بصیرت: هرچه که از اصل خود دور شود دچار آفت و آسیب و گرفتاری خواهد شد و ازسوی دیگر، اتصال به اصل و ریشه می تواند موجب دوری از آسیب ها و آفت ها شود اما حالا فوتبال ما از اصل خود جدا شده و به جای اینکه درخت باشد به بوته تبدیل شده است.فوتبال باشگاهی از اصل و ریشه خود دور شده است و این مسئله عامل اصلی بسیاری از مشکلات فرهنگی در فوتبال است.به طور طبیعی ما از درخت یک انتظار داریم از بوته انتظار دیگر.درخت ماندگار است اما بوته سبز می شود و از بین می رود.متاسفانه ما در فوتبال از شرایطی که باید داشته باشیم فاصله گرفته ایم.فوتبال اصیل و ریشه دار درساختاری به نام باشگاه شکل می گیرد.اصلی ترین و مهم ترین نهاد ورزشی باشگاه است.جایی که در آن سازندگی و تربیت صورت می گیرد و بدون آن ما فاقد یک ورزش ریشه دار هستیم.باشگاه ها نقش خانواده را در جامعه بازی می کنند و همان هویتی که خانواده در کشور دارد، باشگاه در ورزش دارد.اگر به دنبال اصالت، فرهنگ، هویت، حرفه ای گری و رشد و تعالی و پیشرفت هستیم اینها بدون وجود ساختار و نهادی مثل باشگاه امکان پذیر نیست و این همان تعویض درخت با بوته است.اکثر قریب به اتفاق باشگاه های ما تنها عنوان باشگاه را یدک می کشند، اما آیا آن ویژگی هایی که باشگاه باید داشته باشد را دارا هستند.زمانی باشگاه های واقعی داریم که ساختار و تشکیلات باشگاه از صدر تا ذیل به درستی شکل واقعی و اصیل خود را داشته باشد و برمبنای یک اساسنامه واقعی اهداف، وظایف و ارکان باشگاه مشخص و معلوم باشد.تکلیف اعضای باشگاه و سهامداران آن معلوم و منابع مالی آن با کمترین وابستگی به بودجه های دولتی روشن و شفاف بوده و در راس آنها افراد کاربلد، خبره، فرهنگی، دلسوز و متخصص به عنوان هیات مدیره و مدیرعامل قرار داشته باشد.در گذشته دور و در برخی باشگاههای فوتبال تقریبا چنین شرایطی وجود داشت، تا جایی که حتی از باشگاه به عنوان مکتب نیز یاد می شد.باشگاه ها فقط یک اسم را یدک نمی کشیدند.سازندگی، فرهنگ، تربیت، و انسان سازی در آنها یک اصل بود و اعضای باشگاه، فرهنگ حاکم بر باشگاه را نمایندگی می کردند.وضعیتی که متاسفانه در شرایط حاضر کمتر نشانی از آن سراغ داریم.امروزعلیرغم ادعای حرفه ای شدن، آثار و نشانی آن از باشگاه ها به معنی واقعی کلمه وجود ندارد، در دنیا باشگاه با یک ساختار و تشکیلات تعریف شده دارای چارچوب،ضوابط، اعضا و ارکان مشخص است.با یک مقایسه ساده بین باشگاههای حرفه ای جهان و باشگاه های خودمان متوجه خواهیم شد که فاصله ها چقدر زیاد است.از طرف دیگر به لحاظ مسایل فرهنگی و هویتی ما ادعا می کنیم یک ملت فرهنگی و ریشه دار هستیم و فرهنگ ایرانی باید نمود خود دربخش های مختلف نشان دهد، اما چرا ما کمتر نشانی از فرهنگ غنی خود در باشگاه می بینیم.ما نیازمند یک باز تعریف از ساختار باشگاه هستیم.ما باید باشگاه و ساختار و چارچوب و مقررات آن را یک بار دیگر با شرایط روز ورزش کشورتعریف کنیم تا تکلیف اصلی ترین بخش حرفه ای ورزش برای همیشه روشن شود.برای ایران و ایرانی زیبنده نیست که وضعیت ساختاری فوتبال و باشگاههای آن به زور خارجی ها و خط و نشان های فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا تنظیم و روزآمد شود.آیا این کار در توان مدیریت ورزش و فوتبال کشور نیست.حالا قانون باشگاه داری در کشور ما سال هاست که قرار است در مجلس تصویب شود اما همچنان بلاتکلیف است و با این همه باشگاه، عملا قانون باشگاه داری براساس شرایط و نیاز روز کشور در اختیار نیست.چطور این همه فعالیت به اسم باشگاه می شود اما فاقد چارچوب مشخص هستیم.با آن وضعی که راجع باشگاه ها گفتیم و این روند رفت و آمد مدیران در باشگاههای فوتبال، آن هم با سلایق و افکار گوناگون و گاه متعارض، معلوم است خروجی آن چیست.درشرایطی که باشگاه ازیک سو با هویت و ریشه خود فاصله گرفته باشد و از سوی دیگر دائم در معرض رفت و آمد مدیران باشد نباید از پیش آمد هراتفاقی تعجب کرد.
عبدالحمید احمدی