مرکزیت و کانونی بودن سوژه هسته‌ای در سطح خارجی به این معناست که هر موضوعی از آزادی کلوتید رایس و مجید کاکاوند و علی وکیلی راد گرفته تا صدور روادید برای مادران سه آمریکایی بازداشت شده و سفر آنها به تهران تا حتی نگرانی‌ها و دغدغه‌های خاص حقوق بشری برخی به اصطلاح فعالان حقوق بشر با موضوع هسته‌ای و علی‌الخصوص با بیانیه هسته‌ای اخیر تهران پیوند می‌خورد. اینها همه در کنار گزارش‌هایی که مستقیما به موضوع هسته‌ای ایران مانند ادعای جدید رابرت گیتس درباره برنامه هسته‌ای ایران ، رویکرد روسیه در قبال مناقشه هسته ای ایران و آمریکا و درخواست ایران از تایوان برای ایجاد نمایندگی دیپلماتیک در تایپه مربوط و منوط می‌شود، فضایی تبلیغی مملو از گزاره‌های هسته‌ای را ترسیم می‌کند. در حوزه داخلی اما، وضعیت جعفر پناهی و بازتاب و تحلیل برخی واکنش‌ها(از جمله واکنش سینماگران) در این باره و نیز بررسی وضع حقوق بشر و حقوق زندانیان سیاسی پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بیشتر از سوژه‌های دیگر در مرکز توجه قرار گرفت . البته در این میانه معجونی از فضای درهم تنیده هسته‌ای و حقوق بشری جالب توجه به نظر می‌رسد. در این فضا ، شاهد ترکیبی از نگرانی‌ها و دغدغه‌های حقوق بشری در داخل کشور و توافقات هسته‌ای احتمالی میان ایران و حلقه وین تحت تاثیر شوک دیپلماتیک بیانیه تهران برای غرب هستیم. به زبانی ساده‌تر در این شرایط بیگانه خواهان برقراری و حفظ نوعی تعادل میان اعمال فشار غرب بر جمهوری اسلامی ایران در دو حوزه موضوعی حقوق بشر و هسته‌ای و پرهیز از لگدمال شدن مطالبات حقوق بشری زیر پای فضای به شدت هسته‌ای در روابط ایران و غرب هستند که البته این روزها احتمال رسیدن به یک توافق با تهران ، نگرانی‌ها از رد شدن موضوع حقوق بشر در ایران از زیر سیبیل غرب به یمنِ توافق تهران را تقویت هم کرده است! گزارشی درباره عملیات مشترک نیروهای انتظامی و اطلاعاتی علیه شرکت های هرمی و بررسی لایحه دولت فرانسه درباره ممنوعیت استفاده از برقعه در اماکن عمومی از جمله سوژه‌های دیگری بودند که در این فضای چند موضوعی و چندگزاره‌ای قابل رصد و پیگیری بودند! اقتدار مضاعف ؛ فشار مضاعف نسبت میان موضوعات حقوق بشری ، به عنوان موضوعی در ذیل موضوعات مربوط به سیاست دانی(Low Politics)، و موضوع هسته‌ای به عنوان مقوله‌ای از جنسِ سیاست عالی(High Politics) و سیاست امنیتی همواره یکی از دغدغه‌های غرب و رسانه‌های بیگانه در برخورد با جمهوری اسلامی ایران بوده است . موضوع از این قرار است که فعالان به اصطلاح حقوق بشری(اپوزیسیون) همواره نگران قربانی شدن حقوق بشر در ایران در مسلخ گاه موضوعاتی امنیتی مانند مقوله هسته‌ای هستند. آنها خواهان حفظ یک تعادل میان اعمال فشارهای حقوق بشری و فشارهای هسته‌ای علیه تهران میباشند. به عبارتی ، آنها تمایل دارند که حقوق بشر همچنان به مثابه اهرمی علیه ایران به کار گرفته شود؛ چه چالش‌های امنیتی میان ایران و جامعه به اصطلاح جهانی حل شده باشد و چه حل نشده باشد! بر این اساس ، بیانیه اخیر تهران و بالا رفتن احتمال پاره شدن نوار تحریم‌ها علیه ایران برخی نگرانی‌ها را در میان اصحاب حقوق بشری! غرب ایجاد کرده است . این بیانیه و احتمال توافق میان حلقه وین و جمهوری اسلامی ایران و نیز بسته شدن پرونده ایران در شورای امنیت برای همیشه، به مثابه شمشیر داموکلس تحلیل می‌شود که از یک سو می‌تواند با پایان یافتن اختلافات هسته‌ای میان تهران و شورای امنیت ، "حقوق بشر" را به صدر سوژه‌ها بیاورد و فشار سیاسی غرب را بر ایران در این خصوص دو چندان کند اما از سوی دیگر و به گونه متناقض‌نمایی ، پایان مناقشه هسته‌ای می‌تواند زمینه برچیده شدن دیوار بلند بی‌اعتمادی میان طرفین و افزایش همگرایی سیاسی میان آنها را بالا ببرد و اتفاقا اعمال فشار غرب برای تحت تاثیر قرار دادن اوضاع داخلی ایران را تحت‌الشعاع قرار دهد!! در تحلیل نهایی ، هم و غم برخی به اصطلاح فعالان حقوق بشر در داخل و خارج از کشور، فربه و فعال نگه داشتن گفتمان حقوق بشری و فضای اعتراضی علیه وضع حقوق بشر در ساختار جمهوری اسلامی ایران بوده است و در این راستا انتشار گزارش‌هایی درباره روند برخورد با معترضان پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری معنادار می‌شود. سوء استفاده از لفظ هنر فیلمنامه بلند براندازی نظام اسلامی به نویسندگی و کارگردانی غرب و اپوزیسیون ، نیاز مبرمی به کاراکترها و شخصیت‌هایی دارد که هر یک سرجای خود دیالوگ‌های خود را ادا کنند و تاثیر خود را بگذارند! بنا بر این ، شخصیت‌پردازی و اسطوره‌پروری یک راهبرد اساسی در نگاشتن این فیلم‌نامه شوم است . اما آنچه در فضای این داستان بلند یا فیلمنامه جدیدتر به نظر می‌رسد این است که الگوهای مخالفت و اعتراض به نظام اسلامی این بار تحت تاثیر انتخابات دهم ریاست جمهوری از کلیشه و قالب شخصیت‌های صرف سیاسی و امنیتی بیرون آمده و شاید تحت تاثیر شکست یک نامزد هنرمند و مجسمه‌ساز در رقابت با دکتر احمدی‌نژاد، به سمت و سوی شخصیت‌های هنری گرایش پیدا کرده است . مسیر شخصیت‌پردازی هم طبق معمول و مرسوم آن مشخص است: اعطای جایزه‌های مهم و شاخص بین‌المللی با هدف ساختن نمادها و الگوهای مرجع تاثیرگذار برای اعتراض رادیکال علیه نظام اسلامی بعد از انتخابات ریاست جمهوری! ترحم ایران؛دشمنی بیگانه برخی تحلیلگران رسانه‌ای غرب ، ماجرای آزادی کاکاوند و وکیلی راد در مقابل آزادی کلوتید رایس و صدور روادید برای مادران سه کوهنورد آمریکایی را به عنوان یک مبادله سیاسی دوطرفه ارزیابی می‌کنند که از پدیده‌ای به نام گروگان گیری سیاسی شهروندان خارجی به عنوان یک کارت برنده در معاملات بین‌المللی کلان‌تر میان ایران و غرب حکایت می‌کند. به عنوان مثال ، گروگان‌های گرفتار در دست جمهوری اسلامی ایران به عنوان ابزاری در جهت امتیازگیری سیاسی ایران در موضوع هسته‌ای قلمداد می‌شوند . مسئله بعدی این است که رسانه‌هایی که تا پیش از صدور روادید برای مادران سه کوهنورد آمریکایی حرص و جوش موافقت ایران با ورود آنها به ایران را می‌خورند حالا داستان را به گونه دیگری روایت می‌کنند. در این روایت‌گری جدید، آنها به مقایسه میان برخورد جمهوری اسلامی در قبال برخی بازداشت‌ شدگان بیگانه در ایران و زندانیان سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران دست می‌زنند و به عنوان وکیل مدافع رسانه‌ای آنها مدعی می‌شوند چرا همان تساهل و عقب‌نشینی که در خصوص گروگان‌های سیاسی خارجی اعمال می‌شود، در قبال بازداشت شدگان سیاسی پس از انتخابات دهم صورت نمی‌گیرد؟! این پرسش در دل خود پاسخی جانبدارانه‌ای در پی دارد و آن این که جمهوری اسلامی از شهروندان خارجی بازداشت شده به عنوان ابزاری برای امتیازگیری استفاده می‌کند و چاره‌ای جز آزاد کردن آنها ندارد در حالی که در خصوص زندانیان سیاسی ایران داخل تحت هیچ فشار سیاسی قرار ندارد! * * * * * * ابتکار ایران؛انفعال بیگانه بیانیه اخیر تهران و توافق نهایی بر سر مبادله سوخت با میانجیگری دولتین ترکیه و برزیل ، در منظر و منظور غرب علی الخصوص دولت آمریکا چگونه خوانش می‌شود: بیانیه‌ای برای آغاز گفت‌وگوهای سازنده میان تهران و حلقه وین یا نشانه‌ای از هراس ایران از اعمال تحریم‌های جدید؟! به نظر می‌رسد هر چند در واقع این بیانیه نوعی انفعال سیاسی در کمپ غربی‌ها وابتکار دیپلماتیک را در کمپ تهران به نمایش می‌گذارد اما در سطح تبلیغات ،غرب بر آن است تا بیانیه مزبور را نشانه‌ای از هراس جمهوری اسلامی از اعمال تحریم‌های جدید معرفی کند و از این رو سایر دولت‌های عضو شورای امنیت را به تنگ‌تر کردن حلقه محاصره علیه ایران تا حصول مطالبه حداکثری یعنی توقف دستگاه‌های سانتریفیوژ و پایان غنی‌سازی برای همیشه تشویق و تحریض کند. در هر صورت بیانیه تهران بیش و پیش از آن که به عنوان نشانه‌ای حاکی از صداقت ایران در اعتمادسازی میان خود و جامعه جهانی قلمداد شود، به عنوان نمایان شدن پاشنه آشیل و لزوم هدف قرار دادن این پاشنه با تیر زهرآلود در نظر گرفته شده است! * * * * * * استراتژی هوشمندانه یکی از استراتژی‌های هوشمندانه جمهوری اسلامی ایران در دیپلماسی هسته‌ای افزایش طرف‌های درگیر یا طرفین مذاکره یا معامله به منظور بالا بردن احتمال موفقیت و شکستن انحصار در تصمیم‌گیری‌های طرف غربی است . این استراتژی به خوبی در قضیه صدور بیانیه تهران و وارد کردن دو قدرت میانی بین‌المللی (ترکیه و برزیل)،‌ قابل رصد و پیگیری است .با این فرض برخی رسانه‌های غربی ، درخواست ایران برای دریافت یک نمایندگی دیپلماتیک در تایپه به دولت تایوان را در چارچوب گرایش تهران به قدرت‌های تاثیرگذار بر تصمیمات دولت چین به عنوان یک قدرت بزرگ و عضو شورای امنیت در موضوع هسته‌ای خود مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند.