بصیرت: مشخصات عمومی مجموعههای پرمخاطب تلویزیون ایران:
1ـ ملودراماند [ژانری محبوب که خانوادهها را پای نمایشگرهای خانگیشان مینشاند و هم قصه روان و روشن دارد هم گریه دارد هم خنده دارد]
2- تابع روند شکلگیری قصههای کهناند [یکی بود یکی نبود، یک شاهزاده خانمی بود، یک شاهزادهای بود، یک پسر تاجری بود، یک دختر تاجری بود، یک وزیری بود که بد بود، یک مباشری بود که بد بود یک ...]
3- به نتایج اخلاقی مشخص و غیرقابل تردید مقیدند [بدی کنی بدی میبینی، سر بیگناه پای دار میرود بالای دار نمیرود، چاهکن همیشه ته چاه است، غیبت، دزدی، توطئه، قتل و ... نمیتواند ثروت یک آدم زشتخو را حفظ کند]
4- شخصیتها، به ندرت خاکستریاند و اغلب در طیف سیاه یا سفید پیش چشم مخاطبان ظاهر میشوند [این البته در «فیلمنامه» است، وگرنه بازیگران ما، تمام سعیشان را به خرج میدهند که از «مطلق بودن نقش» پیشگیری کنند و این سعی، تا حد زیادی در تلطیف فضای روایی اثر مؤثر است]
5- حوادث و اتفاقات، تعدادشان، در هر قسمت مجموعه، به ندرت از مرز عدد دو عبور میکند و «غافلگیری» که از رویکردهای همهگیر و مخاطب پسند مجموعهسازی در سطح جهانی است، دست کم گرفته میشود [این امر به خودی خود باعث کندی ریتم میشود و درجه التهاب را پائین میآورد. به همین دلیل است که مجموعههای ایرانی معمولاً از «نیمه» به بعد پربیننده میشوند چون هر چه به پایان نزدیکتر میشوند و قرار است سریعتر کار تمام شود، فیلمنامهنویسان یا کارگردانان، به حجم التهاب و وقوع حوادث و غافلگیری میافزایند.]
6- مکانهای شیک، اعیانی و پرزرق و برق، بیش از 90 درصد حجم «مکاننمایی» هر مجموعه را تشکیل میدهند و بخشی از مخاطبان ساکن کلانشهرها، برای خانههای خود، از دکوراسیون، اشیا یا حتی چینش اشیا این مجموعهها الگوبرداری میکنند [خب، البته این هم بخشی از جذابیتهای ملودرامهای شهری است]
خب، مجموعه تلویزیونی «تاوان» ساخته شهرام شاه حسینی نیز تابع همین قواعد است با یک تفاوت مشهود. فیلمنامهنویسان آن «علیرضا معتمدی و آرش برهانی» سعی کردهاند از همان نخستین قسمت، یک شبکه در هم تنیده «روابط» ایجاد کنند. فایده این کار چیست؟ فایده این کار، در درجه نخست این است که دست آنها حالا باز است که هر طور و از هر مسیری که میخواهند قصه را پیش ببرند بیآنکه به «واقعنمایی» اثر لطمه و خدشهای وارد بیاید. همچنین از زیادهگویی و «خرده روایات رها شده به حال خود» درامان میمانند. تعداد «حوادث و اتفاقات» در هر قسمت، البته هنوز کم است و «غافلگیری» از آنها کمتر؛ با این همه تلفیق درست و ریتمدار «گذشته و حال»، فضای تازهای به روایت بخشیده که تا حدی حاوی عنصر «ضربه زنندگی» پس از کامل شدن هر سکانس است. قصه فیلم اما چیز تازهای ندارد. یک پسر تحصیلکرده شهرستانی با زنی که ازدواجی ناموفق داشته و از لحاظ سنی از او بزرگتر است، ازدواج کرده؛ وصلتی که همگی براین باورند که به خاطر ثروت زن بوده. حالا موقعیت زن در شرکتش به خطر افتاده و این عدم توازن در قدرت، حاصل حضور زنی است که نمایندگی یک سهامدار مقیم خارج را برعهده دارد و سالها قبل، آن پسر تحصیلکرده اما بیپول، نتوانسته با او ازدواج کند. حواشی قصه هم چندان تازگی ندارند؛ مثلاً برنامهریزی یکی از سهامداران عمده، برای تصاحب پست مدیرعاملی یا توطئه برای برهم زدن تعادل روحی زن یا پسر معتاد زن که از خانه مادرش دزدی هم میکند. به این حواشی، باید یک قصه حاشیهای تازه را هم اضافه کرد که در تلویزیون، قصهای تازه اما در سینمای ایران قصهای چند بار تکرار شده است. پسـر معتاد، عاشق موسیـقی زیرزمینی است و برای رسیدن به برنامه و پیدا کردن یک تهیهکننـده موسیقی، خارج از مرزهای کشور، دست به سرقت میزند. این وسط یک تصادف مرگبار را هم داریم که محتملاً منجر به مرگ زن نشده [با توجه به مقدمات و حضور آن «زن مضطرب» در جاده شمال] اما شواهد روایت دیگری را به مخاطب ارائه میدهند.
این مجموعه همچنین حاوی جاگیریها و چرخشهای غیرمعمول و غافلگیرکننده دوربین است. در سکانسی که «پژمان بازغی» بیخبر از رسیدن «CD» فیلمبرداری شده [از ناهارخوردن او با زنی که نماینده سهامدار مقیم خارج است] به دست زنش، به خانه برمیگردد و دوربین به جای چشمان او شروع به گردش «پذیرایی» میکند، مخاطب انتظار دارد که این حرکت جایی قبل از نقطه «دید» بازغی، پایان پذیرد اما دوربین دوباره به او برمیگردد یعنی این گردش چشم متعلق به چه کسی بوده؟ فیلمبردار؟ یا سکانسی که آن زن ناشناس میخواهد وارد خانهاش شود و در را که باز میکند دوربین از پائین و رو به بالا باز شدن در را نشان میدهد، معنایش چیست؟ به گمانم این حرکات دوربین، بیش از آنکه مؤید برنامهریزی دقیق و تلاش برای رسیدن به «توسعه معنایی» یا «افزودن به فضای روایی» اثر باشد، نمایانگر نوعی «شیکنمایی» در مجموعههایی از این دست است آن هم در دو سه سال اخیر. [یادتان هست در یکیشان، که از سر اتفاق فیلمنامه خوبی هم داشت هی «اینسرت» چشم داشتیم با جا و بیجا؟!]
بازیهای مجموعه، در ادامه بازیهای چند ساله اخیر ملودرامهای تلویزیونی، بازیهای خوبی است و در این میان، هم بازغی هم رویگری [گرچه به دنبال «به روز» کردن بازیهای پیشین خودند] مسلط بر نقش، گاه تا عبور از مرز فیلمنامه و افزودن رویکردهای تازه به نقش خود پیش رفتهاند؛ مجموعه در واقع در بده بستان فیلمنامه با بازیگران شکل گرفت ونقش کارگردان در آن ـ مثل دیگر ملودرامهایی که تاکنون از تلویزیون ایران شاهدشان بودهایم - از حد یک ناظر فنی تجاوز نکرده است. همچنین این مجموعه، هنوز به مرحله افزایش التهاب و اجتماع حوادث که مختص شش هفت قسمت پایانی است نرسیده و همچنان، درگیر با مخاطب پسندی «جام جهانی» در جذب مخاطبان، کند پیش میرود. با این همه فکر میکنم لااقل به دلیل آن شبکه در هم تنیده روابط که در فیلمنامه است این پیشروی کند، در هفتههای بعدی، روند بهتری را تجربه کند.
ایران