صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۷۵۰۱

نویسنده: ولی نصر و ری تکیه (از کارشناسان ارشد شورای روابط خارجی آمریکا)
مترجم: علی‌رضا قربان‌پور

از آغاز کار جمهوری اسلامی، دولت های متوالی دموکرات و جمهوریخواه آمریکا، سیاست ها، دکترین ها و اصول متعددی را برای تعدیل رفتار این دولت طراحی کرده اند. با این وجود، از نظر دولت آمریکا راه حل مشکلات متعدد خاورمیانه، مهار ایران است.
به نظر می رسد مقامات آمریکا احساس می کنند در میانه بی نظمی در منطقه، فرصتی بی سابقه برای شکل دهی مجدد به منطقه نهفته است تا اینکه سرانجام منطقه ای مناسب برای تفوق یافتن ایالات متحده آمریکا و مناسب حال اسرائیل شکل گیرد.
از نظر دولتمردان ایالات متحده، ایران مشکلات جدی را برای آمریکا پیش می آورد. مطالبه توانمندی هسته ای، حضور در عراق و مخالفت سرسختانه با فرایند صلح اسرائیل : فلسطین، سیاهه ای وحشتناک از خشم و اندوه برای آمریکا به وجود می آورد. در واقع امر ایران نه به دنبال برپایی بی نظمی برای اجرای برخی ادعاها است و نه یک قدرت توسعه طلب با جاه طلبی و بلندپروازی های پر سر و صدا همچون روسیه و چین است. ایران قدرتی در حال رشد است که در صدد تبدیل شدن به بازیگری محوری در منطقه خود است.
اشتباه واشنگتن این است که گمان می کند می توان ایران را همچون شوروی اداره و کنترل کرد و اینکه می توان مدل جنگ سرد را در خاورمیانه اعمال کرد. هم اسرائیل و هم دولت های عرب، واشنگتن را برای تحت فشار قرار دادن ایران تحت فشار قرار داده اند و از جنگ لبنان در سال 2006 بر میزان نگرانی آنها نسبت به تقویت ارتباطات بین تهران و حزب الله افزوده شده است.رژیم های عرب در واقع نگران ایرانند اما دیدگاه یکسانی در این خصوص ندارند. عربستان سعودی و بحرین از توسعه طلبی ایران اظهار نگرانی می کنند و از مداخله تهران در امور داخلی شان می ترسند. اما مصر و اردن بیشتر از این نگرانند که اهمیت یابی ایران موضع آنها را در منطقه متزلزل کند. آنها نسبت به مسائل ارضی یا ثبات داخلی شان نگران نیستند بلکه از بابت نفوذ ایران در قضیه فلسطین، هراسناکند. حتی در منطقه خلیج فارس نیز یک اجماع ضد ایرانی متحدالشکلی وجود ندارد. بر خلاف بحرین، کویت و عربستان سعودی، به عنوان مثال، قطر و امارات متحده عربی دچار مسئله وجود اکثریت شیعه نیستند و روابط اقتصادی گسترده ای با ایران دارند.
نزدیک به نیم قرن، دولت های عربی منطقه، توان نظامی عراق را خاکریز خود در منطقه خلیج فارس می دانستند. با متلاشی شدن ارتش عراق در سال 2003، ایالات متحده اکنون تنها قدرت حاضر در خلیج فارس است که از توانایی محدود ساختن ایران برخوردار بوده است. به عهده گرفتن موثر این مسئولیت به منزله حفظ تعداد کثیری نیرو در منطقه بوده است. اما با توجه به احساسات ضد آمریکایی حاکم بر تمامی خلیج فارس، هیچ یک از دولت های منطقه (به جز کویت) نمی تواند از استقرار مجدد نیروهای ایالات متحده در خاک خود پشتیبانی کند. به این ترتیب، واشنگتن مجبور است برای مهار ایران که بزرگترین کشور در خلیج فارس بر حسب اندازه، جمعیت و اقتصاد است بر بازیگران ضعیف تر منطقه تکیه کند. حتی فروش های تسلیحاتی عمده به دولت های خلیج فارس نیز نمی تواند این واقعیت را تغییر دهد.
اتکای واشنگتن به احیای فرایند صلح خاورمیانه به عنوان محور استراتژی این کشور در مهار ایران نیز سوال برانگیز است. مقامات آمریکا بر این باورند که دیپلماسی آغاز شده بین اسرائیل و همسایگانش، خیابان های کشورهای عربی را آرام، دولت های عرب را پشت سر ایالات متحده جمع و در ازای خلق جبهه واحد عربی : اسرائیلی در مقابل ایران، منافعی را به دست خواهد آورد.
حتی اگر فرایندهای صلح بتواند با موفقیت مجدداً به جریان انداخته شود، این باور که اعراب، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مشکلی بزرگتر از منازعه چند دهه ای قدیمی اعراب و اسرائیل تلقی کنند، انتظاری نابجا است. بعد از سال ها دشمنی، توده های عرب و افکارسازان دنیای عرب، همچنان اسرائیل را تهدیدی شدیدتر می دانند. دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور اسلامی ایران نیز به خوبی به این مسئله واقف است. او دقیقاً بر حرارت موضوع داغ فلسطین می افزاید چرا که می خواهد شاهراهی در بین مردم عرب به وجود آورد و می داند که مردم عرب با احساسات ضد ایرانی دولت های شان همراهی نمی کنند. در حقیقت امر، امروز تهران از قدرت نرم حائز اهمیتی در خاورمیانه بهره می برد.
واشنگتن ادعا می کند که پیشنهاداتش در رابطه با فرایند صلح نگرانی های همگان را به سمت تهران هدایت خواهد کرد، تهران بر این باور است که تلاش های کنونی، مطالبات اعراب را سیراب نخواهد کرد. نگاهی دقیق به وضعیت منطقه روشن می کند که ایران، محکم تر و راسخ تر از آمریکا است.
در واقع امر این وضعیت فلسطین نیست که وضعیت تعادل قوا در خاورمیانه را تعیین خواهد کرد بلکه سرنوشت دولت های شکست خورده افغانستان، عراق و لبنان، یعنی کشورهایی که نفوذ ایران در آنها بسیار گسترش پیدا کرده است، خواهد بود که تعیین کننده است. موضوع فلسطین همچنان عامل تسریع رقابت های منطقه ای است. اما این موضوع نه علت اصلی این رقابت های منطقه ای است و نه نتیجه آن را تعیین خواهد کرد.
در گذشته ایالات متحده، دنیای عرب را برای مهار ایران متحد ساخت، اما در این فرایند مواجه با یک فرهنگ سیاسی رادیکال سنی شدند که سرانجام در القاعده نمود یافت. نتایج به دست آمده از این سیاست ناگوار است، زیرا که سیاست مهار ایران به ایجاد و خیزش یک افراط گرایی سنی به عنوان یک مانع ایدئولوژیک در برابر ایران شیعه منجر شد. گو اینکه رقابت عربستان سعودی با ایران در دهه 1980 در آسیای جنوبی به جریان افتاد و گو اینکه سلفی های افراطی برای مقابله با شهرت رو به صعود حزب الله بعد از جنگ لبنان و اسرائیل در سال 2006 بسیج شدند. مهار ایران امروز در واقع به معنای ترویج و پیشبرد افراط گرایی سنی است. (یعنی یک گزاره شکست خورده برای واشنگتن.)
خاورمیانه منطقه ای است که مستمراً در برابر خودش تقسیم می شود. در دهه 1960، رژیم های رادیکال عرب، مشروعیت و قدرت دولت های پادشاهی سنتی را به چالش گرفتند. در دهه 1970، بنیادگرایان اسلامی به مخالفت با نظم سکولار حاکم برخاستند و درصدد برآمدند منطقه را براساس اندیشه خود نظم دهند. در دهه 1980، بخش قابل توجهی از دنیای عرب از رژیم نسل کش صدام حسین، در مقطعی که او درصدد براندازی دولت ایران برآمد، حمایت کرد. امروز، خاورمیانه بار دیگر در حال از هم شکافتن است و این بار به موازات خطوط فرقه ای بار دیگر، به نام حفظ توازن قوا، ایالات متحده قدم در منازعات منطقه ای گذارده است و به این ترتیب تنش های منطقه را تشدید و شکاف های موجود را عمیق تر ساخته است. فرای منازعه اعراب و اسرائیل، ایالات متحده، علاقه چندانی از خود برای میانجیگری منازعات، حل و فصل اختلافات و متوقف ساختن دشمنان، نشان نداده است. واشنگتن جانب رژیم های سلطنتی محافظه کار عرب را در مقابل جمهوری های سوسیالیستی گرفت، بر ظلم دولت های سکولار در حق مخالفان بنیادگرا تن در داد، از قدرت سعودی و ماشین جنگی رژیم بعثی برای تعدیل خشم اسلامی آیت الله خمینی حمایت کرد. طی یک دهه اخیر آمریکا از رژیم های سنی عرب استمداد کرده تا در برابر ایران و متحدان شیعه اش متحد شوند. هر زمان که واشنگتن در رقابت های خاورمیانه گرفتار شده است، هدف ثبات سازی منطقه، بیشتر از میان رفته است.
با وجود تمرکز بر بازیابی تعادل قدرت سابق، ایالات متحده نسبت به هدف همگرایی منطقه ای و تشویق به ایجاد یک چارچوب جدید که در آن قالب، تمامی قدرت های مربوطه، سهمی در حفظ وضع موجود داشته باشند، عاقلانه رفتار کرده است. آمریکا نسبت به اینکه ایران چالش های جدی را متوجه علایق ایالات متحده می کند، محق است، اما مهار ایران از طریق لشکرکشی نظامی و ائتلاف های رقیب، یک استراتژی قابل دفاع نیست. ایران قدرتی نیست که به دنبال ساقط کردن نظم منطقه ای به نام نظامی گری اسلامی باشد، ایران دولتی است که بدون استثنا به دنبال تفوق یافتن بر همسایگان بی واسطه اش است. بنابراین وظیفه واشنگتن این است که شرایطی را به وجود آورد تا ایران منفعت خود را در محدود ساختن اهداف بلندپروازانه خود و پذیرش هنجارهای بین المللی ببیند.گفت وگو، تجارت و مصالحه به همان سان که می تواند سخت و دشوار باشد، ابزارهایی متقاعدکننده اند. درک دولت آمریکا از اینکه ایران نگرانی ها و علایق مشروعی در عراق دارد می تواند سرانجام دو دولت را به سمت پذیرش این مسئله بکشاند که آنها هر دو اهداف مشابهی دارند؛ هر دو خواهان حفظ تمامیت ارضی عراق و جلوگیری از جنگ داخلی هستند که خاورمیانه را فرا می گیرد. آغاز روابط دیپلماتیک و اقتصادی بین ایران و ایالات متحده، همچنین تشریک مساعی در خصوص عراق می تواند منادی یک توافق نهایی باشد که برنامه هسته ای ایران را تابع پیمان عدم گسترش سازد. اگر ایران از روابط امنیتی و تجاری مطلوبی با ایالات متحده برخوردار بود و در منطقه فراغت و آسودگی خیال داشت، می توانست دست از بلندپروازی های هسته ای خود بردارد.جلب کردن ایران نیازی به هزینه کردن روابط ایالات متحده با همسایگان عرب ایران ندارد. به جای نظامی کردن خلیج فارس و ایجاد ائتلاف هایی لرزان حول ایران، واشنگتن می باید به سمت یک سیستم جدید امنیت منطقه ای حرکت کند. این سیستم می باید حضور تمامی بازیگران محلی را مد نظر داشته باشد و می تواند در بین سایر مسائل، مبتنی بر پیمانی باشد که نقض ناپذیری مرزهای منطقه، پیمان کنترل تسلیحاتی که گزینه های مشخصی از تسلیحات را مد نظر دارد، یک بازار مشترک با مناطق تجارت آزاد و یک مکانیسم حل و فصل منازعات را متعهد می شود. از برای دولت های خلیج فارس، این نظم جدید از این مزیت برخوردار است که دولت های شیعه ایران و عراق را وارد یک مشارکت سازنده می کند و به این ترتیب خطر منازعات فرقه ای را تخفیف می دهد. ترتیبات جدید امنیتی فرصتی است برای ایران جهت مشروعیت بخشیدن به قدرت منطقه ای خود و دستیابی به اهداف خود از طریق مشارکت و همکاری و نه مقابله جویی. این ترتیبات به دولت عراق اجازه می دهد که اقتدار داخلی اش را تثبیت کند و به این ترتیب این شایعه که این کشور تابع محض تهران است را خنثی کند. عربستان سعودی و ایران، دو دولت پیشرو منطقه، می توانند از رقابت با حاصل جمع صفر در عراق دور شوند و به متحدان شان در آنجا بقبولانند دولت مرکزی که منافع اقلیت های سنی و کرد را در عراق به رسمیت می شناسند، قبول کنند.با این وجود هیچ یک از این موارد بدون مشارکت فعالانه و تشویق ایالات متحده به دست نخواهد آمد. دولت های منطقه خلیج فارس نیاز به تضمین مجدد خواهند داشت تا اینکه دفاع از خودشان را به یک نظم جدید منطقه ای واگذار کنند. ایالات متحده به سهم خود، می بایست نشان دهد که در پی تحمیل یک توازن جدید قدرت نیست بلکه خواهان یک ترتیب جدید منطقه ای است که تمامی دولت های منطقه بتوانند آن را تأیید کنند. سرانجام اینکه نتیجه متعارض اما سودمند حاصل این است که وضعیت جدیدی به وجود می آید که در آن قالب، تمامی دولت های خلیج فارس نه فقط با یکدیگر مشارکت دارند بلکه حضور ایالات متحده را در منطقه تأیید می کنند. این استراتژی منافع متحدان اروپایی ایالات متحده، همچنین منافع چین و روسیه را حفظ می کند، یعنی تمامی دولت هایی که خواهان ثبات در خاورمیانه و دسترسی قابل اطمینان به منابع انرژی آنند.جلب کردن ایران در حالی که قدرت رو به رشد آن در ترتیبات امنیتی منطقه ای مورد ملاحظه قرار می گیرد، بهترین راه ثبات بخشی به عراق، تسکین و آرام ساختن متحدان عرب آمریکا، کمک به فرایند صلح اعراب و اسرائیل و حتی جهت دهی جدید به مذاکرات مربوط به برنامه هسته ای ایران است. از آنجایی که این رویکرد شامل حضور تمامی بازیگران مرتبط می شود، با ثبات ترین استراتژی برای ایالات متحده در خاورمیانه خواهد بود.

نام:
ایمیل:
نظر: