صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۳۶۳

فرامرز رضوی
چرایی و چگونگی پیدایش نظریه ابن‌خلدون

تاکنون برای بیان چگونگی شکل گیری نظریه اجتماعی ابن خلدون مقالات و کتب نسبتاً قابل توجهی به نگارش درآمده است. با وجود این که بعضی از مولفان معتقدند ابن خلدون جامعه شناس به معنای امروزی است ولی کمتر به نقش همه عوامل در شکل دهی به نظریه او توجه کرده اند.
به عنوان مثال لاکوست اظهار نموده که ابن خلدون به این دلیل توانسته نظریه ای اجتماعی همسان با نظریه های غربی ارائه کند که به مبانی دینی جامعه اش بی توجه شده یا اینکه در معارضه با برداشت های اسلامی در جامعه خویش بر آمده است. عده ای نیز مباحث ابن خلدون را نه علمی و نه مذهبی دانسته اند.
عده ای از محققان دیگر نتوانسته اند بین نظریه اجتماعی ابن خلدون و دیدگاه های تاریخی طبری،یعقوبی و متفکران قبل و بعد از او تفاوت قایل شوند. گروه وسیعی از متفکران و شارحان اثر ابن خلدون در پاسخ به این سوال که زمینه های پیدایش نظریه او کدام است؟ صرفاً بر روی یک عامل تأکید نموده و از طرح عوامل دیگر اجتناب ورزیده اند. به عنوان مثال الازمه به اثر عوامل صرفاً جغرافیایی (محیط جنوب آفریقا) و فشیل به سبک و روش موجود در مکتب قاهره تأکید کرده اند. برخی شارحان اثر ابن خلدون در توضیح اینکه نظریه او چه جهت گیری دارد، بر اقتصادی بودن، زبان شناسانه بودن، گرایش به فلسفه و علم یا روش شناسانه بودن و یا فلسفه تاریخی بودن تأکید دارند. بدفورولانا بر این امر تأکید نمودند که دور شدن از ایدئولوژی اسلامی و نزدیکی به فرهنگ رومی و یونانی باعث ایجاد نظریه اجتماعی ابن خلدون گردیده است و اندیشمندان دیگری که هر کدام مقدمه ابن خلدون را از زاویه ای مورد بررسی قرار داده اند.
اما نظریه ابن خلدون درباره مبدأ اجتماع سیاسی( دولت) بر مبادی متعدد و در ارتباط با یکدیگر می باشد. مبدأ اول بر این حقیقت بنا شده است که اجتماع انسان یا انسان ها امری ضروری است که چاره ای از آن نمی باشد و این ضرورت به سبب رفع دو نیاز است: نیاز اول غذا است که انسان برای بدست آوردن ضروریات آن نیازمند یاری دیگران است و نیاز دوم نیاز به دفاع از خود است که تنها با تعاون دیگران به شکل مطلوبی صورت می پذیرد.
اما مبدأ دوم نظریه ابن خلدون که در ارتباط با مبدأ اول است عبارت است از اینکه لازمه اجتماع انسان با دیگران تنازع و درگیری میان آنها است که ابن خلدون از آن با اصطلاح «الطباع الحیوانیه» یاد می کند. از این جا مبدأ سوم آغاز می شود که عبارت است از اینکه هرگاه حالت تنازع به حال خود واگذاشته شود منازعات بسیار شده و به خونریزی و هرج و مرج منتهی می گردد. سپس وارد مبدأ چهارم می شود که انسان در حالت هرج و مرج و نگرانی به سر می برد و محال بودن دوام زندگی را بیان می کند در صورتی که سازمان و واضعی حاکم بر آنها نباشد و این واضع در حاکمی مجسم می شود که حکومت با سلطه و قدرت او غلبه پیدا می کند.
دولت سازمان‌دهنده اجتماع
ابن خلدون در نظریه خود در منشأ جامعه و دولت عنوان نظریه «عمران» را انتخاب نموده است. در واقع می توان آن را نظریه «عمران سیاسی» یا «اجتماع سیاسی» و در حوزه علمی «جامعه شناسی سیاسی» نام نهاد.
روایت سیاسی ابن خلدون به برپایی دولت به مرحله طبیعت تکوینی اجتماعی در مجموعه بشری معینی متصل است. زیرا به عقیده وی برقراری هر نوع از تکوین اجتماعی بدون سلطه ممکن نمی باشد و این سلطه برپایه نیرو و غلبه است که حاکم از آن طریق سلطه خود را برهمه افراد گروه جاری می سازد.به عقیده ابن خلدون دولت دارای ویژگی هایی است که دیگر سازمان ها ندارند و آن اینکه دارای قدرت، سلطه و سیطره ای است که می تواند در امور داخلی و خارجی حاکمیت داشته باشد.
ابن خلدون تنها بحث قدرت را برای ایجاد دولت مطرح نمی کند بلکه او بادیه نشینی را مقدمه شهرنشینی و ایجاد دولت می داند و معتقد است که عامل اصلی شکل دهنده این پیوند عصبیت است که در نهایت منجر به روح جمعی شده و انسان ها از بادیه نشینی به شهرنشینی گرایش پیدا می کنند. چرا که به اعتقاد ابن خلدون اعضای دولت که از انسان های بادیه نشین تشکیل شده است، به شجاعت، توانایی و معنویت عالی متمایز می شوند که در آن واحد فرد و جامعه را متمایز می سازد. از دید ابن خلدون عصبیت، قدرت دولت است که هرگز نباید آن را همانند تعصب دانست، چرا که نیروی عصبیت، نیروی معنوی در کنار قدرت مادی است.
از دید ابن خلدون عوامل شکل گیری عصبیت عبارتند از: پیوند نسبی و وابستگی خاندان ها ، هم پیمانی و هم سوگندی، تعارض و برتری عصبیت قومی، دین و همچنین دارای ویژگی هایی چون مختص بودن به جامعه بادیه نشینی، روحیه غلبه قومی، دلاوری و هدف نهایی دستیابی به قدرت است که در مراحل متعددی این عصبیت توسعه می یابد تا اینکه با تبدیل بادیه نشینی به شهرنشینی به مرحله افول می رسد.
ابن خلدون مراحل تکوین دولت را طولانی می داند که باید برای شروع و انتهای آن سه نسل را مدنظر قرار داد. نسل اول که همان بادیه نشینان هستند که دارای روح دلاوری و شجاعت و عصبیت و دفاع از خود می باشند که با افول بادیه نشینی نسل دوم که شهرنشینان می باشند در ناز و نعمت و فراخی رفاه زندگی می کنند و همین امر چنان برای آنها غلبه می کند که به شکل گیری نسل سوم می انجامد که کم کم عصبیت و دفاع از خود را فراموش می کنند و آنها را به دولت می سپارند و در نتیجه دولت هم زیر این بارهای سنگین به سمت اضمحلال می رود.

نام:
ایمیل:
نظر: