صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۳۵۹۷۷

بصیرت:روزی که پیکرهای 72 شهید از زیر آوارهای ساختمان مرکزی حزب جمهوری اسلامی در محله سرچشمه تهران توسط مردم بیرون کشیده می‌شد، فتنه سیدابوالحسن بنی‌صدر به روزهای اوج خودش رسیده بود. بنی‌صدر هر روز به بهانه‌ای، نعره «هل من مبارز» می‌کشید چون امر بر او مشتبه شده بود که می‌تواند در برابر «امام و امت» بایستد. بنی‌صدر کار را به جایی رساند که میلیشیای رجوی که آن روزها به «بازوان عملیاتی»‌اش مبدل شده بودند در انتقام از مجلس شورای اسلامی که به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رای قاطع داده بود 30خرداد 1360 در بیانیه‌ای به «امام و امت» اعلان جنگ مسلحانه دادند و با «چراغ سبز» بنی‌صدر، «منافقین مسلح» به سلاح سرد و گرم به جان ملت افتادند و ملت هم که صبرشان لبریز شده بود «تومار» «بنی‌صدر و رفقایش» را یک روزه پیچیدند و....
بنی‌صدر و میلیشیای منافقش که راهکار «شورش و جنگ خیابانی» را شکست‌خورده می‌دانستند، روی به ترور «یاران خمینی» آوردند، «سیدعلی خامنه‌ای» نخستین کسی بود که هدف این «توطئه جدید» باند بنی‌صدر- رجوی قرار گرفت و «بهشتی مظلوم و 72 یار انقلابی‌اش» نخستین قربانیان آن شدند. و این‌گونه منافقین که از «حمایت خلق» ناامید شده بودند رو به «خانه‌های تیمی» آوردند و هر روز در این «خانه‌های تیمی» نقشه ترور یکی از «یاران خمینی» را عملیاتی می‌کردند تا کار به انفجار دفتر ریاست‌جمهوری در 8 شهریور 60 و شهادت رجایی و باهنر رسید. حضرت روح‌الله آن روزها اما جواب جنبش بنی‌صدر را خوب داد که: «ما مثل شیشه‌ایم، اگر شکسته شویم تیزتر می‌شویم.» و براستی در این اتفاقات متهم اصلی چه کسی بود؟ بنی‌صدر که به پشتوانه هواداران خیالی‌اش ماه‌ها کشور را به آشوب کشیده بود یا منافقین که ماشه اسلحه را می‌چکاندند؟! از ماه‌ها قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری خرداد 1388 زمزمه‌های شومی به گوش ملت می‌رسید که اگر گوش را تیزتر می‌کردی می‌شد از فحوای برخی سخنرانی‌ها و هشدار‌ها بوی «توطئه‌ و فتنه» را شنید. چه کسی هفته‌ها قبل از اینکه ستاد انتخاباتی یک کاندیدا، «کمیته صیانت از آرا» را تشکیل بدهد در سخنرانی‌های پیدا و پنهانش، «نطفه احتمال تقلب» را در افکار عمومی جامعه کاشت تا روز‌های بعد، این «نطفه» رشد کند و بعد بشود «کمیته صیانت از آرا»! سران ستاد این کاندیدا «چراغ سبز» را از چه کسی دریافت کرده بودند که با خیال راحت و آسوده آمدند و به ملت اطمینان دادند که «قرار است در انتخابات تقلب» شود، ملت به هوش باشید؟! «ستاد فتنه سبز» پشتشان به چه کسی گرم بود که اینگونه قبل از اینکه انتخاباتی برگزار شود از «قطعیت تقلب» سخن بگویند و برای «صیانتش» کمیته تشکیل بدهند و....؟ فضای کشور داشت تیره و تار می شد، غبار فتنه هر روز پررنگ‌تر می‌شد و این بهترین شرایط برای «منافقین، بهائیان، سلطنت‌طلبان و...» بود ...که از مرز‌ها عبور کنند و خودشان را به «وسط میدان» فتنه برسانند و با رمز عملیات که همان ادعای «تقلب» بود، خود را هرچه هماهنگ‌تر کنند و از پشت پنجره‌های خانه‌های تیمی، راهپیمایی و تظاهرات «جنبش‌سبز» را تماشا کنند و برای ورود به عملیات لحظه‌شماری کنند، شب انتخابات فرمان «شورش و آشوب» زده شد و «اهالی خانه‌های تیمی» سر از پا نشناختند و به «جنبش سبز» پیوستند. بانک آتش زدند، به ناموس ملت هجوم بردند، مغازه آتش زدند، به خانه خدا بی‌حرمتی کردند، مادر و دختری را به گلوله بستند، دختری را در خیابانی خلوت «ترور رسانه‌ای» کرده هدف قرار دادند و سپس از آن فیلم گرفته و برای شبکه‌های ماهواره‌ای فرستادند و... ملت که این صحنه‌ها را دیدند، صفشان را از «جنبش سبز» جدا کردند و کار به دست «منافقین محارب» افتاد. در این فضا کار به جایی رسید که مسعود و مریم رجوی- دوقلو‌های دوست‌داشتنی آمریکا و اسرائیل- پیام دادند که «بله! ما نیرو‌هایمان را فرستاده‌ایم به ایران برای براندازی جمهوری‌اسلامی». چه شده بود که این منافقین بزدل و ترسو که روزگاری سرکرده‌شان مسعود رجوی و اربابشان بنی‌صدر به رنگ و لعاب و لباس زنانه پناه بردند و از کشور گریختند،‌این روز‌ها ژست چریکی می‌گیرند و برای ملت ایران خط و نشان می‌کشند. چه کسانی پای اینان را به «خانه» ملت ایران باز کرده بودند؟ روز عاشورا اما به خیال خودشان می‌خواستند کار انقلاب را یکسره کنند، به خیمه‌های امام حسین (ع) حمله کردند، قرآن آتش زدند، نمازگزاران ظهر عاشورا را سنگباران کردند و... آنگاه سران فتنه برایشان بیانیه صادر کردند و «خداجویشان» خطاب کردند، آیا از این بهتر می‌شد این «خداجویان محارب!» را شارژ کرد و تازه در بیانیه‌ای اعلام کرد که «شبکه‌های اجتماعی سبز از این به بعد منتظر بیانیه‌های من نباشید». خودتان هروقت مصلحت دیدید به خیابان‌ها بیایید، بعد معلوم می‌شود بیشتر آشوب‌طلبان روز عاشورا از منافقین و بهائیان آن هم خارج از تهران آمده بوده‌اند؛ ملت پس از «حرمت‌شکنی روز عاشورا» در قیام میلیونی 9‌دی خروشیدند و تومار سران فتنه سبز را برای همیشه پیچیدند. فتنه‌انگیزان که این قیام میلیونی را دیدند، فاز عملیات را از سطح خیابان به نخبه‌ها کشیده‌اند، «ترور» نخبگان علمی و در آخرین آن، شهادت «دانشمند هسته‌ای» آغاز فاز جدید عملیات «خانه‌های تیمی» است که چندی است در سایه «فتنه سبز» شروع شده است. زمینه‌سازان و ایجاد‌کنندگان زمینه و بهای «ترور» «دانشمند هسته‌ای» چه کسانی هستند، منافقین، بهائیان یا... براستی متهم اصلی این ترور‌ها چه کسانی هستند؟ ملت پاسخ را می‌دانند.
عباس بصیری
 

نام:
ایمیل:
نظر: