صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۵۰۹

بصیرت:از چهارم نوامبر 2008 (زمان اعلام پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری) تا نوامبر 2009 یک سال زمان سپری شد تا افکارعمومی جهان به واقعیت آنچه دموکرات‌های امریکا «راهبرد تغییر» می‌خواندند پی ببرند. 11ماه گذشته را ناظران جهانی بویژه شهروندان خاورمیانه در تردیدی بزرگ به سر کردند، تردید نسبت به آنچه نزد نخستین رئیس جمهوری سیاهپوست ایالات متحده به عنوان «بسته امید و تغییر» عنوان می‌شد.
در آخرین روزها از نخستین سال زمامداری دموکرات‌ها، اینک محتویات بسته دیپلماسی اوباما به تدریج آشکار می‌شود. ظرف یک ماه اخیر دموکرات‌ها راهبرد خویش را در چند موضوع پر مناقشه روشن کردند. ابتدا تکلیف ابهام و دو گانگی در نگاه کاخ سفید نسبت به نزاع دیرپای فلسطین و اسرائیل روشن شد و اوباما و وزیر خارجه او، هیلاری کلینتون رسماً شرط خویش را برای توقف شهرک‌سازی کنار نهادند. در مرحله بعدی در وست پوینت امریکا، باراک اوباما بعد از چندین جلسه با ژنرال‌ها سرانجام راهبرد خود را برای نحوه جنگ در افغانستان اعلام کرد. بعد از این دو، نوبت به اعلام تصمیم دموکرات‌ها در قبال حوزه مسائل سیاسی- هسته‌ای ایران رسید، حوزه‌ای که به نظر می‌آید از پیچیدگی و دشواری بیشتری نسبت به حوزه‌های دیگر برخوردار است.
با اعلام اولین تصمیم دموکرات‌های امریکا درباره ایران یکباره فضای خوشبینی که باراک اوباما عرض 11 ماه گذشته با لعاب تعامل با تهران ساخته بود، فروریخت. «سیاست اعلامی اوباما» برای ایران در آغاز ماه دسامبر نام با مسمای «تشدید فشار بر ایران» دارد. چنین سیاستی با جزئیاتی که کاخ سفید ترسیم کرده، منحنی مناسبات واشنگتن و تهران را در نقطه‌ای می‌نشاند که در هشت سال عصر نومحافظه‌کاران تحت رهبری جورج بوش قرار داشت.
بنابراین با ورود به دسامبر 2009، دوره تازه‌ای در مناسبات ایران و امریکا رقم می‌خورد، دوره‌ بازنگری در قضاوت‌ها و تمیز میان ادعاها و واقعیت‌ها است. در این مرحله، تصمیم‌سازان امریکا در دو نهاد کاخ سفید و کنگره بنای رفتارهای تازه‌ای را مقابل ایران می‌نهند که با آنچه در کمپین‌های انتخاباتی دموکرات‌ها گفته می‌شد، کاملاً متفاوت است. اکنون خاورمیانه‌ای‌‌ها می‌توانند در فضایی شفافتر درباره سودای نسل جدید زمامداران سیاسی امریکا اندیشه کنند.
برای رسیدن به درکی روشن در باره سیاست خارجی تازه امریکا باید در طرح‌ها‌و تصمیم‌های روزهای منتهی به دسامبر 2009 در باره ایران غور کرد. در این مرور می‌توان دریافت که برخلاف آنچه تصور می‌شود، راهبرد موسوم به «تشدید فشار بر ایران» سیاستی نیست که یکباره و به صورت ناگهانی از سوی کاخ سفید اتخاذ شده باشد بلکه این سیاست با عناوین دیگری مثل «مهار یا محدودسازی قدرت ایران» سیر چندماهه را در نهادهای تصمیم‌ساز امریکا طی کرده است.
اولین نهادی که کار زمینه‌سازی و مقدمه‌چینی برای اجرای این سیاست را فراهم آورد، کنگره است نهادی که هرچند در قبضه اکثریت دموکرات‌ها است اما اقلیت بلندپرواز جمهوریخواهان نیز نقشی بسزا در شکل‌گیری طرح‌ها و لوایح سیاسی این نهاد دارند. در هر حال چهره‌ عریان سیاست مقابله‌جویانه امریکا نسبت به حریفان دور و نزدیکش را باید در کریدور دو نهاد تصمیم‌ساز سنا و مجلس نمایندگان جست‌وجو کرد.
با توقف در خروجی لوایح و قطعنامه‌های یک سال اخیر کنگره می‌توان دریافت که ستاد مرکزی این قدرت امپراتوری در عصر دموکرات‌ها چگونه عمل خواهد کرد. همچنین مرور در طرح‌ها و لوایح در کریدور دو مجلس نمایندگان و سنا و تأمل در نقشی که لابی‌ها و گروه‌های ذینفوذ در این چرخه ایفا می‌کنند به روشنی واقعیت داستان‌های مربوط به تفاوت بازها و کبوترها دردنیای دیپلماسی را بازگو می‌کند.
در گزارش حاضر، آخرین فصل از فعالیت‌های ضد ایرانی کنگره را- که ماه‌های منتهی به نوامبر و دسامبر 2009 را در برمی‌گیرد- باز گشوده‌ایم. در این مرور گذرا بر طرح‌ها و قطعنامه‌های دوران حاکمیت دموکرات‌ها، مصداق‌های روشنی از نظریات کارشناسانی که از نقش دیرپای لابی یهودیان در اتاق‌های تصمیم‌گیری سخن می‌رانند به دست می‌آید و این نظریه علم روابط بین‌الملل اثبات می‌شود که سیاست خارجی امریکا فرآیندی درهم تنیده است که شبکه‌ای از نهادها و گروه‌ها و لابی‌های پرنفوذ آن را شکل می‌دهند و چندین مؤسسه و مرکز دست به کار پردازش و تولید تفکراتی هستند که در نهایت به عنوان «راهبرد نهایی» به دست رئیس‌جمهور اعلام و اجرا می‌شود.
● بنیادهای سیاست بازدارندگی در مقابل ایران
در ایامی که کاخ سفید در ابهام و تردید نسبت به ایران به سر می‌برد و به عبارتی چراغ خاموش در جاده دیپلماسی خاورمیانه گام برمی‌داشت، کنگره‌نشینان در تکاپوی تازه بودند، تکاپو برای فعال کردن اهرم‌های اعمال فشار و بازدارندگی روی دولت‌های حریف امریکا. این اهرم‌ها در اصل همان قطعنامه‌ها و لوایحی هستند که اغلب از 11 سپتامبر به این سو و از عصر به اصطلاح نومحافظه‌کاران عملگرا تا دوره دموکرات‌های مصلحت‌گرا تنظیم و طراحی می‌شود. «بنمایه فکری» این طرح‌ها و لوایح از یک باور سیاسی آشنا سرچشمه می‌گیرد. باور به این که باید جایگاه ایالات متحده در مقام رهبری بر حوزه‌های استراتژیک جهان حفظ شود. زاویه مشترک نگاه دموکرات‌ها و جمهوریخواهان اینجا بسته می‌شود که در این نگرش، ایران مانع عمده و شاید مهمترین مانع در مسیر تداوم نفوذ و سلطه امریکا بر شاهراه خاورمیانه قرار می‌گیرد. تهران بویژه بعد از افول نقش متحدان سنتی امریکا در این مناطق در مرکز جنبش‌ها و جریان‌های جدید قدرت در خاورمیانه ایستاده و نمادها، نقش‌ها و ارزش‌های جهان لیبرالیسم را به چالش کشانده است.
اتفاقی که اکنون در کنگره و مراکز تصمیم‌گیر امریکا افتاده این است که همه آن طرح‌ها و قطعنامه‌هایی که به عنوان زیربنای نبرد ایدئولوژیک نومحافظه‌کاران با ایران طراحی و تدوین شده بود یکی پس از دیگری بازنمایی و تمدید و تجدید می‌شوند.
