بصیرت:نشست روز شنبه گروه 6 در نیویورک تا آنجا که به ایران مربوط می شود، دارای «قدرت پیام رسانی» اندکی بود. پیش از تشکیل نشست- که تا لحظه آخر پا در هوا بود- رسانه های غربی سر و صدای فراوانی راه انداخته بودند که گزینه تحریم قطعی است و ایران دیگر زمانی برای از دست دادن ندارد. تشکیل نشست نیویورک پس از آن اظهارنظرهای غلاظ و شداد، و بعد اعلام صاف و ساده این نکته بعد از نشست که «فعلاً تصمیمی گرفته نشد» در نگاه اول، نشان دهنده این است که غربی ها همچنان «حرف زدن» را بخش مهمی از دیپلماسی در مقابل ایران می دانند، در حالی که در عمل فعلاً اتفاق مهمی در راه نیست.
به این موضوع اما عمیق تر هم می توان نگاه کرد. واقعاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است، از یک طرف طرف های غربی پیشنهادی به ایران داده اند که ایران حاضر به پذیرش آن نیست و این پیشنهاد را ترفندی موذیانه می داند و از طرف دیگر، در صورتی که معامله ای شکل نگیرد تنها راه پیش پای طرف های غربی این است که وارد فاز تحریم شوند، یعنی همان کاری که جرج بوش 3 سال متوالی انجام داد و نهایتاً هم دریافت که بهتر است به جای هدر دادن وقت خود در شورای امنیت، رو در رو با ایران به عنوان کشوری که آمریکا بیش از هر کشور دیگر در خاورمیانه به آن نیازمند است، به مذاکره بنشیند.
اوباما پس از ورود به کاخ سفید با درک صحیح این نکته که اولاً تحریم «نهایتاً» راه حلی برای مسئله هسته ای ایران نیست و هیچ وقت هم نبوده و ثانیاً نیازهای منطقه ای آمریکا حادتر از آن است که بخواهد برای همیشه خود را معطل موضوع هسته ای ایران نگهدارد، سعی کرد- یا درست تر، وانمود کرد سعی می کند- سیاستی جدید در مقابل ایران در پیش بگیرد. حالا پس از یک سال اوباما ادعا می کند سرخورده شده و قصد دارد به جای الگوی تعامل از روشی دیگر در مقابل ایران استفاده کند، موضعی که در تهران خنده دار به نظر می رسد چرا که هیچ وقت کسی احساس نکرد که از ناحیه طرف مقابل صداقتی وجود دارد تا لازم ببیند برای جلوگیری از سرخوردگی آقای رئیس جمهور کاری انجام بدهد. ارسال چند پیام تبریک و تکه پاره کردن مقادیری تعارفات به اضافه شعارهایی در این باره که آمریکا آماده گفت وگوست - بی آن که ایران تمایلی به مذاکره داشته باشد- طبعاً نمی توانست حتی یک تغییر تاکتیکی هم باشد چه رسد به اینکه آمریکایی ها انتظار داشته اند ایران از این بازی های خنک ذوق زده شود و خود را در آغوش دشمنان دیرینه اش بیندازد.
نکته کلیدی تر این است که آمریکایی ها به روی خود هم نمی آورند که در ماه های گذشته چگونه به صراحت از جمعی آشوبگر در ایران حمایت کرده و به صراحت تقویت آنها در ایران را هدف خود خوانده اند. آمریکایی ها مذاکره با ایران را بیش از یک سال- از ژوئن 2008 تا اکتبر2009- به تاخیر انداختند تا ببینند آیا دوستانشان در ایران، همان ها که جرج بوش روز ترک کاخ سفید از دوران همکاری با آنها به عنوان «دورانی خوش» یاد کرد، می توانند دولت را به دست بگیرند یا نه و بعد که دیدند اتفاق مطلوب آنها رخ نداد، تمام قد و با همه توان به حمایت از آشوبگران در ایران پرداختند تا لااقل اگر نتوانستند جلوی ظهور مجدد دولت اصولگرا در ایران را بگیرند، آن را به اندازه ای ضعیف کنند که بتوان هر توافقی را به آن تحمیل کرد. خوشمزه ترین قسمت ماجرا این است که آمریکایی ها به تازگی با همراهی دوستان انگلیسی و فرانسوی خود اصرار دارند که اگر به سراغ تحریم ها می روند نه به این دلیل است که واقعا یک منطق دیپلماتیک جدی پس آن وجود دارد بلکه از آن روست که احساس می کنند اکنون در فضای داخلی ایران فرصتی بزرگ برای آنها بوجود آمده که نباید آن را از دست بدهند. از مدت ها قبل تحلیل صهیونیست ها این بود که- و چند بار هم به صراحت گفتند- غرب باید هر کار از دستش برمی آید برای تقویت ناآرامی ها در ایران بکند و اعمال یک دور جدید از تحریم ها بهترین کار است چرا که باعث خواهد شد پیوند میان مردم و نظام سست شود و نظام جمهوری اسلامی پشتوانه مردمی تصمیمات خود را از دست بدهد. این دیدگاهی نیست که غربی ها هرگز توانسته باشند در مورد آن به اجماعی درخور دست یابند. حقیقت این است که این دیدگاه یعنی دیدگاهی که معتقد است تحریم پشتوانه مردمی نظام را ضعیف می کند حتی در خود غرب هم در اقلیت قرار دارد و به جز محافل بسیار رادیکال صهیونیستی کسی از آن دفاع نمی کند. هرگونه تحریم جدید درون جامعه ایرانی مستقیما به معنای تلاش غرب برای سخت تر کردن زندگی مردم ایران تفسیر خواهد شد و از آنجا که تلاش های دولت و نظام این اراده غربی ها را خنثی می کند- تجربه 3 قطعنامه قبلی تحریم به خوبی این موضوع را نشان داده- اتفاقا مردم و نظام به یکدیگر نزدیکتر و علیه دشمن غربی متحدتر خواهند شد. این تحلیل ساده ای است که بسیار بعید است آمریکایی ها در فهم آن دچار مشکل باشند.
برای پاسخ دادن به این سؤال که آمریکایی ها در این بازی ناشیانه چه مقصودی را دنبال می کنند خصوصا پس از نشست نیویورک هنوز اطلاعات کافی در دست نیست ولی برخی قرائن هست که می تواند کمک کننده باشد.
اولین نکته این است که خروجی نشست نیویورک به جای آن که پیش نویس یک قطعنامه باشد، اعلام آمادگی گروه 1+5 برای انجام یک دور جدید مذاکرات با ایران بوده است. اگر توجه کنیم که تا همین چند هفته قبل اعضای گروه 6 به صراحت می گفتند «دیگر هیچ مذاکرات فنی در مورد پیشنهاد وین با ایران انجام نخواهند داد» معلوم می شود که تا اینجای کار موضوع به ضرر ایران پیش نرفته است. نکته دوم مربوط به این است که اگر چه طرف های غربی با تاکید معناداری گفته اند «مذاکرات در مورد تحریم شروع شده» اما آنها جز درباره دو نکته همچنان هیچ موافقت دستجمعی ندارند و آن دو نکته هم یکی این است که هر اقدامی در آینده ضرورتا باید اجماعی باشد و ثانیا پاسخ ایران به پیشنهاد وین کافی نبوده است. هیچ موافقتی در مورد نوع یا زمانبندی تحریم ها وجود ندارد و این موضوعی است که غربی ها خود به آن تصریح کرده اند. یک تحلیل بسیار جالب در مورد مخالفت برخی کشورها با تحریم های جدید این است که آنها عقیده دارند آمریکا با تحریم های جدید اصلا به دنبال حل موضوع هسته ای نیست بلکه فقط می خواهد به دوستان خود در داخل ایران کمک کند و از آنجا که دوستان آمریکا داخل ایران ضرورتا دوست همه اعضای گروه 6 نیستند آنها به موافقت با تحریم ها روی خوش نشان نداده اند.
نهایتا از جمع این دو موضوع با هم که 1- غرب می خواهد دور جدیدی از مذاکرات را آغاز کند و 2- حداکثر چیزی که شروع شده مذاکرات در مورد تحریم هاست، می توان نتیجه گرفت هدف نشست نیویورک و در واقع استراتژی فعلی غرب فقط این است که یک گام به سمت رادیکال کردن فضا بردارند و انتظار داشته باشند که این گام آنها- که به شکل اعلام آغاز مذاکرات در مورد تحریم برداشته شده- با توجه به فضای داخل ایران اثر خود را در مذاکرات آینده به شکل تعدیل مواضع ایران در مورد پیشنهاد وین نشان دهد.
ملاحظه می کنید که غربی ها همچنان به تضعیف اراده ایران دل بسته اند نه انجام اقدامات واقعا موثر و این موضوعی است که ناکارآمدی آن اگر تا حالا برای غربی ها آشکار نشده باشد باید در خرد سیاسی مجموعه آنها جداً تردید کرد.
مهدی محمدی