صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۵۳۱

بصیرت: یادم هست درست در حال و هوای انتخابات یکی از واحد‌های درسی ما روانشناسی بود. در این درس یکی از مباحثی که به آن پرداخته می‌شود بیماری اسکیزوفرنی است. ما مجبور بودیم این بیماری و علائم آن را که عمدتا توهم، واکنش نابجا، رفتار و گفتار از هم گسیخته و... بود از حفظ کنیم اما از قضا دوران انتخابات و حوادث پیرامون آن موجب شد این بیماری را به طور واقعی و عملی در برخی سیاسیون ببینیم و دیگر نام این بیماری از ذهنمان پاک نشود. اکنون که به اتفاقات یک سال گذشته فکر می‌کنم و رفتار برخی افراد را با علائم این بیماری مقایسه می‌کنم، واقعا به سلامت روانی برخی دوستان که از آنها به عنوان سران فتنه نیز یاد می‌شود شک می‌کنم. مطمئنا شما نیز بعد از خواندن این مطلب به بنده حق می‌دهید و با نظر من موافق خواهید بود. درست چند روز قبل از انتخابات بود که انواع پیامک‌های عجیب و غریب توسط عده‌ای توهم‌زده در جامعه پخش شد:« الله اکبر، روسای ستاد‌های انتخاباتی احمدی‌نژاد به ستاد‌های موسوی پیوستند»،« موسوی با 16 میلیون رای در دوره اول رئیس‌جمهور می‌شود» ،«صبح روز شنبه همه با هم در جشن پیروزی موسوی شرکت خواهیم کرد»و ... . هنوز این توهم‌زدگی فروکش نکرده بود که ناگهان توهم پیروزی در انتخابات به آقای موسوی هم سرایت کرد و ایشان در شب انتخابات و در حالی که هنوز در برخی مناطق انتخابات در حال برگزاری بود جلوی دوربین‌های خبرنگاران رفت و خود را رئیس‌جمهور ایران خواند. بعد از آن دوباره توهم آقای موسوی بیشتر شد ‌طوری که فردای انتخابات نتوانست واقعیت را ببیند و همه‌کس و همه چیز را به تقلب متهم کرد. بعد از این ماجرا سران فتنه که با فرمول‌های خاصی نظیر تعداد افراد جا شده در هر متر مربع خیابان، به محاسبه آرای خود می‌پرداختند، توهم هواداران میلیونی به ذهنشان رسوخ کرد. سپس توهمات آقای موسوی و دوستانش یک مرحله جلو‌تر رفت طوری که برای جنبش خود فهرست 72 شهید آماده کردند تا با هر ترفندی خود را با مقدسات مردم پیوند بزنند. در این میان آقای مهدی کروبی (شیخ شخیص اصلاحات) هم که رفتار و گفتارش بیشتر از برنامه مرد هزار چهره و 2هزار چهره موجب سرگرمی و تفریح مردم شده وقتی دید از نظر توهمی بودن از آقای موسوی عقب افتاده است به ناگاه از تجاوز به زندانیان سیاسی خبر داد؛ توهمی که تا نزدیکی تجاوز به خودشان هم پیش رفت. البته ما در اینجا نمی‌خواهیم به سخن پزشک معالج آقای کروبی بپردازیم که گفته بود ایشان به اختلال حواس دچار شده و رفتارش تحت کنترل خودش نیست. بعد از این اظهار نظر دوباره آقای کروبی مصاحبه‌ای با مجله آلمانی اشپیگل انجام داد و در آن گفته بود:«البته در دوران شاه هم این نوع آزار جنسی اتفاق می‌افتاد اما آنها چون کارشناس بودند، می‌دانستند برای چه کسی و چگونه این کار را انجام دهند اما امروز در زندان‌های ما خودسری حاکم است.» در میان این همه‌گیری بیماری توهم در میان طیف اصلاحات سایت‌های ضدانقلابی و برخی از اعضای اتاق به اصطلاح فکر و در واقع بی‌فکر لندن دچار این توهم شدند که نماز جمعه معروف نماز اولی‌ها می‌تواند تیر خلاص به حکومت اسلامی وارد کند و به همین دلیل برای نخستین‌بار در طول تاریخ 30 سال انقلاب رسانه‌های ضدانقلاب به تبلیغ نماز جمعه پرداختند. در این میان هم یک فرد توهم‌زده دیگر پیدا شد که با سخنانش از بقیه رقبا پیشی گرفت. این شخص که کسی نبود جز سومین متفکر جهان یعنی خانم زهرا رهنورد، در استدلالی دندان‌شکن بیان داشت که چون من لر هستم و موسوی هم داماد لر‌ها پس باید ایشان رئیس‌جمهور می‌شدند! البته این نوع استدلال‌ها برای نخستین‌بار نبود که مطرح می‌شد چون هیچگاه سخن آن خانم را فراموش نمی‌کنیم که در صبح انتخابات و سر صندوق رای‌گیری گفت موسوی پیروز انتخابات است و در غیر این صورت تقلب شده است. بعد از این قضایا درست در زمان اعترافات متهمان حوادث پس از انتخابات مطلبی توسط برخی آقایان فتنه‌گر گفته شد که همان بیت«چون قافیه تنگ آید...» را در ذهن انسان تداعی می‌کرد. این افراد در مقابل اعترافات متهمان گفتند بازجویان با دادن نوعی قرص به متهمان آنها را وادار به گفتن این مطالب کرده‌اند. اینجا بود که خیلی‌ها از خود پرسیدند اگر دانشمندان ما قادر به ساختن این نوع قرص هستند که موجب می‌شود یک فرد بدون اراده جلوی دوربین آمده و حرف‌های غیرواقعی بزند پس چرا فکری به حال درمان بیماری ایدز نمی‌کنند؟ به هر حال این بیماری اسکیزوفرنی آنچنان در آقای موسوی و خانم رهنورد رسوخ کرد که عده‌ای تروریست را که اعمالشان چون روز برای ملت روشن بود افرادی بی‌گناه برشمرده و برای اعدامشان اظهار تاسف کردند و حکم صریح قرآن یعنی قصاص را زیر سوال بردند. البته گفتنی است این ادعا توسط یک فرد قرآن‌پژوه عین خانم رهنورد(البته به قول آقای موسوی) بیان شد. بعد از این ماجرا هم دوباره توهم شیخ اصلاحات گل کرد و راهپیمایی 22بهمن سال پیش را مهندسی شده نامید. البته شانس آوردیم که ایشان باز صحبتی از تجاوز جنسی در روز راهپیمایی مطرح نکرد. خلاصه آنکه مطالبی که در اینجا خواندید تنها گوشه‌ای از صحبت‌ها و استدلال‌های عجیب و غریب سران فتنه بود که بیشتر به رفتار یک فرد بیمار شبیه است تا فردی سالم؛ رفتارهایی که نتیجه‌اش چیزی جز تلخ شدن شیرینی حضور 85 درصدی مردم در صحنه انتخابات و خسارت بسیار بر بیت‌المال و دهن‌کجی دشمنان دیرینه این ملت نداشت. امیدوریم از این به بعد این افراد به نصیحت دوست فراریشان بنی‌صدر گوش داده و قدری عاقلانه و با تدبیر حرف بزنند!
محمد شهریاری
 

نام:
ایمیل:
نظر: