محمدرضاباهنر در مراسم افطار جامعه اسلامى مهندسین گفت: “ مابه دوستان دوم خردادى توصیه مىکنیم که افراطىها را به حاشیه بکشانند چرا که ما با عقلاى اصلاحطلب مىتوانیم کار کنیم ومشکلى نداریم”.1- هرچندباهنر مدتى است خود را از متن تحرکات سیاسى به حاشیه کشانده واز ایفاى نقش موثر پیشین فاصله گرفته است اما دراین حضور مجدد برنکته مهمى تاکیدى دوباره کرده و آن امکان رقابت وبلکه تعامل خردمندانه و مردمسالارانه با عقلاى طیف رقیب است.2- این واقعیت که مثلث “عقلانیت، اعتدال و کارآمدی” درحال تبدیل شدن به گفتمان غالب در نزد فعالان سیاسى است جاى خوشحالى دارد ولى شایسته است این مفاهیم نیز تا اندازهاى تحلیل گردد. آیات فراوانى از قرآن کریم ،انسانها را به تفکر و تعقل فرا مىخواندو در سخنان پیشوایان معصوم (ع) نیز ،مسئله فراخوانى به خردورزى کاملا مشهود است . از اینرو مىتوان گفت که اسلام آئین خردگرایى بوده وهدف مهم آن ، شکوفا ساختن عقلانیت انسانها است. اما خردگرایى یا عقلانیت در عرصه سیاست به چه معناست؟ عقلانیت وقدرت دو نیروى محورى هستند که کشورها وحاکمیتها را شکل دادهاند. لغت عقلانیت (Rationality) در زبان انگلیسى از واژه لاتین (Ratio) استخراج شده است که به معناى “ عقل “ و “محاسبه “ است . وعقلانى بودن به معناى به کاربردن خردویا به مثابه توانایى به کار بردن قوه خرد در کارهاست. عقلانیت هم حاکى از کیفیت یا حالت عاقل بودن است.عقلانیت با مفهوم درستى هم ارتباط دارد به این معناکه دادههاى درست به نتیجه عقلانى مىانجامد و اگردادههاى نادرست را با مکانیسم عقلانیت فرآورى کنیم لزوما به این معنانیست که نتیجه سازوکار عقلانى حتما درست خواهدبود. پس عقلانیت یعنى فرآیندى که اطلاعات (مقدمات) درست مىتواند ما را به نتایج درست راهبر شود( ضرورت آزادى رسانهها تا اطلاعات را به درستى وبدون پرده پوشىهاى نالازم به مردم و تصمیمگیران انتقال دهند در همین جاست.)درمحاسبات امروزه ( که ناشى از کاربرد اصطلاحات اقتصادى در سیاست است) محاسبه درست آن است که ما میان نفع وضرر، نفع را برگزینیم هرچند با شاخصههاى مختلف نفع وضرر معناى خود را خواهدداشت.3- درعرف سیاست امروز ما، عقلانیت در رفتارآن است که جریانات سیاسى بتوانند با محاسبه دقیق سودوزیان جریان خودوانطباق آن با سود وزیان مردم رفتارى را اتخاذ نمایند که حداکثر سود(نه لزوما مادی) را به جریان متبوع خودوتودههاى مردم برسانند. لذا کوتهنگرى ، افراطگرایى وتصمیماتى که براى مردم ضرر به ارمغان آورد؛ باید نابخردانه شمرده شود.مستندات روشن وحتى نگاهى اجمالى به تاریخ رقابتهاى ده سال گذشته سیاست ایران نشان مىدهدکه تودههاى مردم ایران نسبت به رادیکالیسم (افراطىگری) در همه ابعاد آن واکنش منفى نشان مىدهندو آن را ازسوى هیچ گروهى برنمىتابند .لذا با توجه به تعاریفى که ذکر شد ؛ افراطگرایى نردبانى نیست که احزاب وگروههاى سیاسى از آن بتوانند برکرسى قدرت عروج کنند و حتى اگر این اتفاق رخ دهد برکرسى قدرت مدتى طولانى به راحتى با اتکاء به همین روش درنگ کنند.4- مىدانیم که پرسش اساسى درحوزه به کارگیرى قدرت آن نیست که چه کسى قدرت را در دست دارد و یاحتى چرا قدرت را در دست دارد؛ پرسش اساسى باید این باشد که او از قدرت چگونه استفاده مى کند.بنابراین ما مکلفیم براى عقلانى سازى صحنه سیاسى وکاربرىهاى قدرت، بکوشیم واگر دریافتهایم که افراطگرایى حرکتى نابخردانه است؛ که حداقل در دراز مدت چنین نیز هست؛ فراتر از توصیه به رقبا، خود نیز باید بکوشیم در تمامى جلوههاى رفتار سیاسى خود عقلانیت را حاکم گردانیم وهیچ مجالى را براى غلبه تندروىهاى نابخردانه وهزینهزا براى کشور وجریان اصولگرا فراهم نیاوریم.ازهمین رو بر این باورم؛ افرادى چون باهنرو عسکراولادى که به لزوم عقلانیت رفتارسیاسى اعتقاد دارند، ضرورى است فراتر از توصیههاى کلى پا را از دایره محافظهکارى رفتارى بیرون گذاشته ونقشى جدىتر را در رویارویى با افراطها بازى کرده و خردگرایى را نه فقط در شعارها بلکه درعمل سیاسى دوستان همفکرمان حاکم گردانند.نبایداین حقیقت نادیده انگاشته شودکه حاکم کردن خرد برقدرت سیاسی، عملى آسان نیست که با ملاحظه کارى ومحافظهکارى جمع گردد . آینده کشوروجریان اصولگرا بسته به توان ما در حاکمسازى بیش ازپیش خرد بررفتارهاى جریانات سیاسى است. از اینرو ضرورت عقلانیت در رفتارها نباید تنها توصیهاى براى رقبا باشد؛ ما نیز وظیفهاى دشوار بردوش داریم.تردیدى ندارم، ازآنان که به این حقیقت ایمان دارند، در هنگام قضاوت تاریخ هیچ گونه کوتاهى پذیرفته نخواهد شد.