صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۱۹۴۶

حسین امیدى
با اینکه از زمان شکل گیری رژیم صهیونیستی، روابط ویژه ای بین غرب و رژیم صهیونیستی برقرار بوده و رویکردهای سیاسی و راهبردی آنها تقریباً با یکدیگر منطبق و یا همسو بوده است، ولی در شرایط فعلی نوعی ناهمگونی بین اولویت های سیاسی و راهبردی رژیم صهیونیستی و آمریکا به چشم می خورد.
این امر با شرایط جاری و راهبردی آمریکا در منطقه و جهان مرتبط است و صهیونیست ها نیز براساس مصلحت و منافع جاری و استراتژیک این زاویه و تفاوت را ضروری می دانند. البته باید تأکید شود که جریان راستگرای صهیونیستی، بیشتر این تمایل را از خود نشان می دهد و این تباین و تفاوت رویکردی با دولت های دمکرات در آمریکا نیز افزایش می یابد.
در نظام بین المللی هر قدرتی که بتواند بر منابع انرژی، آبراه های مهم، حوزه های استراتژیک مسلط باشد، پایه هژمونیک مطمئن تری برای اثرگذاری بر دیگر قدرت ها خواهد داشت. همین امر موجب شده تا مسئله تسلط بر خاورمیانه از اواخر دهه نود در دستور کار حکومت های آمریکا قرار گیرد و از آنجا که موضوعات پیچیده و درهم تنیده ای در خاورمیانه وجود دارد، روند این سلطه سازی با مشکلات و پیامدهایی همراه بوده است.
آمریکا برای این دستور کار خود، با اولویت حل مشکل فلسطین روبه رو است تا بتواند ضمن حفظ کشورهای عربی سازشکار و دارای منابع انرژی و سرمایه، امکان محاصره و کنترل و حتی الامکان، مهار انقلاب اسلامی را بیابد. این بدان معناست که منافع راهبردی آمریکا ایجاب می کند بخشی از فلسطین اشغالی به عنوان دولت فلسطینی قرار گرفته و چالش آمریکا در افکار عمومی و کشورهای عربی مدیریت شود.
این در حالی است که اولویت های رژیم صهیونیستی کاملاً متضاد با آمریکاست. صهیونیست ها که طی چند دهه گذشته با کمک غرب توانسته اند چالشی به نام تهدید کشورهای عربی را به حداقل ممکن برسانند و یا اینکه آنها را با منافع خود همسو نمایند، ضرورتی برای پرداختن به دولت فلسطین احساس نمی کنند و واگذاری بخشی از فلسطین اشغالی را یک تهدید درازمدت برای موجودیت خود تلقی می کنند. به همین دلیل حکومت های صهیونیستی همواره از هر گونه مذاکره جدی و یا طرح صلح با طرف فلسطینی طفره رفته و نسبت بدان بی اعتنا بوده اند و همانگونه که اخیراً نیز شاهد هستیم، فشارهای آمریکایی را نیز از طریق لابی های قدرتمند صهیونیستی مدیریت و مهار می کنند.
بر خلاف آمریکایی ها، این رژیم معتقد است باید ابتدا به تهدیدی فوری به نام ایران پرداخت و حتی اگر این رویکرد را بهانه ای برای فرار از طرح های صلح بدانیم، تفاوت در اولویت های رژیم صهیونیستی و آمریکا، خود را نمایان می کند. البته نمی توان این امر را در حد بهانه های صهیونیستی ارزیابی کرد، چرا که سرمایه گذاری جدی محافل مطالعاتی صهیونیستی در آمریکا برای اولویت بخشیدن به مسئله ایران در رویکردهای آمریکایی که تلاش دارد تهدید ایران را فوری تر و با اهمیت تر از روند طرح های سازشی قرار دهد، امری آشکار و قابل تأمل است.
صهیونیست ها از نگاه راهبردی نیز، فاصله گرفتن از آمریکا و تا حدودی اروپا را برای خود ضروری می دانند و نیازمند قدرت های حمایت گر جدید هستند که طی یک یا دو دهه آینده بر نظام بین الملل مسلط خواهند شد. تمامی برآوردهای استراتژیک، مقطع زمانی 2025 را آغاز دوره ای می دانند که سلطه آمریکایی بر جهان پایان می یابد و یا به حداقل ممکن خواهد رسید و «چین و بلوک چینی» جای آن را خواهد گرفت. به همین دلیل صهیونیست ها این رویکرد در تعاملات فعال با چین را از دهه نود، با شتاب بیشتری دنبال می کنند تا از قافله جهانی عقب نمانند و امکان و ظرفیت حل مشکلات و چالش های خود را پیدا کنند.
این تفاوت و تباین رویکردی بین رژیم صهیونیستی و اروپا نیز در حال رشد است و بنا به شرایط، در کشورهای گوناگون اروپایی در حال قوت یابی است.
صهیونیست ها یکی از گزینه ها و یا بخشی از اولویت خود را در اروپا متمرکز کرده اند تا از پتانسیل های گوناگون مالی، تکنولوژیک، سیاسی و فرهنگی آن بهره مند شوند و عقبه تاریخی - فرهنگی یهودیان مهاجر از این قاره را حفظ کنند ولی از سوی دیگر در مقوله های امنیت سازی برای اروپا و یا تمایلات خاورمیانه ای اروپا با این قاره مشکل دارند و اولویت های متفاوتی را دنبال می کنند.
بحران اقتصادی در غرب و فشارهایی که تدریجاً به بخش های مختلف اجتماعی در آمریکا و اروپا وارد می شود این سوال را پر رنگ تر کرده که تا چه موقع اروپا و آمریکا باید از سیاست های پر هزینه حمایتی از رژیم صهیونیستی ادامه دهد؟ فضای حقوق بشری در اروپا موجب شده تا تدریجاً زمینه های چالش بین کشورهای اروپایی با سیاست های سرکوبگرانه صهیونیستی علیه فلسطینی ها، فعال شود و تابوی مقدس و ساختگی از رژیم صهیونیستی در اروپا شکسته شود. موج اعتراض، انتقاد و حتی مطالبات تنبیهی علیه صهیونیست ها در بیشتر کشورهای اروپایی که گاهی به حکومت ها نیز سرایت می کند، در حال افزایش است و به میزان هزینه مند شدن رفتار و سیاست های رژیم صهیونیستی، کشورهای اروپایی و افکار عمومی آن، با این رژیم فاصله می گیرند.
مضافاً اینکه اروپایی ها برای خود یک سابقه تاریخی در خاورمیانه قائل هستند و مایلند به میزان فرصت یابی های امنیتی و سیاسی، در این منطقه حضور و نفوذ مجدد پیدا کنند. مهمترین مسئله اروپایی ها، ناامنی های ناشی از استمرار بحران فلسطین است که دامنه آن به کشورهای اروپایی هم سرایت می کند و از این جهت یک اولویت فوری برای حل مشکل فلسطین در بین کشورهای اروپایی هم وجود دارد که با تمایلات جریان های راستگرا و حاکم بر رژیم صهیونیستی در تعارض است.
با اینکه صهیونیست ها با فاصله گرفتن از غرب، به دنبال منابع حمایتی جدیدی در نظام بین الملل می باشند ولی به میزانی که در غرب با مشکل مواجه شوند، مزیت های نسبی خود را در زمینه دسترسی و بهره مندی از تکنولوژی غربی که اشتهای چین برای روابط با اسرائیل را تحریک می کند، از دست خواهند داد.
مضافاً اینکه چینی ها با سیل تمایلات اروپایی و توانمندی های گوناگون آنها مواجه هستند که انواع پتانسیل های علمی - تکنولوژیک را در چین عرضه نمایند و مناسبات چین با اروپا و آمریکا و تراز مثبت تجاری آن موجب شده تا تنگناهای چینی به سرعت کاهش یابد و نیاز به واسطه ای به نام اسرائیل برای کسب مزیت های تکنولوژیک غربی به همین میزان کم رنگ تر شود.

نام:
ایمیل:
نظر: