بصیرت: انقلاب اسلامی ایران با شکستن سیطره سیاسی غرب و شرق، از حالت اقماری به کشوری جریانساز در عرصه سیاست بینالملل تبدیل شد. اما از همان آغاز شاهد تلاشهای بیاثر و ضدحقوق بشری غرب جهت سرنگونی این انقلاب بودیم؛ رفتاری که غرب همواره در مقابل هرگونه حرکت و انقلاب سیاسی مبتنی بر اراده ملتها انجام میداد. با توجه به مناسبت 5 اردیبهشت و سالروز شکست تاریخی آمریکا در طبس، لازم است کمی به فضای مناسبات و برخوردهای اخیر ایران و آمریکا بپردازیم.
با تغییر قدرتهای درگیر در فضای سیاسی جهان، شاهد تغییر شیوههای برخورد آنها با یکدیگر هستیم. گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با تحولات مهمی چون پایان 8 سال دفاع مقدس، سقوط بلوک شرق و فروپاشی شوروی، جنگ اول خلیج فارس، حمله آمریکا به عراق و افغانستان، شکست بلوکبندی تکقطبی قدرت، خیزش کشورهای مستقل و غیرمتعهد علیه سیطره سیاسی غرب، شکست مفتضحانه رژیم اسرائیل و غرب در مقابل اراده مردمی- الهی حزبالله لبنان و مقاومت فلسطین، روی کار آمدن حکومتها و دولتهای مخالف غرب در اقصی نقاط جهان و... همراه بود. بیشک اینگونه تحولات نقش مهمی در تغییر فضای سیاسی حاکم بر جامعه جهانی داشت. کشورهای مستقل و غیرمتعهد تلاش دوچندانی جهت ایفای نقش موثر در مناسبات بینالمللی از خود نشان دادند و با تشکیل اتحادیهها و سازمانهای مبتنی بر همکاریهای چندجانبه، راه را بر تکتازی بلوک غرب در عرصههای سیاسی- اقتصادی بستهاند. رفتار کشورهای غربی با جنبشهای استقلالطلبانه مردمی از برخورد خشن و سرکوبگرانه به برخوردهای مبتنی بر براندازی و نفوذ نرم تغییر شیوه داده است. با اثبات قدرت مقتدرانه ایران در عرصه مناسبات بینالمللی، غرب به ناچار از در گفتوگو با ایران وارد شد ولی در عین حال هیچگاه از ابزار فشار و تهدید در بهکارگیری زور غافل نماندند. کاربرد هر شیوه بستگی به میزان مقاومت یا ضعف ایران در مناسبات سیاسی دارد. دوران روی کار آمدن دکتر احمدینژاد و دولت نهم برابر بود با اتخاذ شیوههای هجومی و طلبکارانه ایران در عرصه سیاست جهانی تا اینبار به قول سیاسیون، توپ را در زمین حریف بیندازند و از موضع یک قدرت جدید به ابراز وجود بپردازند. پرونده هستهای ایران عرصه مناسبی برای راستیآزمایی تعهدات غرب در برخورد صادقانه یا مبتنی بر تزویر و ریا با ایران است. از هنگامی که فرانسیس بیکن از فلاسفه غرب جمله تاریخی خود مبنی بر علم، قدرت است را بیان کرد تاکنون شاهد استفاده از ابزار علم جهت تقسیمبندی جهان به 2 قطب پیشرفته و در حال پیشرفت هستیم و قدرتهای سلطه گر، علم را در جهت پیشبرد سیاستهای توسعهطلبانه و تجاوزکارانه خود در جهت تحریم و تهدید کشورهای مستقل بهکار بردهاند. ناکامی سیاستهای مبتنی بر گفتوگوی متقابل، گفتوگوهای چندجانبه، چماق و هویج، تحریم و... هیچکدام نتوانست مانع از حرکت رو به جلوی ایران اسلامی در شکستن آپارتاید علمی حاکم بر جهان شود و عرصه را بر گفتمانهای حاکم بر دستگاه دیپلماسی آمریکا تنگ کرد. بیشک خروج آمریکا از ادبیات سیاسی متعارف خود و در پیش گرفتن سیاستهای مبتنی بر زور و تهدید در عصر چندجانبهگرایی، بخوبی نشان از شکست سیاستهای دولت آمریکا در قبال سیاستهای استقلالطلبانه ایران اسلامی است. آنچه برای ما محرز شده این است که دولت آمریکا اکنون چشم امید خود را بیش از پیش به فضای اختلافات سیاسی داخلی ایران باز میکند که اوج آن در حوادث پیش آمده بعد از انتخابات در تهران است.
تهدیدهای اخیر باراک اوباما، رئیسجمهوری که با شعار تغییر به میدان آمد، نشان داد که تغییر مورد نظر جهانیان هیچگاه در سیاستهای آمریکا در قبال کشورهای مستقل ایجاد نمیشود و تصمیمگیران دستگاه سیاست خارجی آمریکا در جایی خارج از بدنه دولتهای حاکم به تصمیمگیری میپردازند. به هر حال تغییرات تاکتیکی سیاستهای آمریکا در قبال ایران هیچگاه باعث فراموشی هدف اصلی آنها علیه ایران نمیشود و این تغییرات هیچ خللی در استراتژی سیاست خارجی آمریکا ایجاد نمیکند.
اکنون که ابهت سیاسی، نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا در منطقه خاورمیانه و سطح جهان بویژه در مسائل پس از اشغال افغانستان و عراق زیر سوال رفته و پرستیژ سیاسی آنها نیز به واسطه همکاریهای چندجانبه ایران و کشورهای جهان از بین رفته، تهدیدهای اخیر را میتوان در راستای انحراف افکار عمومی جهان از افتضاحات و ناکارآمدی سیاستمداران حاکم به سمت مساله نهچندان حساس پرونده هستهای ایران دانست. البته میتوان به راحتی دریافت که سیاستهای سلطهگرانه آمریکا با روشنگریها و سیاستهای شفافسازانه ایران اسلامی و افزایش سطح مناسبات بینالمللی دولت نهم و دهم رنگ باخته است. بیشک آمریکا هماکنون زیر فشارهای اقتصادی ناشی از بحران جهانی از یکسو و انتقاد از رفتارهای یکجانبهگرایانه خود به دنبال مفر است و تهدید ایران سیاست رنگباختهای است که حتی مخالفت و موضعگیریهای جدی کشورهای منطقه و کشورهای همسو با آمریکا را در پی داشت. سیاسمتداران حاکم بر آمریکا با تجربه 30ساله از برخورد با ایران اسلامی بخوبی دریافتهاند که اراده سیاسی حاکم بر دولت و نظام اسلامی ایران هیچ راه بازگشتی نخواهد داشت، از اینرو ترس از نظام اسلامی باعث آن شده که روی دیگر سکه، یعنی«تهدید» به میان آید تا شاید آبروی از دست رفته آمریکائیان بازآید گرچه اینگونه تهدیدات نشاندهنده استیصال دستگاه دیپلماسی آمریکا و به مثابه تیری در تاریکی است.