صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۴۰۱۷۰

چناگفته پیداست که حسّ و عقل نیز دروازه بسیارى از معارف را به روى خود بسته مى بینند و به ناتوانى خود از درک جزئیّات راه رستگارى، اعتراف دارند؛ از این رو به ابزارى کاراتر چشم دوخته‌اند که رابطه زندگى این جهان با جهانى دیگر را تبیین کرده، راه رسیدن به کمال نهایى را به آدمى بنمایاند. پدیدآورنده آسمان و زمین که خود را به حق احسن الخالقین نامیده، این نقیصه را با پدیده «وحى» جبران ساخته است. پیامبران الاهى با ارائه شواهدى متقن که هیچ تردیدى را برنمى‌تابد، بهره‌مندى خویش را از معارف وحیانى اعلام داشته، از مردم مى‌خواهند که «نقل» را همنشین شایسته «عقل» سازند.
بدین گونه، پیامبران برونى و درونى ـ به شرط آن که پیام‌ها و آموزه‌هایشان به درستى و روشمندانه فهمیده شود ـ در تقویت یکدیگر مى‌کوشند و نه عقل از پذیرش معارف وحیانى سرباز مى‌زند و نه وحى، شرط ورود به قلمرو خویش را وانهادن عقل برمى‌شمارد؛ چراکه هر دو، حجّت الاهى اند: انّ لِلّه على الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة؛ فاما الظاهرة فالرسل و الانبیاء (علیهم السلام) و اما الباطنة فالعقول. با این همه، رابطه بین داده‌هاى این دو ابزار معرفتى، دغدغه همیشگى انسان بوده است. اگر تاریخ اندیشه بشرى را تاریخ تفکّر درباره نسبت معارف عقلانى و وحیانى بنامیم، سخنى به گزاف نگفته‌ایم. نزاع و برخورد ظاهرى بین فراورده‌هاى این دو منبع معرفتى، هماره مورد توجّه دینداران و خردورزان بوده است، و گروهى درصدد برآمده‌اند که با فروکاستن از منزلت عقل، حرمت وحى را نگه دارند و برخى دیگر با تضعیف وحى، فربهى و عزّت عقل را طلبیده اند. گروه سومى نیز کوشش براى برقرارى آشتى بین آن دو را وجهه همّت خویش قرار داده اند.
نزاع عقل و وحى در طول تاریخ (با توجّه به نوع معارف بشرى رایج در هر روزگار)، صورت‌هاى گوناگونى به خود گرفته و شکل قدیم‌تر آن، در تعارض «فلسفه و دین» جلوه گر شده است. آموزه‌هاى فلسفى ـ به عنوان مجموعه‌اى از داده‌هاى عقلى که به‌گونه‌اى نظام مند گردهم آمده‌اند ـ در تعارض با آموزه‌هاى دینى قلمداد شده و گروهى از دینداران در پیراستن دامان دین از آلودگى‌هاى فلسفه، فراوان کوشیده‌اند. این طعن و سرزنش‌ها حتّى به ساحت دو علم منطق و کلام نیز کشانده شد و کم نبودند کسانى که در این زمینه قلم‌زده، کتاب‌ها و رساله‌هاى مستقل نگاشتند؛ علم منطق را نشخوار پس مانده‌هاى کافران و ملحدان یونان باستان معرّفى کردند و بر متکلّمانى که درصدد عقلانى کردن دین و دیندارى بودند، به شدّت تاختند.
غزالى با نوشتن کتاب تهافت الفلاسفه بر آن است تا از تعارض میان آموزه هاى فلسفى و معارف وحیانى پرده بردارد و ابن تیمیّه با نگاشتن کتاب نصیحة اهل الایمان فى الرّدّ على منطق یونان، مؤمنان را از پیروى منطق یونان برحذر مى دارد.
گفتنى است که همه این مخالفت‌ها را نباید به حساب ضدّیّت با عقل گذاشت؛ بلکه مى‌توان آن را مخالف با آموزه‌هاى خاصّى تلقّى کرد که در نظر طرفداران آن، داده‌هاى عقلانى شمرده مى‌شدند. به بیان روشن‌تر، سخن ناقدان این است که آنچه را شما فلسفه نامیده‌اید، محصول حدس و گمان و اسطوره‌بافى است، نه فراورده عقل و استدلال و نکته سنجى؛ از این‌رو عاقلان را خطاب کرده، عارفان نیز به گونه دیگرى با عقل و استدلال فلسفى در افتادند و آن را با روح عاشقى که گوهر احساس مذهبى است اینان بر این باورند که با پاى چوبین استدلال نمى‌توان ره به جایى برد. عقل و استدلال به منزله عصایى در دست کوران و نابینایان است که اگر لطف و دلسوزى روشن دیدگان و راه‌شناسان نباشد، کارآیى چندانى نخواهد داشت.
در مقابل، فیلسوفان و حکیمان مسلمان نیز تمام همّت خود را براى اثبات هماهنگى فلسفه با دین به کار گرفتند و این نکته را که خاستگاه یونانى فلسفه، دلیل مخالفت با آن قرار گیرد نشانه ساده‌اندیشى دانستند. با این همه، به وجود خطاهاى ناخواسته در معارف بشرى، اعتراف کرده، بر آن بودند که از لغزش‌هاى فیلسوفان پیشین بکاهند و فلسفه را هر چه بیشتر با آموزه‌هاى اسلامى هماهنگ سازند. این کوشش‌ها در فلسفه صدرایى به اوج خود رسید و صدرالمتألّهین، حکمت متعالیه خویش را تجلّى گاه همسخنى و همدلى قرآن و عرفان و برهان دانست و به صراحت اعلام داشت: «احکام شریعتِ بر حقّ الاهى و نورانى چگونه مى تواند با معارف یقینى و ضرور ناسازگار باشد! نابود باد فلسفه‌اى که قوانینش با کتاب و سنّت هماهنگى ندارد.»
در دیار غرب نیز براى عقل و وحى سرنوشتى کمابیش مشابه با جهان اسلام رقم خورده است. با این تفاوت که ضدّیّت با عقل و فراخواندن دینداران به ایمان خالى از تعقّل، چهره‌اى خردستیز را از کلیسا در اذهان ترسیم کرده، و این به دلیل آموزه‌هاى تحریف شده مسیحیّت است که با وحى معصوم و دست نخورده قرآنى، سنخیتى ندارد. آموزه‌هاى معصومانه آسمانى کجا و آموزه‌هاى بشرى و زمینى کجا؟ اندیشه توحید کجا و تثلیث کجا؟ دینى که مى‌گوید: «هر که تعقّلش بیش، تعبّدش بیشتر» کجا، و دینى که مى‌گوید: «ایمان، به صلیب آویختگى عقل است» کجا؟ آرى، اسلام دین تدبّر و تفکّر، و مسیحیّتِ تحریف شده دین «تعبّد بى دلیل» و «به دار آویختن اندیشه» است. این کجا و آن کجا؟
چهره جدید تعارض عقل و وحى در جهان معاصر، تعارض علم و دین نام گرفته است. برخى از داده‌هاى علوم تجربى در تضاد با معارف وحیانى قلمداد شده، نزاع‌هاى بسیارى را در شرق و غرب برانگیخته است؛ امّا در این جا نیز این مسئله بیشتر دامنگیر متدیّنان مغرب زمین بوده است که در قرون وسطا، بسیارى از معارف غیروحیانى را به غلط جزو دین پنداشتند و ناسازگارى آنها را با داده‌هاى علوم جدید برنتافتند. پس از رنسانس، در برابر خردستیزى‌هاى کلیسا، نهضت عقل‌گرایى پا گرفت و با ظهور مکاتبى چون «دلیل گرایى» به اوج خود رسید. اینان در ستایش عقل تا آن جا پیش رفتند که بر مسند خدایى‌اش نشانده، این خردگرایى خشک و افراطى نه تنها اصحاب کلیسا، بلکه پاره‌اى از شاعر پیشگان و هنرورزان آن دیار را نیز به ستوه آورد؛ به‌گونه‌اى که در جست‌وجوى سهم فراموش شده دل برآمدند و عقل را بوالفضولى دانستند که یگانه هنرش، از شکل انداختن زیبایى‌ها و خوبى‌ها است.
 

[ احمدحسین شریفی ]
 

نام:
ایمیل:
نظر: