بصیرت: با شروع انقلاب 5 روحانی مورد اعتماد مردم (آیتالله محمد حسینی بهشتی، حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد باهنر، آیتالله علی خامنهای، حجتالاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی و آیتالله عبدالکریم موسوی اردبیلی) رسمیت حزب جمهوری اسلامی را اعلام کردند که ما در مؤتلفه اسلامی بعد از آن خدمت امام رفتیم و عرض کردیم که ما در مؤتلفه اسلامی خدمت میکردیم. آیا ما باید بدون این که اطلاعی داشته باشیم، برویم و وارد حزب شویم؟ امام فرمودند الآن وقت گلهگذاری نیست و الآن که اعلام شده شما هم وارد شوید. عرض کردم اگر شما فتوا دهید که وارد شوید، مؤتلفه فعالیتهای خود را فراموش میکند و وارد میشود. فرمودند این کار را بکنید. من و همه مؤتلفه اسلامی تا جایی که میدانم، در حزب جمهوری اسلامی ثبتنام کردیم.
انتخابات ریاست جمهوری اول
حزب جمهوری اسلامی با بحرانهای مختلفی مواجه شد. یکی از بحرانها مربوط بود به انتخابات ریاست جمهوری. این حزب در نخستین دوره از انتخابات ریاست جمهوری نامزدی به نام جلالالدین فارسی معرفی کرد که در عمق کشور مورد توجه واقع شد. اما مقابله لیبرالها که بعداً مشخص شد که تعدادی از آنها به بیگانه وابسته هستند و درگیری بنیصدر با حزب جمهوری اسلامی و مقدمهچینی مبنی بر این که جلالالدین فارسی ریشه افغانی دارد و نمیتواند برابر قانون اساسی نامزد ریاست جمهوری باشد، توانستند زمینهای فراهم کنند که امام فرمودند که چون اولین انتخابات ریاست جمهوری است، پس روزه شکدار گرفته نشود و جلالالدین فارسی در شورای مرکزی حزب آرام و صمیمانه گفت من فرمایش امام را اطاعت میکنم و میروم کنار.این سبب شد حزب به سرعت نتواند نامزدی را جایگزین کند و اگرچه حزب در انتخابات مجلس شورا بالاترین رأی را در مجلس داشت و در ریاست جمهوری هم میتوانست رأی خوبی را داشته باشد، لذا چون نتوانست بنیصدر را مورد تأیید قرار دهد، حزب اعلام کرد ما ملاکهای جامعه مدرسین را قبول داریم و براساس این ملاکها نامزد آنها را تأیید میکنیم تا تأیید ضمنی از نامزدی دکتر حبیبی انجام شود که وی نامزد ریاست جمهوری از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بودند.
تشتت آرا در حزب
در شرایط درگیری بنیصدر و دولت با حزب جمهوری اسلامی اختلاف بین نیروهای حزبالله در سراسر کشور به وجود آمد. حتی این اختلافها در میان نمایندگان حزب جمهوری اسلامی در مجلس نیز دیده میشد. این اختلافها طوری گسترش پیدا کرد که شرایطی پیش آمد تا استاندار اصفهان که دبیر حزب در استان اصفهان بود، حزب جمهوری اسلامی اصفهان را منحل اعلام کرد. همچنین دبیر حزب جمهوری اسلامی در کرمان نیز این حزب را در کرمان منحل کرد. البته من از نام بردن معذور هستم، اما شرایط بحرانی بسیار سختی پیش آمد.
آیتالله شهید دکتر محمد بهشتی در آن مقطع به طراحی و هماهنگی میان نیروها و ساماندهی امور میپرداخت و سعی میکرد از همه نیروهایی که امام و نظام را قبول داشتند با برگزاری جلسه، هماهنگی ترتیب دهد که در واقع همین تشکیل جلسات وحدت منجر به شهادت آیتالله دکتر بهشتی و 72 تن از سرداران همراهش شد اما چیزی که در این سالها گفته نشده یا حداقل من نشنیدم، عرض میکنم که شهید حجتالاسلام والمسلمین محمد منتظری که یکی از شهدای حزب جمهوری اسلامی به شمار میرود، در آن مقطع زمانی علیه شهید دکتر بهشتی مواضع مخالفی گرفت و اعلامیهای داد و حتی دکتر بهشتی را به عامل حذف امریکا نسبت داد اما وقتی بهشتی میخواهد همه را جمع کند، آقای پرورش بنا به نقل خودشان مأمور شدند محمد منتظری را برای جلسه هماهنگی دعوت کنند. آقای پرورش این طور گفت: «وقتی با محمد صحبت کردم که جلسهای هست و شما هم تشریف بیاورید، به من گفت نمیآیم. وقتی گفتم که ضرورت دارد که بیایید، پرسید بهشتی هست و وقتی من گفتم بهشتی هم هست، محمد منتظری در این هنگام گفت وقتی بهشتی هست، من نمیآیم. اما به وی گفتم که بهشتی خواسته که شما هم باشید. در نهایت به اتفاق محمد منتظری به جایی که دکتر بهشتی بود، وارد شدیم. برخلاف موضعگیری تند مرحوم محمد منتظری علیه آیتاللهبهشتی، همین که شهید بهشتی از دور محمد را دید، گفت محمد ما؛ و محمد را برای هماهنگی میان نیروها بغل کرد تا ایشان هم شد عضو جلسه هماهنگی.»با این که موضع دو هفته و سه هفته قبل از هفتم تیر محمد منتظری، موضع ضد مرحوم بهشتی و برانداز حزب جمهوری اسلامی بود اما برای هماهنگی بین نیروهای معتقد نظام، انقلاب و امام، بهشتی خود را پائین آورد تا کسانی که بر ضد ایشان و حزب بودند را جمع کند. لذا از طریق این جلسات که با مدیریت بهشتی بود، بحرانها پشت سر گذاشته شد.
شب هفتم تیر
من همان شب برنامه داشتم تا در مورد دولتی شدن تجارت خارجی با کاظمی اردبیلی که در وزارت بازرگانی بود و بنده در کمیسیون بازرگانی مجلس بودم، صحبت کنم اما چون بنیصدر عزل شد، دستور جلسه هم عوض شد. بنابراین به جای موضوع تجارت خارجی، دستور جلسه انتخاب نامزد ریاست جمهوری شد. من در جلسه حضور نداشتم و همین که خواست جلسه شروع شود، به دلیل این که روزه بدهکار بودم و روزه قرضی را گرفته بودم، شهید درخشان رضوانالله تعالی که مسئولیت تدارکات حزب را داشت، به من گفت خیلی چهرهات ضعف نشان میدهد. گفتم روزه هستم و میخواهم افطار کنم. گفت اینجا هیچ چیز نداریم و برو منزل افطار کن و برگرد. ایشان من را دنبال افطار به منزلمان در خیابان ایران فرستاد. وقتی رسیدم به منزل، قبل از این که افطار کنم، صدای انفجار آمد.
چرا انفجار در حزب
برای این که ریشه هماهنگی را که بهشتی به دست گرفته بود و این ریشه هماهنگی میتوانست بحرانها را برطرف کند. نقشه انفجار حزب از سوی دشمنان کشیده و به اجرا گذاشته شد تا وحدت روی ندهد.سوابق این طور نشان میدهد که مخلصینی که همراه شهید بهشتی رفتند، تعدادی از آنها مواضعشان مقابل بهشتی بود و اینجاست که این سؤال پیش میآید که خوب چطور آنها در کنار شهید بهشتی بودند و همراه ایشان رفتند. در واقع این برمیگردد به بزرگواری و خضوع و خشوع آن شهید نسبت به ذات حضرت حق و نسبت به بندگان. مثلاً شهید دیالمه چه موضع انتقادی و تندی نسبت به حزب داشت اما جزو شهیدان بود. بهشتی وی را صدا زده بود که گرد هم آییم برای وحدت و جلوگیری از تفرقه دشمنان.در جلسهای توفیق داشتم خدمت حضرت امام باشم. مناسبتی در صحبتهای من نبود که امام به اختلافات روز اشاره کنند اما خودشان فرمودند این آقایان که پهلوی من میآیند، خیال میکنند بهشتی پشت سر آنها حرف میزند اما آقای بهشتی ماحفظ الغیب اشخاص را دارند، بنابراین ما در سالگرد شهادت وی و اصحابش باید خدا را شکر کنیم که نظام، انقلاب و امام ما تربیت شدگان این چنین داشتند