مسیر شورای امنیت علیه برنامه هسته ای ایران، اکنون عملاً متوقف است. پس از گذشت حدود 4 ماه از پایان ضرب الاجل قطعنامه 1747 به ایران (این قطعنامه در روز 4 فروردین 1386 صادر شد و به ایران دو ماه مهلت داد تا درخواست هایی درباره تعلیق بخش های حساس برنامه هسته ای خود را به اجرا در بیاورد)هنوز هیچ تحرک خاصی در شورای امنیت مشاهده نمی شود. جمعه شب گذشته هم که اعضای گروه 1+5 دور هم نشستند تا به قول خودشان درباره «گام های بعدی» بحث کنند، تنها نتیجه این بود که آمریکایی ها، ناامید از ناهمراهی و بی انگیزگی نیمی از اعضای گروه اعلام کردند اگر مخالف خوانی های روسیه، چین و آلمان ادامه داشته باشد، اساساً مسیر شورای امنیت را رها خواهند کرد و مجموعه ای از فشارها خارج از شورای امنیت را علیه ایران به اجرا خواهند گذاشت؛ چیزی که دولت نیکلا سارکوزی در فرانسه هم خود را نسبت به آن ظاهراً سخت بی تاب و مشتاق نشان می دهد. بروز این وضعیت محصول چه عوامل و زمینه هایی است و شرایط فعلی تا چه حد می تواند با دوام و پایدار باشد.ابتدا به این واقعیت بسیار مهم باید خوب توجه کرد که آمریکایی ها برخلاف آنچه به آن تظاهر می کنند، در 6-5 ماه اخیر عملاً در حال عقب نشینی های پی درپی بوده اند. جایگزین شدن «شورای امنیت» با «مسیر فشارهای - عمدتاً پولی و مالی- خارج از شورای امنیت» اگرچه آمریکایی ها سعی می کنند وانمود کنند «یک قدم به جلو» است، ولی در واقع معنایی جز بازگشت آمریکا به قبل از زمستان 1384- زمانی که پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شد- ندارد. به یاد بیاورید که اساساً قصه چه بود. آمریکایی ها پرونده ایران را به شورای امنیت بردند تا تحریم ها و فشارهایی را که از ابتدای انقلاب تا آن روز خود به تنهایی- یا حداکثر با همراهی یکی دو کشور دیگر- علیه ایران اعمال می کردند، «بین المللی» کنند و با استفاده از قطعنامه های الزام آور شورای امنیت تمام جامعه جهانی را در مقابل ایران به همراهی با خود وادارند.ایده اصلی این بود که ایران-خصوصاً مردم کوی و خیابان-احساس کنند یک اجماع کامل و پای کار جهانی علیه آنها به وجود آمده که با یک برنامه ریزی منظم، با صدور قطعنامه از پی قطعنامه عرصه را روز به روز بر ایران تنگ تر خواهد کرد و آخر کار اگر ضرورت داشته باشد از تهاجم نظامی هم ابا ندارد.حالا پس از چند ماه بر همه آشکار شده که اوضاع آنطور که آمریکایی ها می خواستند پیش نرفته است و به دلایلی - که می توان به تفصیل درباره آنها بحث کرد- پیمودن مسیر شورای امنیت بسیار دشوار شده است.انبوهی از مشکلات بر روی هم انباشته شده که آمریکایی ها نمی دانند با آنها چه باید بکنند. برنامه هسته ای ایران نه تنها متوقف نشده بلکه با سرعت و ظرفیت بسیار بیشتر جلو می رود، تحریم ها جواب نداده است، محتوای قطعنامه بعدی به گونه ای که باعث بروز اختلاف های بیشتر در گروه 6 نشود عملاً غیرقابل دستیابی است، اتحاد داخلی در ایران تقویت شده و هیچ علامتی از اینکه وضعیتی «ویژه و فوق العاده» در ایران به وجود آمده باشد یا مردم به تشویش و اضطراب افتاده باشند مشاهده نمی شود و بالاخره در منطقه هم این آمریکایی ها هستند که یکی یکی میدان هایی را که تا امروز از آنها به عنوان علامت قدرت خود یاد می کردند، خالی می کنند و می گریزند. حالا، در میانه این همه بدبختی متراکم، آمریکایی ها برای آنکه در مقابل ایران خود را از تک و تا نیندازند، تهدید می کنند بیرون از شورای امنیت دست به اقداماتی علیه ایران خواهند زد. سوال ساده و در عین حال سرنوشت ساز در اینجا این است که شما اگر می خواستید بیرون شورای امنیت اقدام کنید، اساساً چرا وارد شورای امنیت شدید؟! این مسیر که از ابتدا باز بود اما چون اثری نداشت وجواب نمی داد، پای شورای امنیت را به ماجرا باز کردند.نیاز چندانی به نبوغ و هوش سرشار ندارد که وقتی کسی دید راه اصلی- که به آن امیدها بسته بوده- بن بست است به همان بیغوله سابق خویش برگردد. قصه وقتی جالب تر می شود که ادعا کنند کشفی بدیع کرده اند و کار کارستان خواهند کرد!دست های آمریکا در مقابل ایران خالی است، به همین دلیل است که به مجرد دستیابی به بی ارزش ترین اهرم ها- اهرم هایی که بعضی حتی از قبل هم وجود داشت و به دلیل عدم تاثیر کنار گذاشته شده بود- سروصدا راه می اندازند و شلوغ بازی درمی آورند دیپلماسی آمریکا در طول تار یخش هرگز تا این حد خالی از محتوا، بی رمق و تبلیغاتی نبوده است