بصیرت: به گزارش بصیرت،حسن بهشتیپور نویسنده وبلاگ "روش تحلیل سیاسی "، مطلبی را با عنوان "رمزگشایی از تحولات قرقیزستان " در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده است.
بر اساس این گزارش در بخشی این مطلب آمده است:
1- درباره اصطلاح انقلاب رنگی باید توجه داشت این اصلاح در واقع به حرکت مخالفینی اطلاق میشود که در کشورهای برجای مانده ازفروپاشی شوروی، توسط ایالات متحده آمریکا سازماندهی شده است. اما در ادبیات سیاسی انقلاب به حرکت های مردمی که موجب زیرو رو شدن تمام مناسبات سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و امنیتی در آن جامعه میشود.
در حالی که در حرکتهای سیاسی در گرجستان 2003 و اوکراین 2004 و قرقیزستان 2005 هیچکدام منجر به تغییرات بنیادی در این کشورها نشد. بلکه تنها تغییر اساسی دولتهای حاکم و جهتگیریهای آنها در سیاست خارجی رخ داد.
بر این اساس میتوان گفت اساساً در این کشورها انقلابی رخ نداده است بلکه یک جابجایی در دولت و نه حاکمیت صورت گرفته است. بنابراین در حرکت اخیر در قرقیزستان تحول اساسی رخ نداده بلکه باقیاف که در پنج سال گذشته سعی میکرد موازنه مثبت در مناسبات کشورش با آمریکا و روسیه برقرار سازد جای خود را به خانم روزا آتنبایوا داده است که بیشتر به روسیه نزدیک است.
2- درسال 2005 که مخالفان آقای عسگرآقایف رئیس جمهور وقت قرقیزستان به رهبری فیلکس قلیاف توانستند او را مجبور به استعفاء کنند با حمایت آمریکا به چنین موفقیتی دست یافتند اما بعدها باقیاف که در آن زمان رئیس پارلمان قرقیزستان بود بر طبق قانون اساسی به عنوان کفیل رئیس جمهور زمام امور را بدست گرفت که در نهایت در انتخابات سال 2005 به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.اما او نه تنها آلت دست آمریکا نبود بلکه مناسبات نزدیکی با روسیه هم داشت.
به همین دلیل در همان زمان تحلیلگران سیاسی اعلام کردند روسیه بخاطر بقدرت نرسیدن فیلکس قلیاف که به شدت غربگرا بود، به روی کار آمدن باقیاف کمک کرد تا مانع از آن شود که تجربه گرجستان و اوکراین درقرقیزستان تکرار شود.
بنابراین نمی توان باورکرد سقوط دولت باقی اف به زیان آمریکا باشد اما می توان گفت خانم آتانبایوا اگر بتواند به عنوان رئیس جمهور آینده در قرقیزستان حاکم شود موقعیت روسیه در این کشور کوچک چهار میلیونی در آسیای مرکزی تثبیت شده است.
3- خانم روزا آتنبایوا را می توان به خانم بورجانادزه رئیس سابق پارلمان گرجستان و از یاران نزدیک ساکاشویلی رئیس جمهور گرجستان که همکاراو درجریان سرنگونی شه وارد نادزه بود، تشبیه کرد.بورجانادزه نیز پس از مدت کوتاهی مسیر خود را از آقای ساکاشویلی جدا نمود.
از این نظر او با خانم آتانبایوا قابل مقایسه است . همچنانکه او را می توان با خانم تیموشنکو نخست وزیر سابق اوکراین نیز مقایسه کرد خانم تموشنکو با همکاری یوشچنکو درسال 2004 توانست حرکتی را که بعدها به انقلاب نارنجی موسوم گشت ، رهبری کند . اما بعدها اوبا یوشچنکو درباره چگونگی اداره اموراوکراین اختلاف اساسی پیدا کرد.
خانم روزا آتنبایوا نیز که ازیاران نزدیک باقیاف در مخالفت با آقایف رئیس جمهوراسبق قرقیزستان بود بعد ازگذشت یکسال مسیر خود را به دلیل اختلاف نظراساسی با باقیاف، از او جدا کرد و تلاش نمود با تشکیل اتحاد بزرگی ازمخالفان دولت، زمینه را برای سرنگونی باقیاف آماده سازد.
با مطالعه رفتاری این سه زن به عنوان نمونه روشنفکران صاحب منصب در این کشورها،می توان پذیرفت که هم آمریکا وهم روسیه ازتوسعه نیافتگی سیاسی و اقتصادی جمهوری های سابق شوروی، به نفع خود بهره برداری می کنند.
آمریکا و روسیه براساس میزان نفوذ و امکانات خود با همکاری نیروهای محلی، دولتها را جابجا می کنند، بدون آنکه اکثریت مردم این کشورها نقش تعیین کننده ای در این جابجایی ها و تقسیم قدرت داشته باشند.
4- به نظر میرسد سرنوشت دولت آینده به نحو موثری در مسکو تعین میشود اما به دلیل آنکه طیف وسیعی از مخالفان آقای باقیاف صرفاً به جهت ضدیت با سیاستهای غلط اقتصادی و فامیل بازی و سرکوب مخالفان گرد خانم روزا آتنبایوا جمع شدهاند، پس از گذشت مدت کوتاهی آنها نیز با هم اختلاف پیدا خواهند کرد.
چرا که مشکلات اقتصادی قرقیزستان وتوسعه نیافتگی سیاسی در این کشوربا برکناری دیکتاتوراز بین نمیرود. همچنانکه سرنگونی دولت عسگرآقایف در سال 2005 مشکلات ساختاری قرقیزستان را حل و فصل نکرد.
5- هر پنج کشور آسیای مرکزی مشکلات شبیه به هم دارند و تقریبا تحولات آنها بر سایر کشورهای منطقه بیتاثیر نیست.
اگر چه از لحاظ سطح و نوع مشکلات نیز اختلافهای بین قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان وجود دارد اما راهحل اساسی برای نجات هر پنج کشور توجه به توسعه پایدار و همه جانبه دراین کشورها است.
یعنی توسعه هم زمان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی درکشورهای آسیای مرکزی که میتواند ضمن پایان دادن به مداخله خارجی، موجب رفع مشکلات ساختاری و اساسی دراین کشورها بشود.
بر این اساس میتوان انتظار تغییرات مشابه را در سایر کشورهای منطقه از جمله قزاقستان و ازبکستان که از سال 1991 تاکنون با مشکلات ساختاری روبرو هستند، انتظار داشت.