سیامک باقرى
سیاست خارجی ایران قبل و بعد از انقلاب تفاوت ماهوی داشته، مبانی سیاست خارجی قبل از انقلاب در دوران رژیم شاهنشاهی عمدتاً فردگرایانه و در ظاهر بر بنیاد ناسیونالیسم ایرانی و یک سری مباحث موهوم اندیشه های ایران شهری استوار بود. سوای این موضوع مبانی سیاست خارجی رژیم سابق بر یک سری اصول ثابت استوار بود از جمله موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و مسائل مربوط به تاریخ تحولات سیاسی ایران و یک سری دیدگاه ها و اندیشه های شخصی کارگزاران مدیریت سیاست دیپلماسی ایران. در رژیم سابق قانون اساسی کمترین جایگاه را در مبانی سیاست خارجی داشت، اما در دوران بعد از انقلاب مبانی سیاست خارجی ما به طور کلی دگرگون شد. در درجه اول مردم نقش قابل توجهی در این مسئله پیدا کردند. به طور نظام مند این مبانی بر اصول قانون اساسی استوار بود و ایدئولوژی اسلامی روح حاکم بر این جهت گیری ها و مبانی سیاست خارجی ایران بود. علاوه بر این موقعیت ژئوپلیتیکی ایران مسائل تاریخی ایران، همه این ها در زمینه سیاست خارجی ما نقش داشته. این دو مبانی در واقع ناشی از یک سری بنیادهای دیگری از تحولات داخلی هم بود. رژیم سابق از آن جایی که از مشروعیت لازم در داخل برخوردار نبود. بنابراین برای اینکه بتواند پایداری نظام را تداوم ببخشد، ناچار بود که متکی بر منابع بیرونی جهت تنظیم راهبردهای سیاست خارجی باشد. در حالی که اگر انقلاب از آنجایی که در سیر سیاسی جدید از مشروعیت مردمی برخوردار بود و اساساً مردم سالاری دینی حاکم می شد، سیاست داخلی ایران به طور کاملاً مشهود بر مبانی و جهت گیری های سیاست خارجی تأثیرگذار می شد. محور بعد این بحث این است که از قبل چنین مبانی و جهت گیری هایی چه پیامدها و چه دستاوردهایی این سیاست خارجی برای ایران داشته است. در ابتدا پیامدهای سیاست خارجی رژیم شاه را عرض می نماییم. اولین پیامد سیاست خارجی دوران رژیم شاه وابستگی کامل به قدرت های غربی و به طور مشخص ایالات متحده آمریکا بود. سیاست های خارجی رژیم شاه هم در سطح تصمیم گیری ها و هم در سطح تدوین راهبردها و هم در سطح اجرای راهبردها متأثر از قدرت خارجی و اتکا به آمریکا بود. دومین آن ترجیح منافع آمریکا بر منافع ملی بود. شاخص های مختلفی در این راستا می توان ذکر کرد از جمله در همین چارچوب شاهد تقویت سیاست های استعماری آمریکا و غرب در منطقه هستیم و از جمله رژیم سابق همواره تحکیم بخش رژیم جعلی صهیونیستی بود که در راستای سیاست های ایالات متحده تعریف می شد. ورود ایران در دوران رژیم شاه به اتحادیه های مختلف هم در راستای سیاست های آمریکا تعریف می شد، نتیجه این که منافع ملی دایر بر مدار سیاست خارجی دوران رژیم شاه نبود و در واقع این منافع غرب بوده که مقدم بر منافع ملی ایران نقش ایفا می کرد.
سومین پیامد تبدیل شدن ایران به سیستم دفاعی آمریکا در منطقه بود. جهت گیری سیاست خارجی رژیم شاه منجر به این شد که ایران به پایگاه نظامی دفاعی و امنیتی آمریکا در منطقه تبدیل شود. از یک سو ایران پایگاه آمریکا علیه اتحاد جماهیر شوروی عمل می کرد و در همین رابطه به عنوان کمربند شمالی در برابر نفوذ اتحاد جماهیر شوروی و در چارچوب سیاست کلان آمریکا تحت عنوان سیاست ضد نفوذ عمل می کرد و در همین ارتباط تبدیل شدن ایران به عنوان ژاندارم منطقه در راستای راهبرد دو ستونی نیکسون- کسینجر به عنوان سیستم دفاعی آمریکا در منطقه و همچنین در همین ارتباط ایران پایگاهی شده بود علیه جنبش های منطقه و از سوی دیگر هم پیمانی نظامی با کشورهایی که در چتر حمایتی آمریکا و غرب در منطقه بودند عمل می کرد. چهارمین پیامد در جهت گیری سیاست خارجی آمریکا هدر رفتن منابع مادی و معنوی ایران در پیروی از سیاست های آمریکا است که از جمله در اختیار قرار دادن مولفه های قدرت ایران در اختیار آمریکا و سایر قدرت های غربی از جمله موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، ذخایر نفتی ایران، سیستم های دفاعی ایران و مرزهای هوایی، دریایی و زمینی ایران در اختیار این قدرت های غربی قرار می گرفت. خرید تسلیحات و به عبارتی انبار تسلیحاتی آمریکا در منطقه شدن و از جمله منافع مالی و مادی آن برای آمریکا قابل تعریف است. پنجمین پیامد عدم نقش آفرینی در نظام جهانی است.
در دوران رژیم پهلوی ایران هیچ نقش تعیین کننده نه در حوزه منطقه ای و نه در حوزه فرامنطقه ای و جهانی نداشت به همین جهت به هیچ وجه به ایران به عنوان یک دولت مطرح نگاه نمی شد. ایران در آن دوران در تحولات و معادلات قدرت جهانی نقشی را ایفا نمی کرد و همیشه تابع محض بود و به همین جهت ایران در نقشه سیاسی جهان به طور کلی گویا محو شده بود و کسی ایران را به عنوان قدرت مستقل نمی شناخت و آخرین پیامد سیاست خارجی دوران شاه را ناشی از بی هویت شدن ایران در نظام جهانی می توان دانست که به جهت تبعیت محض ایران از سیاست ها و راهبردهای آمریکا در منطقه و جهان منجر به این شد که ایران با برخورداری از حاکمیت وجود نداشته باشد. وقتی که انقلاب صورت گرفت و پس از انقلاب با توجه به تغییراتی که در مبانی سیاست خارجی ایران صورت گرفت و نقشی که ایران بر اساس مبانی جدید خودش پیدا کرد منجر به دستاوردهای قابل توجهی در حوزه بین الملل برای جمهوری اسلامی شد. اولین دستاورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در واقع استقلال کامل ایران در ابعاد مختلف از جمله در حوزه تصمیم گیری و سیاست خارجی در حوزه راهبردها و تنظیم سیاست ها و اجرای دیپلماسی جمهوری اسلامی، استقلال کامل پیدا کرد و می توان گفت که ایران در آن وابستگی کامل که به شرق و غرب داشت به یک استقلال کامل رسید و سیاست نه شرقی و نه غربی در همه عرصه ها ساری و جاری شد. دومین دستاورد برخورداری از عزت و سربلندی ایران در جهان است . ایران پس از دوران انقلاب به یک ایران ظلم ستیز و علیه استکبار تبدیل شد. به یک ایرانی که به هیچ یک از قدرت ها حاضر به باج دادن نبود به همین جهت از ایران به نیکی در محافل و مجمع های جهانی یاد می شود و در میان آزادی خواهان جهان جایگاه ممتازی پیدا کرد و در همین راستا غارت های مادی و معنوی که توسط کشورهای غربی از ما صورت می گرفت، قطع شد.
سومین دستاورد انقلاب احیای هویت ایرانی و اسلامی است و در همین راستا است که نام ایران در جهان آوازه شگفت آوری را پیدا کرد. بیداری اسلامی و بازیابی هویت در همین راستا صورت می گیرد و هویت شیعی در منطقه و جهان و یک سر زندگی و بالندگی پیدا می کند و به طور کلی هر ایرانی در جهان احساس هویت و استقلال می کند. براساس اتخاذ سیاست های استقلال گرایانه و قاطعانه در سیاست خارجی ایران پس از انقلاب چهارمین دستاورد ایجاد تصویری قدرتمندانه از ایران در دو حوزه منطقه ای و جهانی است.پس از انقلاب اسلامی است که غرب و استراتژیست های جهانی در واقع اعتراف کردند که ایران تنها قدرت در منطقه خاورمیانه است به همین ترتیب بسیاری از اندیشمندان و متفکران حوزه روابط بین الملل اذعان دارند که ایران دارای قدرت نه تنها منطقه ای بلکه جهانی است و تأثیرگذار در قدرت جهانی و چنین تصویر قدرتمندی از ایران در هیچ یک از دوره های 300 ساله اخیر وجود نداشته است. دستاورد پنجم نقش آفرینی ایران در تحولات و جریانات جهانی است. پس از انقلاب با اتخاذ دیپلماسی بسیار قوی موفق شدیم در تغییر معادلات قدرت در جهان نقش قابل توجهی داشته و در معادلات قدرت منطقه ای ایران موفق به تأثیرگذاری موثر شود به نحوی که ما پس از انقلاب شاهد جابه جایی قدرت در حوزه خلیج فارس و در حوزه خاورمیانه هستیم و در همین راستا نقش آفرینی ایران در مانع شدن از اجرای بسیاری از سیاست های خصمانه استکبار در منطقه و در خود ایران را شاهد هستیم. ناکام سازی سیاست های آمریکا و غرب در خاورمیانه و شکست انواع و اقسام طرح ها در خاورمیانه ناشی از همین اتخاذ سیاست خارجی مستقل و قدرتمندانه بوده از سوی دیگر ایران نقش آفرینی های بی بدیلی را در سازمان های بین المللی داشت و در همین راستا ما در سازمان های منطقه ای هم شاهد نقش تعیین کننده ایران هستیم. دستاورد بعدی ایجاد امید در جوامع اسلامی و مستضعفین جهان است. سیاست خارجی ایران با توجه به رهیافت حمایت از کلیه مستضعفین و آزادی خواهان جهان که شعار امام راحل بود یک بارقه امید را در دل ها ایجاد کرد که آن ها هم می توانند مانند ایران در برابر ابرقدرت ها بایستند و در همین راستا شاهد یک فرآیند جدید هستیم که فرآیند تقویت روحیات ضد استکباری در جهان است.
مورد بعدی ایجاد ترس و واهمه در قدرت ها و کشورهای استکباری است که به جهت همین طرح آن ها شروع به انواع توطئه ها علیه جمهوری اسلامی ایران کردند که در این مورد می توان به همان جمله رئیس جمهور رژیم جعلی صهیونیستی متوسل شویم که گفت: ظهور انقلاب اسلامی زلزله سیاست بزرگی در منطقه بود و این در واقع تأثیری است که سیاسی خارجی ایران بر قدرت های جعلی و استکباری گذاشت. مورد بعدی به چالش کشیده شدن سیاست لیبرال دموکراسی غربی بود. سیاست خارجی ایران به طور بی نظیر و بی بدیلی هر دو ایدئولوژی لیبرالی و سوسیالیستی را به چالش کشاند و آن ها را در موقعیت بسیار بسیار تهدیدآمیزی قرار داده به گونه ای که خیلی معتقد بر این هستند که فروپاشی سوسیالیسم یکی از دلایلش ظهور انقلاب اسلامی و وقوع گفتمان انقلاب اسلامی در عرصه های بین المللی است و آخرین مورد برخورداری از دیپلماسی تهاجمی و عزتمندانه است و از ناحیه دیپلماسی تهاجمی و عزتمندانه است که جمهوری اسلامی بسیاری از تحولات را در عرصه ها و سطوح مختلف در منطقه و فرامنطقه ایجاد کرده است که با بررسی این پیامدها و بسیاری از پیامدهای دیگر می توان این نتیجه را گرفت که سیاست خارجی ایران به طور کاملاً و صد درصد متفاوت با دوران قبل از انقلاب بوده و این نوع سیاست خارجی بیشترین تأمین کننده منافع ملی جمهوری اسلامی و امنیت جمهوری اسلامی و ارتقاء بخش هویت ایرانی و اسلامی بوده و در حالی که سیاست خارجی ایران نه تنها منافع ملی و امنیت ایران را تأمین نمی کرد بلکه عزت و هویت ایرانی را به سمت نابودی و اضمحلال پیش می برد. اگر چه شاه بحث رسیدن به تمدن بزرگ ایرانی را مطرح می کرد، اما هر گامی از سیاست خارجی رژیم سابق به سوی انحطاط تمدنی ایرانی بود در حالی که پس از انقلاب نوع سیاست ها و موضع گیری های قوی جمهوری اسلامی ایران منجر به تقویت این هویت و تمدن شد و بنای جدیدی برای اعتلای این تمدن در جهان شد و موجب تحولات دگرگون ساز در جهان شد.