صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۳۹۹۳

امیرعلى محقق
کتاب تجریدالاعتقاد خواجه نصیر الدین طوسی به جهت رویکرد خاص آن به فلسفه و کلام نقطه عطفی در تاریخ کلام شیعه محسوب می شود. خواجه نصیر در این کتاب میان فلسفه مشائی و کلام شیعی تلفیقی به وجود آورده که سبب نزدیکی هرچه بیشتر فلسفه و کلام در میان متفکران شده است. خواجه، این اثر را بعد از نقد کتاب«المحصل» فخر رازی «تجرید» را تألیف کرد تا افراد برای تحصیل حق به جای المحصل به آن رجوع کنند. خواجه نصیر در مقدمه «تلخیص المحصل» گفته است: همت های عالی برای تحصیل حق از طریق تحقیق رویگردان شده و دیگر کتابی قابل اعتماد و مشتمل بر اصول متقن اندیشه وجود ندارد و اینکه کسانی می پندارند کتاب «المحصل» فخر رازی این خلا را پر کرده؛ چنین نیست و آن کتاب مشحون از اندیشه های باطل و لذا غیرقابل اعتماد است. بنابراین می توان گفت از آنجا که خواجه بعد از مواجهه با آرای فخر رازی در بحث امامت، دریافت که اشکالات وی را در یک اثر فلسفی نمی توان پاسخ داد به تدوین «تجریدالاعتقاد» همت گماشت.
در عین حال میزان اهتمام خواجه به بحث امامت با تمایلات شیعی در عناوینی چون اثبات امامت حضرت علی (علیه السلام) و ادله قطعی افضل بودن امام علی (علیه السلام) و نص بر امامت ائمه اثناعشر (علیهم السلام) و حکم محاربان آنها به حدی است که عده ای از اندیشمندان غیرشیعه در نقد این بخش از مباحث او سخت بر خواجه تاخته و جانب انصاف را روا نداشته اند. به این ترتیب این سخن که تجرید خواجه متأثر از اصول اعتقادی فرقه هایی غیر از شیعه امامی است، معتبر نیست. این مقولات باعث شده است که تجریدالاعتقاد از ارزشمندترین و محکم ترین و در عین حال مختصرترین متون کلامی شیعی به شمار آید و به سبب همین ویژگی ها از زمان تألیف شهرت یافته و دانشمندان فرقه های مختلف اسلامی شروح و حواشی متعددی به فارسی و عربی بر آن نگاشته اند.
خواجه نصیر در عرصه کلام اسلامی در برابر دو مسلک اشاعره و معتزله؛ کلام امامیه را بسط داد. مکتبی که در واقع معلمان اولیه آن اهل بیت عصمت بوده متکلمان پیش از خواجه نصیر یا از فلسفه بیگانه بودند یا مخالف و شاید کمتر متکلمی داشتیم که در عین متکلم بودن به فلسفه هم عنایتی داشته باشد. چنانکه غزالی(429-552 ق) متکلم نیمه اول قرن ششم تمام توان فکری خویش را برای حذف فلسفه به کار می گیرد و فلسفه در عالم اهل سنت به جهت نقد و تکفیرهای غزالی ضربه سختی می بیند. بعد از او فخر رازی(544-606) متکلم و مفسر مشهور نیمه دوم قرن ششم با آنکه بسیاری از مسائل فلسفی را خوب می فهمید اما مخالفت با آرای فیلسوفان را وجهه همت خویش ساخت چنانکه در شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا به جای شرح بیشتر به جرح آن پرداخت که خواجه نصیر طوسی برای آشکار نمودن اشارات و رموز ابن سینا در این کتاب و پاسخ گویی به تشکیکات فخر رازی شرح دیگری بر اشارات و تنبیهات بنویسدبا این نیت که مشکلات اشارات را بر اساس مبانی و قواعد ابن سینا حل کند .بنابراین از مشی خواجه میزان اهتمام او به رشد فلسفه اسلامی و دفاع از آن استنباط می شود چون کسی اقدام به این کار می کند مدافع تفکر فلسفی فیلسوفان مسلمان بوده باشد اگر چه در بعضی مسائل با برخی از فیلسوفان اختلاف نظر داشته، اما نگاه او به فلسفه یک نگاه علمی است به این معنا که فلسفه می تواند به عنوان یک علم در خدمت الهیات باشد، بوده است.
پس سخن گزافی نیست که بگوییم اوج و کمال فلسفی شدن کلام خصوصاً در شیعه بدست با کفایت خواجه نصیر طوسی انجام شده است، در گذشته این طور بود که به رغم اختلافات جدی و عمده ای که امامیه با معتزله داشتند ؛ در مواردی متکلمان امامی از معتزلیان تاثیر پذیرفته بودند، اما با ابداع روش فلسفی توسط خواجه، نفوذ معتزله در همین حد نیز در میان متکلمان شیعی رخت بر بست و بعد از آن هیچ متکلمی نه به طور صریح و نه تلویحاً نامی از معتزله نبرده است.
خواجه نصیر روش و نظام خاصی را در علم کلام شیعی پی ریزی کرد و به مباحث کلام چینشی نو و نظام مند داد که پس از او همه دانشمندان همان سبک او را دنبال کردند. مقایسه چینش مباحث خصوصاً در سه بحث نبوت، امامت و معاد در آثار و تالیفات کلامی متکلمان بزرگ قبل از خواجه مانند الذخیره سید مرتضی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد شیخ طوسی، تقریب المعارف ابوصلاح حلبی الیاقوت ابواسحاق نوبختی، قواعد المرام ابن میثم بحرانی، المسلک محقق حلی با تجرید الاعتقاد و آثار کلامی بعد از آن، گواه آشکار این مدعاست..

نام:
ایمیل:
نظر: