بصیرت:برخی رفتارهای گروههای سیاسی، سالها در اذهان باقی میماند و مردم در تحلیلهایشان از سیاستهای این گروهها این رفتارها را لحاظ میکنند. در حوادث پس از انتخابات شاهد بودیم، آنان که تا دیروز منویات سیاسی خود را در خفا مطرح میکردند، آشکارا و با شتابی عجیب به طرح این سیاستها در «روز روشن» پرداختند. تفسیر برآمده از تدقیق در این رفتارها مطمئنا تا سالها میتواند موضوع و عنوان بسیاری از تحقیقات و پژوهشها باشد اما بیشک طرح آنها در بازه زمانی کنونی، موجب آگاهی از عمق اهداف عاملان آن است و این موضوع برای عقیم ماندن این اهداف بسیار کارساز است. در این مقال کوتاه به اجمال شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» بررسی میشود. البته واکاوی دقیق این شعار که نشانگر گوشهای از گرایشات فکری طراحان آن است نیازمند مجال و مقالی گستردهتر است. توصیف مختصات «جمهوری ایرانی» نیازمند شرح نقطه مقابل آن- البته از نگاه مخالفان- یعنی «جمهوری اسلامی» است. برای شرح مختصر مختصات «جمهوری اسلامی»، این پرسش ضروری است که «ویژگیهای نظام سیاسی و ساختار حکومتی مطلوب اسلام چیست؟» اسلام به واسطه برخورداری از کلام وحی و وصلت با متون الهی مکلف به ارائه رهنمود است. به دیگر عبارت، تکلیف اسلام، ترسیم خطوط و جهتدهی حرکت زندگی است. اهرم اثربخش این تکلیف، ساختار نظامبخش جامعه هدف است که از آن تعبیر به «حکومت» میشود. در واقع اسلام در راستای ادای دین به بشریت، شیوه حکومتداری مطلوب را ارائه میدهد تا ذیل آن، کنشهای همهجانبه جامعه را متأثر از خود کند. طبعا در این مسیر، نظام برآمده از آموزههای اسلامی- اسلام شیعی- موردنظر اسلام است. لذا «نظام اسلامی»، مورد نظر اسلام است. البته ذیل نظام اسلامی میتوان شیوههای مختلف اجرا را تصویر کرد اما فصل مشترک همه این شیوههای حکومتداری نظام اسلامی، پذیرش اسلامیت است. این فصل مشترک اما نفیکننده تغییرات فرعی و ایجاد ذائقههای جدید نیست ولی همانگونه که گفته شد محور و رکن اساسی، حفظ و تثبیت مجاری اسلامی نظام حکومتی مطلوب اسلام است. «جمهوری اسلامی» که نظام اسلامی موردنظر امام خمینی(ره) است نیز واجد چنین شرایطی است. امام خمینی(ره) در توصیف این شیوه حکومت اسلامی میفرمایند: «حکومت جمهوری اسلامی موردنظر ما از رویه پیامبر(ص) و امام علی(ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت است و نیز شکل حکومت، با مراجعه به آرای ملت تعیین میگردد».
این بیان امام(ره) تعریف کلان جمهوریت و اسلامیت نظام مطلوب ایشان است. الهامبخشی از رویه حکومتداری نبوت و ولایت که ضرورت مشروعیت الهی حاکم و ضرورت اسلامی بودن قوانین را در چارچوب «اسلامیت» نظام تامین میکند و «اراده مردم» که بنیان اساسی تشکیل ساختار و ملاک کارآمدی حکومت است، در «جمهوریت» این نظام متبلور میشود. از سوی دیگر دامنه فراخ اجتهاد شیعی موجب میشود فرآیند «به روزرسانی» شکل حکومت – و نه پایه و اساس آن- با توجه به مقتضیات زمانی صورت بگیرد.
بر این اساس، نظام جمهوری اسلامی که امام خمینی(ره) مبتکر آن بوده و در 12 فروردینماه 1358 با رای مثبت 2/98 درصد مردم ایران تثبیت شد، یک نظام اسلامی مدرن است که در آن هر 2 رکن اساسی حکومت یعنی «مشروعیت الهی» و «مقبولیت جمهور» ملحوظ است. در 30 سال گذشته آنچه به وضوح نمایان گشت، ارتباط بنیادین این ارکان اساسی است که توانست همه نظریههای حکومتداری غرب را به چالش بکشاند و به واسطه همین چالشهاست که گفتمانهای دچار خطر، «اسلامیت» جمهوری اسلامی را مورد هجمه قرار دادهاند، اگرچه ره به جایی نبردهاند.
اما «جمهوری ایرانی» !
آن دسته از حامیان میرحسین موسوی که شعار «جمهوری ایرانی» را سردادند و بویژه طراحان اصلی آن، تاکنون تعریف درستی از این شعار ندادهاند اما آنچه نیازی به توضیح ندارد اینکه این شعار در مقابل رکن «اسلامیت» جمهوریاسلامی مطرح شده است. با این وجود به نظر میرسد همه کسانی که این شعار را مطرح کردهاند، درک درستی از آن نداشتهاند. در واقع جمهوریت را میتوان فصل مشترک بیشتر نظامهای فعلی دنیا دانست که قسمهای مختلف آن در قالب حکومتها در حال اجراست. اما مراد از این «ایرانیت»در جمهوری ایرانی چیست؟ ایرانیت دارای چه مختصات و واجد چه ویژگیهایی است که در کنار جمهوریت، یک نظام حکومتی جدید پدید میآورد؟ به نظر میرسد آنان پاسخی منطقی و درست در اینباره ندارند، چرا که اساساً جمهوریت و ایرانیت در کاربرد سیاسی و حکومتی خود، واژگانی قابل تفکیک و دارای مفاهیم جداگانه نیست. در نظامات سیاسی، تمایلات و ذائقههای مختلف مردم در «جمهوریت» نمودار میشود و در واقع جمهوریت بیانگر نقش اراده مردمی ایرانیان در تصمیمات حکومتی است. در چنین شرایطی پس مراد حامیان موسوی از «ایرانیت» این جمهوری چیست؟ قطعا آنان پاسخ قابل قبولی به این پرسش ندارند، چراکه اساسا این روزها رفتار و منش آنان جز در مسیر تقابل با «جمهوریاسلامی» و آرا و اندیشههای امام خمینی(ره)، قابل تعریف نیست. در واقع مراد آنها از «جمهوری ایرانی»، «جمهوری نهاسلامی» است.
بیپشتوانگی عقلی را میتوان در اکثریت قریب به اتفاق تحرکات حامیان موسوی مشاهده کرد. آنان اساساً جز مخالفت با «جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» تفکر و اندیشه جدیدی ندارند.
اتفاقات ناخوشایند روزهای قدس،13 آبان
و 16آذر نشانگر همین واقعیت است.
آنان در چارچوب «جمهوری اسلامی» سخن جدیدی ندارند. این جماعت اندک، اینک هر آنچه میخواهند به سهولت در مسیر اهداف مخالفان خارجی جمهوری اسلامی قرار میگیرد.
میرحسین موسوی که این روزها بیانیههایش به مثابه «تقلا برای عدم پراکندگی» همین جماعت اندک است نیز آیا تاکنون سخن جدیدی که نشان از یک پشتوانه فکری عمیق باشد، بر زبان رانده است؟
همه چیز مشخص است و ماجرا چندان پیچیده نیست. بهتر آن است که دوستداران «انقلاب و ولایت» به دنبال بنیانهای فکری این مخالفان جمهوری اسلامی نباشند، چرا که اساساً اختلاف بر سر چیز دیگری است؛ دین اسلام برای ما ایرانیان «فصلالخطاب» است یا خیر؟
سیدعابدین نورالدینی