این طرح و لوایح ضد ایرانی اغلب حول 4 محور جریان دارد: موضوع هسته‌ای، دعاوی مربوط به تسخیر لانه جاسوسی، مسائل حقوق بشر و تروریسم و بالاخره مسائل مربوط به اغتشاشات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران. در میان این محورها، محور‌های اول تا سوم را می‌توان در واقع امتداد طرح‌های دوران حاکمیت جمهوریخواهان قلمداد کرد اما قسم چهارم از این لوایح با موضوعیت حمایت از چالش با نتایج انتخابات و دولت منتخب جمهوری اسلامی، که به نظر می‌آید سهم بالایی از دستور کارهای کنگره را به خود اختصاص می‌دهد محصول مستقیم اندیشه دموکرات‌ها است.
از ابتدای سال 2009 یعنی شروع فعالیت دولت جدید امریکا تاکنون، در مجموع 66 طرح و قطعنامه علیه جمهوری اسلامی ایران در سنا و مجلس نمایندگان امریکا (24 مورد در سنا و 42 مورد در مجلس نمایندگان) پیشنهاد شده است که صرفنظر از قطعنامه‌هایی که ماهیت توصیه‌ای دارند، دو مورد آن با ماهیت اجرایی به تصویب رسیده و از سوی رئیس جمهور تنفیذ شده است. (اختصاص 55 میلیون دلار به فعالیت رسانه‌ای و حقوق بشری علیه ایران و عدم همکاری نهادهای امریکایی با شرکت‌هایی که بیش از 20 میلیون دلار در ابعاد مختلف صنعت و واردات بخش انرژی ایران سرمایه‌گذاری می‌کنند).
این در حالی است که مجموع طرح‌ها و قطعنامه‌های پیشنهادی در کنگره درباره ایران طی سال 2008، 24 مورد بوده که از این تعداد 16 مورد در مجلس نمایندگان و 8 مورد در سنا مطرح شده است. بنابر این کمیت و حجم اقدامات کنگره علیه ایران در سال‌جاری میلادی نسبت به سال گذشته سه برابر شده است به گونه‌ای که طی یک ماه گذشته پنج طرح و قطعنامه در مجلس نمایندگان و سنای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران مطرح شده است. بنابراین منحنی تصمیم‌ها و قطعنامه‌های کنگره در ماه‌های منتهی به نوامبر 2009 از مرحله تازه تکاپوی لابی ضد ایرانی حکایت دارد.
1- قطعنامه‌های سمبلیک و غیرالزام‌آور
در لیست قطعنامه‌های کنگره امریکا، بخشی به ادعاها و شکایات گروگان‌های لانه جاسوسی برمی‌گردد. این دست شکایت‌ها سابقه‌ای قریب 30 ساله دارند. این پرونده‌ها و شکایت‌ها در دوره حاکمیت هر دو جناح جمهوریخواهان و دموکرات‌ها به یک اندازه پیگیری شده‌اند. با وجود این، این رشته از قطعنامه‌ها تأثیر حقوقی و عملی مشخصی بر ایران ندارند. کارکرد غالب آنها تلاش برای بدنام سازی ایران و گسترش جبهه فشار روانی علیه جمهوری اسلامی است. در این دوره نیز دموکرات‌ها برای آنکه وزنه فشار سیاسی بر ایران را بالا ببرند شماری از این قطعنامه‌ها را بازسازی و تجدید کرده‌اند از جمله این که طرح H. R. 4025 با ادعای جبران خسارت وارده به دیپلمات‌ها و شهروندان امریکایی آسیب دیده از گروگانگیری مطرح شده است. این طرح در چهارم نوامبر (13 آبان) توسط ایلیئاروس- لتینن از اعضای جمهوریخواه مجلس نمایندگان پیشنهاد گردید. طراحان طرح خواستار آن شدند که جبران خسارت نامبردگان از طریق لغو یکطرفه توافقات الجزایر و هر توافق دیگری که ناشی از مذاکرات برای آزادی گروگان‌های امریکایی می‌باشد تأمین شود. طرح مذکور برای بررسی اولیه به کمیته قضایی و روابط خارجی ارسال شده است. باز در سی‌امین سال تسخیر لانه جاسوسی قطعنامه H. CON. RES. 209 را جف فورتنبری از نمایندگان جمهوریخواه پنجم نوامبر (14 آبان) پیشنهاد کرد و برای بررسی به کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان ارجاع شد. این قطعنامه نیز از وزیر خارجه امریکا می‌خواهد برای جبران به اصطلاح خسارت‌های وارده به شهروندان امریکایی در حادثه مذکور تلاش نماید.
2- قطعنامه‌های تحریم اقتصادی و هسته‌ای (نقشه راه مشترک کبوترها و بازها)
در فهرست بلند لوایحی که دوستان کنگره‌نشین اوباما برای تحریم یا تهدید ایران عرضه کرده اند، موضوع هسته‌ای همچنان درصدر امور قرار دارد. درجه بالای حساسیت کنگره امریکا نسبت به پیشرفت‌های هسته‌ای ایران نکته‌ها و پیام‌های بسیار دارد. این حساسیت آمیخته به اضطراب، می تواند نشانه‌ای از ارتباط ارگانیک کنگره عصر دموکرات‌ها به کنگره دوران جمهوریخواهان باشد. محور قرار گرفتن موضوع هسته‌ای در دو دوره حکایتی مستند از نگرانی لابی یهودیان است و این که دستیابی ایران به این فناوری، چه میزان معادلات سیاسی را برای ایالات متحده و شریک منطقه‌ای آن دگرگون کرده است.
از پر سروصداترین طرح‌های تحریم در این دوره طرح S. 2799 سنای امریکا است که کریستوفر داد رئیس کمیته بانکداری سنای امریکا 19 نوامبر (آبان28) ارائه می‌کند طرح او که موسوم به تحریم‌های جامع ایران است فقط با برچسب تازه به‌نام «پاسخگویی و محرومیت از سرمایه‌گذاری» ارائه می‌شود در مقدمه این طرح تأکید شده که این طرح در واقع تشدید و تکمیل و توسعه قانون تحریمی است که 1996 تصویب شد. در این طرح علاوه بر دادن اختیارات بیشتر به رئیس جمهور امریکا برای اعمال تحریم‌های سال 1996، سعی شده دامنه تحریم‌ها به مواردی که اخیراً در کنگره علیه ایران مطرح شده تسری پیدا کند از جمله تحریم‌‌ شرکت‌های سرمایه‌گذاری در بخش انرژی، صدور فرآورده‌های پالایشی و خروج سرمایه دولت‌های محلی امریکا از شرکت‌های فعال در بخش انرژی ایران.
کریستوفر داد نیز همانند دیگر همتایان بلند پروازش در طرح پیشنهادی خویش سعی کرده همه موارد مربوط به مراودات اقتصادی و سیاسی ایران در خارج را در پیش نویس خود بگنجاند. از موضوع تشدید مقررات ممنوعیت صادرات و واردات کالا و خدمات به ایران تا بلوکه کردن دارایی اتباع، دیپلمات‌ها و نمایندگان نهادهای دولتی و شبه‌نظامی که به اصطلاح در فعالیت‌های اشاعه و کمک به گروه‌های تروریستی نقش دارند. از ممنوعیت معاملات انتقالات ارزی، تا تحریم مراوده با نهادهای انقلابی مثل سپاه و ممنوعیت عقد قرار داد شرکت‌های امریکایی با صادر کنندگان فرآورده‌های حساس به ایران در طرح S.2799 این سناتور به چشم می‌خورد.
طراحان پیش نویس‌های تحریم ایران از گری اکرمن دموکرات و مایک پنس جمهوریخواه (که قطعنامه 362 را با هدف بلند پروازانه تحریم فرآورده‌های نفتی ایران مطرح کردند) تا کریستوفر داد، رئیس کمیته بانکداری سنا، هدف مشترک‌شان مواجهه با ایران هسته‌ای است.
بنابراین دو جناح با وجود تفاوت در تاکتیک‌ها، در مرحله تجویز «نسخه‌های مهار ایران هسته‌ای» یکسان می‌اندیشند و عمل می‌کنند.
در حلقه تصمیم گیران امور هسته‌ای ایران اینجا به یادآوری نقش دو چهره آشنا، اولی در دستگاه دیپلماسی و دومی در کنگره امریکا بسنده می‌کنیم. در وزارت خارجه امریکا اکنون کرسی هسته‌ای ایران در اختیار دیپلمات کهنه کاری است که حکم مسئولیت‌اش را جورج بوش و کاندولیزا رایس توشیح کردند. ویلیام برنز 54 ساله با سابقه سفارت در مصر، اردن و روسیه اکنون همان نقشی را در موضوع هسته‌ای ایران دارد که در دوره حاکمیت جمهوریخواهان ایفا می‌کرد. ویلیام برنز در دوره دموکرات‌ها نیز نه تنها پست خویش را حفظ کرد بلکه به عنوان نماینده ویژه اوباما در مذاکرات ژنو حضوریافت.
اما در کنگره امریکا بسیاری از کسانی که در دوره کابینه 8ساله بوش طرح‌های تحریم را سازماندهی می‌کردند اکنون هم امضایشان پای قطعنامه‌های تحریم به چشم می‌خورد. سرشناس‌ترین آنها سناتور 63 ساله کریستوفر داد است که تازه‌ترین قطعنامه تحریم هسته‌ای ایران نیز با امضای او در کنگره به جریان افتاد. او جزو نمایندگانی است که از 1975 در کنگره حضور دارد و غالباً ریاست کمیته‌های تأثیر گذار بانکی، روابط خارجی و امور دیپلماسی را در دست داشته است. بر این اساس از افراد مورد توجه لابی اسرائیل در کنگره است. کریستوفر داد با آن که در دوره بوش در جرگه سناتور دموکرات‌‌ها بود اما بارها ریاست جلسات سنا را برای تحریم ایران مدیریت کرد. طرح موسوم به تحریم‌های هوشمند ضد ایران از دیدگاه‌های اعلام شده این سناتور است. اما نکته جالب اینجا است که او این فرمول تحریم را در دوره اوباما با عنوان تحریم‌های جامع در قالب روش سه گانه: تحریم شرکت‌های حامی فعالیت ایران، کنترل صادرات کالابه ایران و فشار بر نهادهای بخش خصوصی مرتبط با ایران مانند بانک‌ها و تجارتخانه‌ها در داخل وخارج امریکا دنبال می‌کند.
از نقش افراد و ترکیب لابی‌های ضدایرانی که بگذریم به یک نقشه راه می‌رسیم این نقشه در واقع « الگوی کار مشترک» دو جناح در امور هسته‌ای ایران است. طبق این نقشه راه، نمایندگان دو جناح در دو نهاد کنگره و کاخ سفید برای تحریم برنامه هسته‌ای ایران به نوعی تقسیم کار دست می‌زنند.
این تقسیم کار اغلب میان وزارتخانه‌های خارجه، بازرگانی وخزانه‌داری، پنتاگون و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی جریان دارد. در این سازماندهی، نقطه ثقل تحریم‌ها بر نقش مؤسسات اقتصادی و بانکی امریکا استوار است. به همین دلیل در دوره بوش در وزارت خزانه داری امریکا واحدویژه‌ای به نام معاونت امور تروریسم و اطلاعات مالی وظیفه قطع ارتباطات بانکی و مالی ایران در خارج را برعهده داشت. واحد مذکور با همان کیفیت در دولت اوباما نیز علیه ایران دست به کار شد. اگر در دولت جمهوریخواهان کرسی ریاست این کار بر عهده یک تکنوکرات ماجراجو به نام استیوارت لوی بود. (استیوارت لوی تا سال گذشته به اتفاق نیکلاس برنز، پروژه ستیز جهانی امریکا با ایران را مدیریت می‌کرد. او با 49 مؤسسه برای تحریم ایران وارد رایزنی شد. در وزارت بازرگانی امریکا ۱۰۰عامل فدرال طراحی کرد تا در۱۰ نقطه امریکا جلوی هر گونه داد وستد با ایران را بگیرند و در همان حال چندین پرونده قضایی بر ضد کمپانی‌های طرف همکاری با ایران گشود)
اکنون در دوره اوباما، تیموتی گیتنر وزیر خزانه داری این نقش را دنبال می‌کند. گیتنر حتی مأموریت‌هایی که لوی با هدف برانگیختن ترس کشورهای منطقه علیه ایران تعقیب می‌کرد را تجدید می‌کند به نوعی که او در سفر اخیرش به اجلاس استانبول از شرکای اقتصادی امریکا خواست تا به تحریم مؤسسات مالی و بانکی ایران بپردازند. اما چنانکه پیدا است، تیم ضد ایرانی در دولت اوباما هر اندازه تقلا کند قادر نخواهد بود حتی نیمی از صدها پروژه‌ای که بوش برای مهار قدرت ایران در داخل و خارج ایالات متحده امریکا کلید زد را پیش ببرد و همین نکته موجب شده اغلب ناظران امریکایی کارآمدی طرح‌های تحریم دوره اوباما را با اطمینان بیشتر زیر سؤال ببرند.
3- قطعنامه‌هایی که نقش چتر حمایتی برای اغتشاشگران هستند
پس از مسئله هسته‌ای در سه ماه اخیر توجه کنگره‌نشینان به سمت تحولات سیاسی داخل ایران معطوف شد. از این پس هر طرحی در لابی‌های سنا و مجلس نمایندگان نوعی چتر حمایتی برای پروژه‌های اغتشاش در خیابان‌ها یا اعتراض در فضای رسانه‌ای و حزبی ایران است.
گام‌های کنگره برای حمایت از حرکت‌های اپوزیسیونی در ایران هر چند مسبوق به سابقه طولانی است اما چنان که از طرح‌های این مجلس پیداست این بار فایل ویژه‌ای برای کمک‌های امریکا به اپوزیسیون ایران گشوده می‌شود. این فایل در واقع تکمیل‌کننده ردیف کمک‌ها و پشتیبانی‌هایی است که تیم تازه سیاستگذاران دموکرات در کاخ‌سفید به عمل می‌آورند.
سکه طرح جامع حمایت از گروه موسوم به سبزهای ایران در این دوره به نام اوباما ضرب می‌شود. نطفه این طرح‌ها در گرماگرم مبارزه انتخاباتی بسته شد و با جبهه‌گیری علنی کاخ سفید به نفع یکی از دو جریان درگیر در مبارزه انتخاباتی بهار ایران- اصلاح‌طلبان- به اوج رسید. در این مرحله طرح‌ها و قطعنامه‌های کنگره، نقش تعیین کننده‌ای را در پیشبرد طرح جنگ نرم کاخ‌سفید علیه حاکمیت اصولگرایان ایران پیدا می‌کند. این قطعنامه‌ها حاوی اهداف دموکرات‌های کنگره برای تغییر فضا و انتقال قدرت در ایران است و به طور علنی سعی دارد کل نیروهای ناراضی که با عنوان گروه سبز‌ها قد بر افراشته‌اند را تحت پوشش قرار دهد. در این باره می‌توان به تصویب قطعنامه S. RES. 355 سنای امریکا روز 19 نوامبر (28 آبان) در محکومیت نقض حقوق بشر در ایران اشاره کرد. این قطعنامه با آنکه موضوعیت حقوقی دارد اما کاملاً تحت تأثیر فضای سیاسی ایران تنظیم شده است. به همین دلیل در قطعنامه دولت ایران به نقض مداوم حقوق افراد و شکنجه متهم شده است. نکته قابل تأمل این است که در این قطعنامه‌ها فهرستی از اتهام‌هایی که اغلب گروهک‌های غرب‌نشین مثل: شلاق، آمار محکومین به اعدام، یا تجاوز به عنف، سنگسار، ادعای تبعیض جنسیتی مطرح می‌کردند گنجانده شده است. فصل دیگری از قطعنامه با اشاره به محاکمه افراد و نیز حمایت از فعالان حزبی، سندیکاها و اتحادیه‌های کارگری و برخی تشکل‌های حقوق بشری و دانشجویی، گامی بی‌سابقه در امر دخالت در صحنه سیاسی ایران برمی‌دارد.
قطعنامه بعدی کنگره اهمیتی افزونتر دارد به این سبب که بسیاری از ناظران این قطعنامه را «منشور اتحاد کنگره» با گروه‌های اپوزیسیون ایرانی به حساب می‌آورند. بر این اساس قطعنامه H. RES. 888 عنوان رسمی حمایت از «جنبش سبز» ایران را به خود می‌گیرد. قطعنامه فوق را چهارم نوامبر(13 آبان) کای گرانجر عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان پیشنهاد می‌دهد. متن پیشنهادی برای بررسی به کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان ارائه گردیده است. نکته جالب توجه این است که در این قطعنامه تلاش می‌شود تا ایران برای اعطای نقش به نیروهای رسانه‌ای و عناصر فعال اپوزیسیون در عرصه اینترنت تحت فشار قرار گیرد لذا با محکوم کردن آنچه سرکوب معترضین و سانسور در ایران می‌خواند، از تهران می‌خواهد جریان آزاد اطلاعات را تقویت کند. ادبیات این قطعنامه به گونه‌ای تنظیم شده است که از گروه اغتشاش ایران پس از انتخابات خردادماه به عنوان یک قهرمان یا ملجأ ساخته شود و کوشیده شده همه مدعیان آزادی، حقوق بشر و اصول دموکراسی زیر چتر این گروه قرار گیرند. مشابه این طرح‌ها در دوره بوش نیز ارائه شد اما چنان که از تحرکات دو سه ماه اخیر کنگره پیداست این بار به نظر می‌آید زمامداران امریکا در ابعادی وسیعتر از دوران گذشته چتر حمایت خویش در فضای سیاسی ایران را گسترده‌اند. سناتورها به صراحت وزارت خارجه و نهادهای اطلاعاتی امریکا را به ارتباط گیری و رخنه در فضای سیاسی ایران ملزم می‌کنند. یا آنکه آنها برای نخستین بار بحث ترکیب بندی قدرت و سنجش موقعیت نیروهای سیاسی داخل ایران را با انگیزه یارگیری از نیروهای ناکام انتخاباتی یا ایجاد شکاف بین مردم و دولت ایران مطرح می‌سازند. اگر در دوره بوش کنگره طرح حمایت از فعالیت‌ گروهک‌های ایرانی در حوزه رسانه‌های وابسته به سیا یا انگلیس را دنبال می‌کرد این بار فعالیت این لابی‌ها به حوزه‌های جزئی‌تری مثل اعطای بورس‌های دانشگاهی یا مقابله با فیلترینگ توسعه یافته است. گویی دموکرات‌ها این توصیه نیکولاس برنز را بادقت گوش داده‌اند که گفته بود باید سرمایه‌گذاری کلان در زمینه‌های اینترنتی برای جوانان ایران درکاخ سفید انجام داد و صفحات اینترنتی بسیاری برای شهرهای مختلف ایران گشود تا جوانان ایران از طریق اینترنت به گفت و گو و تماس سیاسی ترغیب شوند.
طرح‌های ارائه شده در کنگره را به نحوی می‌توان یک نقشه راهنما از جغرافیای یک جنگ سیاسی و ایدئولوژیک در عصر دموکرات‌ها به حساب آورد. این طرح‌ها روشن می‌کند که تهران در 4 سال پیش رو نیز در کانون تفکرستیزه جویانه کارگزاران امریکا قرار خواهد گرفت.
 

نام:
ایمیل:
نظر: