صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۸۶ - ۱۱:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۸۱

در سال 1916 زمانى که معاهده سایکس پیکو کشورهاى فلسطین،‌ لبنان، عراق، سوریه و اردن را از دل عثمانى ‌بیرون آورد و عظمت عثمانى‌هاى مسلمان دیگر معنا و مفهومى نداشت، صهیونیست‌هاى افراطى با آگاهى از این امر چه در داخل ساختار و کارگزار نظام حکومتى عثمانى و چه در نزد قدرت‌هاى فرانسه و انگلیس نفوذ قابل ملاحظه‌اى داشتند و مقدمات فروپاشى امپراتورى مسلمانان را فراهم نمودند.

امروزدر عراق آنچه که اتفاق مى‌افتد یک سایکس پیکوى جدید است. ظهور سایکس پیکوى جدید را باید در تحولات سالهاى نخستین دهه 1990 و همزمان با فروپاشى شوروى سابق ارزیابى نمود. نظم نوین جهانى بوش پدر ایجاب مى‌کرد که قطعنامه 688 شوراى امنیت برعلیه دولت مرکزى عراق اعمال شود و حاکمیت، استقلا ل و تمامیت ارضى این کشور با ایجاد مناطق امن عملا خدشه‌دار شود. دولت کلینتون نیز که از دل دموکرات‌ها برخاسته بود با اعلام اینکه دموکرات‌هاى آمریکا پرچمدار ترویج لیبرال دموکراسى غربى هستند وضعیت مناطق امنیتى شمال و جنوب عراق را تثبیت نمودند.

اسرائیلى‌ها نیز کمى بعد با امضاى قرارداد همکارى نظامى - امنیتى با ترکیه در آگوست 2006 بیش از پیش به موقعیت خود افزودند تا مبادا جریاناتى در عراق اتفاق افتد که تحولات نظم نوین جهانى بوش پدر را ناکام بگذارد.

حوادث یازدهم سپتامبر تمامى معادلات منطقه‌اى بخصوص در منطقه خاورمیانه را برهم زد. به یکباره خاورمیانه به مرکزى براى رقابت قدرتهاى بزرگ اقتصادى بویژه آمریکا، اروپا و ژاپن درآمد و ایالات متحده با آگاهى از اهمیت ژئواستراتژیکی، ژئوپلیتیکى و ژئو اکونومیکى این منطقه به خوبى و به نحو احسن از اهرم انفجار برج‌هاى دوقلو و ساختمان ‌وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون بهره‌بردارى نمود و بدین‌ترتیب سردمداران کاخ سفید به دنبال دروازه‌ بودند تا به خاورمیانه گرانبها دسترسى داشته باشند. عراق مى‌توانست دروازه ورود ایالات متحده به خاورمیانه باشد و براى این امر آنان بدون توجه به افکار عمومى جهان و شوراى امنیت سازمان ملل رویه‌اى را پدید آوردند که تا قبل از آن سابقه نداشت این رویه در راستاى همان قطعنامه 688 شوراى امنیت صورت پذیرفت. بنابراین با اشغال عراق نخستین گام نومحافظه‌کاران برداشته شد و مغولان جدید براى دومین بار بغداد مرکز دیرین خلافت اسلامى را به اشغال خود درآوردند. آمریکائیان با بحرانى مواجه شدند که کمتر کسى انتظار آن را داشت حتى خود آمریکائیان نیز انتظار مقاومت‌هاى مردمى را نداشتند. آنان نمى‌دانستند که بغداد مرکز ناسیونالیسم عربى و مرکزخلافت اسلامى است. بنابراین انتظار داشتند که با فتح زودهنگام بغداد به سراغ به قول خودشان دو محور شرارت دیگر یعنى ایران و کره شمالى بروند.

تحولات بعد از اشغال ایجاب مى‌کرد که فتنه‌هاى طایفه‌ای، قومی، مذهبى در عراق‌رشد یابد تا زمینه داخلى فراهم شود. براى این کار حرمین عسکریین(ع) گزینه مناسبى براى آنان بود. همین بارگاه که زمانى نماد وحدت ملت عراق بود بعد از انفجارهاى زمستان 84 و سال 86 دیگر آن فضاى وحدت و برابرى را نداشت و اشغالگران آمریکایى با ایجاد تفرقه‌ میان گروه‌هاى مختلف قومى و مذهبى مقدمات داخلى را براى تحولات نظم دلخواه خود فراهم آوردند.

عراق بعد از سقوط صدام که انتظار مى‌رفت سمبل والگوى دموکراسى باشد به سمبل تفرقه و جدایى براى خاورمیانه تبدیل مى‌شود. طرح جوزف بایدن در سناى آمریکا که به تصویب این نهاد هم رسیده است از چند جهت قابل بررسى است.

1- سطح تحلیل نظامهاى داخلی، در این سطح دونظام سیاسى ایالات متحده و نظام سیاسى عراق جدید قابل ارزیابى است.

نظام سیاسى ایالات متحده: کشتار بیش از 3700 سرباز آمریکایى‌ آن هم در دوران سال‌هاى نخستین قرن21 متفاوت از کشتار نظامیان این کشور در ویتنام و سالهاى جنگ سرد است. ملت آمریکا با نفرت از رئیس جمهور جنگ، فرزندان خود را بدون هیچ دستاوردى از دست دادند. آنان انتظار داشتند فرزندانشان حافظ منافع و مدافع ایالات متحده باشند نه نیروهایى مهاجم و اشغالگر، همین امر نفرت عمومى از نومحافظه‌کاران را پدید آورد. دموکرات‌ها نیز که مى‌دانند جمهوریخواهان کشورى جنگ‌زده و پر از خشونت و جنگ را تحویل مى‌گیرند از هم اکنون درصدد هستند تا با ارائه طرح تقسیم عراق از ضربات احتمال ناشى از باتلاق عراق رهایى یابند. بوش و جمهوریخواهان مى‌دانند که در باتلاق عراق گیر نموده‌اند سعى دارند با وارد نمودن جریان دموکرات به باتلاق عراق تا میزان محبوبیت آنان را در ادوار بعدى انتخابات کاهش دهند چیزى که مورد پسند دموکرات‌ها نیست.

در نظام سیاسى عراق وقایعى اتفاق مى‌افتد که وجدان هر انسان شرافتمندى را آزار مى‌دهد. خشونت تا کی؟ نا امنى تا کی؟ آوارگى تا کى و کشتار تا کی؟

وعده‌هاى سردمداران عراق جدید، حمایت‌هاى افکار عمومى و در نهایت قهرمانى فوتبالیست‌هاى عراقى هم نتوانست جلوى کشتار و ناامنى در عراق را بگیرد. بنابراین فضایى که در مرکز عراق حاکم است ترس و وحشت را در شمال و جنوب ایجاد نموده است. کردهاى شمال و شیعیان جنوب از آنچه که در مرکز کشورشان اتفاق مى‌افتد نگران هستند و از سرایت آن به نواحى سکونت خود وحشت دارند. در چنین فضایى آمریکائیان بدون هماهنگى با کشورهاى منطقه و احزاب و گروه‌هاى قومى - مذهبى در عراق احساس مى‌کنند که باید الگوى بالکان در اروپا براى عراق هم پاسخگو باشد. مضاف بر آن ظلم بیش از حد در حق شیعیان و کردها در طى 80 سال سلطه بویژه در قیام‌هاى شعبانیه و انفال این نفرت تاریخى را ایجاد نموده است.

2- در سطح تحلیل منطقه‌اى نیز تحولات جدید عراق و تقسیم این کشور بر سرمنطقه قابل ارزیابى است. کشورهایى که در همجوارى عراق قرار دارند دولت - ملت‌هاى )state - nation( قدرتمندى تشکیل دادند که هرکدام در آینده خطرى براى منافع اسرائیل و آمریکا محسوب مى‌شوند. این کشورها عبارتند از:

1- ایران: کشورى قدرتمند با جمعیت پویا و جوان و داراى منابع عظیم نفت و گاز با جاذبه‌هاى جهانگردى و موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکى داراى ملتى مسلمان با گرایش ضد صهیونیستى و نظام سیاسى حاکم بر آن هم همین امپریالیسم ستیزى و صهیونیسم ستیزى را ترویج مى‌کند. بنابراین در دراز مدت این کشور مى‌تواند به عنوان تهدیدى علیه منافع غرب و صهیونیسم عمل نماید. از نظر تحلیلگران غرب و اسرائیل عدم اختلاف عقیدتى زیاد و موازى بودن سطح تفکرات دولتمردان و ملت ایران بویژه ایستادگى در بهره‌بردارى از تامین عوامل منافع ملى (استقلال کشور، تمامیت ارضى و انرژى هسته‌ای) موجب شده است که این کشور در نظر آنان در آینده نزدیک تهدیدى براى منطقه باشد. بنابراین عراق سه قسمتى باتوجه به ترکیب جمعیتى آن تاحدى مى‌تواند کاهش قدرت ایران درمنطقه باشد.

2- ترکیه: ترکیه کشورى مسلمان و بازمانده یکى از امپراتورهاى بزرگ جهان یعنى عثمانى است. این کشور از نظر سیاستمداران غربى همواره به عنوان پلى‌ بین غرب و شرق مطرح بوده است و با تحولات شوروى سابق و ظهور کشورهاى مسلمان در آسیاى میانه وقفقاز این نقش اهمیت بیشترى پیدا نمود. این کشور همچنین داراى مناطق ژئو استراتژیک بویژه در دریاى سیاه مى‌باشد.

رژیم صهیونیستى به منظور برقرارى تعادل منطقه‌اى در آگوست سال 1996 قرارداد همکارى‌هاى نظامى وامنیتى را با این کشور امضا نمود و در دسامبر 2003 نیز پیمان همکارى بر علیه تروریسم را امضا نمود. از نظر مقامات رژیم صهیونیستى ارتباط نزدیک بین ترکیه و اسرائیل مى‌تواند خطرات ناشى از تهدیدات مستقیم سوریه و غیر مستقیم ایران را برطرف سازد. اما این طرز تفکر و اتحاد رژیم صهیونیستى و ترکیه دیرى نپایید و ناپایدار ماند چرا که با ظهور اسلامگرایان و پیروزى احزاب اسلامگرا در قالب حزب عدالت و توسعه به رهبرى اردوغان و عدم همکارى این حزب با آمریکائیان در زمان حمله به عراق تمامى معادلات به هم ریخت. از این رو رژیم صهیونیستى قدرت مانور خود را از نواحى جنوب شرق ترکیه و پایگاه اینجرلیک به شمال عراق و کارگزاران محلى این منطقه انتقال داد. به طورى که مقامات محلى شمال عراق امروزه در کنگره آمریکا از حمایت لابى یهود برخوردارند و همین حمایت موجب شده است تا مقامات بلندپایه کرد عراقى پا به پاى اعراب شیعه و سنى در تحولات عراق حرکت کنند و حتى گاهى فراتر از حقوق قانونى خود امتیازات ویژه‌اى کسب نماید.

ترکیه نیز به خاطر همین تحولات تا حدى سعى نموده است که همکارى دو جانبه خود را با اسرائیل ادامه دهد اما آنچه که واقعیت دارد این است که ترکیه کشورى است که ظرفیت‌هاى لازم براى تبدیل شدن به قدرتى که در منطقه توان قدرت‌نمایى داشته باشد را دارد و این امر برخلاف خواسته آمریکا و رژیم صهیونیستى است . بنابراین تقسیم عراق و تشکیل دولت کرد در شمال عراق تاحد امکان مى‌تواند قدرت مانور ترکیه را در معادلات منطقه‌اى کاهش دهدو این کشور را با چالش جدیدى مواجه نماید. به طورى که عده‌اى از تحلیلگران مسائل عراق از تحولات شمال عراق به عنوان “کابوس ژنرال‌هاى ترک” یاد مى‌کنند. چرا که این کشور هنوز هم نتوانسته است از جنگ داخلى با حزب کارگران کردستان )PKK( رهایى باید.

3- سوریه: سوریه گرچه کشورى کوچک و توان تاثیرگذارى کمترى نسبت به عربستان، ترکیه و ایران در منطقه دارد اما از آنجا که پیشتاز منازعه اعراب و اسرائیل بوده است و پیوند نزدیکى با جمهورى اسلامى ایران دارد همواره موضعى ضد امپریالیستى داشته و تهدیدى جدى براى رژیم صهیونیستى و غرب تلقى مى‌شود. تا زمانى که بلندى‌هاى جولان در اشغال صهیونیست‌ها باشد سورى‌ها برسر اختلافات خود با اسرائیل کوتاه‌نخواهند آمد. تقسیم عراق مى‌تواند تاحدى نگرانى‌هاى اسرائیل را برطرف سازد و توجه سوریه را از بلندى‌هاى جولان به قامیشلو منحرف سازد. چرا که تقسیم عراق مى‌تواند تحرکات کردهاى سوریه را برانگیزد. همگان مى‌دانیم که در جریان حوادث ورزشگاه شهر قامیشلو شعار “قامیشلو حلبچه‌اى دیگراست” خطرات تجزیه عراق را براى سردمداران سورى یادآورى نمود. فاروق‌الشرع وزیر خارجه سابق سورى‌ها در دیدار با کمال خرازى صراحتا به این خطر اشاره و اعلام نمود که دمشق به هیچ وجه حاضر به تقسیم عراق نیست.

نام:
ایمیل:
نظر: