بصیرت: برگ چهارم از قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران مدتی است که ورق خورده و به مانند سه قطعنامه قبلی که با بهانههایی همچون خطر تجهیز ایران به سلاح هستهای صادر شد، قصد تشدید فشارهای سیاسی و گسترش دامنه تحریم علیه جمهوری اسلامی را دارد.
علاوه بر قطعنامه 1929، کنگره امریکا نیز مصوبهای را با موضوع «تحریمهای جدید علیه ایران ورای تحریمهای شورای امنیت» ترتیب داد که هفته گذشته به امضای رئیسجمهور ایالات متحده رسید.
اما با توجه به آنکه غرب و اعضای گروه 1+5 پس از قطعنامه چهارم و مصوبه کنگره امریکا علیه جمهوری اسلامی، همچنان اصرار بر گفت و گو و مذاکره با ایران دارند، به نوعی انتظارشان از ایران این است که موضوع تحریمها را چماقی بر بالای سر خود حساب کند و بنابراین هویج مورد خواست امریکا را میل کند. یعنی تأسیسات هستهای را پلمب کرده و تعلیق را بپذیرد تا شاید تأثیر چماقی همچون قطعنامه برای ایران کمتر شود.
ولی حمایتهای رهبر انقلاب از سیاست خارجی دولت اصولگرا و همچنین شجاعت مقامات اجرایی کشور که ظرفیت بالایی برای پاسخگویی منطقی به اقدامات نامتعارف غرب دارند، موجب شده تا نه تنها جمهوری اسلامی یک قدم از حقانیت و عدالتخواهی کوتاه نیاید، بلکه فناوری صلح آمیز هستهای را با قدرت ادامه داده و با دیپلماسی فعال در این زمینه برای صدور گفتمان انقلاب اسلامی به سایر کشورها تلاش کند. از این رو اکنون شاهدیم که قوای مجریه، مقننه و نیروهای مسلح کشور پهناور ایران، قاطعانه و با شجاعت در برابر زیادهخواهی غرب ایستادهاند و آنان را که با قطعنامه از یک سو بهدنبال مذاکره و از سوی دیگر برای انزوای جمهوری اسلامی در نظام بینالملل میکوشند، تهدید کردهاند که در صورت بازرسی محمولههای هواپیما و کشتی ایرانی از سوی امریکا و برخی از کشورها، مقابله به مثل میکنیم و حتی به خدمت کشتیهای آنان در خلیج فارس و دریای عمان رسیده خواهد شد.
در واقع پیشروی ایران در زمینه هستهای و بیتوجهی به قطعنامههای شورای امنیت بیش از هر مورد در صدد آن است که پیام استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به جهانیان ارسال شود. بیتردید اگر در این شرایط، دولتمردان ایران از عربدههای غرب خصوصا امریکا هراسی به دل راه دهند، آنگاه اولین پیامی که به دنیا صادر میشود و جایگزین پیام انقلاب اسلامی خواهد شد، پیام سلطهگری غرب به جهانیان است. بنابراین مردم فکور ایران مطلع هستند که در صورت ضعف نیروهای داخلی و تحقق خواستههای غرب، پیغامی که به کشورهای مستقل صادر میشود، حاکی از آن خواهد بود که «ایران با نظام جمهوری اسلامی که «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسراییل» را سر میداد و از یک منظر سردمدار استقلال و آزادی در دنیا شناخته شده بود، بدون رابطه با امریکا نتوانست کاری از پیش برد و هرچند سالیانی را با شعار مقاومت و ایستادگی طی کرد، اما نهایتاً در برابر امریکا و قطعنامهها و تحریمها به زانو درآمد.» اما به حول و قوه الهی و ایستادگی مقامات اجرایی روزی فرا خواهد رسید که این پیام و آرزوی باطل، تبدیل به تابوت سلطه گران و مستکبران شود.
با این اوصاف آنچه در شرایط حاکم بینالمللی مسلم است، بندبازی امریکا برای عبور از نظام جمهوری اسلامی است که در این بازی، قطعنامهها و تحریمها را به عنوان چوب تعادل برگزیده که شاید از این خاک بتواند همچون عراق و افغانستان بگذرد و اهداف استعماری خود را تحقق بخشد. در واقع به چالش کشیدن تمدن و فرهنگ ایران که با بودجههای میلیاردی سالانه غرب برنامهریزی و با قطعنامه و تحریم رنگآمیزی شده از جمله اهدافی است که غرب به ویژه امریکا در پیش گرفته است. این در حالیاست که امریکا هنوز از پس مشاجرههای داخلی و بینالمللی رهایی نیافته و همچنان پاسخی برای کشتار مردم عراق، افغانستان، فلسطین و غزه پیدا نکرده است.
از طرفی اما جمهوری اسلامی بیتوجه به تهدیدات و بدون ترس از نعرههای نظام سرمایهداری به راه خود ادامه داده و میدهد. شاهد این مدعا اظهارات اخیر رئیسجمهور است که در مراسم افتتاحیه مجتمع فولاد صنعت شهریار و سهند بناب تأکید کرد:«افق نگاه را فراتر از مرزهای ایران ببرید؛ همه ایرانیها باید افق نگاهشان به دورترین نقاط دنیا باشد چرا که این را فرهنگ، تاریخ و مذهب ما میگوید. افق نگاه ما شکستن تحریم نیست بلکه فتح قلههای بلند جهانی است که این شدنی است.»
بنابراین امروز امریکا گرچه با هدف تحقق طرحهای توخالی خود برای منطقه خاورمیانه و حتی عرصه جهانی، تکاپوی غیرمسالمتآمیزی دارد، ولی با توجه به شکسته شدن تحریمهای ضدایرانی از سوی بسیاری از کشورها، حمایت غیرمتعهدها از بیانیه تهران و اثبات پیام صلح و دوستی ایران برای جهانیان و بسیاری از دلایل دیگر که نقل آن تکرار مکررات است، میتوان نتیجه گرفت که اگر قطعنامه و تحریم به عنوان پیششرطهای چماقگونه امریکا برای مذاکرات با ایران نباشد، ایالات متحده و همراهانش در یک مذاکره عادلانه با ایران، تعادل خود را از دست داده و در این بندبازی که در پیش گرفتهاند اما با گمراهی و تناقضات فراوان حتی خودشان هم مقصد را نمیدانند، از بند بر زمین خواهند خورد.
علی رضایی