به دنبال دو حادثه مهم میان مسکو - واشنگتن و مسکو - لندن، روسیه از یک کشور فرو پاشیده پس از پایان جنگ سرد، تلاش دارد تا خود را به عنوان بازیگری تعیین کننده در تحولات جهانی مطرح نماید.اقدامها و موضعگیریهای پوتین در قبال آمریکا و انگلستان، شائبه آغاز جنگ سرد جدیدی را با پیشگامی روسیه در اذهان جهانی متبادر ساخته است. البته آغاز این پیشگامی را از سوی پوتین باید از بستن شیرهای گاز روسیه به روی اکراین تا آزمایشهای موشکی آن در قبال ایجاد سپر موشکی آمریکا و نیز اخراج دیپلماتهای انگلیسی از مسکو و برعکس اخراج دیپلماتهای روسی از لندن جستجو کرد.پوتین از یک سو به عنوان وارث کشوری با منابع انرژیهای متنوع و فراوان و ارتباط با کشورهای جدا شده و مستقل آسیای میانه و قفقاز و نفوذ مؤثر بر آنها و نیز از سوی دیگر روابط اقتصادی گسترده بویژه در بخش انرژی با اروپا، توانسته است زنگ خطر انرژی و تهدیدهایی از این دست را برای آمریکا و اروپا به صدا در آورد.علاوه بر آن، همین تحرکات با توان موشکی و هسته ای روسیه، ایالات متحده را به یک فرصت طلبی آشکار سوق داده است تا با نام دفاع از اروپا در برابر تهدیدات موشکی مسکو، در کشورهای چک و لهستان اقدام به استقرار سامانه های موشکی پیشرفته نماید. وظیفه و عملکرد این سپر دفاعی، ردیابی و در صورت ضرورت نابودی موشکهای بالستیکی است که آمریکا ادعا می کند ممکن است از سوی برخی از کشورها از جمله روسیه، امنیت آمریکا را تهدید کند.اگر چه این برنامه دفاع موشکی، یادآور برخی از تشابهات یا برنامه استراتژیک دفاعی آمریکا با نام جنگ ستارگان دوران رونالدریگان بود اما برنامه فعلی را فرزند نامشروع جنگ ستارگان نامشروع که با هزینه سرسام آور اما بدون نتیجه ارایه شد نامیده اند.آمریکا به توجیهات و تاکتیکهای جدیدی برای جلب نظر مخالفان استقرار سپر دفاع موشکی در اروپا متوسل شده بود، روسیه هشدار داد که جستجوی دشمنان مجازی می تواند روابط روسیه و آمریکا را نیم قرن به عقب برگرداند و هدف اصلی آن روسیه و چین است. در نتیجه به یکدستی و یکپارچگی اروپا خدشه وارد می کند.لذا آمریکا، عمداً چک و لهستان را که از اقمار شوروی سابق هستند و با سیاستهای جنگ افروزانه در عراق و افغانستان موافق و از آن حمایت کرده اند، انتخاب کردند تا از این طریق فشار بیشتری با گسترش ناتو به روسیه وارد آورد. علاوه بر آن اروپای شرقی با پذیرش طرح سپر موشکی به دنبال ایفای نقش بهتری در ترتیبات جهانی است و از سوی دیگر، هدف آن کشاندن روسیه به مسابقات تسلیحاتی برای مأموریت ناتو در خاورمیانه می باشد تا براساس آن به منازعات آتلانتیک و فرا آتلانتیک دامن زده و رقابت تسلیحات جنگ سرد را بار دیگر از نو شروع نماید. لذا، روسها با پیشنهاد استفاده مشترک از پایگاه راداری در شهر قبله در جمهوری آذربایجان آمریکا را خلع سلاح کردند و دنیا متوجه شد که واشنگتن اهداف دیگری غیر از آن چیزی که ادعا می کند دارد.همزمان با این بحران، شکاف میان انگلیس و روسیه بر سر کشته شدن یک جاسوس روسی در لندن با مواد رادیواکتیو، منجر به وخامت روابط میان مسکو - لندن و اخراج اعضای سفارت یکدیگر شده است. در سال 1985، خانم مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلستان نیز دستور اخراج 25 دیپلمات شوروی را از لندن صادر کرد. روسیه نیز به تلافی تعدادی از اتباع این کشور را اخراج نمود.از نظر روسها، دیومیلیند، وزیر خارجه انگلیس، بیشتر شبیه به یک بچه مدرسه ای است که می خواهد با لجاجت چیزی را به اثبات برساند و گوردون براون یک تازه وارد در میان اهالی سیاست به حساب می آید. در این میان، روسها با دستگیری آندره لوگووی، قاتل آلکساندر لیتونینکو، عضو سابق کا.گ.ب توسط لندن به جدالی بی پایان دامن زدند و انگلیسیها ضمن آن که خواهان استرداد وی به لندن می باشند او را عامل سازمان جاسوسی روسیه قلمداد کردند و مسکو، متقابلاً خواستار استرداد، بوریس برزوفسکی به اتهام دست داشتن در فعالیتهای پولشویی در روسیه تحت تعقیب می دانند، و لندنی ها از تسلیم وی به مسکو خودداری کردند.در واقع انگلستان همان گونه که در حوزه جنگ عراق و افغانستان با آمریکا همراهی و همکاری نمود، در حوزه آغاز دور جدیدی از جنگ سرد نیز با واشنگتن و در برخورد با روسیه و دامن زدن به منازعات قبل از فروپاشی شوروی سابق نیز همکاری نمود. در این میان حتی یک میلیاردر روسی که علیه پوتین در لندن فعالیت می کند، ضمن برخورداری از مصونیت سیاسی و اعطای پناهندگی لندن به وی، به نام برژوفسکی، روابط لندن - مسکو را از یک سو، و تأثیرات آن بر اروپا از سوی دیگر را تشدید نموده است.البته انگلیسیها به دلیل روابط رو به رشد اقتصادی با روسها تلاش دارند اوضاع را از این که هست خرابتر نکنند به ویژه که پوتین، ساکنان خانه شماره «10» خیابان داونینگ استریت را متهم می کند که به کانون فعالیتهای ضد روسی در اروپا تبدیل شده اند و با حمایت از مخالفان پوتین قصد تضعیف موقعیت وی را در داخل روسیه دارند و با توجه به از راه رسیدن انتخابات ریاست جمهوری روسیه، آنان اقدامهای پشتیبانی را تنها در جهت حمایت از گروههای طرفدار غرب در داخل ارزیابی می نمایند و آن را تلاشی از سوی کشورهای غربی برای تضعیف ناسیونالیسم روسی که خواهان بازگشت اقتدار سنتی روسها در صحنه بین المللی است، ارزیابی می کنند.اما پوتین متقابلاً در حالی که خود را آماده برگزاری انتخابات مارس 2008 (اسفند 1386) می کند تا مردم این کشور با انتخاب سومین رئیس جمهور خود پس از میخاییل گورباچف و بوریس یلتسین با رأی مستقیم خود بار دیگر به انتخابی جدید دست بزنند.از یک سو غرب بویژه آمریکا خواهان روی کار آمدن پوتینی دیگر با ویژگیهای او نمی باشد و از سوی دیگر پوتین نتوانسته است فردی که دارای تمام شایستگی های خود او باشد تربیت کند لذا میراث پوتین که عبارت از استفاده بهینه از ظرفیتهای روسیه و بهره برداری از شرایط بین المللی و منطقه ای در راستای تحکیم منافع ملی روسیه است، فشارهای بیشتری را بر ایالات متحده وارد می نماید بویژه که واشنگتن با توجه به تحولات عراق و افغانستان و بحران خاورمیانه از قدرت کافی برای برخورد با مسکو برخوردار نیست پس تمایل بیشتری به روی کار آمدن نیروهای متمایل به غرب در انتخابات آینده روسیه دارد.دستاوردهای پوتین را در سالهای حکومتش باید در این مسایل دانست؛ توقف نسبی روند گسترش سریع ناتو به شرق، تثبیت موقعیت روسیه در بازار مبادلات انرژی و تبدیل نمودن این کشور به منبع مهمی برای تأمین نیاز اروپا، حفظ روابط حسنه با جمهوریهای مستقل مشترک المنافع و تثبیت اوضاع سیاسی و امنیتی روسیه و حل و فصل مناسبات و مناقشات با جمهوریهای خودمختار قفقاز شمالی چون اینگوش و چچن در اوستیای شمالی، ذخیره ارزی 200 میلیارد دلاری در جهت ارتقای بهبود وضعیت اقتصادی روسیه، حضور فعال بین المللی در مناقشات منطقه ای و فرا منطقه ای، چون مسأله هسته ای کره شمالی، فلسطین و تحکیم موقعیت روسیه در گروه هشت، همراهی پوتین با سیاستهای جهانی ضد تروریسم پس از حادثه 11 سپتامبر با سرکوب ناآرامیهای قفقاز شمالی بویژه در چچن که با سکوت و چراغ سبز دولتهای غربی مواجه شد.