و بعدها با لوایح دوگانه کوشیدند این تغییر و عبور از نظام دینی را «با ابزار قانونی»‌دنبال کنند، با کمرنگ کردن و بعضاً ضدیت با مقوله دین در نظام اسلامی، به اصالت‌هایی تکیه کردند که نشأت گرفته از اندیشه اومانیستی (انسان‌محوری) بود.
1- اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری
2- اصالت رضایت:‌ به معنی اینکه مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد
3- اصالت قانون:‌ انسان‌‌‌ها از قوانینی که خود وضع کرده‌اند تبعیت می‌کنند ولاغیر
4- اصل حاکمیت مردم: تنها منبع مشروعیت قدرت،‌ اراده مردم است که می‌توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومت‌ها اعلام دارند.
یافته‌های کارگاه‌های چهارگانه توسعه سیاسی در عرصه مطبوعات زنجیره‌ای تجلی عینی می‌یافت، از منظر این مطبوعات که با کمک‌های بی‌شائبه وزیر وقت ارشاد و وزارت کشور شکل گرفت، هیچ ارزشی در نظام اسلامی باقی نماند که مورد هجمه قرار نگیرد، امام(ره) به مظهر پوپولیسم تعبیر شد که باید به موزه تاریخ سپرده شود و دوران ختم انقلاب اعلام شد و...
در روزنامه جهان اسلام که با مدیریت یکی از شخصیت‌های این طیف اداره می‌شد درج می‌شود که:«مبانی و اصول آیت‌الله خمینی که متکی به فقه و سنت شیعه است دیگر کارآمد نیست و در شرایط فعلی نمی‌تواند جوابگو باشد و بین مسائل جدید و اندیشه امام تعارض وجود دارد.» و یا در نشریه آبان نوشته شد:«تاریخ مصرف نظرات سیاسی امام خمینی(ره) گذشته و مربوط بر دوران ماقبل مدرن و زاییده افکار عامیانه و قدیمی است.» روزنامه صبح امروز با مدیریت سعید حجاریان، 8/2/78 ضمن مخالفت با نامگذاری سال 78 به نام حضرت امام(ره) دلیل آن را رویگردانی گروه‌های خط امامی از حضرت امام(ره) دانسته و در بیان این نظر اینگونه می‌نویسد:«علت اصلی برگشت از دیدگاه‌های حضرت امام(ره) این بود که اصلاً مردم و جوانان این روش را نمی‌پذیرفتند ثانیاً امام طرفدار جامعه تک‌صدایی و تک‌حزبی بود که با مواضع بعدی گروه‌های خط امام تطابق نداشت و ثالثاً ایده‌های امام فقط برای ایجاد انقلاب مفید بود و از آن ایده‌ها برای استمرار جمهوری اسلامی نمی‌شود استفاده کرد.»
یا اینکه روزنامه دولتی ایران در تاریخ 18/6/77 می‌نویسد:«تقلید از امام کورکورانه بوده است.» البته در این زمینه نمی‌توان دیدگاه‌های افراطی افرادی نظیر اکبر گنجی یا هاشم آغاجری را نادیده انگاشت که دولتمردان وقت مدت‌ها کشور را برای حمایت از آنها و مقابله با قوه قضائیه که هنجارشکنی آنها را در دستور کار داشت، به تعطیلی کشاندند. شاخصه اصلی عملکرد مطبوعاتی و تبلیغی این جریان در آن ایام را می‌توان در ابعاد زیر خلاصه کرد:
الف: هجمه به دین و اعتقادات دینی
ب: حمله به فقه و احکام شریعت
ج: تهاجم به ارزش‌ها (نهضت عاشورا، دفاع مقدس، انقلاب اسلامی و...)
د: ترویج ابتذال و اباحه‌گری
هـ‌ : تخریب چهره امام و هجمه به ولایت فقیه
این روند در نقطه اوج خود به غائله 18 تیر 78 منتهی شد؛ غائله‌ای که بدون تردید در آن مقطع دگرگونی نظام اسلامی را پی می‌گرفت که البته با هوشیاری و درایت مسؤولان نظام و امت مسلمان ناکام ماند. مقام معظم رهبری در زمستان سال 1386 در جمع مردم یزد با اشاره به روند حرکت این طیف در طول 10 سال پس از ارتحال اینگونه تشریح می‌کنند:«دشمن به خیال خود تصور می‌کرد بعد از اجرای این محورها، در مدت «10 ‌سال» با یک جرقه می‌تواند قشرهایی از مردم را بر ضد انقلاب بشوراند و ماجرای تیرماه 1378 در همین چارچوب قابل تحلیل است. با شکست غائله تیرماه 78 و تحولات سیاسی کشور در سال‌های پس از آن، این جریان انحرافی با اتکا به آن مواضع فکری با ادبار اجتماعی مواجه می‌شود و به همین دلیل موفق به کسب اعتماد عمومی در انتخابات شوراهای دوم، مجلس هفتم، ریاست جمهوری نهم و مجلس هشتم نمی‌شود.
در انتخابات ریاست جمهوری نهم این جریان با شعار «دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر» از مصطفی معین حمایت می‌کند و در مرحله دوم نیز به‌رغم اجماع پشت سر آقای هاشمی رفسنجانی موفق نمی‌گردد. در انتخابات مجلس هشتم نیز به‌رغم تبلیغ زیر عنوان «یاران خاتمی» در مرحله دوم انتخابات با توجه به رقابت شفاف در جریان با دو لیست یازده نفره، آرای نامزدهای آنها کمتر از 230000 نفر می‌شود، این آمار برای آن جریان سیاسی به منزله پایان عمر سیاسی آنها بود.
چرایی تغییر شعار در آستانه انتخابات دهم
عدم اقبال توده‌های اجتماعی به شعارهای واگرایانه این طیف و متقابلاً اقبال مردم به سمت شعارهای اصولگرایی و دفاع از ارزش‌های انقلاب سبب شد که عناصر حلقه‌های چندگانه این طیف برای جلوگیری از حذف از عرصه سیاسی کشور چاره‌ را در تغییر شعارها و تغییر گفتمان ببینند و به همین دلیل با عبور از خاتمی و انتخاب میرحسین موسوی به عنوان نامزد خود در انتخابات بکوشند تا اعتماد اجتماعی را به خود جلب کنند. پدیده نفاق جدید در شرایطی بروز می‌کند که هیچ‌کدام از عناصر شاخص این جریان در حلقه‌های مختلف از مواضع انحرافی خود عدول نکرده و در مواضع قبلی پابرجا بودند اما برای جلب اعتماد عمومی با توجه به گفتمان حاکم بر فضای سیاسی کشور، شعار دفاع از امام و ارزش‌های انقلاب را سر دادند و البته به طور هدفمند پشت سر دو نامزد مطرح این جریان و با مأموریت‌های مشخص صف بکشند. اما از آنجا که این جریان همه سرمایه‌های مادی و آبروی سیاسی خود را برای پیروزی به صحنه آورده بود هر نتیجه‌ای غیر از پیروزی(به‌رغم تغییر شعار) به منزله پایان عمر سیاسی آن بود، بنابراین برنامه‌ریزی اساسی معطوف به آن شد که در صورت شکست به جای حذف از عرصه سیاسی، نظام جمهوری اسلامی را قربانی هوس‌های شیطانی سردمداران کانون فتنه نمایند و به همین دلیل است که «تقلب در انتخابات» به رمز عملیاتی تبدیل می‌شود که این بار نه به اتکای هواداران سنتی گذشته بلکه به اتکای پدیده جدیدی به نام «جنبش اجتماعی» است که شاکله ذهنی عناصر شاخص آن همانا زخم‌خوردگان از انقلاب اسلامی هستند که در شعارهای خود «جمهوری ایرانی» پی می‌گیرند.

 

نام:
ایمیل:
نظر: