صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۴۱۹۱۱

شهاب زمانی
بدون شک آزادی از ویژگی های انسانی و از مطالبات حقوقی او است. این ویژگی از جمله بدیهیات و وجدانیات آدمیان است که به همراه دیگر خصایص انسانی از قبیل عدالت طلبی، زیبایی دوستی و گرایش به موجودی برتر به عنوان تکیه گاه و مبدع آفرینش، به محض درنگ و تأمل انسان دریافت درونی می گردد.
البته این گوهرها به مرور زمان مورد تعدی رهزنان اندیشه قرار می گیرند و با غبار حاصل از انحراف و اعوجاج فکری و مشاطه گری عقل اسیر رنگ می بازند و آن وجدانیات زلال که در صورت تقویت و هدایت صحیح هم نشانه ای از آفریدگار حکیم دارد و هم به آن ختم می شود، جایگزینی از جنس دیگر می یابد. در این میان نقش پیامبران و اولیا و رهبران صالح و اندیشمندان جوامع این است که آن غبارها را کنار بزنند و هویت واقعی انسان را به او بنمایانند.
سرنوشت واژه «آزادی» در ادبیات و تمدن غربی به مانند بسیاری دیگر از این واژگان مقدس، سرنوشت و تاریخ غمباری دارد و از تطوری تنزلی برخوردار است. البته قرائت ناصحیح از بسیاری از امور و پدیده های این چنین در غرب، منشأ و دلایلی دارد که علاوه بر عاملی که در طلیعه این مطالب ذکر شد، بخش عمده ای نیز به کژتابی و کج رفتاری های اصحاب علم و دین مسیح (ع) و ارباب کلیسا برگشت پیدا می کند. به عنوان نمونه مکتب فکری سیاسی لیبرالیسم در غرب فرهنگی- تاریخی به چه دلیل شکل می گیرد؟ به دلیل اینکه انسان غربی احساس می کند یا به واقع این اتفاق بروز پیدا می کند که حقوق اولیه انسانی اش از قبیل آزادی در لابه لای عملکردهای حاکمان سیاسی و قرائت های ارباب کلیسا به عنوان تنها مفسران ایدئولوژیک و مذهبی در جامعه آن روز غرب به یغما می رود و محرومیت جایش می نشیند. از این رو تنها راه برون رفت از آن وضعیت نامطلوب را تجدیدنظر اساسی و انقلابی در اصول و آموزه های مسیحیت می بیند و به اصطلاح رنسانس (نوزایی) و اصلاح دینی را رقم می زند.
در تعریف لیبرالیسم به لحاظ لغوی گفته می شود که این واژه از (Liberte) به معنای آزاد و آزادی گرفته شده است و چون با ایسم به صورت (Liberalism) ترکیب می شود به مفهوم اصطلاحی، مجموعه روش ها و سیاست ها و ایدئولوژی هایی که هدفشان فراهم کردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است، به کار می رود. از این رو، هواداران و پیروان چنین عقاید و سیاست هایی را معمولاً آزادیخواه (لیبرال) می گویند.
آزادیخواهی (لیبرالیسم) در آغاز، در اروپا با نام حزب ها یا طبقات خاصی آمیخته بود اما امروزه معنای وسیعتر و کلی تری به خود گرفته و بیشتر نشان دهنده یک گرایش یا جهت فکری و سیاسی است که اصول کلی آن عبارت است از:
1- فردباوری و ارزشمند دانستن بیان آزادانه عقاید فردی؛ این نکته به خودی خود منفی نیست اما وقتی با صدر و ذیل آن، یعنی آثار و پیامدهای آن برای جوامع بشری مواجه می شویم به عمق فاجعه ای که امروز بر سر جوامع، انسان و خانواده غربی آمده پی می بریم. اومانیسم در خوانش فلاسفه لیبرال غربی از خدا بریده و قائم به ذات خود و عقل خودبنیاد انسانی است و به راحتی خدا به حاشیه زندگی اجتماعی انسان غربی رانده می شود. تنها محدودیت این انسان در جامعه غربی خود اوست و آزادی هم نوع خویش.
2- سوداگری و باور به اینکه انسان آزاد است به جمع آوری ثروت از هر راه ممکن.
3- بریدگی از وحی و هدایت الهی و اتکای به عقل بشری که باید این عقل نفسانیت محور غربی مدیریت اجتماعی و زندگی سکولاریته را به عهده بگیرد. اصولاً تکیه لیبرالیسم آغازین بر آزادی از قدرت خودسرانه (استبداد) بود و یکی از هدف های اساسی آن آزادی و رواداری دینی (tolerance) بود. لیبرال های اروپایی در زمینه دین اغلب بی ایمان، شکاک و حتی ضد دین بوده اند. پیشروان بزرگ جنبش ها و مکاتب به اصطلاح روشنفکری غربی جدید همه از این گروه بوده اند و در برابر اقتدار خودسرانه مراجع دینی (مسیحی) از «حکومت عقل» و راسیونالیسم هواداری کرده و می کنند.
پیشینه جنبش لیبرال برای به دست آوردن آزادی های سیاسی به سرکشی بارون های انگلستان علیه شاه می رسد که در 1215 به امضای «منشور بزرگ» انجامید. به موجب این منشور، آزادی های شاه محدود شد و پاره ای از اختیارات به مجلس لردها واگذار شد. از جمله شعارهای انقلاب های آزادیخواهانه انگلیس در قرون وسطی که اروپا در آتش بربریت و توحش به قول ویل دورانت می سوخت و همچنین از اهداف اصلی انقلاب کبیر فرانسه در قرن هیجدهم، لیبرالیسم است. لیبرالیسمی که در سده های هجده و نوزده در اروپا اوج گرفت، آرام آرام از درخواست های صنفی در عرصه عمل سیاسی تغییر وضعیت داد و از به هم پیوستن عوامل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، نظری و فلسفی لیبرالیسم امروزی را ساخت. البته پایه اش بر سنت قانون عرفی، پارلمان و مسالمت آمیزی جنبش دین پیرایی (reformation) در انگلستان استوار بود. از همین روی ملاحظه می شود از نظر فلسفی، نظریه های جان لاک، فیلسوف انگلیسی قرن 17، در زمینه های دولت و حقوق طبیعی پایه نظری لیبرالیسم جدید محسوب می شود. با این حال پیشینه لیبرالیسم به عنوان یک جنبش اجتماعی و سیاسی از دو قرن و نیم بیشتر نیست. نوزایش (رنسانس) و جنبش دین پیرایی در قرن 16 به مدد مایه های اومانیستی و سکولاریستی به رشد لیبرالیسم یاری بسیار کرده اند. نظریه پروتستانی کالون ولوتر که بنا بر آن، هر فرد با ایمان می تواند مستقیم و بدون اتکا به کلیسا با خدا رابطه برقرار کند، از جهت ایجاد ضدیت با نهادهای رسمی دینی و کمک به اصطلاح آزادی و استقلال فرد اهمیت بسیار داشت. عزیمت و تبدیل لیبرالیسم سیاسی استبدادگریز و دین زدا به سازمان اقتصادی و سیاسی و عدم اقناع ذائقه زیاده طلب انسان از سوی بازار آزاد انقلاب های کارگری و اجتماعی را برای اعتراض به نابرابری های ناشی از حاکمیت تفکر لیبرالیسم در صحنه عملی اقتصاد و زندگی اجتماعی انسان غربی بوجود آورد.

نام:
ایمیل:
نظر: