صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۳۱۱۴۴

اشاره:تحلیل تحرکات یک جامعه از منظرهای مختلف قابل بررسی است.گروهی از جامعه شناسان بویژه تحلیلگران مارکسیست از منظر تحلیل طبقاتی به دگرگونی های اجتماعی می نگرند.اخیرا نیز بحث هایی را در مورد تاثیرات طبقه متوسط جدید ایران بر تحولات بعد از انقلاب اسلامی و بویژه شکل گیری یک طبقه معترض که نمودهای واکنش سیاسی آنها را در وقایع بعد از1376 می جویند ؛ شاهد بوده ایم.
اشاره:تحلیل تحرکات یک جامعه از منظرهای مختلف قابل بررسی است.گروهی از جامعه شناسان بویژه تحلیلگران مارکسیست از منظر تحلیل طبقاتی به دگرگونی های اجتماعی می نگرند.اخیرا نیز بحث هایی را در مورد تاثیرات طبقه متوسط جدید ایران بر تحولات بعد از انقلاب اسلامی و بویژه شکل گیری یک طبقه معترض که نمودهای واکنش سیاسی آنها را در وقایع بعد از1376 می جویند ؛ شاهد بوده ایم.
از آن جا که بعضی از تحلیلگران جناح ها خواسته یا ناخواسته به نحوی از تحلیل طبقاتی در فهم جامعه ایران سود می برند و توصیه های خود را به گردانندگان تحولات سیاسی از این منظر عرضه میدارند؛ بهتر دیدیم این نوع تحلیل را واشکافی کرده و امکان یا عدم امکان آن را بررسی نماییم.لذا خواهیم کوشید به این پرسش ها پاسخ گوییم که آیا نگرش طبقاتی به جامعه ایران می تواند
گره گشای معضلات ادراکی و تحلیلی برای فهم پیچیدگی های جامعه ایران باشد و یا آیا اساسا طبقه متوسط جدیدی در ایران شکل گرفته است که اکنون جایگاه آن را در موضع اپوزیسیونی تعریف نماییم؟
نوشتار حاضر نگاهی اجمالی به این موضوع می افکند.
***
باورمندان به تحلیل طبقاتی جامعه ایران معتقدند که تحلیل طبقاتی ایران مبتنی بر تعیین زمان تاریخی ( جای - گاه ) ، میسر است؛
به عبارتی تاکید دارند که در بررسی طبقاتی جامعه ایران ، برمبنای موقعیت تاریخی - اجتماعی ای که گروه بندیها و طبقات اجتماعی قرار دارند،عمل می کنند. آیا این مدعا درست است؟
طبقه چیست؟
طبقه اساسابه گروهی از مردم اطلاق می شود که دارای وضعیت اجتماعی - اقتصادی مشابه باشند. معمولا بر شرایط مشابه اقتصادی از آن رو تاکید می شود که در مطالعه تحرکات اجتماعی (بسیج اجتماعی) از آن تحت عنوان نقطه اجماع یاد می شود.اصطلاح طبقه CLASS()در اوایل قرن نوزدهم متداول شد و پیش از آن از اصطلاحاتی چون Rank یاOrder استفاده می شد.به کار گیری این اصطلاح جدید بازتاب دهنده تحولات تغییرات سیاسی و صنعتی جوامع اروپای غربی بود.تئوری های مربوط به طبقه اجتماعی در قرن نوردهم بود که بطور گسترده ای در علوم اجتماعی جدید خاصه جامعه شناسی مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
فیلسوفان سیاسی چون هابز ، لاک و ژان ژاک روسو در باره موضوعاتی چون عدم برابری یا لایه بندی های اجتماعی بحث کردند و یا بعضی از نویسندگان انگلیسی در اواخر قرن18 و اوایل قرن19 نظریه “عناصر غیر سیاسی” در جامعه نظیرسیستم اقتصادی و خانواده را بکار بردند.
هانری دو سن سیمون نظریه پرداز فرانسوی این ایده را توسعه داد و مدعی شد که نحوه حکمرانی دولت ها با نحوه تولید اقتصادی آنها از نوعی تناسب برخوردار است. پیروان سن سیمون تئوری پرولتاریا یا طبقه کارگران شهری را به مثابه اصلی ترین نیروی سیاسی در جوامع مدرن را شناساندند. تزی که نهایتا کارل مارکس آن را به عنصر مهم دیدگاه خود تبدیل کرد.
از منظر مارکس آن چه که یک طبقه را از طبقه دیگر متمایز
می گرداند؛ نحوه تولید آنست.
مارکس در تعریف طبقه معتقد است ... « افراد جداگانه زمانی تشکیل یک طبقه را می دهند که در یک نبرد مشترک علیه طبقه ای دیگر درگیر شوند...» لذا ابتدا “طبقه در خود” موجود است و بالقوه ظرفیت تبدیل به طبقه موثر را دارد ولی در عمل طبقه بر اثر آگاهی به “طبقه برای خود” تبدیل می شود. به عبارت روشنتر طبقه در تضادی جدی با سایر طبقات یا دشمنان خویش است که هویت مییابد ؛ چنانچه مارکس صراحتا می گوید طبقه آن گاه به طبقه برای خود تبدیل می شود که ... « از طریق نبرد با طبقات مخالفشان، به همانندی مصالح شان آگاه گشته باشند » لذا در یک جمع بندی نهایی تعریف خود را از طبقه این گونه بیان می کند: « طبقه ... مجموعهای از اشخاصی است که در سازمان تولید کارکرد یکسانی انجام می دهند . اما پیدایش یک طبقه خودآگاه و متمایز از مجموعه افراد سهیم در یک سرنوشت مشترک ، به شبکه ای از ارتباطات ، تمرکز توده های مردم، دشمن مشترک و نوعی سازماندهی نیاز دارد ... طبقه خود آگاه تنها زمانی به وجود می آید که خواسته های اقتصادی و سیاسی و هدفهای اخلاقی و عقیدتی درهم آمیزند. » مارکس در عین حال قائل به نوعی هویت مستقل برای کلیت طبقه در برابرافراد آن است؛ چنانچه تاکید دارد ... « از سوی دیگر ، طبقه ، نسبت به افراد ، استقلال پیدا می کند به نحوی که افراد هر طبقه شرایط زندگانی اجتماعی خود را در چارچوب شرایط طبقاتی ، از پیش تعیین شده می بینند ، و وضع اجتماعی و در نتیجه، نحوه شکفتگی شخصیت خویش را از طبقه می گیرند و بدین سان تابع طبقه خود هستند .»
در نگاهی به توصیف مارکس به فرآیند شکل گیری طبقه اجتماعی که البته در صورت فهم سیر تطور آگاهی از منظر هگل بهتر فهمیده میشود؛ در می یابیم که سه عنصر اصلی در توصیف مارکس عبارتند از:
1- طبقه مجموعه ای از افراد است که در سازمان تولید کارکرد یکسانی انجام می دهند ( طبقه در خود ) .
2- به وجود آمدن طبقه خودآگاه ( طبقه برای خود ) و تاریخ ساز ، مشروط است به نوعی ؛ تمرکز توده های مردم ، ارتباطات منظم ، دشمن مشترک و نوعی سازماندهی .
3- برای آنکه یک طبقه نقش تاریخ ساز پیدا نماید ، می باید آگاهی طبقاتی تبدیل به ایدئولوژی طبقاتی گردد و این هردو براثر نبرد طبقاتی تشکیل می گردد.
دکتر امیر محبیان
 

نام:
ایمیل:
نظر: