هنرى کیسینجر طى سالهاى اخیر به یکى از منتقدان سیاستهاى بوش پسر در عراق تبدیل شده است.البته نوع نگاه وى نسبت به نظام بین الملل متاثر از مولفه هاى همان دکترین کهنه وى است،اما کلیت مخالفت وى با سیاتهاى نومحافظه کاران در کل قابل اهمیت است.او بر خلاف برژینسکى و جیمى کارتر نگاهى ایده آلیستى نسبت به معادلات خاورمیانه ندارد و از منظرى رئالیستى به مسائلى مانند اشغال عراق مى نگرد. اخیرا وزیر خارجه پیشین آمریکا، خواستار تلاش جمعى کشورهاى مختلف جهان براى ایجاد ثبات و بازسازى در عراق شد و اظهار داشته است که این مسیر از عهده یک کشور خارج است. کیسینجر در تحلیل خود مى گوید:بحران عراق را نمىتوان فقط با استفاده از نیروى نظامى چارهجویى کرد. این امکان نیز وجود ندارد که با خارج شدن نیروهاى آمریکایى از عراق، بحران این کشور را به پایان رساند. وضعیت عراق بهحدى بحرانىاست که آمریکا هر سیاستى را نیز در پیش بگیرد ، در کوتاه مدت نمىتواند بحران عراق و خاورمیانه را حل کند. از بحران عراق این گونه نامبرده مىشود که آمریکا شکست خود در ویتنام را دوباره در عراق تجربه خواهد کرد. اما شکست آمریکا در ویتنام نتیجه تصمیم نادرست پارلمان این کشور براى کاهش کمکها به ویتنامجنوبى و قطع کمک به کامبوج بود که ما باید از این تصمیمات نادرست درس بگیریم. تمایل نمایندگان حزب جمهوریخواه آمریکا براى انجام خروج نمادین نیروهاى آمریکایى از عراق، شاید بتواند نگرانى مردم این کشور را کاهش دهد، امااین موضوع ممکن است سبب قویتر شدن خواسته و تلاشهاى دشمن براى خارج کردن کامل نیروهاى خارجى از عراق شود. استفاده از سیاست خارجى و پیشبرد تلاش بینالمللى براى استوار کردن عراق یکى از راههاى کارآمد دیگر در این کشور است. بسیارى از کشورها نگران وضعیت عراق هستند و با توجه به مشترک بودن این نگرانی، بهترین راه ملحق کردن آنها به چارچوب رهبرى براى بازسازى عراق است.در خصوص اظهارات کیسینجر مى توان به دو نکته مهم اشاره نمود.نخست اینکه کیسینجر بر چه مبنایى خروج نیروهاى آمریکایى از عراق را نادرست دانسته است.وى در اظهارات خود دلیلى براى این ادعا نمى آورد.اساس خروج نیروهاى اشغالگر از یک کشور مولد ثبات و آرامش در آن است.این تجزبه اى است که در طول تاریخ روابط بین الملل اثبات شده است.حال وزیر امور خارجه پیشین آمریکا چگونه این قاعده مهم را نقض مى کند.با چینش پازلهاى عراق و خاورمیانه در کنار یکدیگر در مى یابیم که حل بحران عراق تنها در سایه خروج نیروهاى آمریکایى در این کشور امکانپذیر خواهد بود و هیچ عامل دیگرى نمى تواند به این بحران فراگیر پایان دهد.آیا کیسینجر نیز همانند برخى جمهوریخواهان ساده لوح فریب گزارش اخیر پترائوس و کراکر را خورده است؟این مسئله با توجه به سابقه هنرى کیسینجر کاملا بعید به نظر مى رسد.شاید این تحلیل معلول فرار ناخود آگاه کیسینجر از تعمیم شکست ویتنام به عراق باشد .نکته اى که در بخشى از اظهارات وى به وضوح مشاهده مى شود:“ از بحران عراق این گونه نامبرده مىشود که آمریکا شکست خود در ویتنام را دوباره در عراق تجربه خواهد کرد. اما شکست آمریکا در ویتنام نتیجه تصمیم نادرست پارلمان این کشور براى کاهش کمکها به ویتنامجنوبى و قطع کمک به کامبوج بود که ما باید از این تصمیمات نادرست درس بگیریم.”آیا شکست سایگون معلول فعالیتهاى پارلمان آمریکا بود؟حداقل شواهد و مستندات موجود چنین چیزى را نشان نمى دهد.هم اکنون سایگونیزه کردن بغداد در حال تبدیل شدن به فرمولى غالب است.فرمولى که افرادى مثل کیسینجر سعى دارند از آن به هر نحو ممکن فاصله بگیرند.نکته دوم اینکه بین المللى کردن بحران عراق با جلب کمکهاى خارجى جهت بازسازى عراق به طور کلى تفاوت دارد.هنرى کیسینجر و برخى از جمهوریخواهان در صدد بین المللى نمودن بحران عراق هستند.آنها به این وسیله سعى دارند بار شکست خود در عراق را بر دوش نظام بین الملل انداخته و از تمرکز سنگین آن بر کاخ سفید جلوگیرى نمایند.منظور کیسینجر در این جا نیز همان بین المللى نمودن بحران عراق در راستاى کمک به راهبرد خاورمیانه اى جمهوریخواهان افراطى است.مسلما این نوع نگرش نسبت به بحران عراق مترادف با شکست و زوال خواهد بود.زوالى که از اکنون در انتظار حزب جمهوریخواه آمریکاست.