صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۳۶۳۵۷

بصیرت:افراطیون دوم خردادی در دو دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی پروژه سکولاریزاسیون را در دستور کار خود داشتند. آنها معتقد بودند شرط توسعه سیاسی دموکراتیزاسیون است . شرط دموکراتیزاسیون مدرنیزاسیون است و شرط مدرنیزاسیون نیز سکولاریزاسیون می باشد و چون این فرایند به طور طبیعی رخ نمی دهد باید از طریق فشار از پایین و چانه زنی در بالا آن را محقق کرد.
افراطیون دوم خردادی در دو دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی پروژه سکولاریزاسیون را در دستور کار خود داشتند. آنها معتقد بودند شرط توسعه سیاسی دموکراتیزاسیون است . شرط دموکراتیزاسیون مدرنیزاسیون است و شرط مدرنیزاسیون نیز سکولاریزاسیون می باشد و چون این فرایند به طور طبیعی رخ نمی دهد باید از طریق فشار از پایین و چانه زنی در بالا آن را محقق کرد.
به همین دلیل آنها به بهانه ای در18 تیر سال78 جرقه های یک آشوب را برای عملیاتی کردن این فرایند پدید آوردند اما5 روز پس از این ماجراجویی در23 تیر78 آنچنان پاسخی از مردم دریافت کردند که پروژه سکولاریزاسیون را فراموش کردند.
با فرار طراحان این پروژه به آمریکا و اروپا پیاده نظام آنها در روزنامه های زنجیره ای هم یکی یکی پناهندگی گرفتند و هر کدام در یک رسانه صهیونیستی در غرب به استخدام درآمدند.
محیط باز و آزاد ! غرب به آنها فرصت داد همین پروژه را تکمیل کنند و از دل سکولاریزاسیون ، لائیزاسیون را به عنوان آخرین حرف خود در این فرایند بازسازی کنند.
در فرایند جدید طیف وسیعی از مخالفان نظام از گوگوش تا سروش در یک صف قرار می گیرند.
آنها براساس وصیت هانتینگتون در کتاب موج سوم دموکراسی که گفته بود؛ «یک رئیس مردمی علاقه مند به غرب را جلو بینداز و از طریق آمریکا مشروعیت آن را تامین کن» عمل کردند و پروژه خود را در انتخابات دهم ریاست جمهوری عملیاتی کردند. آنها برای اینکه در این پروژه کم نیاورند به جای یک نفر، دو نفر را جلو انداختند که یکی حداقل به عنوان ذخیره و به اصطلاح زاپاس عمل کند. این دو نفر تاکنون در صف اول معارضه با انقلاب و نظام، افراطیون دومخردادی را همراهی کردند و لحظه ای از این همراهی فروگذار نکردند.
***
بنده از سالها قبل از دوم خرداد هنگامی که مقام معظم رهبری بحث تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی را مطرح فرمودند رد عناصر لائیک و سکولار را در آثار مکتوب آنها پیگیری می کردم. نقد آرای کفرآمیز سروش، بخشی از نقدهای بنده بود که بعدها تحت عنوان نقدهای بی پاسخ به چاپ رسید. نفر بعدی محسن کدیور بود. او هم در مسیر سکولاریزاسیون گوی سبقت را از سروش ربوده بود . اکبر گنجی ستاره روزنامه های دوم خردادی که ظهور کرد پرده ها را درید و تا مرز ارتداد در مانیفست جمهوریخواهی پیش رفت و مهاجرانی به عنوان حلقه وصل این روسیاهان با دولت خاتمی و حتی دولت قبل از خاتمی عمل می کرد که پست های کلیدی در دو دولت گذشته داشت.
ارتباط اینها با نهضت آزادی - به تعبیر امام (ره) بدتر از منافقین - به خوبی ملموس بود اما آنها سعی در پنهان کردن آن داشتند.
خوشبختانه حوادث تاسف بار16 آذر ، روز قدس ، روز13 آبان و بالاخره روز عاشورا و سپس بیانیه شماره17 موسوی نقاب از رخ این ارتباط برداشت و بیانیه5 نفر همه چیز را لو داد. اکبر گنجی که موضوع را لو یافته دید در تلویزیون بی بی سی رونمایی دیگری کرد و پرده از ارتباط آنها با فرقه بهائیت را با انکار امام زمان (عج) بالا برد.
آنچه امروز ما در برابر آن هستیم یک جریان سکولار نیست بلکه یک طیف وسیع از لائیک ها هستند که هیچ پرده پوشی در ضدیت و دشمنی با اسلام و مظاهر اسلامی و دینی ندارند.
خوشبینی برخی به این جماعت و انکار اخبار و رویدادهایی که هر روز خود آنها در رسانه های غرب منتشر می کنند باعث شده است که هنوز برخی روی اقناع عده ای تاکید داشته باشند. وقتی یک طرف از اساس منکر همه باورهای دینی است وحتی به آن اعلام جنگ داده چطور برخی روی مسلمان بودن آنها با معترضین چانه می زنند.
حلقه پنج نفری (گنجی ، سروش ، بازرگان، کدیور و مهاجرانی) اتاق فکری است که همه استعداد ضد دینی وضد اسلامی و ضد شیعی استکبار جهانی را علیه ملت ایران تجهیز می کند . نشست های این جماعت معمولا با حضور مسئول میز ایران درMI6 برگزار می شود. اینکه سرویسهای امنیتی و جاسوسی به این جمع امید بسته اند جالب است. به نظر می رسد مسئولان دستگاه جاسوسی انگلیس در نهضت مشروطه و نهصت ملی آدمهای پخته ای بودند. امروزMI6 به کسانی دل بسته است که نمی توانند خانواده خود را جمع و جور کنند و ترجیح داده اند جلای وطن کنند این افراد چطور می توانند72 فرقه متفاوت در سه رده کفر، نفاق و الحاد را تحت خیمه فرقه سبز گرد آورند.
انگار همین دیروز بود که شاه از مملکت فرار کرد. نسیم حضور مردم در26 دی سال57 را می شد به خوبی در راهپیمایی عظیم روز9 دی ماه امسال حس کرد.
اگرMI6 می توانست از فرار شاه به خارج جلوگیری کند می تواند به بازگشت ضد انقلاب به کشور، آن هم با کوله باری از اندیشه های لائیسیته امیدوار باشد.
تا موقعی که تولید فکر فرقه سبز در غرب جز اهانت به دین و مقدسات «چیز» دیگری نیست خیالمان از همه «چیز» راحت است .
محمدکاظم انبارلویی
 

نام:
ایمیل:
نظر: