بصیرت:سالهای میانی دهه هفتاد را به خوبی بهیاد دارم، سالهایی که عرصه سیاسی و اقتصادی کشور در چنگال لیبرال دموکرات های یقه سفیدی گرفتار شده بود که در پشت صحنه ساختن کشور، جشنواره ای از فساد اقتصادی و سیطره مالی بر شاهرگ های منابع زیر زمینی و رو زمینی کشور به راه انداخته بودند.
تهران در حال پوست انداختن و شطرنجی شدن توسط شبکه ای افسار گسیخته ازاتوبانهای چپ و راستی بود که کمترین خسارت آن بر باد رفتن عفاف معماری منازل و ظهور پدیده ای جگرسوز بهنام اِشراف ساختمانهای بلند بر حیاط مسکونی آنهایی بود که هنوز تن به نابودی ساختار سنتی نداده بودند. محو هزاران هکتار از باغات تهران و نابودی قناتهای متعدد و...
موبایل های قطور نوکیا که اکنون در دست گرفتن آنها نماد "جوادیسم!" محسوب می شود، مظهر تجمل و تبختر پولداران نوکیسه یقه سفیدی شده بود که طعم مدیریت کارگزارانی، هوش از سر ایمانشان ربوده و گوششان به هیچ کس جز مدیران ارشد وسیاست بازشان، بدهکار نبود. رویش قارچ گونه ی شرکتهای متعدد سامسونتی و آپارتمانی و به راه افتادن فرهنگهای دین سوز اینگونه شرکتهای بی اصل و نسب و یک شبهای که ساختار اخلاقی و اقتصادی خانواده ها را نیز نشانه می ر فت و در یک کلمه، نگرش کارگزارانی، همچون گله گرگ های گرسنه اولین چیزی را که دریدند، چیزی بود بنام "حیا"، بیحیایی در استخدام دخترکان این سرزمین، آنهم با حفظ دیدگاه های سکسوالیته بازار، که متاسفانه اکنون در بخش خصوصی نهادینه شده است، بیحیایی در ساخت و ساز ساختمانها و تسلط دادن چشمان حریص افراد به حریم خانگی دیگران، بی حیایی در معاملات روزمره ملت با یکدیگر، بی حیایی در بذل و بخشش های مدیریتی و اقرار علنی به آن، بی حیایی ورزشی در معاملات حرفهای وهم چنین بی حیایی در پرداختن بدون مطالعه و گاهی ضددینی به ورزشهای زنان، بی حیایی مفرط در ارتباط کلامی و مراودات جنس های مخالف در سطوح مختلف سنی، بی حیایی دربرخورد با شعایر مذهبی، بی حیایی در قد علم کردن فرزندان در برابر والدین، بی حیایی در عرصه فیلم و قلم و از همه مهمتر بی حیایی سیاسی در برابر قوه قضاییه برای آسوده قورت دادن منابع کشور. بی حیایی مسئولین کشور در برابر مردم به لحاظ اینکه من مدیر و مسئول این کشورم و طبیعی است که اینگونه خرج میکنم، اینگونه میپوشم، اینگونه میخورم و اینگونه میگردم...
به جرات میتوان گفت که بزرگترین ثروت معنوی ایرانیان که در دهه هفتاد خورشیدی به نابودی کشیده شد "حیای ملی" بود. چرا که وقتی حیا از دری بیرون برود، طبیعی است که از در دیگر فمینیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم و کاپیتالیسم و بی حیایی های دیگر، وارد خواهند شد.
یادم نمی رود که نشریه "صبح" نصیری برای اولین بار تصاویری سیاه و سفید و کم کیفیت از برج سازی های شمال پایتخت چاپ کرده بود که ملت با بهت و تعجب، به شمایل این سازه ها نگاه میکردند، یادم نمی رود که نشریه آقا مهدی نصیری برای اولین بار تصاویر سیاه و سفید و کم کیفیت از دوچرخه سواری دختران بدحجاب در پارک چیتگر و کاسه سیمانی و گودی که توسط شهردار تازه به تهران رسیدهی آن زمان، ایجاد شده بود چاپ کرد که قلب دوستداران حقیقی فرهنگ را از دیدن این فرهنگسازیهای فرهنگسوز، به درد می آورد.
من به شخصه در همان برهه، همین قدر آن زمان آگاهی داشتم که مهدی نصیری یک تنه، در حال انجام کاری بس عظیم و وزین است که مخاطب عام متاسفانه ارتباط چندانی با خروجی بزرگ نشریه "صبح" برقرار نمی کند. راستش را بخواهید هیچگاه به آقا مهدی گله نکردم، اما در دلم این شکایت را از او داشتم که چرا مخاطب عام را بیشتر مد نظرقرار نمی دهد؟
کل محتوای صبح در دو بخش ارائه می شد، که یکی مطالب افشاگرانهی مفاسد اقتصادی کلان و دیگری مباحث فکری و تئوریک بود.
صرفنظر از تأییدی که پنهان و آشکار، از بخش پرداختن به مفاسد اقتصادی و شجاعت علوی نصیری داشتم، در بخش تولید محتوایی که در زمینه مباحث فکری و تئوریک (سیاسی، دینی، مذهبی و...) داشت، احساس می کردم سهم مخاطب عام نادیده انگاشته شده و توجه خاصی به آنها نمی شود.
اکنون پس از گذشت حدود یک دهه از آن روزگار، متوجه شدم که چقدر آن زمان ناآگاه بوده ام و آقا مهدی چه افق بلندی را رصد کرده است؟
حقیقت این است که نشریه گرانسنگ "صبح" در دهه 70 خورشیدی و در تاریخ مطبوعات این مملکت کاری کرد کارستان و صد افسوس که تا این لحظه تقدیری رسمی و غیررسمی از مغز متفکر این حرکت (مهدی نصیری) نشده است.
صرف نظر ازاینکه آرشیو کامل نشریه صبح، یکی از گنجینه های اطلاعاتی و استنادی بیش از نیمی از سال های دهه هفتاد این کشور بوده و هنوز هم برای اهالی متعهد قلم ایران زمین، قابل نوشیدن و نیوشیدن است، صبحِ نصیری میدان مشقی بود برای بارور شدن رویش هایی که حضرت آقا در خطبه معروف "ریزشها و رویشها" سال 78 به آن اشاره فرمودند.
هیچگاه فراموش نمی کنم که عزیزانی همچون شهریار زرشناس، فاطمه رجبی، مرحوم دکتر مددپور، پروفسور مولانا، رضا گلپور، مازیار بیژنی، دکتر حسن رحیم پور ازغدی و بسیاری دیگر از عزیزان که نامشان در این مقال نمی گنجد، چه قلمها و چه قدمها که در میدان صبح نزدند؟
حقیقت این است: تمام محتوایی که نشریه صبح نصیری از خود بهجای گذاشت، هنوز هم مثل یک دستگاه GPS مسیر را به اهل حقیقت و افسران جوان جنگ نرم امروز نشان خواهد داد.
هنوز هم هستند کسانی که، مرور محتوای آرشیو صبح نصیری، آرامش مافیاییشان را بههم خواهد زد.
هیچگاه فراموش نمی کنم:
آنقدر مهدی نصیری را به دادگاه های مختلف می کشاندند که ما فقط از شنیدنش خسته شده بودیم و آقا مهدی هیچگاه حاضر به گرفتن وکیل که نبود هیچ! بلکه خود شخصاً دفاع از محتوای ارائه شده در خاکریز "صبح" را بر عهده می گرفت و جالب اینکه همیشهی خدا، سر بلند و پیروز از محضر دادگاه خارج می شد. کار به جایی رسیده بود که یکی از آقایانِ همیشه در وزارت، در برابر افشاگری های نشریه صبح و برملاسازی مفاسد اقتصادیاش، نفس از قفس بیرون نمی داد.
چه میخواهم بگویم؟
به تمام عزیزانی که خود را دلسوزان حقیقی ملت، نظام و ولایت می دانند، پیشنهاد می کنم تا قدری بهخود آیند و دست از مشت بازی سیاسی در عرصه قلم برداشته و از رینگ بوکسی که شیطان بزرگ به دلایلی بسیار بزرگتر از فتنه موسوی برایمان به راه انداخته بیرون بیایند، اما همانگونه که مولایمان خامنهای بزرگ (دامت تاییداته) امر فرموده اند که ما بنویسم و بگوییم، لازم است تا زمین بازی را نیز خودمان تعریف کنیم و از بازی کردن در زمینی که دشمنان ولایت ترسیم کرده اند، بهسرعت خارج شویم، یاد بگیریم که باید قوه قضاییه را با مستندات و ادله قوی و بهدور از ایجاد تنش های حقیقی و مصنوعی یاری دهیم تا بهتر بتواند مقصرین آبروریزی چند ماهه گذشتهی نظام را که با رمز عملیاتی "تقلب در انتخابات" وارد میدان شدند، به پای میز محاکمه بکشاند، برای این امر مرور آرشیو نشریه وزین صبح و الهام گیری از روش افشاگری استنادی آن، رهگشای دلسوزان واقعی نظام خواهد بود.
به بیان دیگر، با مرور مجدد محتوای نشریه صبح، خواهیم آموخت که زبان قلم اگر درست بهکار گرفته شود تا چه حد می تواند کارساز و فرهنگ ساز و مافیاسوز باشد، خواهیم آموخت که نوشتن مستند ومستدل و البته بدون هیجان یعنی چه؟ و خروجی های آن چیست؟ و به جرأت عرض می کنم که نشریه صبح به تنهایی و یکه، پیشتاز جنگ نرم در دهه هفتاده بوده و بهعنوان یک پیشکسوت این زمینه، بنیانی مرصوص است.
معروف است که: چون جمع گشت معانی، گوی بیان توان زد
زمانی که مهدی نصیری در بعد افشاگری های مفاسد اقتصادی آنگونه عمل می کرد، این همه عزم ملی و قضایی برای برخورد با مفسدین سیاسی واقتصادی دیده نمی شد، اکنون که بحمدالله این مهم نیز فراهم است و کشور به "صبح"های متعددی نیاز دارد تا از راه عقلانی، منطقی و هوشمندانه بتواند از گردنه فتنه چند ماه گذشته نیز به سلامت عبور کند.
مسئولین فرهنگی امروز کشور، دو کار مهم را انجام دهند، یکی آنکه آرشیو پرارزش نشریه صبح را در لوح های فشرده و تیراژ بالا بین آحاد ملت توزیع کنند تا قدم مهمی در ارتقای "بصیرت سیاسی" جوانان عزیزمان برداشته باشند که صد البته فتنهگران امروز ایران، بهشدت مخالف چنین کاری خواهند بود و دیگر اینکه برای شناخت و توجه بیشتر قشر جوان به آنچه که مهدی نصیری در دهه هفتاد انجام داد، این عزیز را طی مراسمی ویژه مورد تقدیر ملی قرار دهند.
بنده قاطعانه عرض میکنم که ساحت اخلاقی کسی چون مهدی نصیری از پذیرش چنین تقدیرها و تشویقهای فی نفسه گریزان است، لذا این کار را نه برای خود او، بلکه برای شناساندن راه او انجام دهید، الحق و الانصاف که نشان هایی چون مدال شجاعت، قلم طلایی و... برای کسی چون این "چمران اهل قلم" بسیار کم است.
علیرغم شناختی که از آقا مهدی و عدم تمایلشان در زمینه راه اندازی صبح دارم، بر خود واجب می دانم که عرض کنم: جان برادر، سخن از "تکلیف" و "یاوری ولایت" و "خالی نگذاشتن صحنه" و... نزد شما عملاً زیره به کرمان بردن است و پرواضح است که کسی مانند جنابعالی در تمام ده سال اخیر در عرصه های سیاسی و فرهنگی دیگری در خدمت ولایت بوده اید که کم و بیش از آن مطلعم، اما... کاش می دانستیم حجت شما برای عدم ورود مجدد به عرصه قلم و مدیریت افسران جنگ نرمی که پر از انرژی و داعیه ولایتمداری هستند، چیست؟ قبول ندارید که شما از ژنرال های خط شکن جنگ نرم بوده و هستید؟ آقا مهدی عزیز، سالهای متمادی است که شما را زیارت نکرده ام اما همیشه و همه جا گفته ام که "مهدی نصیری چمران اهل قلم است"
پس: ای که دستت میرسد کاری بکن
والعاقبه للمتقین
مهران موزونی