بصیرت:تئاتر میتواند یکی از هنرهایی باشد که فرهنگ عمومی را در هر ملتی شکل و ارتقا میدهد. اما در ابتدا باید بدانیم فرهنگ عمومی چیست و تئاتر چگونه میتواند این مهم را انجام دهد. در فصلنامه شورای فرهنگ عمومی درباب فرهنگ عمومی آمده : «در تعریف فرهنگ عمومی، دو جهت «عینی » و «اعتباری» نقش دارند . نمیتوان در تعریف «فرهنگ عمومی » مبنا و تکیهگاه را صرفاً مبادی خارجی عینی قرار داد.
در تعریف الفاظی همچون «خورشید »، « زمین »، «انسان»، « کتاب »، ... با توجه « آنچه هست »، میتوان به تعریفی دست یافت و اغراض و اعتباریات، در این تعاریف، تأثیری ندارند. در این موارد، هیچ جهت قراردادی و اعتباری درتعریف وجود ندارد.
البته الفاظ، وضعی و اعتباری است اما برای رسیدن به تعریف حقیقی این گونه مفاهیم، جهات اعتباری تأثیری ندارد . […] اما در تعریف « فرهنگ عمومی » یک جهت اعتباری و قراردادی وجود دارد که نمیتوان از آن خلاص شد .
پس در پاسخ به این سؤال که «فرهنگ عمومی چیست؟ همه پاسخ از عینیات و واقعیات برنمیخیزد، بلکه بخشی از پاسخ هم از این ناشی میشود که ما فرهنگ عمومی را چه میدانیم؟ در نتیجه ترکیبی از واقعیت و اعتبار، تعریف فرهنگ عمومی را میسازد، که البته همین وضعیت در تعریف «فرهنگ» هم وجود دارد.
اما در هفت تعریف فرهنگ عمومی آمده: 1 . فرهنگ عمومی عبارت است از بخشی از فرهنگ که از شیوه رفتارهای عمومی مردم ( یا عرف جامعه) ساخته میشود یا تأثیر مشهود میپذیرد .
2. فرهنگ عمومی »، عناصری از فرهنگ است که عامه مردم در کیفیت آن نقش دارند .
3. فرهنگ عمومی، مؤلفهها و ابعادی از فرهنگ است که: « شامل عموم مردم میشود و همگان با آن سروکار دارند » و یا « عموم مردم نسبت یه آن حساسیت و شناخت دارند » و یا «زندگی عمومی مردم را مستقیماً تحت تأثیر قرار دهد»
4.ظواهر و مظاهری از کیفیت فرهنگی جامعه، که در معرض عموم قرار میگیرد ، «فرهنگ عمومی » است .
5. فرهنگ عمومی عبارت است از « عرصههایی از فرهنگ» که عموم جنبهها و عرصه های زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد ( یا عرصههای فراگیر و عام فرهنگی )
6. فرهنگ عمومی مؤلفه هایی از فرهنگ است که تأثیرات آن عام و فراگیر باشد.
7. وجوه وعناصر فرهنگی مشترک بین عامه مردم جامعه ، فرهنگ عمومی است .
«از آنجا که هنر بخشی از فرهنگ قلمداد میشود، طبیعتاً و بهطور سیستمی با دیگر عناصر و اجزای فرهنگ ارتباطی متقابل مییابد.
این ارتباط، البته ارتباط دیالکتیکی جزء با جزء و جزء با کل خواهد بود؛ یعنی ارتباط یک عنصر فرهنگی با دیگر عناصر فرهنگی و تأثیر و تأثر آنها با یکدیگر و نیز ارتباط تئاتر با فرهنگ کلی و عمومی و تأثیر و تأثر این دو در یکدیگر است. همین ویژگی تئاتر است که آن را تا سطح نیاز فرهنگی جامعه ارتقا میدهد. چرا که در چنین جایگاهی تئاتر میتواند بخشی از ارزشهای فرهنگی جامعه را بازتولید کند. علاوه بر این که تئاتر به عنوان یک عنصر فرهنگی از توانایی بالایی در انتقال ارزشهای عام بشری برخوردار است. اختصاص داشتن و اختصاص یافتن آثار بزرگ در تئاتر زاده چنین کارکردی در این هنر است.
ارزشهای عدالتخواهی، انساندوستی، پرهیز از رذایل اخلاقی مانند دروغ و نیرنگبازی، نبود عاقبت «خیر» در نامردمی و ناجوانمردی و مردم دوستی از جمله ارزشهایی است که در بسیاری از نمایشنامههای جهانی ترویج میشود؛ ارزشهایی که تعلق به مرز و بوم خاصی ندارد و در آثار حکمای ایران زمین نیز به وفور قابل ملاحظهاند. چنین نقشی را تئاتر، بیشتر و پرتوانتر میتواند برای فرهنگ انجام دهد.
اگر متون نمایشی مناسب و ماندگاری در چارچوب فرهنگ یک مرز و بوم تدوین شود، آن متن میتواند در دورههای گوناگون، ارزش مورد نظر فرهنگی مستقر در خود را به تناوب باز تولید کند. در فرهنگ ایرانی به جهت غنای حکمی متون کهن به صورت بالقوه چنین امکانی وجود دارد. از اینرو، به صورت بالقوه و نظری، تئاتر میتواند به عنوان عنصری فرهنگی نقش ایفا کند و بخشی از نیاز جامعه را با بازتولید ارزشهای فرهنگی برآورده نماید و به تدوام حیات فرهنگی جامعه مدد رساند. علاوه بر این، تئاتر به جهت جایگاه ویژهاش در حوزه فرهنگ، به خوبی میتواند به نیاز گفت و گوی فرهنگی پاسخ دهد. این نیاز در دو سطح قابل مشاهده است: یکی در سطح روابط بین اقشار اجتماعی جامعهای مشخص تا از این طریق از یک سو ارزشهای مشترک تعالی یابند و از سوی دیگر با بیان تفاوتهای اجتماعی، سطح و آستانه رواداری بین افراد و گروههای مختلف افزایش یابد. نیاز دیگر در سطح بینالمللی مشاهده میشود. روابط فرهنگی بین ملتها از طریق تبادل عناصر و کالاهای فرهنگی شکل میگیرد که تئاتر در این میان میتواند روابط متقابل مثبتی را سامان دهد.»(توسعه تئاتر، ضرورت و راهکارها 1388. منتظری، علی. انتشارات نمایش)
پس تئاتر در فرهنگ عمومی تنیده شده است و فرایند فراگیر هر تحرک فرهنگی با تئاتر میتواند بالندهتر و شکوفاتر شود.
ایران