قاعده تمدنى ایرانى برخاسته از تمدن ایرانى است که تمدن اشراقى است و شناخت حافظه تاریخى در آن مهم است. اگر حافظه تاریخى با توجه به وضعیت فعلى مورد مطالعه منظم واقع شود ، مىتواند قاعده تمدنى ایرانى را به ما بشناساند. این مطالعه باید با توجه به هنر، ادبیات ، دین ، علم ، فلسفه و عرفان بوده و مطالعه ادوار تاریخى آن را نیز شامل مىشود تا بتوان با به دست آوردن سیر حافظه تاریخى ، به وضعیت و موقعیت تاریخى امروز نایل آمد. امام خمینى به عنوان ناظر و حاصل یک قرن اخیر، از مشروطه تا حال، سعى در دستیابى به قاعده تمدنى ایرانى داشت و نظریه خود را از اسلام بالنده در فرهنگ ایرانى اتخاذ و استنتاج کرد.فرهنگ ایرانى فرهنگى اشراقى و مبتنى بر انسان کامل (مظهر همه اسماى الهی) است و نظریه ولایت فقیه از نظریه انسان کامل استنتاج شده است، پس ولایت فقیه از بستر فرهنگ اسلامى - ایرانى برخاسته است و بنیاد قدرتى و اقتدارى قاعده تمدن اسلامى انسانى با استنتاج این نظریه به وجود آمده است. بنیاد دیگر قاعده تمدنى ایرانى ، نظریه مردم، یعنى نظریه زندگى انسان ها در یک فرهنگ است ؛ یعنى فرهنگ امرى اشرافى و تشریفاتى نیست ، بلکه وسیله اى است که انسان ها با آن زندگى مىکنند و امام از این نظر به مردم مى نگریست . این نظریه خود براساس یک مفهوم بنیادى اسلامى شکل گرفته است که همان فطرت است و فطرت، یعنى خلقت هدایتیافته و این نه مردم از آن جهت که مردم یا بشر یا آدم هستند، بلکه مردمى که داراى فطرتاند ، پس مردم گرایى به معناى فطرتگرایى است . فطرت مختص انسان نیست،بلکه زمین و آسمان نیز فطرت دارند ، پس هر چیز که به فطرت برگردد ، به جاى خود باز مىگردد از این جهت ،اولین قدم در راه رسیدن به عدالت فطرت است (چون عدل ، یعنى هرچیزى جاى خود قرار گیرد) و چون انسان کامل ، موجود فطرى کامل است، پس عادل ترین موجودات، همین انسان کامل است وعدالت نیز فقط به وسیله انسان کامل قابل اجراست. این معناى عدالت با معنویت نیز پیوند مى خورد، چون معنویت بازگشت به خود و فطرت است و عدالت نیز گذاشتن هر چیز در جاى خود است ، پس عدالت ، معنویت و فطرت بر یک جا بر مىگردند و چون انسان کامل داراى فطرت کامل است ، پس جامع عدالت و معنویت مىشود، به همین دلیل در شیعه، امامت و عدالت با هم آمده است ، پس ولایت فقیه خلف صالح انسان کامل باید داراى عدالت درونى و بیرونى باشد. پس مثلث فطرت، امامت و عدالت که داراى نقطه تقارن وثقل معنویت است، قاعده تمدن ایرانى را تشکیل مىدهد؛ به عکس تمدن غرب که داراى مثلث غریزه ، حکومت و آزادى است، با نقطه ثقل فساد قاعده تمدنى آن را تشکیل مىدهد.