* همانطور که می دانیم، جریان دوم خرداد تلاش فراوان داشت تا بتواند بعد از شکست در انتخابات ریاست جمهوری نهم و مجلس هشتم بار دیگر به قدرت بازگردد. در این دوره از انتخابات، راهبرد این جریان برای بازگشت و کسب قدرت چه بود؟
** در تحلیل حوادث پس از انتخابات و بررسی عملکرد جریان فتنه ، ابتدا باید گفت، این جریان دو راهبرد اساسی و کلان را برای رسیدن به قدرت در انتخابات دهم ریاست جمهوری به کار برد. یک راهبرد مبتنی بر به دست آوردن رأی مردم بود. یعنی باید کاری کنیم که مردم به ما رأی بدهند. و با رأی شان از جریان رقیب رویگردان شوند.
یک زمان یک تحلیل وجود داشت که ذائقه مردم عوض شده و لذا می بینیم که در انتخابات نهم فردی مثل معین کاندیدای اصلی این جریان است. معینی که شعار دموکراسی و حقوق بشر را سر می دهد، ولی رأی نمی آورد و اتفاقاً کسی رأی می آورد که شعارهای انقلابی می داد و بر اهداف انقلاب توجه داشت.
این جریان به این نتیجه رسید که مردم هنوز اعتقاد به آرمان های انقلاب دارند و ما باید کاری کنیم که رأی آنها را داشته باشیم. از آن طرف هم رأی دیگران را هم می خواستند که داشته باشند و لذا کسی را می آورند به نام میرحسین موسوی که پیشینه ای داشت و این پیشینه کمک می کرد که بتوان وی را به عنوان یک نیروی معتدل معرفی نمود تا رأی توده های مردم را جلب نماید. میرحسین مواضعی را اتخاذ کرد تا جریان های مختلف بیایند و به وی رأی دهند. برای اینکه رأی توده ها را داشته باشند، تخریب دولت و سیاه نمایی را برجسته کردند، بر روی این محور کار آغاز شد بطوری که شاهدیم یکی دو سال مانده به انتخابات این جریان به طوری جدی و تمام عیار تحت پوشش نقد دولت، پروژه سیاه نمایی را دنبال می کند.
ارائه آمار غلط، تحلیل نادرست، بزرگنمایی تهدیدات، القای اینکه کشور در حال انزوا است، در بحران بسر می برد و ... از جمله این اقدامات بود، در حالیکه ما هم قبول داریم مشکلاتی وجود دارد، ولی به این شدت نبود که این افراد مطرح می کردند. ما در مقاطع مختلف هشدارهای مقام معظم رهبری در قبال این رویکرد را شنیده ایم. به عنوان نمونه معظم له در یکی از خطبه های نماز جمعه با اشاره به این نوع تخریب ها و سیاه نمایی ها تصریح فرمودند که این رفتارها فراتر از انتقاد است و سیاه نمایی است!
در واقع این راهبرد تلاش دارد از طریق رأی مردم به قدرت برسد، البته با شیوه تخریب دولت وقت و جریان رقیب.
* اگر راهبرد اول جواب نداد چه راهبردی باید دنبال می شد؟
** راهبرد دوم مبتنی بر این بود که اگر مردم دوباره به جریان اصولگرا رأی دادند ما چه بکنیم؟! ما باید به هر نحو ممکن وارد قدرت بشویم و برای حفظ موقعیت خودمان به این کسب قدرت نیازمندیم. چرا که موقعیت این طبقه به خطر افتاده بود. در این جاست که «ایده تقلب» شکل می گیرد. در واقع طرح ادعای تقلب و متهم کردن نظام به ناپاکی و تقلب یک راهبرد می شد، برای اینکه در صورت شکست بتوانند انتخابات را باطل کنند و ساز و کارهای جدیدی را شکل بدهند تا با ساز و کارهای جدید حتماً وارد قدرت شوند.
این راهکارها یک مدلی را هم داشت که البته در چند کشور دیگر اجرا شده بود و نتیجه هم داده بود. شگردی که غربی ها طراحی و اجرا کرده و نتیجه هم گرفته بودند. در صربستان، در اوکراین، قرقیزستان، گرجستان، ... این نوع اتفاقات افتاده بود و مجموعه های خاص توانسته بودند با یک سبک مدیریت به صحنه بیایند و قدرت را کسب کنند.
جوهره انقلاب مخملین نیز این است که یک ادعای تقلب در انتخابات مطرح می شود که کسی که انتخابات را برگزار کرده متهم به خیانت به رأی مردم می شود. این جریان اگر بتواند اقلیت خود را سازماندهی بکند و با یک نمادی هویت ببخشد و بتواند به کف خیابان بیاورد، می تواند این را به عنوان اکثریت مردم جا بزند، هر چند که اقلیت باشد! یعنی اقلیتی که بتواند به کف خیابان ها بیاید و شعار بدهد، فقط کافی است که رسانه ها نقش دوربین را بازی کنند، یعنی دوربین ها وارد صحنه شده و جمعیت های حداقلی را به صورت حداکثری به نمایش بگذارند. این موجب می شود که جریان حاکم احساس خطر کرده و تسلیم خواسته های جریان شکست خورده شوند که خواسته این اقلیت هم ابطال انتخابات است.
* در صورت پذیرش ابطال انتخابات چه اتفاقی می افتاد؟
** پذیرش ابطال انتخابات به این معنا است که جریان حاکم پذیرفته است تقلب کرده است. لذا وقتی تقلب کرده دیگر صلاحیت نخواهد داشت و لذا با ریزش شدید آرا مواجه خواهد شد و در نتیجه کاندیدای جریان فتنه خواهد توانست پیروز این میدان شود.
* مقدمات و زمینه های طرح تقلب از چه زمانی آماده شده بود؟
** در واقع می توان گفت زمینه ها و مقدمه چینی های این مسئله از سال 1387 طرح ریزی شده و افرادی به اشکال مختلف شائبه تقلب در انتخابات را مطرح و گسترش داده بودند.
در سال های گذشته هر وقت انتخابات برگزار می شد، جریان های ضد انقلاب انتخابات نظام را متهم می کردند به اینکه انتخابات نیست، انتصاب است! رای گیری سالم نیست، رأی ها جابه جا شده و افراد خاص از صندوق ها بیرون می آید!... این حرف دشمنان ما بود !
اما در انتخابات دهم دیدیم که این حرف از زبان کسانی صادر می شود که خود سال های سال با همین ساز و کار رأی مردم را کسب کرده و وارد قدرت شده بودند و مشروعیت شان را از همین طریق به دست آورده بودند. سالها خودشان برگزارکننده انتخابات بودند، خودشان سازوکارها را می دانستند و اینکه اساساً در انتخابات ایران امکان تقلب در سطح وسیع وجود ندارد را به خوبی می دانستند.
این حرفی بود که عطریانفر در دادگاه با صراحت گفت: «که ما معتقد بودیم و می دانستیم که در کشور اساساً امکان تقلب چند میلیونی وجود ندارد.»
وقتی ما 46 هزار شعبه رأی داریم و در این شعب چیزی حدود 500-600 هزار نفر ناظر و مجری وجود دارد، چگونه امکان تقلب است؟!
لذا در حالی که به این مسئله علم داشتند، این مسئله را مطرح کردند، به گونه ای که بخشی از افکار عمومی را با شبهه مواجه ساختند، خصوصاً کسانی که برای اولین بار می خواستند به گزینه ای رأی بدهند و دنبال یک نوع تغییری هم بودند.
اینها ادعای تقلب را مطرح کردند، اما اینکه آیا در این انتخابات تقلب می شود یا خیر برای آن هم شاخصی را مطرح کردند و آن اینکه اگر میرحسین رأی آورد، پس انتخابات سالم بوده و اگر رأی نیاورد، پس تقلب شده است!
از قبل هم برنامه ریزی شده بود که اگر تقلب شود از هواداران می خواهیم که به خیابان ها آمده و حق خود را از حکومت طلب نمایند و به خیابان ها بریزید و متأسفانه این اتفاق افتاد و در حالی که مردم یک حماسه بزرگ را با مشارکت 40 میلیونی خلق کرده بودند و نظام با این پشتوانه می توانست گام های بلندی را در تحقق اهدافش بردارد، اما بحث این مسئله تا حدی تحت الشعاع قرار گرفت و افکار عمومی را دچار تردید کردند. به همین دلیل است که از آن می توان به فتنه یاد کرد.
در همین راستا شاهد آن هستیم که هنوز انتخابات به اتمام نرسیده، موسوی اعلام می کند که رأی آورده و رییس جمهور منتخب مردم است؟! و فردای روز انتخابات بیانیه ای صادر می کند که همانطور که ما گفته بودیم و هشدار داده بودیم درانتخابات تقلب شده و نتیجه اعلامی نادرست است، لذا هواداران باید به خیابان بیایند تا بتوانیم حقوق خود را از نظام مطالبه کنیم... و فتنه اینگونه شکل گرفت.
در واقع فتنه از سوی افرادی که خود را پیرو خط امام و معتقد به نظام اسلامی و آرمان های انقلاب معرفی می کنند ولی در عمل التزامی به قانون و ساختارهای نظام اسلامی و پایبندی به اطاعت از رهبری ندارند و هدفشان قدرت است، صورت می گیرد. در واقع نوعی نفاق و دوگانگی در حوزه نظر و عمل بررفتار آنها جاری است.
این رفتار، مردم را فریب داده و نمی توانند تشخیص صحیح دهند به همین جهت در گام اول، برخی از مردم با سران فتنه همراهی می کنند. در روز 25 خرداد جمعیت بالغ بر 300-400 هزار نفر به خیابان می آیند. ولی در حوادث بعدی با آشکار شدن تناقضات رفتار و گفتار موسوی دیگر با وی همراهی نکرده و حتی اعلام برائت کردند. حوادث روز قدس، شانزده آذر و روز عاشورا و شعارها و رفتارهای فتنه گران، موجب عدم همراهی مردم با آنها شد.
* نظام اسلامی چگونه توانست از فتنهای با این عمق و وسعت عبور نماید؟
** مقام معظم رهبری از اوایل سال جاری جمله ای در مورد حوادث سال گذشته را بیان کردند. ایشان فرمودند: «سال گذشته را اگر بخواهیم در یک جمله خلاصه بکنیم، سال 1388 سال عظمت و پیروزی ملت ایران بود.» این عبارت در دهه چهارم انقلاب اسلامی، آن هم درخصوص سالی که در آن با چنین فتنه ای مواجه می شدیم، می تواند این معنا را به ذهن القا نماید که امکان شکست مردم نیز وجود داشت و امکان داشت فتنه گران بتوانند پروژه فریب عمومی افکار جامعه را به انجام برسانند. به نظر می رسد چند عامل در این گذر از فتنه موثر بود.
حضرت امام (ره) هم در فرمایشات شان و هم در وصیت نامه اشاره دارند که رمز بقای نظام همان رمز پیروزی است. اگر ما همان رمز بقا را حفظ کنیم، این نظام تداوم خواهد یافت.
ما در این حوادث هم مشاهده کردیم که پای بندی به همین عوامل اصلی، موجب حفظ نظام گردید. یکی از عوامل مهم نقش رهبری است. در حوادث سال گذشته یکی از عوامل موثر نظام در عبور از این وضعیت اقدام حکیمانه، قاطعانه، روشنگرانه و مدبرانه رهبری بود. شاید خیلی از مسایلی که به وقوع پیوست و اگر رهبری وارد نمی شد می توانست به نظام ضربه شدید وارد کند. به عنوان مثال رهبری از سال 87 از خطر ایجاد فتنه در نظام اسلامی یاد کردند.
معظم له در خطبه های نماز جمعه تهران در ماه رمضان سال 87 (30/6/87) از خطر دنیاطلبی در جامعه اسلامی یاد کردند و اشاره داشتند:« همین بلیه در دنیای اسلام و در دورانی که امیرالمومنین بر سر کار بود، وجود داشت که موجب شد حق صریح یعنی علی (ع) مورد خدشه و مناقشه قرار بگیرد.»
معظم له در ادامه فرمودند:« همین دنیا طلبان برای اینکه به مقاصد خودشان برسند، در جامعه فتنه ایجاد می کنند. که همه ناشی از دنیاطلبی است. در محیط فتنه (محیط غبارآلود) است که فضای ذهن مردم در معرض محیطی مه آلود است که گاه انسان دو متری خودش را هم نمی بیند و تعصب های بی خود و عصبیت های جاهلی درچنین فضایی رشد پیدا می کند.»
این پیش بینی معظم له از فضایی که ممکن است همانطور که برای علی (ع) به وقوع پیوست برای انقلاب اسلامی نیز بوجود آید، عمق نگاه تیزبین ایشان را نشان می دهد بعد از طرح ادعاهای واهی فتنه گران، باز هم رهبری با قاطعیت تمام به تداوم مسیر قانونی تأکید کردند و در واقع اشاره داشتند. قانون ما ظرفیت پایان بخشیدن به این اختلاف را دارد و قانون فصل الخطاب است.
در واقع با این تدبیر رهبری مشخص شد که چه کسانی در عمل قانونگرا هستند. معظم له همچنین تحلیلی از این حوادث ارائه کردند که توجه به آن تحلیل می توانست راهگشای حل این فتنه باشد. کسانی که چشم شان به دهان رهبری بود و به عنوان یک شاخص به ایشان می نگریستند و به فرموده حضرت امام که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد، اعتقاد داشتند این پیام و تحلیل را به خوبی گرفتند.
معظم له در خطبه های نماز جمعه تاریخی شان در (29/3/88) فرمودند:« این احمق ها خیال کردند جمهوری اسلامی ایران هم گرجستان است!»
همین کافی بود که مردم بصیر متوجه شود سناریوی طراحی شده بطور قطع سناریوی کودتای مخملین است و مبتنی بر همان سناریوها و شیوه ها کار دنبال شده است. معمولاً کودتاهای مخملین آنجایی به پیروزی می رسد که کودتاگران با آوردن هواداران به خیابان قدرت حاکم را به پذیرش خواسته ها و ابطال انتخابات وادار می کنند. رهبری از آنجا که علم به این داشتند که این اقدام یک نقشه از پیش تعیین شده است و بطور یقیینی و دور از هر گونه ابهام به این تحلیل رسیده بودند، محکم ایستادند. بسیاری از مشکلات در جوامع، موقعی بوجود می آید که رهبری جامعه خود دچار تردید و ابهام بوده و ناتوان از تحلیل شرایط باشند! در این شرایط نخواهند توانست تصمیم گیری درست و قاطعی بکنند.
کودتای مخملین در این شرایط وقتی به پیروزی می رسد که نظام را به آنجا برساند که «مصلحت آن است که نظام انتخابات را باطل نماید.» باابطال انتخابات دیگر همه چیز فرو ریخته است و گام های بعدی برداشته می شود و دیگر مدیریت کار از دست قدرت حاکم خارج می شود، چرا که کسی که توانسته با کمک هواداران خود در کف خیابان به اهداف اولیه که ابطال انتخابات بوده برسد آن قدرت را خواهد داشت که به اهداف بعدی هم برسد. هدفی مثل این که «دولت متقلب» که تقلب را پذیرفته است، دیگر توان مشروعیت لازم برای ایستادگی در برابر کودتاگران مخملی را نخواهد داشت. عبارت کلیدی رهبر انقلاب در مهار این سناریو آنجایی بود که معظم له فرمودند:« بنده زیربار بدعت های غیرقانونی نخواهم رفت.»
در واقع تسلیم این آشوب ها و تهدیدها و اردوکشی های خیابانی و فتنه گری نخواهم شد. در واقع محافل فتنه گران به این نتیجه و تحلیل رسیده بودند که می توانند با ایجاد آشوب و بلوا در پایتخت و تداوم چند روزه آن موجب عقب نشینی نظام و رهبری شوند و در واقع رهبری را در شرایطی قرار دهند که مبتنی بر مصلحت، پذیرنده این خواسته غیرقانونی آنان باشد.
مقام معظم رهبری با آن فرمایشات نجوا گونه ای که با امام عصر(عج) داشتند تأکید کردند که ایستادگی ایشان در این مسیر تا به کجاست و معظم له طبق هیچ فشار و مصلحتی زیربار این بدعت و ساختارشکنی نخواهد رفت.
نائب امام زمان(عج) خطاب به ایشان فرمودند:« ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می دهیم؛ آنچه باید گفت، هم گفتیم وخواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.»
این عبارات عارفانه و متعالی که دل های همه مومنین را لرزاند به همه فتنه گران نشان داد که معظم له تا پای جان در برابر این فتنه خواهد ایستاد و عقب نشینی نخواهند کرد!
این موضع گیری به خوبی عمق بصیرت و شناخت معظم له از فتنه را آشکار می سازد که ایشان به خوبی می دانند عقب نشینی از این موضع همه چیز را به نفع فتنه گران و علیه نظام اسلامی تمام خواهد کرد.
در گام بعدی نیز ،روشنگری های مستمر ایشان است که فتنه را از زوایای مختلفی و با عبارات متنوعی مورد بررسی قرار می دهند و افکار عمومی جامعه را به ابعاد فتنه آگاه می سازند و همین آگاهی بخشی ها بود که حماسه بزرگ ملت در نهم دی ماه و 22 بهمن را خلق می کند.
عامل دوم مردم بودند. مردم نقش ممتازی داشتند و با بصیرت کامل به صحنه آمدند. این حضور وقتی شدت یافت که مردم متوجه شدند این جریان ها سر در آخور بیگانه دارند. وقتی صدا و سیما و خواص اهل حقی که در صحنه هستند روشنگری کردند، وقتی که مطبوعات ارزشی روشنگری کردند و پشت صحنه ها را برملا کردند مردم هوشیار شدند.
مردم ما ملاک دارند، امام این ملاک را به مردم داده است. حضرت امام (ره) فرمودند: اگر روزی دشمنان از شما تعریف کردند آن روز را باید عزا بگیرید، باید دقت کنید که کجای کارتان اشکال داشته است. مردم یاد گرفتند که اگر دشمن ما از جریانی حمایت کرد پس این جریان تأمین کننده منافع آنها بوده که مورد حمایت دشمن قرار گرفته است.
وقتی رسانه های آمریکایی و صهیونیستی، جریان های سلطنت طلب و گروهک منافقین از این جریان حمایت می کنند و از دیگر سوی، شاهد اقداماتی از قبیل اهانت به تمثال مبارک امام و هتک حرمت روز عاشورا هستیم، این حوادث نشان می دهد که این جریان، یک جریان انحرافی است و به دروغ خود را خط امامی معرفی می کند.
با این شناخت، مردم با انگیزه الهی برای دفاع از اسلام و انقلاب به صحنه آمدند. با حضور مردم در صحنه و هدایت رهبری عامل سوم هم خود را نشان داد؛ نصرت الهی نیز نازل می شود و بساط فتنه گران با امداد الهی و نصرت حق تعالی برچیده می شود.
در واقع با دقت نظر در این معرکه به خوبی می توان نصرت الهی را مشاهده نمود و همه دیدند که این جریان چگونه ماهیت واقعی خود را آشکار کرد.
حمایت علنی صهیونیست ها، آمریکایی ها، بهائیان، سلطنت طلبان و منافقین از این جریان موجب شد که اتفاقاً این جریان بیشتر در نزد مردم منفور شود و این خود بخشی از نصرت الهی بود.
کلیه اقدامات آنها همگی علیه خودشان نتیجه داد و به لطف خداوند جمهوری اسلامی در آستانه دهه چهارم انقلاب از این فتنه عمیق نیز به سلامت عبور کرد.