البته آمریکا با انتقاد از وضعیت حقوق بشر در روسیه، ایجاد انقلابهای مخملین در کشورهای آسیای میانه، و قفقاز با هدف بسط نفوذ و حمایت از استقلال کوزوو با وجود مخالفتهای روسیه، بی توجهی به منافع مسکو در بالکان و مسایل هسته ای و سپر موشکی، تلاش کردند تا پوتین را در موضعی تدافعی و انفعالی قرار دهند، تا جایی که روسها و شخص پوتین زمزمه هایی در ارتباط با ایده خروج یک طرفه از پیمان نیروهای هسته ای میانبر را مطرح ساخت تا از این طریق انتقام خروج یک طرفه آمریکا از پیمان «ای.بی.ام» در سال 2002 را بگیرند و ضمناً به گسترش روابط روسیه با چین و هند، دو قدرت اتمی آسیا برای جبران سپر دفاع موشکی آمریکا که در لهستان و چک انتخاب شده اند، اقدام نماید.اکنون پوتین در شرایطی خود را برای خروج از صحنه سیاسی روسیه آماده می سازد که دیگر به لحاظ قانونی امکان انتخاب وی برای دور سوم وجود ندارد. در نتیجه از هم اکنون رقابتهای پشت پرده انتخاباتی جهش چشمگیری به خود گرفته است که اصلی ترین رقابت میان دو جناح اپوزیسیون موسوم به «روسیه دیگر» و عوامل نزدیک به پوتین صورت می پذیرد. گری کاسپاروف شطرنج باز معروف روسی به عنوان نامزد اصلی گروه «روسیه دیگر» در پاییز سال جاری معرفی خواهد شد و غربی ها از هم اکنون در حال سرمایه گذاری بر روی وی می باشند. کاسپاروف که از چند ماه پیش وارد صحنه سیاسی روسیه و تشکیل یک سازمان سیاسی مستقل به نام «سازمان جبهه مدنی روسیه» با اعتراضهای خیابانی در ماه مارس سال جاری (فروردین 86) بازداشت و پس از مدتی آزاد گردید. علاوه بر وی، شخصی در تبعید به نام برزوفسکی 62 ساله میلیاردر مقیم لندن می باشد و نیز میخاییل کاسیانوف نخست وزیر اسبق و ویکتور گراشنکو رئیس سابق بانک مرکزی روسیه از دیگر گزینه های احتمالی انتخابات ریاست جمهوری روسیه هستند. اما به گفته میخاییل دوگین، رئیس مرکز استراتژیک و ژئوپلتیکی روسیه، هیچ کدام از آنها که از سوی غرب حمایت می شوند کوچکترین شانس پیروزی ندارند. مشکل دیگر این گروه انسجام نداشتن و اختلافهای شدید میان آنها می باشد به طوری که اجماع بر سر کاندیدای واحد غیرممکن به نظر می رسد. اما از سوی دیگر هواداران پوتین ضمن برخورداری از وحدت و انسجام کامل، از ابزار تبلیغاتی و رسانه ای و پول کافی برخوردارند که از این میان، دیمتری مدودوف معاون نخست وزیر اعلام کرده که پوتین می تواند نامزد مورد حمایت خود را در پاییز امسال اعلام نماید. علاوه بر وی فرد دیگری که مورد حمایت پوتین برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح می باشد، سرگئی ایوانف است که موضوع جانشینی ایوانف از زمانی در محافل سیاسی روسیه مطرح گردید که پوتین وی را در 15 فوریه 2007، از وزارت دفاع برداشته و به عنوان معاون نخست وزیر منصوب کرد. اما شانس ایوانف که سابقه حضور طولانی در وزارت دفاع دارد بیشتر از مدودوف می باشد.اکنون پوتین با توجه به آن چه که گفته شد و فرصت اندک باقیمانده تا انتخابات، فرصت کمی دارد تا از این رهگذر بتواند از وقوع یک انقلاب نارنجی یا مخملی در درون کانون تحولات آسیای میانه و قفقاز جلوگیری نماید.