صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۲۵۰
مدرنیته در معنای دقیق خود نام دورانی در تاریخ تمدن غرب است که از اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم آغاز گردیده و با فراز و نشیب ها و تحولاتی تا امروز نیز تداوم یافته است.

بصیرت: یکی از اصطلاحاتی که در سال های اخیر در قلمرو مباحث علوم انسانی و آثار سیاسی ـ ‌اجتماعی و یا نوشته های مطبوعاتی و نیز در گفتگوها و مباحثه های رسانه ای بسیار به کار می رود و درباره ی آن بحث درمی گیرد، اصطلاح «مدرنیته»Modernity است که معادل عربی آن کلمه ی «تجدد» است. با رجوع به تاریخ سیاسی ـ اجتماعی کشورمان مشخص می شود که از زمان گسترش نفوذ استعماری غرب در ایران و به ویژه پس از مقطع مشروطه، اصطلاح «تجدد»(که به عنوان معادل «مدرنیته» به کار می رود) به طور گسترده وارد ادبیات مطبوعاتی و سیاسی رایج می گردد. اصل واژه ی مدرنیته از غرب آمده است و درک معنای آن به ویژه برای فهم تاریخ پانصد ـ ششصد ساله ی اخیر تمدن غربی ضروری است. زیرا در تقسیم بندی هایی که درباره ی ادوار تاریخ غرب صورت گرفته، دورانی که از حدود قرن پانزدهم آغاز گردیده و تا امروز تداوم یافته است را «دوران مدرن» یا «عصر جدید» و یا «دوره ی مدرنیته» نامیده اند.
مدرنیته به چه معناست؟ و به چه دوره ای از تاریخ و با کدامین ویژگی ها اطلاق می گردد؟
واژه ی «مدرن» و «مدرنیته» از لفظ لاتینی Modernus گرفته شده که خود مشتق از قید Modo است.Modo به معنای این اواخر، اخیراً، «به تازگی» می باشد. در سال 1460 میلادی واژه ی Moderne در زبان فرانسه به کار رفته است، هر چند که سابقه ی کاربرد آن به دوره های قبل تر نیز می رسیده است. در قرن هجدهم واژه ی «مدرنیست» و در قرن نوزدهم واژه ی «مدرنیته» نیز باب گردید.
در سال 1863 میلادی «شارل بودلر» شاعر و منتقد ادبی فرانسوی مقاله ای نوشت تحت عنوان «نقاش شهر مدرن» و معنایی نسبتاً دقیق از این اصطلاح به کار برد که تدریجاً رواج یافت. در همین دوران دو مورخ معروف اروپایی یعنی «یاکوب بورکهارت» سوئیسی و «ژان میشله» فرانسوی که نقش مهمی در تدوین مفهوم تاریخ تمدن و ادوار آن در غرب داشته اند، این اصطلاح را به کار برده و وارد بحث های آکادمیک و تخصصی کردند. «فردریش هگل» فیلسوف پر آوازه ی آلمانی این دوران نیز در «فلسفه ی تاریخ» خود از این اصطلاح برای بیان دوره ی اخیر تمدن غرب بهره گرفت و بر رونق و رواج آن افزود.
مدرنیته در معنای دقیق خود نام دورانی در تاریخ تمدن غرب است که از اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم آغاز گردیده و با فراز و نشیب ها و تحولاتی تا امروز نیز تداوم یافته است. اگرچه امروزه بنابه اعتقاد بسیاری از فیلسوفان و جامعه شناسان و اندیشمندان سیاسی غرب، عصر مدرنیته رو به انحطاط نهاده و در سراشیبی سقوط قرار گرفته است.
عصر جدید یا دوران مدرن و مدرنیته در غرب با پایان قرون وسطی و یا شکل گیری رنسانس آغاز می گردد. در واقع با انقراض قرون وسطی در غرب(که از اواخر قرن چهاردهم شکل می گیرد) دوران تازه ای در تاریخ تمدن غربی آغاز می گردد که آن را مدرنیته یا دوران مدرن نامیده اند. روح و جوهر اصلی این دوران این است که بشر غربی به طور تمام عیار(و اگر چه نه در همه ی موارد به طور صریح) حضور و هدایت قدسی یا به عبارت دیگر اصالت تفکر وحیانی و محوریت آن را رها کرده و اعتقاد به اصالت و محوریت بشر(اومانیسم) جانشین اعتقاد به اصالت و محوریت خداوند می گردد. بدین طریق در دوره ی مدرن و با ظهور مدرنیته، اومانیسم(یعنی اعتقاد به دائرمداری نفسانی بشر) به عنوان روح و جوهر اصلی این دوره ی تاریخی مطرح می گردد و همه ی ایدئولوژی ها و مکاتب سیاسی و اخلاقی و رویکردهای جامعه شناختی و حتی ادبی و هنری(از لیبرالیسم و سوسیالیسم گرفته تا آرایی چون فمینیسم و حقوق بشر و اخلاقیات نسبی انگارانه و...) در غرب در ذیل آن مطرح می گردد. در غرب مدرن و با تأکید بر اومانیسم، تفسیری نفسانی و خودبنیاد(و نه خدا بنیاد) از بشر ارائه می گردد و این بشر خودبنیاد(که فقط باوجه ناسوتی و نفسانی و غریزه و بیولوژیک وجودش و به عنوان موجودی قائم به خود و نه بنده ی خدا تعریف گردیده است) محوریت و اصالت می یابد و دائر مدار امور فرض می گردد؛یعنی اومانیسم.
اگرچه اومانیسم ویژگی اصلی و روح و جوهر مدرنیته(به عنوان یک رویکرد و یک عالم و افق هستی شناختی و تاریخی ـ فرهنگی) است، اما در برگیرنده ی همه ی ویژگی های آن نمی باشد.
بدون تردید برای شناخت ماهیت استکبار و نظام جهانی سلطه و باطن حقیقی سیاست در غرب و فهم جوهر فلسفه ها، اندیشه ها و دکترین های سیاسی غربی باید به درک حقیقت مدرنیته نائل آمد.
ویژگی های مدرنیته
برخی ویژگی های مهم مدرنیته یا تمدن مدرن و یا به عبارت دقیق تر «غرب مدرن» را می توان این گونه برشمرد:
1ـ سکولاریسم
2ـ تکیه و تأکید بر عقل تکنیکی نفسانیت مدار(صورتی از آنچه که مولوی در مثنوی تحت عنوان «عقل جزوی» به مذمت آن می پردازد)؛ یعنی عقلی منقطع از وحی که تابع و بلکه تجسم اهواء بشری است(عقل اومانیستی) و به طور ماهوی با مفهوم عقل مطروحه در روایات دینی «و تعقل» قرآنی تفاوت و تقابل دارد.
3ـ سیطره ی نسبی انگاری در قلمروهای معرفت شناسی و اخلاق
4ـ اعتقاد به حق قانون گذاری توسط بشر و نفی قانون الهی(شریعت) و اعتقاد به اصالت حق حاکمیت توسط بشر(همان بشر نفسانیت محور اومانیست) در مقابل حق حاکمیت الهی که در قالب مفهوم غربی و مدرن «دموکراسی» ظاهر می گردد و البته به طور مبنایی با اندیشه ی مردم سالاری دینی تفاوت دارد.
5ـ سرمایه سالاری که وجه اقتصادی تمدن مدرن را تشکیل می دهد و در پیوند تنگاتنگ با تفسیر اومانیستی از بشر و اصالت دادن به اهواء او قرار دارد.
6ـ نیهیلیسم یا نیست انگاری که در معنای دقیق اصطلاحی خود مترادف نیست انگاشتن حضور و هدایت الهی و نفی اصالت و حقانیت آن می باشد و از توابع و لوازم و نتایج آن یأس انگاری و پوچی اخلاقی و فلسفی است.
مدرنیته موجب رواج انواع شکاکیت اخلاقی و ظاهربینی، سطحی گرایی و ترویج آرای ماتریالیستی و شیوع انواع صور ابتذال و انحطاط در روابط ما بین آدمیان به ویژه روابط زن و مرد و غلبه ی از خودبیگانگی و شئ شدگی و روابط کالایی ـ بازاری مابین آدمیان گردیده است. در دوران مدرن به موازات اصالت یافتن توجه به هوای نفس، بدترین شکل های پول پرستی، طمع ورزی و حرص و آز گسترش یافته و در جوامع غربی همه گیر می گردد.
مدرنیته، ذاتاً غیردینی و بلکه دین ستیز است زیرا در باطن آن، افکار خُدا مداری و اثبات بشرمداری نفسانی(اومانیسم) نهفته است. تفکر مدرن یا کاملاً و صراحتاً منکر وجود وحی و هدایت قدسی و الهی می گردد. (مثلاً در ایدئولوژی های الحادی مدرن و صور مختلف ماتریالیسم و در آراء فیلسوفانی چون ژان پل سارتر، برترند راسل، کارل پوپر و...) و یا اینکه اگر صورت آشکار و صریح الحادی نداشته باشد، با اهمیت ندادن به تفکر وحیانی و آموزه های الهی و اصالت دادن به عقل منقطع از وحی و خود بنیاد اومانیستی به نفی و انکار تعالیم آسمانی و اعراض از دین می پردازد(مثل بسیاری از اندیشه های مدرنیستی به ظاهر دینی نظیر «پروتستانتیزم مسیحی» و یا آرای فیلسوفان سکولاریستی چون کانت و هگل و آرای لیبرال هایی چون «لاک»). اساساً در ذات مدرنیته، اعراض از حق و دین و وحی الهی و شرایع آسمانی نهفته است. مدرنیته در واقع یک عهد یا عالم و دوره ی تاریخی است که در هیأت یک تفکر(تفکر مدرن) ظاهر گردیده است. و بر پایه ی این تفکر است که تمدن غرب مدرن بنا گردیده است. دموکراسی به عنوان مادر ایدئولوژی ها و رویکردهایی چون سوسیالیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، فاشیسم، سوسیال ـ دموکراسی، نئولیبرالیسم، فمینیسم، اندیشه ی سبزها و طرفداران محیط زیست، محافظه کاری، صهیونیسم و انواع و اقسام ایسم های دیگر ذیل تفکر مدرن پدید آمده و همگی صور مختلف و شئون گوناگون مدرنیته می باشند.
واقعیت این است که تمدن غرب مدرن در سیر بسط و تطور تاریخی خود مدت هاست که شکوفایی و رونق خود را از دست داده و گرفتار انحطاط گردیده است. این نکته ای است که بسیاری از متفکران غربی نظیر اسوالد اشپینگلر، ارنست یونگر، رنه گنون، مارتین هیدگر، میشل فوکو و بسیاری دیگر بدان اذعان کرده اند.
انحطاط یک تمدن یک پروسه ی پرفراز و نشیبی است که در پایان خود به زوال و انقراض آن تمدن می انجامد. بررسی سیر تطور تمدن مدرن در غرب و ادواری که از سر گذرانده و چگونگی رسیدن آن به دوران انحطاط و سیری که مابین انحطاط تا انقراض و زوال وجود دارد، موضوع جالبی در حوزه ی فلسفه ی سیاسی و تأملات نظری در تاریخ است.
پاورقی:
برخی منابع قابل استفاده برای مطالعه ی بیشتر در موضوع غرب مدرن و مدرنیته:
ـ داوری، رضا، فلسفه در بحران امیرکبیر، 1373
ـ زرشناس، شهریار، مبانی نظری غرب مدرن، کتاب صبح،1382
شهریار زرشناس
 

نام:
ایمیل:
نظر: